The first 200 lines.
جهسوک، نميخوای عينکتو برداری؟
بهتره بذارمش یا نذارمش؟
اگه برش داری، کمتر شبيه خودتیها
بذاريش بهتره!
شما بعد از پوشيدن لباس مبدل شروع به کار میکنيد
اگر کسی شما رو بشناسه و اسمتونو بگه
بازی تمومه و میبازيد
- زمان مناسبی نيست... - درسته!
اونا احتمالا فکر میکنند که اون شبيهشه
[يو جهسوک پنهان شده زير کلاه، سرنوشتش چی میشه؟]
[يک محوطه پيکنيک دوستداشتنی در پارک رودخانه هان]
- سلام! - سلام!
اين چيه؟
از اونجايی که شما دانشجوهای دانشگاه هستيد، بفرماييد بنشينيد و ميل کنيد
دانشجوهای دانشگاه؟
شما خيلی غيرقابل پيشبينیايد
شما بايد صبحا يه سيب بخوريد!
با تشکر از جونگکوک، دفعه قبل شام خوبی خورديم
بعله، درسته!
[هفته قبل، جونگکوک هزينه شام گروهی رو پرداخت کرد]
نميشه 1000 وونشو تخفيف بدين؟
- ممنون! - اوه آره، جونگکوک پرداخت کرد!
ما دانشجوهای دانشگاهيم؟
امروز، يه مسابقه با مهمونای جوانی داريم که قلبتونو به تپش میاندازه
من تنها جوون اينجام
تو سیويک سالته!
- جوون به حساب نميام؟ - صورتت که جوانانه نيست!
من تنها جوون اينجا نيستم؟
صورت تو پر چين و چروکه، چي میگی بابا؟
مهمونايی که امروز به مسابقه ملحق میشند...
اينجا هستند.
مهمون خانم هم داريم؟
اون کيه؟
[مهمونای جوان زير نور خورشيد نزديک میشند]
- اون... - اون جیهيو نيست؟
[اون با کاراکترهای مختلف، مهارت بالای بازيگيرش رو تو فيلمها و سريالها نشون داده]
[بازيگری با شانزده سال تجربه و چشمهای يک پسر جوان]
[دانشجوی سال چهارمی دانشگاه رانينگ، که میخواد با سال اولیها بيرون بره]
دونگووکه؟
اون سئوجونه!
[اون توانايی کاملشو به عنوان يه ستاره جوان به ما نشون داده]
[دانشجوی سال دومی دانشگاه رانينگ. خوشتيپترين دانشجو.]
اون يورائه!
سلام!
[دانشجوی سال اولی دانشگاه رانينگ. ممکنه ملکه کل محوطه دانشگاه رانينگ بشه.]
- سلام! - سلام!
- سلام! - يورا!
اين سئوجونه!
سلام!
قبلا کوانگسو کنار من نشسته بود
و جَو خيلی فرق داشت!
اين جوونی واقعيه.
اين جوونيه.
اونا خيلی کوچکتر از من نيستند!
سئوجون ديگه شبيه اعضای خانوادمون شده.
- دفعه سومه که ميای؟ - چهارمين بارمه.
- دونگووکم زياد اومده. - تو ماکائو!
چرا همچون کردی؟
هيچکس نمیخواست انجامش بده
من فکر کردم خيلی باحالم
يکم اين پا اون پا کردم اما هان هایجين
و سونگ جیهيو خيلي راحت، بلافاصله بعد از من پريدند.
ما يک مسابقه برای جوانها خواهيم داشت
کسانی که استرس زيادی میکشند، چه بابت درسای دانشگاه، چه آماده شدن برای استخدام
و معمولا از کار پاره وقتشون خسته و بيزارند. اسم مسابقه "مسابقه جوان زيبا" است.
جوان زيبا.
[دپارتمان علوم انسانی دانشگاه رانینگ در مقابل دپارتمان علوم.]
کسي از شما کار پاره وقت داشته، وقتي جوونتر بودين؟
- کار پاره وقت؟ - آره، من داشتم.
من جلو ورودی دانشگاه دخترونه ایهوا کار میکردم.
ساعتی 800 وون دستمزد میگرفتم
تو یه بار کار میکردم
فروشگاه کفش معروف تو میونگدونگ!
بهترینش کار تو کافیشاپه.
خیلی از آدمای مشهور وقتی داشتند تو کافیشاپ کار میکردند، کشف شدند.
- مثل من. - جیهیو؟
- وقتی داشتم کار پاره وقت انجام میدادم، یه نقش گرفتم. - واقعا؟
اونجا یه کافه کوچیک نزدیک مرکز خرید بود.
- واقعا؟ - اولین باره اینو میشنوم.
اونا ازم خواستند که برا یه هفته کمکشون کنم، بعد از اون یه نقش برا بازیگری گرفتم.
"جونگ ووسونگ" و "لی جونگجائه" هم وقتی کار پاره وقت میکردند، بازیگر شدند.
یورا، تو تست خوانندگی دادی؟
من یه عکس برا یه سایت اینترنتی به اسم "چهره جذاب" فرستادم.
یه عکس سلفی از بین عکسای پروفایلم بود.
کمپانیهای زیادی باهام تماس گرفتند.
- تو خیلی به لهجه خودت صحبت نمیکنی. - من؟
- صحبت کرد! - چه بانمکه اینطوری حرف میزنی!
- با لهجه حرف بزن! - همه پسرا عاشقت میشند.
یورا، جذابیتت رو نشونمون بده!
جیهیو، نکن همچین!
من یه خواب دیدم! خواب یه روحو دیدم!
خیلی خودمونیه!
فیلمبردار یه واکنش ناخودآگاه داشت
- وقتی یورا اونجوری کرد - کوونریول بود، نه؟
- لهجه گیونگسانگی بود، درسته؟ - بله.
خیلی توش خوبی!
شما باید یه مأموریت مخفی انجام بدید.
به محض اینکه رسیدیم، شما باید برید طبقه دوم فروشگاه.
نباید بذارید بقیه مردم ببیننتون.
تا جایی که میتونید سریع حرکت کنید.
- نباید دیده بشیم؟ - بجنب.
- سلام. - سلام.
چی میتونه باشه؟
اینجا جاییه که خیلی از جوونها
توش کار پاره وقت انجام میدند.
اوه، کار پاره وقت تو یه فروشگاه!
شما باید به جوونهایی که تو این فروشگاه کار میکنند، کمک کنید.
وقتی درحال مأموریتاید
شما باید اینجا بایستید
سه نفر از هر تیم
بعد از تغییر قیافه دادن شروع به کار میکنند
اگر یه نفر
شما رو بشناسه
و اسمتونو بگه
بازی تمومه و میبازید
اگه یکی نزدیک بود بگه... و من این کارو بکنم چی؟
این خشونته، خب...
- اگه بگند "شما جی سانگریول اید؟" چی؟ - اونجوری به حساب نمیاد.
- باید اسم شما باشه. - اگه بگند "شما جو ووجونگ اید؟" چی؟
هر نفر باید به پنج مشتری کمک کنه.
اگر مثلا سه تا مشتری همزمان باهم باشند، اونها به عنوان یه گروه محاسبه میشند
درصورتی موفق میشید که پنج مرتبه به مشتریها کمک کرده باشید.
باید لقب "ملخ" رو هم برا جهسوک حساب کنید
و همینطور لقب "زرافه"
- و "دماغ گنده" - باید لقبها رو هم حساب کنیم
- Girl's Day رو هم حساب میکنیم - چون اونها رو با این اسم میشناسند...
- Girl's Day؟ - پس X-Teen هم باید حساب بشه.
- X-Teen هم همینطور... - و "اسمورف"
اونها هم حساب میشند
پس اینم حسابه اگه بگند "لی سونگکیونگ"؟
چیییی؟
عشق اونها هیچوقت از بین نمیره؟
وقتی کارتونو انجام دادید، برمیگردید بالا.
ولی اگه موفق بشید هم، یکمی احساس ناراحتی میکنید.
من فقط اینقدر ارزش داشتم؟
تو فروشگاهها مردم واقعاً به بقیه خیره نمیشند و با دقت نگاه نمیکنند
اما بیشتر از چهره
- صداتونو میشناسند - صدای من یکم تابلوئه.
درسته. نباید حرف بزنی.
بگو: "4500 وون میشه"
- سلام، 4500 وون میشه. - همینه.
مردم منو واقعا نمیشناسند
اونها نمیدونند اسمم "لی دونگووک" ـه، معمولا میگند "لی دونگگوک".
جدی میگم.
نه بابا! دونگگوک!
No comments yet. Be the first to leave one.