The first 140 lines.
SANDS Movie
من... من خیلی دیر کردم.
کمک. کمک.
ترسیده.
کمک. کمک.
وایسا.
اینجایی.
من... من خیلی متاسفم.
خب، حداقل میتونم بهت کمک کنم.
آروم باش، آروم باش. ما تو رو گرفتیم.
حالا حالت خوبه.
بالاخره پیدات کردم.
بالاخره پل رو پیدا کردم.
داریوس.
من رو با خواهر دوقلوم اشتباه گرفتی.
ولی تو که این حس رو میفهمی، مگه نه، نهمین اِواس؟
من آریوسم.
«نهمین اِواس»؟
خواهرم رو میشناسی؟ دیدیش؟
جایی که داریوس فقط گذشته رو میبینه، من همه چیزهایی که میتونن باشن رو میبینم.
- تو آینده رو میبینی؟ - به نوعی میشه گفت.
آینده جنبه های زیادی داره.
خیلی چیزها ممکنه.
دیگه نه. من... شکست خوردم.
قلب رو از دست دادم. اوربونا داره میمیره.
دیگه خیلی دیره که بشه کاری کرد.
ولی هنوز دیر نشده، نهمین اِواس، چون تو اینجایی.
من؟
ولی دیگه کاری از دستم بر نمیاد.
هیچ کاری.
پس هنوز متوجه نشدی.
یه حرکت کوچیک میتونه همه چی رو تغییر بده.
آینده هیچ وقت ثابت نیست.
قدرت تغییر دادنش همیشه وجود داره،
اگه به اندازه کافی شجاع باشی، که اولین قدم رو برداری.
خب، اولین قدم من چیه؟
آیندهت دست خودته، نهمین اِواس.
انتخاب با خودته.
کاخ؟
ملکه اوهو.
حالا جهانی که بود میتونه جهانی بشه که خواهد بود.
ممنونم، آریوس.
نور زیادی در تو هست، نهمین اِواس،
ولی تاریکی هم هست.
اجازه نده تغییرت بده.
اون چیه؟
هی پرنده ها. فکر کنم این منم که حالا به کمکتون نیاز دارم.
فاناس.
رووی!
اِوا؟
اِوا!
همه جا رو گشتم. فکر کردم از دستت دادم.
- حال اوتو خوبه؟ - آره. حال اوتو خوبه.
خواهرم رو دیدی؟
متاسفم، اِوا. نه.
رووی، باید بریم.
بریم؟ تو الان تازه رسیدی.
اِوا، هفته هاست دنبالت میگردم. کجا بودی؟ چی شد؟
کادموس ازم استفاده کرد تا قلب رو پیدا کنه، که منم پیداش کردم و بعد باهاش حرف زدم.
- اوه، و شبیه مادر بود. - شبیه مادر؟
مادر کی؟ مادر تو؟
آره. و بعد یه چیزی بهم گفت درباره اینکه فقط ما هستیم.
من درست نفهمیدمش.
و بعد بیدار شدم دیدم جنگل داره میمیره، و قلب رفته بود، و فکر کنم کادموس باید برده باشه.
- چیزی برای خوردن داری؟ - آره، آره، البته، البته.
- یکم میوه خشک شده توی کیفه. - ممنون.
پس این زمانی بود که تورنفینزها تو رو به اینجا آوردن؟
بیا اینجا، تیل.
اوه، نه. این بعد از صحبت با آریوس بود.
البته.
وایسا، تو با آریوس، حکیم، صحبت کردی؟
اون بهم درباره آینده گفت. خب، یه جورایی.
اون گفت که جنبه های زیادی وجود داره.
- من نمیفهمم. - آره، منم همینطور.
ولی یه ربطی به ملکه اوهو داره، به همین خاطره که باید به سولاس بریم.
بیا بریم.
اِوا، میدونی، من واقعاً نگرانت بودم.
میدونم. منم نگرانت بودم.
متنفرم از اینکه این رو بگم، ولی چه بلایی سر موهات اومده؟
- خوشت میاد؟ - خب، بستگی داره.
میخوای مهربون باشم، یا میخوای صادق باشم؟
شبیه یه انسانه.
ارواح خاک.
انسان ها خیلی بدجنسن.
باید قوی باشیم.
لوراک بهمون هشدار داد.
آریوس؟
بهت گفت ملکه اوهو بهمون کمک میکنه؟
آره، فکر کنم. چطوری میتونم به ملکه برسم؟
نمیتونی.
حمله به فاوناس، وجود سکونتگاه انسان رو آشکار کرد.
شماها رو مقصر مرگ جنگل میدونن.
به محض اینکه خودت رو نشون بدی، زندانی میشی.
ولی اون ملکهست و دوست منه.
اون نمیذاره این اتفاق بیفته.
ممکنه اوهو دیگه ملکه نباشه.
لوراک داره از مرگ جنگل به عنوان دلیلی برای به دست گرفتن قدرت استفاده میکنه.
اگه اون موفق بشه، اوربونا واقعاً از دست میره.
باید وارد بشم. حتماً یه راهی هست.
گارگوف.
گارگوف.
اِوا، این یه ایده وحشتناکیه.
این کار میکنه.
- درسته، گارگوف؟ - گارگوف.
دیدی؟ فقط خطت رو بگو و ازمون پیروی کن.
نقشه رو میدونم. فقط یه نقشه بدیه.
همگی، نگاه کنید به گارگوف، شمن خردمند سرولیان!
آورنده...
از...
اسرار باستانی انسان خیلی مهم برای ملکه،
و فقط برای گوش های اون.
گارگوف.
گارگوف.
باشه. نگران نباش.
همه چی درست میشه.
وقتی بستیل نمونه انسان رو گرفت و ارائه داد،
این مدرک واضحی از یه سکونتگاه بود و اینکه عواقبش وخیم میشه.
نمیبینید، اعلیحضرت؟ سختی هایی که مردم ما باهاش روبرو هستن؟
و همه اینا به خاطر انسان هاست.
ما نمیتونیم در مورد انسان ها نتیجه گیری عجولانه کنیم.
- برادر زین… - خیلی متاسفم.
انسان ها قبلاً این سیاره رو نابود نکردن؟
آره، بدون شک. فکر کنم.
شاید، ولی مشاور زین، مدرکی وجود داره که انسان ها در این مورد مقصر باشن؟
هیچی. باور دارم.
ولی فاوناس به ویرانه تبدیل شده،
به طرز وحشیانه ای توسط ماشین های انسان ها مورد حمله قرار گرفته
به رهبری کسی که تو آزادش کردی.
نه، اِوا توی این کار نقشی نداشته. من اون رو میشناسم.
- اون هیچ وقت این کار رو نمیکرد. - در حال حاضر...
ارتش سلطنتی توی دروازه های سولاس وایساده و آماده حرکت به سمت سکونتگاه انسان هاست.
اگه فقط ملکه دستورش رو میداد.
تا کی منتظر بمونیم تا دوباره حمله کنن؟
انسان ها حمله نمیکنن.
تو کی هستی؟ و از انسان ها و نقشه هاشون چی میدونی؟
آره. از کجا این رو میدونی؟
من گارگوفم.
رهبر انسان ها، کادموس پراید، به تنهایی عمل کرد.
اون قلب جنگل رو از فاوناس دزدید.
اون میخواد ازش برای تامین انرژی سکونتگاه خودش استفاده کنه.
No comments yet. Be the first to leave one.