The first 200 lines.
.صبح بخیر، اسکات
.یه لحظه صبر کن. تو اسکات نیستی
.اسکات کار ضروری داشت
بهم قول ده تا کلیمز رو داد .که جاش وایسم
.خیلی خب، پس شروع کنیم
برنامه امروز چیه؟
چه مسئولیتهای خستهکنندهای رو باید به دوش بکشم؟
.هرچی خودت بخوای .تو پادشاهی
هرچی خودم بخوام، میگی؟
در هر صورت .همون مقدار کلیمز رو میگیرم
.آه، از تو خوشم اومد، اسکات جدید
،من بدین وسیله ،جشنواره بیپایان شراب
حُمُص و نان پیتا شاه .شلوب رو اعلام میکنم
،هرچقدر که میتونید بخورید و بنوشید .همین حالا و همیشه
،نمیخوام از خودم تعریف کنم
ولی من تو این کار پادشاهی .عالیم
راستش، میدونی چیه؟
.فکر کنم از خودم تعریف خواهم کرد
سرورم، قبل از اینکه دوباره ،دنبال بوق خودتون برید
.یه مشکلی هست
.همین حالا حُمُص تموم شده
.آه، همیشه چیپس بیشتر از دیپ هست
.خب، جای نگرانی نیست
اعلام جشن نامحدود شراب و نان پیتای .جاودانه شاه شلوب
.و پیتامون هم تموم شد
جشن شلوغ پلوغ و بسیار بیانتهای .شراب شاه شلوب
.و شرابمون هم تموم شد
در واقع، هیچکس ،جز مشروب خوردن کاری نکرده
برای همین تمام شهر غذا نداره
!و موشها پرش کردن
!نه
کی میتونست اینو ببینه، اسکات جدید؟
حالا چی کار کنیم؟
،بهت میگفتم
،اما پول تو هم تموم شده .پس من دیگه سر کار نیستم
SANDS Movie :ارائه شده توسط
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
شاید بخار باتلاق ،به سرم زده بود
،اما تا آخر قرار .حس میکردم رو هوا راه میرم
.فکر کنم اون واقعاً از من خوشش اومده بود
از کجا فهمیدی؟ مگه زنهای باتلاقی با زبونی که از خرناس و هل دادن
تشکیل شده، حرف نمیزنن؟
آه، خرناس و هل دادن .به اندازه کافی وجود داشت
راستش، شاید اون داشته سعی میکرده .منو دور کنه
چند هفتهای هست که .خبری ازش نشنیدم
.نه، نه، شیمی بینمون بود
شاید رسم باتلاقیها اینه که
وقتی واقعاً از کسی خوششون میاد
.کمی صبر میکنن
.حتماً همینطوره
راستی، لغتی که برای حالتی که یه شهر
کاملاً غذا تموم کرده به کار میره، چیه؟
.قحطی .قحطی، بله
و رویه رسیدگی به اون وضعیت وقتی پیش میاد چیه؟ .کاملاً فرضیه
،فرضیه است
یا الان با یه قحطی طرفیم؟
به خاطر همینه که برای صبحونه اومدی؟
نمیتونم مطمئن باشم که
،فرضیه" دقیقاً یعنی چی"
.اما در جواب اون دو سوال دیگه، بله
ببین، مطمئنم تو بهعنوان پادشاه
.صدها بار با این سناریو سروکار داشتی چه کار کردی؟
راستش هرگز با این ،سروکار نداشتم
.چون من مسئولیتپذیر بودم
آره، ببین این مسئولیتپذیری .به کجا رسوندت
حالا نمیتونی یه نصیحت ساده .به پدر خودت بکنی
گوش کن، نظرت چیه که برگردی
،به قصر در یه نقش جدید
بهعنوان رئیس کارکنان پدر پیرت
و مثل قدیم منو نجات بدی؟
،بابا، دوستت دارم ،و به خاطر همین
دارم یه مرز سالم .برای هر دوتامون میکشم
.تو و مرزهای مسخرهات
بوسیدن گونه ،کاملاً ایرادی نداره
.ولی بوسیدن گردن نه
،خودسرانه، محدودکننده .و پیگیریشون غیرممکنه
خب، اگه قرار نیست ،تو قحطی کمکم کنی
،تا وقتی که گیرت آوردم
وقتی یه شهر پر از موش میشه چی کار میکنیم؟
کِی؟
.صرفاً فرضی
آدم، این مشکلشه
.که یه کاسه بارناکل میخوری
،به محض اینکه تموم میشه
دوباره یه کاسه بارناکل دیگه .دل میخواد
.ستون. ستون. ستون
.ستون. ستون
یه ستون واقعی .هرگز اینو نمیگفت، اسکات
.من نباید با تو حرف بزنم
وگرنه، یه نفر پوست سرمو میکنه و مثل کلاه سرش میذاره؟
.صبر کن .این شبیه حرفای مامانمه
،به من بگو این قضیه چیه
.وگرنه شروع میکنم به خُرد کردن استخونا
آخ! مامانت تو ناپوسه
برای آخر هفته انحصاری دخترونه .ایزدبانو هرا
.اه
چرا من دعوت نشدم؟
!دعوت شدی
چرا مامان باید دعوتنامه منو قایم کنه؟
از من خجالت میکشه؟
اگه بخوام با ملاحظه بگم؟
آره، تو دقیقاً .از تیپای ناپوس نیستی
خب من یه دونه چشم دارم
و هیکلم شبیه یه مربع .گنده و جذاب ساخته شده
خب من یکم ناخوشایندم
که وقتی داری غذا میخوری .روبهروت نشسته باشم
خب توی زره سینهام
یه بوی گندی میده .که اشک آدمو درمیاره
خب من هیچ علاقهای .به آخرهفته دخترونه ندارم
.ولی هنوزم دخترشم
.شاید همینطوری دعوت هرا رو قبول کنم
چرا؟ تو از این جور مراسمهای .پرمدعا متنفری
،آره اما نه به اندازه متنفر بودنم از اینکه مامان
فکر کنه من نمیتونم تو همچین جایی .جا بشم
میخوای همراه من بیای؟
،اَه، کاش میتونستم .اما یه جورایی سرم شلوغه
داری موشهای آفت موش رو آموزش میدی که دستوراتو اجرا کنن
با استفاده از سکس موشها بهعنوان پاداش؟
.من دیگه خوب میشناسمت
.قوانین سادهان
اگه موشها ،کوچکترین نشونهای از هوش نشون بدن
.اجازه دارن جفتگیری کنن
بچهها هر روز دارن .باهوشتر و باهوشتر میشن
چقدر میخوای موشها باهوش بشن؟
فقط در حدی که .یه کوکتل واسم بیارن
!کارلوس، الیوت، کوکتل
!کوکتل
!این چه وضعشه... الیوت
.این یه جین و تونیکه
کوکتل باید سه !تا یا بیشتر مواد داشته باشه
.به اونجا هم میرسیم
!ملکه الهه، دلیریا
!هرا
.از دیدنت خوشحالم
اِستوپِندوس کجاست؟
.شاهزاده نیمهخدا
.نتونست بیاد
.لگد قاطر خورد تو سرش .حیفه
ولی اون بهتر میدونه که خیلی نباید نزدیک
.پشت قاطر وایسه
،گوشوارههای غولپیکر، کلاه غولپیکر
پوشانندههای شیشهای غولپیکر
که خودت میتونی از توش ببینی ،ولی بقیه نمیتونن
بنابراین مطمئن نیستن ،داری به کجا نگاه میکنی
اما خودت هم مطمئن نیستی
،چقدر چشمات نامرئیه
بنابراین همه .بهطور خوشمزهای کمی مضطربن
.اگه اجازه بدید، بله
.آه، چقدر خوشحالم که اینجایی
داشتم از کنجکاوی میمردم که بیشتر باهات حرف بزنم
در مورد کل ماجرای ،الهه-ملکه بودنت
،چون، همونطور که میدونی .من ملکه خدایانم
.تقریباً پس هیجانانگیزه
،که کسی در سطح منو داریم .یا حداقل نزدیک به اون
حالا، من شنیدم ،که شنیدم یه چیزی اونجا گفتی
اما خب معلومه که من ،وسط یه جمله بودم
پس وظیفه من نبود .که وایسم و گوش بدم
یا شاید هم بود، حالا که یه الهه-ملکه هستی؟
.در واقع، وظیفه تو بود
.باشه، میبینی؟ چقدر جالبه
،به خاطر همینه که باید حرف بزنیم
چون این خیلی .اشتباه به نظر میرسه
واقعاً؟ بیصبرانه منتظرم
بیشتر بشنوم که این قضیه ،قراره چطور کار کنه
با این وضعیت .و سلسله مراتب و اینا
.ملکه الهه، الهه ملکه
آه، خب، قطعاً .ما دو تا از این دو نفر بالاتر هستیم
!بویتوس، ایگا
.دلیرییا رو که یادتونه
هنوزم داره سعی میکنه وانمود کنه
دختر الهه معمولیش .نیمهبز نیست
.این یه خمیازه بود .فقط از سفر یه کم خسته شده
ام، کسی یه فاحشه سایکلوپ سفارش داده بود؟
.سلام، مادر خجالت میکشی منو ببینی؟
!هی! اومدی
دل گفت با لگد قاطر خورده تو سرت؟
آه، دل اینو گفت؟
.اون مال شش سال پیش بود
.چهار سال پیش هم بود
.نکته اینجاست که، الان خوبم
!عالی! یه سری گوشواره بردار
.حتی گوشاتم سوراخ نیست
داری چی کار میکنی؟ .جا انداختن
!تو
.تیرانیس، من قحطی رو حل کردم
جدی میگی، بابا؟ چه جوری این کارو کردی؟
با یه گلو دو تا پرنده رو خوردم
و زندگی عاشقانهات رو هم .حل کردم
،با دوست قدیمیام .اسکیل، یه گپی زدم
،شاه آدمخوار؟ صبر کن
و این برای حل کردن بحران غذاییمون بود؟
.اون چیزی نیست که فکر میکنی
،معلوم شد اون یه دختر داره ،ویسرا
و اون آمادست که ازدواج کنه
.و وارث به دنیا بیاره
بابا، بهم بگو .منو با غلات معاوضه نکردی
!اصلاً
من فقط قول دادم ،تو رو به ازدواج این شاهزاده دربیارم
!بهعنوان معاوضه، برای غلات .باورنکردنیه
،نمیدونم میدونی یا نه
No comments yet. Be the first to leave one.