The first 200 lines.
مسیرها به بیمارستان پرینستون.
دریافت مسیرها به بیمارستان حیوانات پرینستون.
مسیرها به بیمارستان پرینستون.
دریافت مسیرها به بیمارستان حیوانات پرینستون.
بیمارستان پرینستون.
در اینجا بیمارستان حیوانات پرینستون است. حدود دو و نیم مایل جنوبی است.
می توانید یک بار دیگر سؤال کنید؟
بیمارستانهای نزدیک پرینستون.
جستجوی خوابگاه های جوانان و مسافرخانه ها.
چی گفتی عشق؟
فقط باید مراقب بود.
اگر خیلی کم بگویید ، آنها نمی توانند به شما کمک کنند و اگر زیاد بگویید
آنها فکر می کنند شما نوعی بیمار روانی هستید
از همان اوایل که یادم می آید
می خواستم کل دنیا را بلع کنم.
درمورد همه مکانهایی که می روم خواب می بینم
و چیزهایی که می دیدم
فکر می کردم اگر خواب کافی داشته باشم ، هر چیزی ممکن است
فیلمی از جنیفر Brea.
امروز با یک دانشجوی آمریکایی که در خارج از کشور در پکن تحصیل کرده بود صحبت کردیم .
خوب می دانم که بعضی از ما به طور اتفاقی به نوعی می ترسیدیم زیرا ...
ما دائماً خودمان داستانی را می گوییم
درباره ما که هستیم
و به کجا می رویم
مثلا
این شوهر من ، عمر است
من وقتی بیست و پنج سال داشتم با او آشنا شدم.
ما هر دو در دانشگاه هاروارد بودیم که دکترا گرفتیم
سه ماه بعد می دانستم که می خواهم با او ازدواج کنم.
من وقتی جناب دانشگاه می رویم با جین ملاقات می کنم و دوست دارم ، "وای که آن است؟ او واقعاً ناز است!" و ...
واقعاً؟
آره و...
اما من بازی ندارم ، درست است؟
بنابراین کل جلسه ای که من فکر می کنم ، "چگونه می توانم مکالمه ای را با او شروع کنم؟"
و سپس در پایان جلسه او به پایان می رسد و با من صحبت می کند.
و من مثل بله بودم! و مانند او می گوید ، "امشب چه می گذرد؟"
و من دقیقاً شبیه این بودم ، "این هرگز برای من اتفاق نمی افتد! این هرگز برای من اتفاق نمی افتد."
عمر پشت کایاک را که در همه جا معلول است ، نگه می دارد تا سعی کند وارد شود.
امیدوارم این فقط یک سفر قایقرانی باشد ، نه یک استعاره.
منظور من مطمئن است ، همه ما می دانیم که هیچ چیز برای همیشه دوام نخواهد داشت
فقط فکر کردم وقت بیشتری خواهم داشت.
و بعد یک روز تب صد و چهار نقطه ای از هفت درجه گرفتم .
من بهتر شدم اما چیزی درست نبود.
من برای تهیه یک لیوان آب به آشپزخانه می رفتم و دیگر نمی توانم دوباره حرکت کنم.
من نمی دانم با خودم چه کردم. من فکر نمی کنم من می توانید پیاده روی نیمکت بلند بشه.
می دانم که اگر واقعاً نتوانستم تحمل کنم ، چرا می توانم آن را فیلم برداری کنم ، با خود می گفتید؟ خوب...
من فکر می کنم کسی باید این را ببیند.
آن سال اول شش عفونت داشتم.
خوب ، چراغ را خاموش کنید.
من اساساً از رختخواب خارج می شوم ، به کلاس می رفتم و بعد دوباره در رختخواب بودم. [
من به پزشک مراجعه می کردم و او به من می گفت ، "شما فقط کمبود آب بدن هستید. همه دچار استرس می شوند."
بنابراین نمی دانم که این اتفاق در مطب پزشک خواهد افتاد یا نه ، اما من ...
من فکر می کنم خوب است که فقط مستند سازی کنید.
سمت راست صورتم احساس بی حسی می کند.
احساس می کنم مغز من ناامید کننده است.
بعضی اوقات این لحظات کوچک عجیب را دارم که مثل دستم مشت می کند و نمی توانم آن را باز کنم.
بعضی اوقات من قادر به صحبت کردن نیستم ، هیچ اندیشه و کلمه ای ندارم.
من نسبت به نور حساس هستم و کمترین صدا ممکن است باعث درد دل کند.
من ضبط نمی کنم.
نه ، نکن
خوبه.
این شاید کمترین جوانمردی باشد که تا به حال در زندگی ام انجام داده ام.
باشه میخوام یک دقیقه اینجا استراحت کنم
این اتفاق ناگهان افتاد . من نمی دانم...
مثل این است که کسی چراغ یا چیز دیگری را خاموش کند.
من هر نوع متخصص را دیدم.
پزشکان عفونی ، غدد درون ریز ، متخصص قلب و در آخر نیز یک متخصص مغز و اعصاب.
متخصص مغز و اعصاب من مرا به اختلال تبدیل تبدیل کرد.
وی گفت: همه علائم من ، حتی تب ، عفونی که من آنتی بیوتیک مصرف کردم
ممکن است بخاطر برخی از آسیب های دوردست که حتی نمی توانم به خاطر بسپارم ایجاد شده باشد.
یا این یا من فقط در مورد امتحانات نهایی ام استرس داشتم.
چند سال بعد بیشتر وقتم را در بستر خوابیدم.
فکر کردم شاید یک بیماری نادر داشته باشم.
شاید داشتم می میردم.
و بعد من آنلاین رفتم و هزاران نفر دیگر را در سراسر جهان پیدا کردم درست مثل من.
بله من کاملاً سوار شده ام. توانایی پیاده روی را از دست داده ام.
من از تختخوابم به دستشویی می خزدم و فقط فکر می کنم ، "این زندگی من است. چه حفره ای فاحشه!"
این مشکلات شناختی است که بیشترین ناتوانی را ایجاد می کند.
من در یک اتاق تاریک بیست و چهار هفت زندگی می کنم.
من ME / CFS دارم.
این سندرم خستگی مزمن است
یا فکر می کنم اصطلاح مورد استفاده شما اکنون از آنسفالومیلیت باشد.
من حدود 8 سال است که به نوعی ME / CFS دارم .
ده ساله بودم که برای اولین بار بیمار شدم.
من یک اسکی باز واقعا رقابتی بودم.
در یک مقطع من برای اسکی مغول در هفدهم در کل ساحل شرقی قرار گرفتم .
این مبل است. این سه کوسن جایی است که من زندگی خود را می گذرانم.
و آنجا آنجاست که تمام زندگی قدیمی من است.
سندرم خستگی مزمن.
توسط کسانی که از آن رنج می برند ، آنفولانزای یوپی ، اپستین بار و یک جهنم زنده خوانده شده است.
هنوز توضیحات پزشکی کافی برای آن ارائه نشده است. کارشناسان می گویند که این ویروس ممکن است ایجاد شود.
همه ما خسته شده ایم اما آیا این سندرم خستگی مزمن است ؟ برخی معتقدند این شرط ساخته شده است.
شما خستگی مزمن دارید.
شما در این درصد افرادی هستید که به شدت ناتوان هستند.
با توجه به مدت زمان بیماری خود ، شما هنوز در آن دسته از گروه ها قرار دارید که ما آنرا نوع حاد می نامیم.
و آماری CDC این است که اگر پنج سال بیمار شده باشید ، بعید به بهبودی خواهید رسید. من با آن آمار موافقم.
افراد به یک فلات عملکرد می رسند که بهتر از آن در ابتدا است
اما نه این که آنها بهبودی کاملی دارند.
فکر نمی کردم ماهها بگذرد
یا سالها
یا دهه ها
مثل این بود که من درگذشتم ، اما مجبور شدم با حرکت دنیا ، تماشا کنم.
اگر کاملاً ناپدید بشوم و در این تختخواب باشم و هیچ کاری نمی توانم انجام دهم
بنابراین مثل این است که من حتی وجود ندارم یا اینکه هرگز وجود نداشته ام.
و پس از آن نقطه تمام آن چیست؟ از بدو تولد؟
شما می دانید و صادقانه ، روزهای زیادی وجود دارد که احساس می کنم کار خوبی را انجام می دهم
فقط با هم نگه داشته و خودم را نمی کشم.
مانند من واقعاً به آن افتخار می کنم.
و اینطور نیست ... من واقعاً نمی خواهم بمیرم. مثل من واقعاً نمی خواهم بمیرم.
اما در یک نقطه مشخص دشوار است که این زندگی را زنده یاد کنیم و ...
فکر می کنم غم و اندوه تمام آن کارهایی که ممکن است انجام ندهم یا ببینم یا داشته باشم یا ...
بله پس غمگین است
هی جن
سلام.
به دنیای من یک اتاق خوش آمدید.
من هشت سال است که به شدت ناخوشایندم.
جسیکا را آنلاین پیدا کردم.
او خیلی جوان بود و خیلی از دست داده بود.
با این حال به نوعی ، او راهی برای ادامه کار پیدا کرد.
بنابراین پرسیدم آیا می توانم از او فیلم بگیرم
منظورم این است که ، اگر ما مجبور باشیم ده دقیقه آن را همزمان با روزهای طولانی انجام دهیم ، به آنجا خواهیم رسید.
بله
تولدت مبارک ، تولدت مبارک برات
تولدت مبارک جسیکا عزیزم ، تولدت مبارک برات
- بیا ، بیا. - عالی
من به روز تولد و برای من می رسم ، این یک تاریخ واقعاً دشوار است
زیرا فکر می کنم یک سال دیگر در رختخواب باشد.
من به کمک شما نیاز دارم.
خیلی بلند.
یاد شانزدهمین سالگرد تولد خودم در رختخواب می افتم.
یادمه هفدهم ، هجدهم ، نوزدهم ، بیستم ، بیست و یکم.
بسیار. نگاه کن
من آن را برای چند ثانیه برای بیست و دومین ثانیه خود را به یک صندلی تبدیل کردم اما به غیر از اینکه در رختخواب بودم.
شما به تزریق خود نیاز دارید ، نه.
تزریق شامپاین میانی.
شامپاین میانی
و این برای من بسیار ترسناک است ، زیرا شما نمی دانید وقتی کاملا حباب می شوید چقدر زمان می رود ، می دانید؟
شادی روزمره.
تولدت مبارک.
تولدت مبارک.
مقداری شامپاین بخور عزیزم.
وقتی چهارده سال داشتم دچار ویروس شبیه آنفولانزا شدم .
من در تمام مدرسه خواب بودم و معلم را فریاد زد که به من گفت: "جسیکا! سرت را از آن میز بیرون بکش."
چهار سال مدام در بیمارستان ماندم .
من در نیمه کما بودم.
پزشکان نمی دانند چه کاری باید انجام دهند.
پرستارها از این که من بهتر نشوم از من ناامید شدند .
آنها تقریباً من را به عنوان علت گمشده می دیدند.
من خیلی خوش شانس هستم که خواهری مثل شما دارم.
شما نمی توانید آرایش کنید. باز کن.
کافیه دیگه.
من فکر می کنم
وقتی در آن بیمارستان بودی
و شما نمی توانید حرکت کنید یا صحبت کنید ، چگونه عاقل ماندید؟
من عاقل ماندم زیرا می توانم کارهای زیادی را با ذهن خود انجام دهم
و من در ذهنم به بسیاری از نقاط مختلف جهان می روم .
من استرالیا را دوست دارم زیرا آب را دوست دارم و دوست دارم که غواصی هایی را به آنجا بروم.
همانطور که من به درون آب پرش می کنم و آزادی بدنم در حال حرکت است اما صدایی وجود ندارد
و بسیاری از رنگ های مختلف ماهی شما را آرام می کنند و شما را آرام می کنند.
بیشتر جادویی می شود و هنوز هم آن سکوت وجود دارد.
بی دست و پا - به شکلی نامناسب!
اکنون به پوکی استخوان شدید رنج می برم زیرا مدتهاست که در کنار من در رختخواب بوده ام.
بنابراین استخوانهای صد ساله دارم.
من یک دختر قد بلند هستم من در زمان بستر بستن من واقعاً چهار اینچ رشد کرده ام.
بنابراین من هرگز در واقع در این ارتفاع ایستاده ام.
حدود یک ماه پیش برای اولین بار کف را لمس کردم .
خوبي؟ پا روی زمین؟
پا روی زمین.
چطور است؟
ذهنی است. اوه خدای من.
آخرین بار کی این کار را کردی؟
احتمالاً به مدت هشت سال نیست.
هشت سال.
و تو با تام روی تخت نشسته ای؟
بله اما اینجوری نشد
روی پاهای خود بایستید.
خواب آلود؟ باشه ، بیا دختر من.
- سلام! - سلام ، چطور پیش می رود؟
ویدیوی جدید شروع می شود. آنجا هستی
من شروع به فیلمبرداری بیشتر و بیشتر مردم در سراسر جهان از رختخواب خود کردم.
سرعت دوربین!
من به دنبال چه کسی هستم؟
اوه تو همین دوربین رو نگاه می کنی
فهمیدم که بیماری من به هیچ وجه نادر نیست.
یک میلیون نفر در آمریکا آن را دارند.
هفده میلیون در سراسر جهان.
این بدان معنی است که دو برابر شایع مولتیپل اسکلروز است.
مانند MS ، یک اختلال طیف است.
من افرادی را می شناسم که می توانند کار کنند و شما هرگز نمی دانید که آنها مریض هستند.
چه کسی می تواند یک مایل قدم بزند ، اما دارای مشکلات شناختی است.
یک چهارم از ما در خانه یا بستر خواب هستیم.
دیدم کسی روز دیگر را برای من جمع کند.
این همان جایی است که " احساس نمی کنم امروز سر کار شوم."
سندرم خستگی مزمن. بله ، من هم خسته ام.
فقط؟ فقط؟
باشه ، بگذارید دراز بکشیم
بنابراین جن در حال تماس است. می توانید ببینید؟
فقط؟
با سلام آنجا هستی شما کاملاً راحت به نظر می رسید
نانسی ، یکی یکی را بگیر علامت گذاری.
No comments yet. Be the first to leave one.