The first 31 lines.
اصلا تصور نمیکردم با اولین عشقم کوجو کون نامزد کنم.
قسمت هفتم : توی معبد کوجو سان زندگی میکنی؟
چی شده فوکاتانی؟
لباسات ، کثیف میشه ...
آه
وقتی داری بهم نگاه میکنی لباسم در بیار.
چیش! نباید اینقدر منحرف باشی.
حتی با اینکه کشیش ـه ...
کارت خیلی خوب بود.
چیز کوجو کون ...
داره میره تو ...
خیلی خیسه !
به قدر کافی نوازشت کردم ، میکنمش داخل.
نه ...
یه کوچولو رفته تو
ادامه بدم یا بس کنم ؟
از من نپرس
رفت تو
یه دفعه ای
وایسا ... بکشش بیرون !
فوکاتانی !
آبم میاد !
کوجو کون ! کوجو کون !
آبم داره میاد !
خیلی خوشحالم !
صبح بخیر!
متاسفم!
صبح بخیر میو سان.
امروز قرار بود کمک کنم؟
حتی ساعت هم تنظیم کردم!
متاسفم ، اما باید برم .
No comments yet. Be the first to leave one.