The first 176 lines.
...درواقع، میدونستم
چطور به گذشته برگردم
...وقتی راهنمایی بودیم
برات عجیب نبود؟
همیشه حواس پرت و گیج بودی
...ولی توی این سه سال راهنمایی
...چرا هیچوقت
آسیب ندیدی؟
جلوتو ببین
=تولد آبی=
=قسمت 8= =بحران=
...پس، تو
...تا حالا- درسته-
هروقت که آسیب می دیدی، یه عکس رو می سوزوندم و به گذشته برمیگشتم
این راز خودم بود
ولی از چند روز پیش، عجیب غریب رفتار کردی
...احتمالاً
از اون روز. که زانوت آسیب دید و بعدش بغلم کردی
چرا انقدر طول کشید تا بیای؟
اوه هارین، خونریزی داری
خون- فراموشش کن-
مهم نیست چه اتفاقی میفته، نمیر
چی؟
نمیر
واینمیستم مُردنت رو تماشا کنم
گوش کن
امروز نمیتونم دنبالت کنم
پس، فقط هرچیزی که میخوای صادقانه به مادرت بگو
فهمیدی؟
همین الان، تو عکس های منو برداشتی
و من بوی سوختن عکس حس کردم
درسته
...از آینده اومدم تا نجاتت بدم- نه-
چی؟
دوباره برنگرد
چی داری میگی؟
میدونم
یکی منو کشته، درسته؟
هنوزم ازت میخوام که برنگردی
دوباره سعی نکن برگردی
چی گفتی؟
داری چی میگی؟
هنوز متوجه نیستی؟
تو خودت رو نکشتی
!به زندگی من اهمیت نده! لطفاً
!جی سوجون
میدونی این ده سال بدون تو چه زندگی سختی داشتم؟
حتی ثانیه ها هم دردناک بودن
هر روز توی پشیمونی زندگی کردم
،برای برگردوندنت به زندگی هر کاری رو امتحان کردم
...ولی چطور میتونی
همچین چیزی رو بگی؟
احمق، همه اش به خاطر خودته
...همه چیز
هارین؟
به خاطر طمع خودمه؟
اوه هارین
اوه هارین
فکر کردم تو هم احساست مثل منه
چرا این وقت شب، خواستی منو ببینی؟
هه مین کجاست؟
رفته تا آشغال ها رو بندازه بیرون
، بعد از اینکه کارش تموم شد بریم یه نوشیدنی بزنیم؟
چطوره بذاریم دفعه بعدی؟
فقط میتونم یه لحظه بمونم
چرا دو تا لیوان خریدی؟
یدونه برای من؟
نه
کیم ای یونگ اینجا بود، رفتش
رفتش؟
چرا؟
گفت خیلی سرش شلوغه
!چرنده
...من
...من- باید باهاش بهم بزنم؟-
چی؟
شما ۱۰ سال عاشق هم بودید چرا میخوای بهم بزنی؟
چیزی شده؟
هیچی نشده
نمیدونم چرا، ولی این خیلی اتفاق میفته
اخیراً هربار همدیگه رو دیدیم، دعوا کردیم
یه کاپل همیشه دعوا میکنن
این کاری نیست که کاپل ها میکنن؟
همه کاپل ها همینن
...بعد از اینکه تجربه اش کردم، فهمیدم که
وایسا، چی تجربه کردی؟
نه، منظورم اون نبود
کسیو پیدا کردی؟
...اوه هارین، بالاخره
گفتی جز جی سوجون عاشق هیچکس نمیشی
من چی گفتم؟
متأسفم
فراموشش کن. چیزی که شده، شده
جی سوجون یه دکتر شده
منظورت چیه؟
!جی سوجون
چی؟ گفتم من میام دنبالت
جی سوجون رو دیدم
چی؟ توی رویات؟
نه
...من
من عکسایی که جی سوجون به جا گذاشته بود رو سوزوندم و به گذشته برگشتم
تو اینکارو کردی؟
اونوقت چیکار کردی؟
به زندگی برش گردوندم
من به زندگی برش گردوندم
ولی اون دوباره مُرد
برای نجاتش، یکبار دیگه به گذشته برگشتم
!به زندگی من اهمیت نده! لطفاً
اون گفت نمیخواد
ازم خواست به زندگیش اهمیت ندم
ازت خواسته بذاری بره
،اگر اینطوره
!بازم نباید اون رو میگفت
...چقدر
!چقدر پشیمونم که تنهاش گذاشتم
تو باید نجاتش بدی حتی اگه مجبور بشی یقه ش رو بگیری
چی؟منظورت چیه؟
مگه پشیمون نشدی؟
هرچیزی که تو رویات میخواستی
به هرحال، دوباره ازش پشیمون نشو
تو هیچوقت مطیع نبودی
کی به حرفش گوش دادی که این دفعه دوم باشه؟
کجا داری میری؟
دستشویی
برمیگردم
چرا کیفشو میبره دستشویی؟
سوجین درست میگه
نمیخوام از چیزی پشیمون بشم
پس، نمیتونم تسلیم بشم
هرکاری که میتونم رو انجام میدم
...چون نمیخوام
دوباره از دستت بدم
برگردید صفحه ی 92
جهان در تماس است
...فقط 1 دقیقه از قانون تماس
چیکار داری میکنی؟
اگه مشاور گوشیتو بگیره، دیگه نمیتونی پسش بگیری
هنوزم احساس ناراحتی میکنم
چی؟
هیچی هیچی
...اگه قاتل میخواد اینجا جی سوجون رو بکشه
باید با اینجا آشنا باشه
مطمئنن جی سوجون رو تعقیب کرده
بهت گفتم دوباره نیا
چرا نمیزاری بیام؟
چون همیشه اتفاق میفته
این؟
چرا فکر میکنی این یهویی افتاد؟
این اتفاقی
نبود؟
نه. بهاش بود
بهاش؟
بهت گفتم، نگفتم؟
هر وقتی که توی مدرسه راهنمایی آسیب دیدی من به گذشته برگشتم
پس چرا من دوباره به عقب برنمیگردم؟
هرچی بیشتر به گذشته بر میگردم
بهای بزرگتری باید بپردازم
اولش آسیب دیدم بعدش عشقم رو از دست دادم... بعدش
ممکنه یه نفرو از دست بدم
من همه اینا رو تجربه کردم
اگه به انجام دادن این ادامه بدی
تو هم به خطر میفتی
اینجا چیکار میکنی؟
اوه هارین کجاست؟
او ها رین؟
رفت کلوپ عکاسی
چرا یهویی رفت اونجا؟
نمیدونم
وقتی شکستن شروع شد دوید رفت اونجا
ممنون. بعد میبینمت
پس لطفاً دیگه هیچوقت نیا.
خواهش میکنم
لطفا بهم گوش بده. التماست میکنم
میام
اگه الان از دستت بدم نمیتونم زنده بمونم
No comments yet. Be the first to leave one.