Specials

Release info

Chuukan Kanriroku Tonegawa (1-24) full
A Commentary by Sakht_sar
http://forums.animworld.net/

Tags

other
Download Farsi Persian Subtitle Files for Mobile (24)
Download Farsi Persian Subtitle
Translate with Pro
Show all subtitles
Published on: 2019-01-18
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 196 lines.

‫اینجا جاییه که یه مرد تبدیل به افسانه شد.

‫با احتمالات سختی رو به رو شد،

‫دست و پا زد، دست و پا زد،

‫و دست و پا زد...

‫مهم نبود چند دفعه سقوط کنه،

‫بازم بالا میومد!

‫علی رغم تنفر از دست و پا زدن تموم نشدنی، ‫خودش رو جلو میکشید.

‫منفور افسانه ای...

‫اسم اون مرد بود، "ایتو کایجی"!

‫"ایتو کایجی"

‫"کایجی" مردی بود با سبک زندگی معمولی،

‫تا اینکه مجبور شد ‫بار قرض بزرگی رو به دوش بکشه،

‫و بعد به بهانه ی آخرین راه ممکنه ‫برای پرداختش

‫تامین مالی "اندو"

‫به دام قرض جمع کنش، "اندو"، افتاد!

‫قرارداد وام

‫اون...

‫Psst...

‫کشتی پر شکوهِ امید، "اسپوار" بود!

‫"اسپوار"

‫کسایی که رو عرشه جمع شده بودن، ‫بازنده هایی بودن مثل "کایجی".

‫یه مشت آشغال!

‫همه مهمون هایی بودن برای سفری یک شبه!

‫و افسانه شروع شد!

‫افراد درگیر رقابتی شدن به اسم...

‫سنگ-کاغذ-قیچیِ محدود

‫سنگ-کاغذ-قیچیِ محدود!

‫تو نگاه اول، یه بازیِ احتمالِ ساده بنظر میومد.

‫اما به لطف قوه ی تفکر شگفت انگیز ‫و نگاه تیزش، جون سالم بدر برد!

‫هتل "استارساید"

‫اما یک امتحان دیگه منتظره...

‫یه جهنم حتی بدتر از "اسپوار"،

‫"جاده ی مردان شجاع"!

‫"جاده ی مردان شجاع"

‫یه بازی دلسرد کننده ‫که با گذشتن از یه میله ی آهنی

‫آدم رو، با مرگ رو به رو میکنه!

‫بعد یه قدم اشتباه، ‫یه سقوط طولانی منتظرته!

‫اما تنها "کایجی" موفق میشه ‫که جون سالم به در ببره!

‫سرنوشت باز هم اون رو ‫به سرِ بازی دیگه ای میکشونه...

‫در حالی که، کسی که جلوش ظاهر میشه ‫رئیس گروه "تیای"، "هیودو کازوتاکا"ـه!

‫"هیودو کازوتاکا"

‫یه هیولا که به دنیای زیرزمینی حکومت میکنه!

‫و کسی که به عنوان مامور "هیودو" کار میکنه، این مرده...

‫"تونِگاوا یوکیو"!

‫"تونِگاوا یوکیو"

‫توانایی مشاهده ی همه جانبه.

‫استدلال ذهنی شیطان مانند.

‫شماره دوی گروه "تیای"!

‫"تونگاوا" کاملا بر "کایجی" غالب میشه.

‫"ای-کارت"

‫گاردش رو یه ذره هم پایین نمیاره.

‫درست طبق نقشه، همه چیز ‫یک طرفه پیش میرفت.

‫اشاره به تیز بودن "تونگاوا" برای استفاده ‫از لکه های خون رو کارت و باختنش به همین دلیل.

‫اما، اون اینقدر تیز بود ‫که آخر خودش رو بُرید.

‫ممنون...

‫برا استثنایی بودنت!

‫یه باخت غیر منتظره.

‫رئیس عصبانی میشه!

‫"تونگاوا"یی که بخاطر استثنایی بودنش ‫خیالش راحته...

‫مجبور میشه که پوست و گوشت خودش رو ‫به خطر بندازه تا به دردناک ترین شکل ممکن مجازات پس بده!

‫به وسیله‌ی...

‫"زانو زدن سوزان"!

‫"زانو زدن سوزان"

‫بله، این مرد رقیب افسانه ایه ‫"ایتو کایجی"ـه افسانه ای هستش، "تونگاوا یوکیو"!

‫داستان ما قبل از این که "تونگاوا"، ‫با "کایجی" برخورد کنه شروع میشه.

‫پس پرنده بالاخره از قفس پرید...

‫برنامه‌ی کار 01 ‫آغاز سازی

‫واقعا تو زحمت انداختمون.

‫اگه میخواست از شهر فرار کنه، ‫فقط باید قرضشو به موقع میداد.

‫حدس میزنم کل خانواده الان بالا کوها ‫یا دریاهای ژاپن ان.

‫ولی به هرحال...

‫خب، بریم بعدی.

‫رئیس، من دارم میرم با بازرگانی "ماراتومی" ‫قرار داد ببندم.

‫باشه. روت حساب میکنم.

‫ساعت خیلی قشنگیه.

‫آه، از اون ارزوناس.

‫میبینمت.

‫همیشه باحال بنظر میرسه.

‫شنیدم نامزدیش با دختر مدیر هم ‫داره خوب پیش میره.

‫اداره ی خوبیه، نه؟

‫ش... شماها نباید بیاین محل کارم!

‫ما هم داریم کارمونو انجام میدیم.

‫"نزدیک به 12 میلیومن تومن"

‫ازون ارزوناش، ها؟ ‫حدس میزنم 300،000 ین بیرزه.

‫میدونم قیافه مهمه، ‫اما پس ندادن قرض هم اصلا خوب نیستا.

‫عاقلانه‌تر اینه که کارات رو اولویت بندی کنی...

‫یا اون درخواست ازدواجت ‫ممکنه به جایی نرسه.

‫م... میدم! میدم، باشه؟

‫هنوز تا نوبت مانیکورم یکم وقت هست...

‫شاید رفتم یکم لوازم آرایشی بخرم.

‫برو فروشگاه زنجیره ای "موریکوشی".

‫به نظرم اگه پیاد برین سریعتره.

‫حالا هرچی! فقط برو!

‫ش... شما ها دیگه هستین؟!

‫خانم، مثل این که خیلی خرید کردین.

‫میشه بپرسم پولشو از کجا آوردین؟

‫خ... خب...

‫چند وقتیه که هیچ قسطی ندادین، میدونین که.

‫اگه زود یه فکری به حال قضیه نکنین،

‫این تاکسی جایی میره که

‫خیلی از فروشگاه زنجیره ای دورتره.

‫م... من معذرت میخوام!

‫پس میدم! حتما پس میدم!

‫"یک نوع شامپاین گرون قیمت"

‫"دُم پری"! "دُم پری"!

‫آخرش بیشترین حس راحتی رو ‫کنار تو دارم، "آزوسا".

‫میتونم خودِ واقعیم باشم.

‫خوشحالم میشنوم!

‫به چشم من تو عالی ای.

‫اینم یه ذره پول. ‫بیا یه "دم پری" دیگه بگیریم!

‫بفرمایید، اینم یه "دم پری" دیگه!

‫ممنونم ازتون!

‫پول راحت الحلقوم.

‫چه غلطی میکنی—

‫این هنوزم کافی نیست.

‫آه، خب...

‫خواهش میکنم یکم دیگه صبر کنین!

‫همشو میزارم رو 6-3!

‫جای تو بودم اینکارو نمیکردم.

‫تو دیگه چی—

‫قرضت برا این هی بیشتر میشه که پولتو، ‫رو کارای مسخره ای مثل این هدر میدی.

‫قبل این که بریزیش دور، ‫ردش کن بیاد.

‫چ... چشم!

‫یارو اول به نظر میرسید که متحول شده.

‫گروه "تیای"

‫میگفت که ما مجبورش کردیم ‫و این کار غیرقانونیه...

‫و بعدش هم شروع کرد به گریه کردن.

‫بهش آسون گرفتی.

‫ببین، من که نگفتم بهتون پس نمیدم.

‫اما چیزی هم تا الان پس ندادی.

‫ببین، جریان اینکه سودش ‫خیلی زیاد شده.

‫نرخ سود داخل قرارداد ‫ذکر شده بود.

‫راستیتش، من وقتی اون قرض رو گرفتم ‫اوضام خیلی خراب بود،

‫پس قشنگ نخوندمش.

‫داداش، خیلی پر رو نشو.

‫همین، همین! این رفتار خشن اشتباهه!

‫واقعا میخوای همینطوری تا کنی؟

‫مشکلی نیست! ولی این شما ها ‫نیستین که تو دردسر میافتین؟

‫همونطور که فکر میکردم!

‫منظورم اینکه، اون نرخ سودی ‫که شما ها میگیرین واقعا زیاده.

‫به هر حال، هر روز اومدنتون هم مشکل سازه.

‫ما هم داریم سعی میکنیم نون در بیاریم ها.

‫برام مهم نیست تو چه وضعیتی ای.

‫من پول میخوام، نه حرف.

‫به نظر میرسه بالاخره یقش رو گرفتن.

‫آره، تازه همین دیروز بود که ‫به اینکه شرشون رو کم کرده میخندید.

‫اینم دفتر ثبت و اسناد.

‫شما رئیسین، نه؟

‫فقط یکم دیگه صبر کنین!

‫حس میکنم میتونم میتونم پسش بدم!

‫حس تو اندازه ی یه برگ اسکناس هم ارزش نداره.

‫بیاین بریم.

‫چ... چشم.

‫لعنتی، این تقصیر جامعس!

‫اگه فقط مردم بیشتر قبولم داشتن...

‫لعنتی! لعنتی!

‫آشغال عوضی... فک میکنی ‫جامعه مثل مامانته؟

‫پول بحث مرگ و زندگیه. ‫جامعه مامانت نیست.

‫اصول اخلاقی "تونگاوا":

‫"جامعه مامانت نیست."

‫این مردیه که حرفاش رو جدی میگیره،

‫و ازشون استفاده میکنه که خودش رو ‫به سطح بعدی ببره!

‫این، "تونگاوا یوکیو"ـه!

‫مردی که از قتل عام گروه "تیای" ‫جون سالم بدر برد و شماره دوعش شد!

‫ما تو موسسه ی مالی "تیای" ‫همیشه کنارتون هستین.

‫تیای

‫موسسه ی مالی

‫مسئولانه برنامه ریزی کنید

‫گروه "تیای"

‫هر عدد: ‫معادل ارزش غذایی ‫1 روز سبزیجات

‫"تونگاوا-سنسی"، ‫رئیس میخوان ببیننتون.

‫فهمیدم.

‫تنها مانع سر راه "توگاوا"،

‫امپراتور شرکتیه که توش کار میکنه، ‫که حاکمی مستبد و ستمگره.

‫رئیس، "هیودو کازوتاکا"!

‫با اجازه—

‫حوصلم سر رفته.

‫خسته کنندس. ‫از همه چیز سیر شدم.

‫Psst... Psst... Psst...

‫"تونگاوا" غریزتاً متوجه میشه...

‫Psst... Psst... Psst...

‫که کلمه های بعدی که از ‫دهن رئیس بیرون میاد

‫در رو به رو قتل عام جدیدی باز میکنه!

‫و اون رو تو باتلاقی بی انتها ‫به دام میندازه!

‫و کاری میکنه که خود خدای مرگ ‫دروازه هایی جهنم رو باز کنه!

‫تلویزیون، فیلم ها، آهنگ، ‫همشون مسخرن.

‫این چرت و پرت ها درمورد عشق و عاشقی، ‫این که ما تو این دنیا تنها نیستیم...

‫انتظار برای دیدن کسی...

‫اما امتناع از دیدنش، ‫و بعد در نهایت دیدنش.

‫"جلو موهام خیلی کوتاهه!"، "شلوار جینم تنگه!"، ‫و در کل تمام گله هاشون...

‫Psst... Psst... Psst...

‫هیچکدومشون درک نمیکنن ‫معنی واقعی انسان بودن چیه.

‫الکیه. مسخره بازیه.

‫من میخوام اصلشو ببینم.

‫Psst... Psst... Psst...

‫Psst... Psst... Psst...

Mr. TONEGAWA Middle Management Blues subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left