The first 200 lines.
حالا میدونم جای من کجاست
قسمت قبل
همینجا، کنار تو.
آخ!
شما پدر منو از کجا میشناسین؟
چند سال پیش تو ژنو دیدمش.
تو فرق داری.
تو خاصی.
برای اونایی که نمیدونن
من و استلا الآن با هم دوستیم.
رابطهت با ویلما تموم شده.
اگه انقدر تموم شده، چرا خودش نیومد اینجا بهم بگه؟
جرئت نکن!
من حق دارم اینجا منتظر جواب باشم. اگه کاری داشتی بهم زنگ بزن.
من جولیا ویلسون هستم، دانشمند.
من مدیر بورسیه ستاره قطبی هستم.
و معلم همه دانشجوها در طول دو ماه آینده.
ما در یک بورسیه از طرف دپارتمان علم و تکنولوژی هستیم
نه وسط جنگ تو افغانستان.
گفتم که من هیچی نمیدونم.
داری باهام بازی میکنی؟
زیر این نور خیلی زیبا به نظر میرسی
که تنها کاری که میخوام بکنم اینه که ببوسمت.
ولی تو خیلی چیزها در مورد این هزارتوی لعنتی میدونی
که واقعاً نگرانم میکنه.
سعی کردم درکت کنم و به رازهای تو احترام گذاشتم
و دروغهات رو تحمل کردم، ولی دیگه بسه.
پروژه اسکندریه چیه؟
میخوام بدونی اگه چیزی رو که قراره بگم بهت بگم
جونت رو به خطر میندازم.
زندگی همهمون.
چرا باید ما رو فریب بدن؟ این یک بورسیه تحقیقاتیه.
نور فانوس دریایی رو در ۴۰ مایلی سمت راست کشتی دیدیم.
نور... رفت.
نمیدونیم قطع برق یه تصادف بوده
رفتن یا نرفتن به اون جزیره
تصمیمی هست که اکثریت باید بگیره.
رأیگیری میکنیم.
سمت راست من، هر کسی که میخواد مسیر رو عوض کنیم.
سمت چپ من، همه اونایی که میخوان بریم به خشکی.
۲۴ ساعت وقت داری تا یه ارتش کوچیک جمع کنی
که بتونه از ما محافظت کنه.
یک، دو!
سه!
میریَم به خشکی. بله!
دارن مستقیم میان سمتمون.
توجه همه خدمه
یک کشتی با طول زیاد داره به سمت ما میاد.
همه رو میخوام توی عرشه، در حالت آرایش جنگی.
آخ!
من خط دفاعی دوم هستم.
با جونتون از این درها محافظت کنین، یالا!
سر پستهاتون!
چه خبره؟ کی داره میاد؟
کی داره میاد؟
اینجا کشتی آموزشی ستاره قطبی است.
اکو، چارلی، اکو، زولو
خودتون رو معرفی کنین، میشنوین؟
اینجا کاپیتان صحبت میکنه.
لطفاً، خودتون رو معرفی کنین.
وقتی تو تعطیلات بودیم و نزدیک ساحل میشدیم
بابا همیشه خیلی عصبی میشد.
به خاطر ترافیک، به خاطر گره ترافیکی
یا چون میخواست بره دستشویی و نمیتونست کنار بزنه.
خودتون رو معرفی کنین. فوراً خودتون رو معرفی کنین.
اونا کمتر از چهار مایل فاصله دارن.
دارن با تمام سرعت میان، ریکاردو.
و بیرون همهجا تاریکی مطلق.
هیچ چراغ ناوبری ندارن، هیچی.
اینجا ستاره قطبیه
شما در مسیر برخورد قرار دارین!
مامانم همیشه میگفت اون عصبی میشه
چون خسته بود و واقعاً میخواست برسه.
و وقتی میرسیدیم ساحل، حالش خوب میشد.
سه مایل.
مثل طوفان دارن میان سمتمون.
بهمون میزنن، لعنتی! چیکار کنیم؟
آروم باش، خولیان، به خاطر خدا. آروم باشم؟
یا ما حرکت میکنیم یا اونا از رومون رد میشن!
همهتون به راست بچرخین، لعنتی!
مه زیادی هست
و اگه انقدر سریع میان
به خاطر اینه که رادارشون خرابه و نمیتونن ما رو ببینن.
میدونی اونا کین؟
گامبوآ، سریع، یه منور شلیک کن.
فوراً، کاپیتان.
رامیریو، منور رو بیار.
پیتی، بگیر.
عقلمون رو از دست دادیم؟ به جای اینکه از مه استفاده کنیم
واسه خودمون چراغ نئونی روشن میکنیم که مبادا ما رو جا بندازن!
خولیان، ما این کار رو میکنیم که اونا ما رو ببینن.
که بتونن وایسن.
همچنین، تا بفهمن که ما نمیترسیم.
باشه، قبول.
اگه اونا اونایی باشن که خم به ابرو نمیارن چی؟
تو تنها نیستی، لعنتی!
داری زندگی همه رو به خطر میندازی.
خولیان، همه رأی دادن و تصمیم گرفتن.
زندگی ما هر روز تو این کشتی در خطره
در حالی که دنبال اون خشکی روبهرومون میگردیم.
الان که نمیریم تعطیلات.
فقط رو آب شناوریم، ولی بابام هنوز خیلی مضطربه.
پس امیدوارم زودتر برسیم.
و امیدوارم اونجا یه ساحل باشه، یه ساحل زیبا با درختای نخل.
کاپیتان، کاپیتان، دارن سعی میکنن با ما ارتباط برقرار کنن.
دو و نیم مایل.
کارمون تمومه.
نگاه کن!
اینجا ستاره قطبیه.
شما در مسیر برخورد هستید.
زود باش، بگیرش!
لطفاً وایسا، سریع!
رامیرا.
لعنتی!
لعنت بهش.
لعنتی!
رامیرا!
چی شد؟ هیچی، حالم خوبه، حالم خوبه!
داری خونریزی میکنی، رامیرا! برو سر موقعیتت!
اینجا ستاره قطبیه.
شما در مسیر برخورد هستید.
لطفاً سرعتت رو کم کن و سریع بایست!
بابا، منم.
بابا؟
بابا، منم، آینوا، صدام رو میشنوی؟
منم آینوا، بابا، صدام رو میشنوی؟
عزیزم.
آینوا، عزیزم. سالومه.
سلام.
سلام، آینو.
حباب.
عمو.
عزیزم، چطوری؟ خوبم.
و اولیسس؟ پسر من کجاست؟
رفته.
منظورت چیه؟
ما دو روز پیش یه نوری رو توی افق دیدیم.
ما هم دیدیمش. دیروز خاموش شد.
خب، اولیسس فکر کرد نزدیک شدن با کشتی خطرناکه.
بنابراین تصمیم گرفت خودش تنها بره، مثل یه تیم پیشآهنگ.
اما سه ساعته که نتونستم با واکیتاکی باهاش حرف بزنم.
و گفت چراغها رو خاموش میکنه که وقتی بهشون نزدیک میشه...
اونا نبیننش و...
و سیگنال رو از دست دادم.
این بچه دیوونهست.
چطور میتونه تنها بره؟
بابا.
بابا، باید بریم دنبالش.
باید بریم سمت اون نور و اولیسس رو پیدا کنیم.
معلومه که میریم دنبالش.
کاپیتان!
یه نفر دیگه رو تو کشتی روسی پیدا کردیم.
دو نفر میرن، دو نفر برمیگردن.
دستاش بستهست.
اولیسس قبل از اینکه بره زندانیش کرده بود.
اون یه زندانیه.
زندانی؟
رامیرا، تکون نخور.
فقط یه خراشیدگیه.
نباید جولیا رو صدا کنیم؟
برای جراحی قلب باز آره، ولی من از پس چند تا بخیه برمیام.
من دستیار پرستارم.
راستش خیلی خوششانس بودی، رامیرا.
اگه گلوله یه سانت اونورتر میخورد، پات شکسته بود.
رامیرا، متأسفم.
به خدا قسم تصادفی بود.
انگشتم روی ماشه بود.
صدای منور رو شنیدم و ترسیدم.
پیتی، پیتی.
کی از من خواست سرباز باشم؟ لعنتی، من یه دلقکم.
خوبم. خوبم، همه چی خوبه.
تازه، تو به پای سالم من زدی.
پس شاید با یه کم شانس...
میتونیم لنگی رو جبران کنیم.
اشکالی نداره، بیا اینجا.
پیتی.
این اتفاق میتونست برای هر کسی بیفته.
نه، بچهها!
این فقط برای آدم احمق اتفاق میافته.
هر شهری یه احمق داره.
و این کشتی هم داره.
اون منم. خسته شدم!
وایسا، استلا.
وایسا.
من نباید تو این کشتی باشم.
هی، پیتی.
این حرفو نزن.
وگرنه من تو رو نمیدیدم.
مجبور نمیشدم بهت دروغ بگم.
به همهتون.
داری در مورد چی حرف میزنی؟
چی؟
من کاملاً شانسی سوار این قایق شدم.
من درخواست این بورسیه رو ندادم.
منم همینطور.
منم درخواست این بورسیه رو ندادم.
استلا؟
منم همینطور.
منم همینطور.
لعنت بهش، پس...
No comments yet. Be the first to leave one.