The first 200 lines.
گزارش
فرمانده کل قوا قبیله شمالی، گه شا
سیصد هزار نفر سرباز ممتاز رو برای حمله فرماندهی میکنه
سیصد هزار سرباز؟
خود گه شا هم هست؟
اون بهترین جنگجو قبیله شمالیـه
انگار این دفعه جدیَن
اصلا ما سی هزار تا سرباز داریم؟
اونقدر نه
ژنرال گـه شا، لشکر اصلی رسیدن
دسته یک
به سمت شمال برن، با نهایت سرعت
دسته یک
به سمت شمال برن، با نهایت سرعت
اطاعت
رها کنین
رها کنین
دسته یک
به سمت شمال برن، با نهایت سرعت
ارباب شیو دستور عقب نشینی صادر نکردن
گزارش، لشکر پیشتاز قبیله شمالی
از کوه بایان عبور کردن
اینقدر زود؟
دسته دو، به سمت جنوب برن، با نهایت سرعت
رها کنین
دسته دو
به سمت جنوب با نهایت سرعت
مگه سیصد هزار تا سرباز نبودن؟
پس چرا فقط همینقدرن؟
ارتش حمله کنه
رها کنین
عقب نشینی
عقب نشینی
ارتش قبیله شمالی یه دفعه عقب نشینی کردن
بریم دنبالشون؟
نرین دنبالشون
اونا سیصد هزار نفر نیرو دارن
بذارین فرار کنـن
اگه سیصد هزار تا سرباز داشتن
به همین راحتی میتونستیم شکستشون بدیم و دنبالشون بریم؟
اگه برامون کمین کرده باشن چی؟
بهتره که منتظر دستور ارباب شیو بمونیم
ارباب، قبیله شمالی عقب نشینی کرده
باید بریم دنبالشون؟
گو لی
به چه جرأتی زره ارباب شیو رو پوشیدی
تسلیمـم
ارباب بای چوان، منو نزن
بیا پایین
ارباب شیو کجا رفته؟
داشتن تو کوه پشتی حمام می کردن
و گوشت میخوردن
الان باید خوابیده باشن
ارباب شیو، آب گرم آماده شده
...سه، دو
نه نکن
بیدارم
بیدار شدم
چه خبر شده؟
سربازها شورش کردن؟
دیر یا زود میکـنـن
...اومدم اینجا تا
لو جیه و مینگ یو سرت جنگیدن
نکنه هر دوشون هم مُردن؟
از بَخت بدم
با بی شرمی هنوز زنده ان
...اما قبیله شمالی
پس قبیله شمالی حمله کرده؟
در اصل پیروز شدیم
حالا قبیله شمالی داره عقب نشینی میکنه
...باید بریم دنبالشون
باورم نمیشه که پیروز شدیم
واقعا فوق العاده ـست
پس من ادامه خوابم رو میرم
خودت مجبورم کردی
تعقیبشون کنین
کار خداست
خیلی رفتار بچگونه ایـه
خوب بهش فکر کردم
لو جیه سواره نظام رو رهبری کرد
اونا خیلی نسبت به مردهای قبیله شمالی که
چاق و چله ان سریع تر و فرز ترن
حتی اگه تو جنگ پیروز نشن، بنظرت میتونـن جلوی پیشرویشون رو بگیرن؟
فقط دارم واسه شمردن غنائم لحظه شماری میکنم
مراقب رفتارت باش
تکون نخور
فقط با پنج هزار تا سرباز
تونستیم سیصد سرباز قبیله شمالی رو
بترسونیم
کارمون حرف نداشته
برو
دوست دارم بدونم تدارکات قبیله شمالی چیه؟
بازش کنین ببینم
تکون نخورین
چی اینقدر
شما رو عصبانی کرده؟
بازشون کنین
اطاعت
سرجاتون بمونین
برو
من کا دان شاهدخت قبیله شمالی هستم
فرمانده بکشینش و انتقام خون سربازامون رو بگیرین
آره، بکشینش
فرمانده بکشینش
دست نگه دارین
فرمانده بکشینش، بکشینش
بیا بریم یه جای امن
و یه صبحتی داشته باشیم
مالیات استان دا کای تو این چند ماه
نسبت به گذشته 20 درصد افزایش داشته
بدک نیست، به یه ثباتی رسیده
گزارشـش رو به رهبر قبیله بدین
ارباب یانگ، شما پنج سال پیش بهم کمک کردین
وقتی پام به پایتخت برسـه براتون هدیه ارزشمندی میارم
این سوغات استان دی ویـه
خوشم اومد
برای رهبر قبیله هم آماده کردی؟
بعدا برای عمارت رهبر قبیله هم میفرستم
ارباب
مراقب باشین
دفعه قبلی تو این بخشـش شکست
دفعه بعد
کار بازسازی مسیر آب پایتخت امپراطوری
زودتر از برنامه انجام شده
ما هفتاد و سه تا از مسیر های آسیب دیده رو تعمیر کردیم
و چهل و شش تاشون بازسازی شد
بعد از تکمیل کار از سیل در امان میمونیم
مرخصی
رسیدگی به مسیر های آبی
میتونه باعث نجات مردم پایتخت
از فصل بارندگی و سیل باشه
خبر خوبیـه
گزارش از یوان ژو رسیده
در جنگ هِنگ چوان پیروز شدیم
سیصد هزار سربازی که از قبیله شمالی به
هنگ چوان حمله کردن، شکست خوردن
چطوری تونستن به هنگ چوان برسن؟
بدش من
الان گه یینگ شینگ کجاست؟
تو این جنگ ارباب گـه ارتش رو رهبری نمی کردن
پس کی رهبری میکرده؟
زی چوان شیو
زی چوان شیو؟
هفت سال پیش، زی چوان شیو به یوان ژو تبعید شد
حالا یادم اومد
خودم به اونحا تبعیدش کردم
بعدش، ارباب گـه فرستادش به هنگ چوان
ارباب گـه فرد آینده نگریـه
هنوز خیلی موارد راجع به جنگ هنگ چوان نامعلومـه
مثل اینکه باید از زی چوان شیو بخوایم به
پایتخت امپراطوری برگرده
و از جنگی که داشته یه گزارش بده
زانو بزن
چجوری فرمانده ـتون مُرد؟
خبر ندارم
!(اصلا همچین آدمی تو یوان ژو داریم؟)
از طلاست
باید خیلی ثروتمند باشین
میتونیم دوست هم بشیم
ارباب بای چوان، اجازه ندارین برین داخل
بی شرم و حیا
ستوان بای چوان
تازگیا خیلی نافرمانی میکنی
مگه نمی بینی که دارم از اسیر بازجویی می کنم؟
اون وقت با دهن یسته از اسیر بازجویی میکنـن؟
...نکنه داشتی که- چرا داستان سرایی میکنی؟-
فکر میکنی فرمانده ـت اینقدر منحرفـه که
بخواد به دخترای بی گناه
تعرض کنه؟
مطمئنم هست
بایدم اینجوری فکر کنی
این دختر شاهدخت قبیله شمالیـه
یکم ترسیده بود
برای همین
مافوقت فرمانده زی چوان که آدم بسیار با شخصیتـیـه
بدون هیچ قصد و غرض خاصی بهش دلداری میداد
آره، داشتم بهش دلداری میدادم
شاهدخت کا دان، راستش
....فقط میخواستم به شما
گو لی
بله
شاهدخت کا دان رو به بیرون راهنمایی کن
بعد حسابی ازشون بازجویی میکنم
شاهدخت بفرمایین از این طرف
...من تو رو
ستوان بای چوان چیکار داشتی؟
بهمون خبر رسیده که فرمانده کل قوا
قبیله شمالی مخفیانه کشته شده و الان ارتششون بی نظمه
از قبل خبر داشتین؟
برای همین به ما دستور دادین بریم دنبالشون؟
من بهتون گفتم دنبالشون کنین؟
چرا خودم خبر ندارم؟
خیلی خُب
یادت باشه که بعدا یه گزارش خوب بنویسی
بعدش یه پاداش درست حسابی گیرت میاد
چی؟
قراره از جنگیدن دست بکشیم؟
درسته
چرا متوجه نمیشی؟
کار امروز ارباب شیو بی نقص بود
No comments yet. Be the first to leave one.