The first 200 lines.
.اينجام که قلب "آريادنه" رو ببرم
خيلي جاهطلبم؟
مطمون نيستم که يه شاهزاده هرگز بتونه خيلي جاهطلب .باشه
.شانس آوردي. هميشه اينجور نميمونه
.باعث افتخارمه که پيشنهاد شما رو قبول کنم
قرار عروسي مشخص شده؟
.تا دو روز ديگه به طرف اجينا حرکت ميکنيم
از فرستادهي "آريادنه" چه خبر؟
.بنظر مياد راهِ اجينا پر از خطره
.و ملکهي جوان ما هم قراره بفهمه
.ترغيبشون ميکنم از راه فريا برن
.اين کار بهترين فرصت رو بهمون ميده که موفق بشيم - و ملکه به چيزي شک نکرد؟ -
.خبر داره که پدرم منو طرد کرده
.ولي نميدونه که آشتي نکرديم
.کارت عالي بود - .معلومه -
.حالا تو بايد تضمينش کني که بي فايده نبوده
بهم شک داري؟
و "آريادنه" کي ميميره؟ - .نگران نباش -
.جايگاهت توي دربار من گيرت مياد
.کاش باوري که به اون داري رو هم من داشتم
نگران نباش. "تلمون" تبعيد شدهايه که دنبال .خونه هست
.هر کاري ميکنه که دوباره بدستش بياره - حتي کشتن ملکه؟ -
.حتي اون
.کارت عالي بود - .ديگه هم هست -
.بگو خب
.خونمو خشک کردي از بس پول گرفتي
.سودهاي آگاهيت رو بهم بگو ديگه چي فهميدي؟
.با يه چشم باز ميخوابه
.به چه درد من ميخوره اين؟ برگرد اينجا. پوستتو ميکنم
.حق با تو بود
.تلمون" خارج از شهر بوده" - .کل شب -
که چي کار کنه؟
.نميشه گفت
.يه هفته پيش ترتيب اين سفر رو دادم
.احمقانس که به قلمرو شاه "اجنور" وارد بشيم
.شاه "اجنور" هميشه به آتلانتيس خوبي آتلانتيس رو ميخوان
رابطش با پدرم چطور؟
.چيزي درموردش نميدونم
.من ترجيح ميدم اين سفر اصلا صورت نگيره
پس چي پيشنهاد ميدي؟ - .ملکه توي آتلانتيس بمونه -
.خب، در اين صورت عروسياي نيست
.بايد پدرم منو تقديس کنه
،بعد از تموم چيزايي که بينمون پيش اومده .اين بيشتر از همه براي من اهميت داره
.به اجينا سفر ميکنيم
.هر طور شما بخوايد
ميشه يه پيشنهادي بکنم؟
.از طرف فريا ميريم
.کولکي"ها توي بيابون گشت ندارن"
.دربارش فکر ميکنم
.ولي من تنها کسي بايد باشم که راه انتخابي رو ميدونه
.خواستهي من هم همينه
.هر طور شما بخوايد
.نميتونم بزارم بي خبر از امکان خطر به اجينا سفر کنه
جيسون". نميتوني رو سرشون با تهمت هاي سنگين" .خراب شي
.هرچي که "تلمون" باشه،اون يه شاهزادست
."و نامزد "آريادنه
بهش اعتماد داري؟ - .مسئله هم همينجاست -
....بدون مدرک، بنظر ميرسه که تو
چي؟
.حسودي
بدون مدرک، "آريادنه" چاره اي نداره جز
.اينکه ادعات رو رد کنه
چي؟ پس بزاريم بره؟
.راه ديگه اي رو نميبينم
.لطفا
.ممنونم که اجازه داديد محرمانه حرف بزنيم
.بيا قدم بزنيم
.سفر به اجينا پر از خطره
فقط در مورد سلامتي شما فکر ميکنم که ازتون ميخوام .تجديد نظر کنيد
.مسير حرکت به خوبي برنامه ريزي شده
.مسئله فقط مسير نيست. مقصد هست
.ازدواج هست
مطمئني که ميتوني به اين مرد اعتماد کني؟
.اتحاد با اجينا آينده مردم آتلانتيس رو تضمين ميکنه
.اگه بشه به "تلمون" اعتماد کرد
.خب، چيزي از فرستادمون که نشنيدم
...مطمنا اگه مشکلي بود - از گذشتش چي ميدوني؟ -
.فکر کنم از گذشته اون بيشتر از تو خبر دارم
از مشکلاتي که در جووني باهاشون درگير بوده خبر دارم
.و مشکلاتي که با پدرش داره
بهت ميگه شب ها کجا ميره؟
جاسوسيش رو ميکردي؟
.نگران سلامتي شما بودم - .اون شوهر آيندهمه. نه زنداني -
چيکار ميکرده که اينقدر نگرانت کرده؟
.نميتونم اينکارو کنم "جيسون". آتلانتيس آسيب پذيره
.ميدونم، ميدونم اينو و اينو هم ميدونم که بايد باهاش ازدواج کني
واقعا؟
.خيلي زياد در مورد ازدواج با "تلمون" فکر کردم
،وسط شب، وقتي که بنظر مياد هيچوقت صبح نميشه
.از اتاقمو به اميد نشونهاي ميام بيرون
توي اين کشمکش، هميشه فکر ميکنم پدرم اگه بود .چي ميگفت
.به خانوادهي "تلمون" خيلي احترام ميذاشت
."جيسون"
.نميتونم با تو باشم. متاسفم. واقعا هم هستم ...اگه راه ديگه اي بود
.نبايد درباره اين ديگه صحبت کنيم
بانوي من، اگه به اندازه اي که
.بهتون توصيه کنم بهم اطمينان نداريد
.حداقل بزارين توي سفر محافظتون باشم
بخاطر من اينکارو ميکني؟
.پس توي اولين روشنايي حرکت ميکنيم
.جمع و جور کنيد - کجا ميريم؟ -
بايد از ملکه محافظت کنيم. شما دوتا. با طلوع .خورشيد حرکت ميکنيم
به طرف؟ - .اجينا -
آريادنه" رو به طرف عروسيش همراهي ميکنيم؟"
.البته - .البته -
،چطور مردي رو که توسط قلبش کله شق شده محافظت کنيم؟
.احتمالا پيشگو اين سختي ها رو هم پيشگويي کرده
.بنظر من که نه
.از ديدنتون خوشحالم شدم
.جايي ديگه نبايد باشم
.اگه نميخواي بري، هيچکس شک نميکنه که خودتو به مريضي زدي
.بفرما
.يه چيزي دربارهي پدرت بهم بگو
چي ميخواي بدوني؟
علاقه هاش، تنفرهاش، چه چيزايي اونو خوشحال ميکنه؟
.همه چي
.ديدن تو اونو خوشحال ميکنه
.پس نميخواد نگران باشي
.ولي بعد از دعواي بدي از هم جدا شديد
.و ميبينه که چطوري تغيير کردم
.مطمئنم که بيشتر رو بخاطر تو ميدونه
.نميتونم همچين افتخاري رو طلب کنم
.فکر ميکنم ميتوني
.بيشتر از چيزي که بدوني
.وقتي خورشيد طلوع کنه حس بهتري پيدا ميکنم
.ظاهرا، با يه چشم باز ميخوابه
.ما هم همينطور
.اول من نگهباني ميدم. تو بخواب
.مرحلهي بعد مطمئنا خطرناکترينه
.متاسفانه آره. ولي تصميم هام رو گرفتم
.از بيابون ميريم و مسير درهي تنگ فريا رو پيش ميگريم
.از مشعل خيلي فاصله داري
.ببخشيد. خودمو گم کرده بودم
.با تو اينجا احساس امنيت بيشتري ميکنم
.من زماني احساس امنيت ميکنم که با مشعل برگشته باشي
.بانوي من
.تا جايي که ميتونم بگم، اون به هيچ جايي بند نيست
.شايد اين سفر به خوشي خوش تموم بشه
.شايد
.اگه بشه، فکر کنم بايد يه زن ديگه برات پيدا کنيم
.زناي ديگه هم هست - واقعا؟ -
.هرکول" يکي برات پيدا ميکنه"
.اوه، آره، کارم تو اينجور چيزا خيلي خوبه
بجز در نظر گرفتن اين که عشق خودم، نفرين شده توي ،يه غار زندگي ميکنه
.خوشحال ميشم کمک کنم
ممنون، ولي راستش فکر نميکنم چيز بدي باشه
.که روي پاي خودت باشي - .اوه، صد در صد، موافقم -
تاحالا چيز ديگه اي هم ميدونستي؟
.از موضوع اصلي دور نشو
چي شد؟
.هيچي. خوابيد
خودت خوابيدي؟
.نه. کل شب رو ديدم که خوابيده بود
.نبايد ردي از اردوگاه به جا بزاريم
.البته
از مسير فريا ميريم؟
عاقلانست؟
گمون کنم اين آخرين مسيري باشه که "کولکي" ها .ازمون انتظار داشته باشن از اين طرف بريم
.کارش خوب بوده. پيام واضح هست
.به سمت جنوب رفتن، به طرف بيابون
.قبل از غروب خورشيد به دره تنگ فريا ميرسن
.مطمئن شو افرادت آماده ان
حالا هم به وفاداري "تلمون" شک داري؟
.ميدونم به چي فکر ميکني .اين مسيري با فکر انتخاب نشده
.آره
هيچ راهزني جرات نميکنه به کاروني به اين بزرگي .حمله کنه
نميشه از شمال بريم؟
"طبق آخرين خبري که شنيديم، مورد تجاوز "کولکي .ها قرار گرفته
.بايد سريعا به يه جاي امن ببريمش
.کمکم کن
.اين همه مدت ميخواستي اين کارو کني
منتظر چي هستي؟
.منو ببخش
.به سمت صخره ها
.آريادنه"، بيا. بدو"
.آريادنه"، منو ببين"
.خدا رو شکر که سالمي - ديديشون؟ -
کولکي" ها؟" - .اينجوري بنظر مياد -
.نبايد بهت شک ميکردم
.دلايل خودت رو داشتي
کار تموم شد؟
.قتل عام بود
.خيلي ها مردن
و آريادنه؟ ملکه چي؟
.نميدونم - ولي تو کشتيش؟ -
....اگه تو اونجا بودي
.وظيفم رو يادم بود
.توي لحظات عصبانيت، تصميماتي بايد گرفت
پس تصميم گرفتي زنده بمونه؟
.بانوي من، اون خون شاهنشاهي داره
.من پسر شاه ام. خادم "آپولو" روي زمين
چرا خشم خدايان رو به جون خريدي؟
.اگه منو اينجا ول کنيد، ميميرم - .اين ديگه تصميم خدايانه -
.بايد به دره تنگ بريم که مطمئن بشيم "آريادنه" مرده
.پيدات ميکنم
.يادم نميره
.بايد تا طلوع آفتاب توي تاريکي ها قايم بشيم
.آماده ي حمله ميشن
.يه اسلحه بده
.کمون رو به طرف چشمت بکش
No comments yet. Be the first to leave one.