The first 200 lines.
بر اساس رویدادی واقعی
«تنها مردگان پایان جنگ را دیدهاند» افلاطون
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
سومالی، شرق آفریقا ۱۹۹۲
سالها جنگ میان طایفههای رقیب، قحطیای در ابعاد مصائب کتاب مقدس به بار آورده است
۳۰۰ هزار غیرنظامی از گرسنگی جان میبازند
محمد فرح عیدید، قدرتمندترین جنگسالار، بر پایتخت، موگادیشو، حکومت میکند
او محمولههای بینالمللی غذا را در بندرها مصادره میکند گرسنگی سلاح اوست
جهان واکنش نشان میدهد با استقرار ۲۰ هزار تفنگدار دریایی آمریکا، غذا میرسد و نظم دوباره برقرار میشود
آوریل ۱۹۹۳
عیدید صبر میکند تا تفنگداران دریایی خارج شوند سپس به نیروهای حافظ صلح باقیماندهٔ سازمان ملل اعلام جنگ میکند
در ژوئن، شبهنظامیان عیدید در کمین ۲۴ سرباز پاکستانی مینشینند و آنها را قتلعام میکنند؛ سپس نیروهای آمریکایی را هدف میگیرند
اواخر اوت، نیروهای زبدهٔ آمریکا، دلتا فورس، رنجرهای ارتش و هنگ ۱۶۰ هوانوردی عملیات ویژه، برای کنارزدن عیدید و برقراری نظم به موگادیشو اعزام میشوند
قرار بود مأموریت سه هفته طول بکشد، اما شش هفته بعد، صبر واشنگتن رو به پایان بود
سقوط شاهین سیاه
شنبه، ۲ اکتبر ۱۹۹۳
مرکز توزیع غذای صلیب سرخ
اونجا
وانتهای مسلح، سمت ساعت ۹
لعنتی! دیدیش؟
رئیس، پایین سمت ساعت ۹، دارن غیرنظامیهای بیسلاح رو به رگبار میبندن
دیدمش، مت
فکر نکنم اجازه داشته باشیم دخالت کنیم
این غذاها متعلق به محمد فرح عیدید است به خانههایتان برگردید!
فرماندهی، سوپر ۶-۴؛ شبهنظامیها دارن مردم بیسلاح رو میزنن
پایین، کنار مرکز توزیع غذا
اجازهٔ درگیری میخوایم
سوپر ۶-۴، زیر آتیشید؟ تمام
- منفی، فرماندهی - اونجا حوزهٔ سازمان ملله، ۶-۴
نمیتونیم دخالت کنیم برگردید پایگاه
- تمام - دریافت شد
۶-۴ در حال بازگشت
موگادیشو، بازار باکارا منطقهٔ تحت کنترل عیدید
هوم
داره میره
ژنرال گریسون؟
- نه، ممنون، یکی دارم - ولی اینا کوباییان
بولیوار بلیکوسو
اینم همینطور
دوست من، میامی که کوبا نیست
میبینم نگرفتنِ عیدید داره براتون عادت میشه
دنبال گرفتن عیدید نبودیم دنبال گرفتن تو بودیم
من؟ مگه اینقدر مهمم؟
بعید میدونم
- تو فقط یه تاجری - دارم نون درمیارم
با فروختن اسلحه به شبهنظامیهای عیدید
چند وقته اینجایید؟
شش هفته؟
شش هفتهست که دارید سعی میکنید ژنرال رو بگیرید
پوستر جایزه پخش کردید
بیستوپنج هزار دلار
اینجا چیه، دوئل در «کِیاو کرال»؟
اِ... «اُکی کرال»
فکر میکنید گرفتن من باعث میشه اون خودش بیاد سراغتون؟
فکر میکنید اینطوری بیشتر همکاری میکنه؟
- هوم؟ - میدونی کجا میخوابه
خرج جا و مکانش رو تو میدی، شبهنظامیهاش که جای خود دارن
تا پیداش نکنیم از سومالی نمیریم
- و پیداش میکنیم - این اشتباه رو نکن...
فکر کنی چون بدون آب لولهکشی بزرگ شدم، آدم سادهایام، ژنرال
یه چیزهایی از تاریخ سرم میشه
همهٔ اینها رو میبینی؟ همینها دارن آینده رو میسازن
آیندهای که توش افکار یه مشت سفیدپوست آرکانزاسی جایی نداره
از اون خبر ندارم من اهل تگزاسم
آقای گریسون، فکر میکنم نباید میاومدید اینجا
این جنگ داخلیه
این جنگ ماست، نه جنگ شما
سیصد هزار نفر مردن و این آمار هنوز بالا میره
این جنگ نیست، آقای آتو نسلکشیه
حالا چایت رو نوش جان کن، فهمیدی؟
به نظرت چطور آدمی بود؟
جهاندیده، آدابدان، بیرحم
آره، صید خوبی بود
مدتی طول میکشه، ولی عیدید نبودنش رو حس میکنه
مطمئن نیستم زمان اینقدرها هم داشته باشیم
اینجا عراق نیست خیلی پیچیدهتره
رئیس، خیلیها در واشنگتن احتمالاً موافق نیستن
فقط میگم، این هفته هر صبح این گزارشهای لعنتیِ وضعیت رو خواستن
خب، بهشون بگو اوضاع... شکنندهست
فرودگاه موگادیشو پایگاه ارتش آمریکا
خانمها و آقایون، اسم من کلیف «الویس» وولکاته
امروز بعدازظهر خلبانتون هستم
طبق مقررات فدرال، توی این بلکهاوک سیگار کشیدن ممنوعه
اونایی که عضو برنامهٔ مسافر دائمی موگادیشو هستن، امروز
امروز صد امتیاز رایگان به حسابتون میاد
و مثل همیشه، کیسههای تهوع داخل جیب پشتیِ
صندلی جلوتون قرار داره
نشانگرهای موتور یک خوبن، کلیف موتور دو رو روشن کن
۶-۱، ۶-۴ هستم؛ برو روی کانال امن UHF
یه خبر بد برات دارم «لیمو» کلمه حساب میشه، دورانت
نمیخوام بشنوم
کلمه نیست مخفف یه کلمهست
«لیمو» توی گفتار روزمره یه کلمهست
دوست خوبم، توی اسکرابل نکته همینجاست کاربرد روزمره
نه، اگه توی فرهنگ لغت نیست حساب نمیشه
لازم نیست توی فرهنگ لغت باشه
اتفاقاً باید توی فرهنگ لغت باشه
گوش کن، وقتی برگشتیم پایگاه از روی صفحه پاکش میکنم
به «لیمو»ی من دست بزنی، حسابت رو میرسم، نایتاستاکر، شنیدی؟
آره، فقط وعده میدی
ساحل قشنگیه اون پایین
آبش چطوره؟
گرم و دلچسبه و پُر از کوسه
- اسم؟ - تاد
- نام خانوادگی؟ - بلکبرن
- اسم کوچک: تاد - خب، اینجا چهجوریه؟
- چی چهجوریه؟ - موگادیشو؛ درگیریها
- شمارهٔ پرسنلی؟ - ۷۲۱۶۳۴۲۷
اولاً اینجا بهش میگیم «ماگ» یا فقط «ماگ»
اینجا کسی بهش موگادیشو نمیگه
دوماً، از درگیریها چیزی نمیدونم پس نپرس
- چرا؟ - نگفتم «نپرس»؟
ببین بچه، قیافهات به دوازدهسالهها میخوره، پس بذار یه چیزی رو توضیح بدم
یه مهارت نادر و مرموز دارم که منو از مأموریت رفتن معاف میکنه
- تایپ کردن - بلدی تایپ کنی؟
نه
- تاریخ تولد؟ - ۲۷ فوریهٔ ۱۹۷۵
من اومدم اینجا دخل یه عده رو بیارم
بیاید جمع شیم
عالی بود، رفیق! خیلی تمیز!
یه گلوله درست خورد به بلوک موتور
لعنت، حیف شد جیپ خوبی بود
قطع آتش! قطع آتش!
- سلاحهاتون رو وارسی کنید - گروهبان اورسمن!
- گروهبان - بله؟
سرباز یکم بلکبرن
- بله؟ - خودمو برای خدمت معرفی میکنم
نه به من؛ باید خودت رو به ستوان بیلز معرفی کنی
باید همین دوروبرها باشه
میتونم بذارمش پیش شما؟
آره، برو
- اسلحهات رو آوردی - بله، قربان
میخواید تیر بزنم؟ کاملاً سرحالم
- کِی رسیدی؟ - همین الان، گروهبان
هی، کی گرسنهست؟
این دیگه چیه، گروهبان؟ یه سافاریِ دیگهٔ دلتا با پول مالیات مردم؟
- اگه ژنرال گریسون پرسیده، نه - خب، من دارم میپرسم
نوش جان، سروان
- هی رفیق، صفه - میدونم
- ته صف که اینجا نیست - آره، میدونم
گروهبان! گروهبان!
اینجا چه خبره؟
فقط یهکم تمرین تیراندازی هوایی بود، قربان دلم نیومد جا بذارمش
منظورم اسلحهاته
دلتا باشی یا نباشی، این اسلحه پره
خودت بهتر میدونی؛ توی پایگاه ضامن باید همیشه درگیر باشه
این انگشت ضامن منه، قربان
بیخیالش شید، قربان طرف دو روزه غذا نخورده
شما دلتاییها یه مشت کابوی بیانضباطید
بذار یه چیزی بهت بگم، گروهبان
وقتی برسیم به خط پنجیارد، به رنجرهای من احتیاج داری
پس بهتره یاد بگیرید تیمی بازی کنید
دیگه تمومه
بلندتر بگو
گفتی ضامنت اینه؟
خب پسر، پوتین منم اینه
و با فشار کافی تا ته میره توی کونت
این لهجهٔ جرزیته؟
دارم تمرین میکنم، بیخیال
اون عینک آفتابی رو بردار، سرباز
دلتا میخواد عینک اوکلی بزنه، به خودش مربوطه
دیگه روی صورتت نبینمش، هوآ؟
هوآ
اسلحهات آمادهٔ شلیکه؟
- حرکتت همینه؟ - دستم روی مهرهست؟
هر کاری کنی، سهحرکته ماتت میکنم
قبل از راهنمایی بقیه، حواست به اون وزیر باشه
فقط کمین کرده
گریز... وای
خوبه واقعاً داری بهتر میشی
- آها - اجازه هست یه پیشنهاد بدم؟
- یه نکته - کتاب بچههاست، درسته؟
درسته
قرار نیست بچهها رو تا سرحد مرگ بترسونی
این قسمت داستانه که شوالیهمون، جنگجومون، میخواد
اژدهای یکچشم رو بکشه
ترسناکه؛ تازه دخترم عاشق این چیزهاست
- فکر کردم هفتهٔ پیش تمومش کردی - حرفت تموم شد؟
مردها، رسیدیم به خط دهیارد فهمیدید؟
شمردن بلدید؟
یک، دو، ده، خب؟ دوندههام کجان؟
دوندههام کجان؟ هوآ!
هی سرباز، یکشنبه توی کلیسا ندیدمت
کار مهمتری داشتی؟
یکشنبه نه، نداری دیگه از این خبرها نیست
وادارت میکنم ایمان بیاری فهمیدی؟
خیلی بامزهست، هوآ؟
هوآ
تقلید خوبی بود خودم رو شناختم
خیلی خب، ادامه بدید
- یه لحظه، سرباز متخصص - قربان
بگو ببینم، پیلا
میفهمی چرا سلسلهمراتب فرماندهی داریم، نه؟
دریافت شد، قربان
اگه دوباره سلسلهمراتب رو دور بزنی،
با زبونت مستراح میشوری تا
فرق گه و سیبزمینی سرخکرده رو نفهمی؛ روشنه؟
- هوآ، قربان - خیلی خب
این رو گوش کن؛ اگه یه لاغر یه لاغر دیگه رو بکشه،
قبیلهاش باید به قبیلهٔ مقتول صد تا شتر بده
No comments yet. Be the first to leave one.