The first 200 lines.
تیم ترجمه ساب تقدیم میکند
هماهنگ سازی تیم ساب
سفارش ترجمه فیلم و سریال توسط افراد حرفه ای
چند روز دیگه کریسمسه
،و بعد از اون روز مطمئنم زندگیم هیچوقت مثل قبلا نمیشه
یکم ترسیدم
خب، حقیقتش، خیلی ترسیدم
قراره برام چه اتفاقی بیوفته، برای ما؟
و یه جیکوب کوچولویی هست
اون چی میشه؟
امیدوارم که اون خوب بشه
!اومدش
اوضاع همگی چطوره؟ داخل میبینمتون. ممنون که اومدید
در فصل پنجم، بالاخره حقیقت رو درباره کمیل میفهمیم؟
آیا اون همونطوری که میگه عضوی از مقاومت فرانسه اس؟
یا اون واقعا یک جاسوس نازیه؟
میدونی، من برای این هم به گذشته و هم به آینده رفتم
!یک قهرمان ازش بساز !خیلی رمانتیک تره
...آره- و بازم، جاسوس جذاب تره-
هممم! میدونی چیه؟
جاسوس دو طرفه س
!اوه
میشه لطفا برای شری امضاش کنید؟ من شری ام
آخرش با "وای" یا "ای" نوشته میشه؟
جفتش درسته
منو شناختی، نه؟ فصل سوم
!البته، البته کمیل توسینت. حالت چطوره؟
عالی، آقا. عالی
کریسمس مبارک، کمیل
!خیلی ممنونم
لطفا به اسم تاد و مارک امضا کنید
حتما
نه مارک و تاد من اول کتاب رو خوندم
حرفشم نزن. یادت نیست؟ خواهرت بهم دادش
...نه، خواهر تو اینو بهم داد- خب، رفقا-
میدونید میخوام چکار کنم؟ دوتا کتاب رو براتون امضا میکنم
یکی برای هرکدومتون، باشه؟
مهمون من. بفرمایید
خب، شما برای تعطیلات توی شهر میمونید؟
متاسفانه نه
باید برم خونه پیش دوست دخترم، ایوا- اوه-
...نمیدونستم که شما
خب، اون زن خیلی خوش شانسیه
کریسمس مبارک- کریسمس مبارک-
ایوا، عزیزم، خونه ام
ایوا؟
بیا اینجا! بیا اینجا، قشنگم
!چه خبر؟ چطوری؟ بیا اینجا! هی! هی
خوش اومدید، آقای جیکوب- ممنون، سوِت. ممنونم
هی، خوبی؟ !سلام
همه چی تحت کنترله؟ آره؟- اهممم-
بله. یخچال پره. ایوا هم حمام کرده- عالیه. باشه-
هیزم بیشتری میارم داخل
آها، و، نامه های طرفدارا
اووف
به نظرم، حتی از کتاب قبلی بیشتره
عالیه. باشه، نامۀ طرفدارا اینجا رو نگاه
فکر کنم میدونم که قراره برای چند هفتۀ آینده چکار کنم، نه؟
ممنونم بابت اینکه زمانیکه نبودم حواست به اینجا بود
اوه، تقریبا فراموش کرده بودم-
این، سوتلانا، این برای توءِ-
تعطیلات مبارک
و، میدونی، بابت همه چی ممنونم- ممنون-
،مشکلی برات پیش نمیاد آقای جیکوب؟
آره، منظورت چیه؟ من اینطوریم. البته. همیشه خوبم
ولی همیشه تنهایی
،تنهام چون خودم انتخاب کردم میدونی چیه. از اینا گذشته، تنها نیستم
من بهترین دختر رو اینجا دارم، ایوا اون همنشینمه
سال بعد میبینمتون، آقای جیکوب- ...آره! میبینمت، میدونی که-
ایوا! بیا اینجا
بیا، ببینیم اینجا چی داریم
نه
آها، خودشه. باشه
اینو حل کردم خوبه. این خوبه
بله؟- سلام، شما، جیکوب ترنر هستید؟-
بله، خودمم
ولی، نمیخوام فرشام تمیز بشن، یا ...وام خونه، یا
بله. آقای ترنر، معذرت میخوام من... مطمئن نبودم که پیام بزارم
من مت سگرتو هستم ...من وکیلِ
آها، بزار بگم. شما یه موکل دارید که ادعا میکنه ایده هاشو دزدیدم
...نه
من وصی ملک مادرتون هستم
ببخشید. شما... چی هستید؟
واقعا متاسفم که اولین نفری ...هستم که بهتون خبر میده
اون هفتۀ پیش از دنیا رفت
فکر کردم میدونستید
نه، من... نمیدونستم
من و مادرم خیلی وقته که باهم حرف نزدیم
...رابطۀ ما
پیچیده بود
میفهمم
،ایشون همه چی رو برای شما گذاشت خونه ش و تمام اثاثیه
یک سری مدارک هست که لازمه شما امضا کنید
میتونم باهاتون یه قرار ملاقات هفتۀ دیگه ،در بریج پورت بزارم
اگر براتون راحته
آقای ترنر- !سلام-
مت سگرتو
ممنونم که اومدید- بله-
خیلی بهتون تسلیت میگم- ممنونم-
اینجا حتما براتون یادآور خاطرات زیادیه
فکرشم نمیکنی
...شما فقط- بله-
مراقب باشید
وای
بله، همسایه ها گفتن که اون خیلی کم خونه رو ترک میکرده
،و زمانی که میخواستن بهش سر بزنن هیچوقت نمیزاشت بیان داخل
الان میفهمم چرا
یه پیانو باید اینجاها قایم شده باشه
،بله. با توجه به فهرست اموال یک استنوی مدل اس 1940
تقریبا 40 هزار دلار می ارزه
،با یه نگاه به اینجا به نظرم شما قراره کُلی آت آشغال بریزید بیرون
میخواید براتون یه زباله دون اجاره ای بگیرم؟
چی؟
آها... باشه
ممنون- بله-
...و، آقای ترنر
جیک
،متنفرم از اینکه مزاحمت بشم ...ولی همسرم از طرفدارای بزرگته، و
باشه
میدونی، جوءِ معمولیمون هیچوقت نمیتونه واقعا زندگی کنه
به رفقای جذاب تو کتاباتون
اون رفقا واقعی نیستن، مت
آره، اینو به همسرم بگو
اسمش مرسدسه
هم اسم ماشینه
درسته
بفرما- ممنون-
بیا، عزیزم
خیلی خب، آماده ای؟ بپر بالا
دختر خوب
واقعا عالیه
الی، تویی؟
!جیکوب، اومدی
البته
نمیدونم، یجورایی خیال میکردم که دستیاری یا کسی رو میفرستی
بخاطراینکه خیلی معروف شدی
نه، یه سری کارا رو باید خودت انجام بدی خیلی خوشحال شدم دیدمت. عالی به نظر میرسی
توهم همینطور. زمان زیادی گذشته بیست سال احتمالا، نه؟
تقریبا 18 سالت بود وقتی رفتی- نه 17 ساله بودم-
واقعا برات دوران سختی بود
آره، واقعا
،ولی، میدونی من همیشه میدونستم که تو نویسنده میشی
تو یه بچۀ جالبی بودی
،تصورات فوق العاده ای داشتی و عاشق کلمات بودی
،یادمه ساعت ها زیر سایه بون خونه ت مینشستم اسکربل آنلاین بازی میکردم
هر وقت که مادرت روز بدی داشت
مامان روزای بد زیادی داشت، نه؟
اون هیچوقت مثل قبلش نشد
هیچکدوممون نشدیم
!چقدر خوبن
عالیه- ممنونم-
خداحافظ- فعلا-
هی، هنوز نقاشی میکشی؟
بهتره بپرسی هنوز نفس میکشم
گوش کن، خوشحالم که دیدمت
...من الانا دیگه میرم. باید
باید فردا برگردم و ترتیب یه اتاق دیگه رو بدم
،قراره که خیلی سخت باشه اینکه با همۀ وسایلاش روبه رو بشی
آره. رابرت فراست همیشه چی میگفت؟
میگفت،" همیشه بهترین راه خروج رد شدن از داخلشه" نه؟
با اینکه مطمئنم اون هیچوقت یه آشغال جمع کن رو ندیده
به نظر منم نه
اینجا خیلی تنهام
و دلم برات تنگ شده
!اه، خدا!، بیخیال
بیخیال، مامان، خدایی؟
چته؟
هنوز پنیر کبابی با سوپ گوجه دوست داری؟
متوجه شدم که تو احتمالا تا الان هیجان انگیز و خوش اشتهایی
شوخی میکنی؟ دارم ضعف میکنم
ایوا سوپ گوجه دوست داره؟ خوبه؟- عاشقشه. آره، عالیه-
بفرما
!عاشقشه- !نگاش کن-
نمیدونیم چطور ازت تشکر کنیم مگه نه، ایوا؟
باید منو تو رمان بعدیت جا بدی- هی، هی، یه لحظه وایسا-
تو واقعا رمان های منو خوندی؟
فکر کنم من تنها خوانندۀ کتابات هستم که میتونم بعضی از شخصیت ها رو بشناسم
مثلا، کی؟
خب، در کتاب چشم سبز- چشم سبز پاریس-
آره، عکاسه
زن زیبا، و قوی ای که یک شکست عشقی داشته
،خب، اون مشخصه که کیه نه؟
،یه شخصیت دیگه که شناختم میدونی، در نیمه شب نهایی
پدر اون سرباز
یک شخصیت خیلی فرعی یجورایی شبیه زندگی واقعیش
همۀ خاطراتت ازش نمیتونه اونقدرا هم بد باشه اگر هنوز ساعتشو دستت میکنی
اون برا مراسم مادرت اومد میدونستی؟
که ادای احترام کنه، ولی مطمئنم که امیدوار بود تو رو اونجا ببینه
...نه، من فکر
فکر نمیکنم، نه
...و مراسم...مراسم ختم ،حس میکنم
،قابل درکه ولی دیگه اهمیتی نداره
اون برای قبلا بود الان هم زمان حالِ
ممنون
و میتونم ازت یه سوالی بپرسم؟- حتما-
شخصیه- باشه-
برای این خیلی پیرم؟
...این
سوالت اینه؟- آره-
نه! نه
No comments yet. Be the first to leave one.