The first 181 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
!رسیدن
وقتی که برگشتی به هوکایدو بپرس ببین .میذارن بری اوتارو هوچی رو ببینی یا نه
ستوان سورومی اونقدر سنگدل نیست .که اجازشو نده
.مشکلی نیست آشیرپا سان
وقتی که دختره رو گرفتیم کجا ببریمش؟
یه انبار تو محوطهی هنگ 25ام سوکیساپو هست
.که از زمان جنگ استفاده نشده
یه زیرزمین داره که حتی .ستوان خود تیپ هم نمیدونه هست
میتونیم تا موقع پیدا شدن طلاها .اونجا نگهش داریم. حتی اگه چند سال بشه
.آفرین تیم پیشروی کارافوتو
.میدونستم از پسش برمیآید
و این خانم جوان آشیرپاست درست؟
گولدن کامویی
AcknoV :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
قسمت چهل و سه فرار از کارافوتو
.که اینطور
!خب دیگه، آشیرپا رو سوار نابودگر بکنید
سوگیموتو و شیراایشی میتونن با .کشتی صبح بیان به واکانای
.یلحظه
چرا با هم نیستیم؟
اون کشتی فقط تعداد محدودی رو .میتونه جا بده. همتون جا نمیشین
اگه تو واکانای قراره بمونن پس یعنی به هم نمیرسیم؟
منو کجا میبرین؟
.بعدا بهت میگم
میخواین من رو از سوگیموتو جدا کنین و یه جایی اسیرم کنین؟
.فعلا باید به یه جای امن برسونمت
.هروقت بخوای میتونی سوگیموتو رو ببینی
پدرم راجع به من فقط و فقط به .هیجیکاتا توشیزو گفته بود
میخواست که من رو هم توی ،جستوجوی طلا دخیل کنه
تا مطمئن بشه که به نفع آینوها .استفاده میشه
.میخوام جوابو از دهن خودت بشنوم
آینوها توی آیندهای که در نظر گرفتی وجود دارن؟
.مسلما
هدف من آیندهایه که .همه راضی باشن
.اما این به اعمال و نیت خودمون بستگی داره
.و شدیدا به کمک تو نیاز دارم
Blegh...
اگه نمیخوای از طلاها برای آینوها .استفاده کنی، کمکت نمیکنم
!اون طلاها در اصل مال آینوها هست
در اصل» که برای خریدن اسلحه» .برای کشتن ژاپنیها بوده
آینوهایی که برای اون کار جمعش کردن .همشون مردن
.همهی آینوها دنبال جنگ نیستن
ما آینوهایی که باقی موندیم .تصمیم میگیریم که چطور استفاده شه
.تو میخوای به وصیت اونا عمل کنی
زبون چربیاش چی شد پس؟
هرچی باشه، چشمهات مثل .چشمهای پدرته
...سوگیموتو
.خودم سرنوشت خودم رو رقم میزنم
!هوی
آشیرپا، چیکار داری میکنی؟
!اون تیرا سمین
!حتی یه خراش بندازن هم میکشتون
!فرار کنین
کسی چیزیش نشد؟
!دارن فرار میکنن
اون تیرا سمی نبودن دیگه نه؟
همون موقع فهمیدم میخوای !فرار بکنی
میتونم برم به یه کوتان و .کل روز رو با چیتاتاپ بگذرونم
.یا هم برای محافظت از آینوها بجنگم
.بیشتر از یک راه جلوم دارم
سوگیموتو، اگه با من هستی بهم نگو .که کارها رو به سبک خودم پیش نبرم
!بجاش میخوام راجع به آینده باهام حرف بزنی
!راجع به کارهایی که میتونیم با هم بکنیم
.حله
!خودمون طلاها رو پیدا میکنیم
!سوگیموتو، این تو
ها؟ قراره بمیرم؟
!شما دوتا اون طرفو بگردین
!یادتون باشه داخل ساختمونا رو هم بگردین
.میتونیم از اون در خارج بشیم
جایی میشناسی که بتونیم بریم؟
.آره
کشتی؟
آره. قبلا موجود نبود .ولی امروز میخواد حرکت کنه
!میخوان سوارش بشن
.میتونیم از اینجا رد شیم
.پیدات کردم
.از اونجا بود
!بدو! الآنه که بیان اینجا
!پیداشون کردم! اینجان
!برو! برو
!وایسا
!نمیتونی فرار کنی سوگیموتو
!سوگیموتو
!شلیک نکن! میخوره به آشیرپا
!سوگیموتو، پاشو
.تکون نخور آشیرپا
حتما میدونستی که اگه .فرار کنی این اتفاق برات میافته
چیکار داری میکنی؟
!دور شو ستوان سورومی
!دور شو
...اون
!من سوگیموتوی نامیرام
.بذار زخمهاتو ببینم ستوان کویتو
.گروهبان سوکیشیما، تعقیبشون کن
!دارن فرار میکنن
.لطفا بیرون نکشش
.برو سوکیشیما. من چیزیم نیست
بهت گفتم یه وقتی احساساتت .کنترلت رو به دست میگیره
.حتی دیروز به نظر میاومد که گوش کردی
میمیری اگه بخوای وانمود کنی نگرانی؟
.تو میتونی سوگیموتو
.تقریبا رسیدیم به کشتی
.بیا بریم
...کلاه به سر
!شیراایشی
!آشیرپا چان! میدونستم میآی
!بیا بالا
!هی وایسا
!تو با ما نیا تانیگاکی
اینکارمات با ستوان سورومیه نه؟
!اونا روستاتونو تحت نظر دارن !نمیتونی برگردی اونجا
به هوچی بگو خواب دیدم که !به همدیگه رسیدیم
!شاید باور کنه و حالش بهتر بشه
!بهش بگو که... برمیگردم و میبینمش
.خداحافظ، تانیگاکی گنجیرو
!سرباز تانیگاکی
چرا داری اینجا پرسه میزنی؟
تو با شیراایشی یوشیتاکه بودی دیگه نه؟
کجا رفت؟
دیدم با آشیرپا و سوگیموتو .داشت میدوید سمت شهر
پس چرا نداری میری دنبالشون؟
!بدو، سرباز تانیگاکی
.من یه ماتاگی هستم
.تانیگاکیِ ماتاگی
گولدن کامویی
.گفتن به زودی راه میافته
...سوگیموتو
.چیزیم نیست
این زخمها اونقدری نیستن که .روحم رو از بدنم جدا کنن
.هنوز وقتش نشده
چی شده کلاه به سر؟
!تف توش! یکیشون داره میآد اینجا
!هوی! کشتی اونجا
!حرکت نکن
!بم
بزنش! میتونی بزنیش دیگه نه؟
!بم
!پاش! پاشو هدف بگیر
!هوی
پاشو زدی؟
...آفرین
!ایول
!از کارافوتو دررفتیم
!از دستشون فرار کردیم
.ای بابا... از این همه جایی که میشد رفت
اگه فقط ما باشیم که طلا رو پیدا کنیم
فقط ماییم که تصمیم میگیریم .که برای چی استفاده بشن
تصمیم گرفتم که اعتماد داشته باشم آشیرپا سان یه راهی برای محافظت از آینوها
.پیدا میکنه که قبول داره
.عالیه
ولی چطوری قراره پیداش کنیم؟
!دنبالمون کردن
.با هلیوگراف یه پیام بفرست
!ناخدا، گفتن که بلافاصله موتورها رو خاموش کنیم
چه فکری میکنن؟
.کشتی رو متوقف نکن
دنبال دخترن. هرچی بشه .کشتی رو غرق نمیکنن
.سرتاپات خونیه که
فکر نکنم برای بازرسی بخوان .نگهمون دارن
.بهتره نپرسی چی شده
!خوبه
قرار نیست به حرف یه مشت آدم گوه که به کشتی پر از سرنشین
!چه برای اخطار یا هرچی شلیک کنن
!با تمام قوا به جلو
...ولی خب بازم
.خیلی از ما سریعترن
.زود بهمون میرسن
!آها
میتونیم از تو اونا رد بشیم و برسیم اون طرف آب؟
!وقت بخر برامون
!این یخشکن نیست که
!اگه به یخهای شناور بخوریم غرق میشیم
بدو دیگه! کشتی رو بچرخون !به سمت یخهای شناور
!بهم اعتماد کن
!ناخدا، مسیر کشتی عوض شده
.به سمت شرق حرکت میکنه
.مسیرشون رو ببند
No comments yet. Be the first to leave one.