The first 155 lines.
میگم، آکی شنیدی؟
.هفته ی بعدی یه فستیوال آتش بازی هست
هر سال اونجا خوش میگذرونم
.ولی آتش بازی یعنی اینکه تابستون داره تموم میشه
.و وقتی تابستون تموم بشه، مدرسه شروع میشه
.که یعنی من یذره دیگه میرم
چیزی نمیخوای بهم بگی؟
!بدو بدو! بگو
!نانا سان! درد داره
این چطور؟
!غمگین میشم! اگه بری من خیلی غمگین میشم
!خب، پس بیا بازی کنیم
: ترجمان
kiakong
.بخاطر اینکه خیلی گرمه ولی بازم اومدی کمک ممنون
.خواهش میکنم، این که چیزی نیست
.سلام
.اوه! آیاکا چان خوش اومدی
امروز چی میخوای بخری؟
!همه چیز تازه است
سی و هشتمین فستیوال آتش بازی
.پس، یذره اوکورا لطفا
.بفرما
.ممنون
!برگشتیم
!آها! بالاخره اومدید
هی وای من، چی شده؟
اونه چان، خیلی وقته اون کار رو نکردیم، میشه بکنیم؟
.باشه، پس بیا بریم اتاق من
!ایول
آکون، اینا رو میتونی بذاری توی آشپزخونه؟
.بله
.......منظورش از اون کار
گوش پاک کردن، بچه ی گمشده، آتش بازی
.این صحنه نکته ای داره که افراد قلیلی میفهمند
!چه حالی داد
چی؟
آکی تو اینجا داشتی چیکار میکردی؟
.هیـ... هیچی
صدای منو شنیدی، نه؟
.فال گوش واستادن کار خوبی نیست
نا.... نانا سان خودت داشتی چیکار میکردی؟
.گوش پاک کردن
گوش پاک کردن؟
!تو هم باید امتحان کنی
.....نه... من
اونه چان، به اونه جاهای عمیقی که خودت ......دستت نمیرسه، میرسه
.و خیلی تمیزت میکنه
.بهترینه
.......چی چی چی چـــی چـــــی
!این دیگه چه واکنشیه؟ خیلی خنده داره
!اونه چان
.آکی هم میخواد که تو گوشش رو پاک کنی
......میگم، مـ.... من
آکون تو هم؟
.باشه
!خب، خوب ازش لذت ببر
!ها! واستا
بعدا بهم بگو چه حسی داشت، باشه؟
.نمیخواد خیلی استرس داشته باشی
چشماتو ببند و تصور کن .که مامانت داره گوشت رو پاک میکنه
مامانم؟
!خب، بیا
.اینقدر اضطراب نداشته باش
.خب، با گوش راست شروع میکنم
.ها، حالا که نگاه میکنم چه گوشای نازی داری
ها؟
.از قبل هم سفت تر شدی
.چقدر زیاد توش بود
.....خب، آخرش
بهتر شدی؟
.حالا نوبت اون یکی گوشه، لطفا بچرخ
!نـ.... نزدیکه
میگم، از اینجا خوب نمیتونم گوشت رو ببینم، میشه یکمی بری دور تر؟
.بـ... باشه
.خب، الان شروع میکنم
.حالا که اینقدر بهش نزدیکم، میفهمم که کانرینین سان چه بوی خوبی داره
.خیلی آرامش بخشه
.انگار که کانرنین سان کل بدنم رو در بر گرفته
.خب، تموم شد
به گوش پاک کردنم یکمی افتخار میکنم
.یوزو چان و بقیه میگن که خیلی حس خوبی داره
آکون؟
تموم شد؟
چطور بود؟
!مـ... ممنون
.باشه، هر وقت خواستی بازم بیا
!و بعدش خوابید، صورتش رو ببین
خیلی خنده داره، نه؟
.ها، خوابالو اومد
هه؟
.چقدر تنبلی تو
.اذیتم نکنید لطفا
.....راستی، اینجا دو تا عکس دارم
خب، صورت من چش بود؟
!آکی! ببین
چطوره چطوره؟
یوکاتا؟
بهت گفته بودم، نه؟
!امروز فستیوال آتش بازیه
.......یا اینکه، آکی
دلت میخواد خودمون دوتایی یکمی با هم آتش بازی کنیم؟
.اصلا نمیفهمم چی میگی
!منم نمیفهمم
.هی وای من، اوبی ات کج شده
نانا چان زیرش لباس زیر معمولی پوشیدی؟
.آخه، سوتین مخصوص یوکاتا اصلا ناز نیست
خب، لباس زیر به کنار، اگه .یوکاتا رو خوب بپوشی خیلی ناز میشی
!خب، پس سوتین بی سوتین
.راستی اونه چان، من تا به حال ندیدم تو یوکاتا بپوشی
.نامردیه
.....آخه، چون سایز من توی مغازه ها نیست
خب، آره، توی مغازه های .معمولی پیدا نمیشه، ولی آنلاین هست
حالا یادم اومد، اونه چان .تو بلد نیستی با گوشی و کامپیوتر کار کنی
.مـ... من نمیخوام یوکاتا بپوشم، پس مشکلی نیست
!هه؟
آکون؟
.هیچی، داستم فکر میکردم حیف شد
.حالا که فکرش رو میکنم میپوشم
آکون، میتونی برام ساراشی رو ببندی؟
!منم
!آکی
!آکون
!خـ... خب دوتاییتون برای اون یکی اینکارو بکنه
.خوب گوش کن، چون چاره ای نبود.... چون چاره ای نبود دارم این کارو میکنم
.باشه باشه
.این به عنوان یه سنپای وظیفه امه
.آره، خیلی قابل تحسینی، رئیس
بخاطر دلایل شخصی نیستش که میخوام شینا رو دعوت کنم
.ولی داریم زیر یه سقف زندگی میکنیم، اگه نکنم بی ادبیه
.واقعا که، با خودت روراست نیستی
پس، من برم بهش بگم؟
.نـ... نه، نمیخواد
....پس، اولش
!آکی! منم
شینا هستی؟
......برای امشب
بله؟
!کی اهمییت میده باکا
یهویی چی شد؟
!پس این یه فستیوال آتش بازی توی توکیوـه
!برای اینکه گم نشی دستت رو میگیلم
آکون اولین بارته که به این سمت شهر میای، نه؟
.مواظب باش گم نشی
!هر دستت رو یه دختر خوشگل گرفته
!گیر هرکسی نمیاد ها
....ولی بیشتر
.انگار یه فضایی ام که گرفتنم
.آیاکا سان، ما میریم غرفه های این طرف
....میـ..... میگم، میشه منم
یادت میاد که سال قبل با ما هم همین کارو میکرد؟
.خب، براش یه تجربه ی خوب میشه
.خب، ما رفتیم
.نامردا
!خب، بیا بریم
No comments yet. Be the first to leave one.