The Story of O (Histoire d'O)

The Story of O (Histoire d'O)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Story of O (Histoire d'O)
A Commentary by jalgh
تقدیم به پارسی زبانان جهان

Tags

other
Published on: 2014-01-09
Downloads: 78
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

داستاني از اوو

روزي ، دلداده ( اوو ) ، او را به جايي . ميبرد که قبلا هرگز اونجا نرفته بودند

پارک موناکو ، پارک مونت سوريس ، جايي اطراف اونجا

اونا در طول جاده روشني قدم زدند . که بوسيله جنگلي بي انتها احاطه شده بود

بزودي شب فرا ميرسه .و ميشد پاييز رو احساس کني

يه بار تو ماشين ، رنه به او گفت که . هر چي که لباس زير پوشيده بيرون بياره

. نمي دونست که کجا دارن ميروند .اوو جرائت نميکنه چيزي بپرسه

. او از راننده هم ترسيده بود . ميشه برگردي

. حالا لباس زيرت

. درونت و صندلي بايد همديگه رو لمس کنند

، نبايد پاهات رو رو هم بذاري . زانوهات باز باشه

. خوب ، همين جاست

. حالا به من گوش بده

. تو بايد از ماشين پياده بشي . و زنگ در رو بزني

دنبال کسي که جوابتو ميده ميري . و چيزي رو که اونا ميگن ، انجام ميدي

اطاعت ميکني ؟ - . اوه ، بله -

و تو ؟ - . منم بعدا ميام -

. حالا برو

، نسخه ديگري از اين جريان ، از همان آغاز اگرچه ساده تر بنظر ميرسيد . اما شهواني تر بود

اوو بوسيله معشوقش و دوستش که او را . نميشناخت به جايي رانده شده بود

، و اون دوستش بود ، غريبه اي که براي زن جوان ... اينچنين شرح داده شده بود

که معشوقش دستور داده بود . اوو را برايش آماده کنند

اوو از اينکه دستاش بسته شده بود . تعجب ميکرد

همانگونه که او هر سختي رو . بخاطر اطاعت از معشوقه اش تحمل ميکرد

، اما بدون شک اين خواست رنه بوده

که يه کسي مثل اونو ، اينجا . مدت زمان زيادي در انتظار بذاره

انتظار بدون هيچ توجيهي . براي مدت نيم ساعت

. يا يه ساعت . يا شايدم دوساعت . کي ميتونه بگه

. به نظر يه قرن ميامد

. شما نبايد پاهاتون رو بهم بچسبانيد . اين کار ممنوعه

. خوب حالا . اونو بگردونيد

آيا تا حالا زنجير شده ؟ - . بوسيله من ، نه -

يا شلاق خورده ؟ -

، اگر خورده . بايد بهش حال داده باشه

. چکار بايد بکنيم که اشکش رو در بياريم

، در اينجا ، وقتي که شلاقت ميزنيم . بايد هميشه چشم بند داشته باشي

فقط امشب ، بهت اجازه داده ميشه . شلاق خوردن خودتو ببيني

. معلوم ميشه دختر مغروريه

. ميخوام صداي فريادشو بشنوم

! همين حالا

! نه ! خواهش ميکنم

نه . باعث ميشه بدنش زياد . کبود بشه

. و شلاق هم ميتونه درد آور باشه

. ميخوام فقط از شلاق استفاده کني

. شلاق رو بده بمن

! رنه

ميبيني که چطور مقاومت کردم ؟ - . خوب از عهده اش براومدي -

. براي توئه ، رنه

. بله ، خيلي خوبه

، سعي نکن بلند بشي . همينطور بمون

. از فردا اينجوري لباس ميپوشي

. اونا خيلي کاربرد دارند . بهشون نشون بده چرا

زنهايي را که تو در قلعه ويا ... در پارک ميبيني

. همه اونا لباساشون اينجوريه

با اين وجود ، دائما ماندن در چنين وضعيتي باعث ميشه که ، هر کسي خواستار . استفاده از تو بشه

، در هر صورت او اينجوري ميخواد . هر وقت که بخواد

بهر حال ، قبل از اينکه من تو رو از قوانيني ، که بايد اطاعت کني ، آگاه کنم

ميخواستم بهت يادآوري کنم که تو با خواست خودت اينجا اومدي . و هنوزم مي توني برگردي

، به هيچ وجه مجبور نيستي . آزادي که اينجا رو ترک کني

. اگر ميخواستي ، امکان داشت بري

، اينجوري مثل اون بمن نگاه نکن منظورم اينه که بهت فشار بيارم . تا پشيمون بشي

، حالا براي آخرين بار ميخواي از اينجا بري ؟

، در اون رابطه

، همانگونه که با ما هستي قوانيني رو که تو بايد اطاعت کني . بهت ميگيم

. تو در قسمتي هستي که پارک بنظر ميرسه

. اسم پيشخدمتت پي يره - پيشخدمت ؟ -

اون کسيکه تو رو موقع خواب زنجير ميکنه . و زنجيرت رو باز ميکنه

. و وقتي که تنبيه ميشي شلاقت ميزنه

ميدوني ، پيشخدمت ها . ميتونن براي ما مفيد باشند

... اما پي ير ، او . تو نبايد به صورتش نگاه کني

واقعا ؟ چرا ؟ -

به صورت من نگاه نکن ، هان ؟

. اونو آماده کن ، بعدا برميگردم

، دو زن جوان جين و آندره . از او اسمش را پرسيدند

معشوقه ات تو رو به اينجا آورده ؟ - . بله -

. تو خيلي خوشبختي . اونا تو رو بيشتر تحويل ميگيرن

اما چرا ؟ - . بزودي بقدر کافي پي ميبري-

. يه خانم خيلي دوست داشتني

اوو از اينکه اينهمه نرمي با وحشت . آميخته شده بود ، شگفت زده بود

يا که پي برده بود که . چرا ترسش اينقدر لذيذه

. بلند شو

. برگرد

، يکبار که خوردي ، اگه بازم بخواي . اونوقت به خودت اجازه ميدي که تا ظهر بخوابي

چقدر اونو ميشناسي ؟

چقدر شکر ميريزي ؟ . اوه ، خيلي چيزا بهت گفته ام

. اون انجام ميشه . گمان نمي کنم که ما داشتيم حرف ميزديم

. آندره ، بيا - ... اما توضيح بده چرا -

. عزيزم

. حالا بيا ، بذار ببينمت

. اطاعت کن

، از اينکه در آغوش يک غريبه لذت ببرد . اوو احساس آلودگي و گناه ميکرد

و اينکه او احساس کرده بود بيشتر اوو . را به ديگران داده ، اگرچه برايش عزيز تر بوده

واقعيت اين بود که او ميتوانست ، ثابت شده بود . و اينکه اوو به او تعلق دارد

تنها کسي ميتواند ببخشدچيزي رو که . فقط ، متعلق به خودش است

. نه ، صحبت نکن

... تو ديروز شنيدي

، بشرطي تو اينجايي که ... . نه به صورت مردي نگاه ميکني

. و نه با او حرف ميزني

از حالا به بعد ، تو قوانين رو . با من بخوبي رعايت ميکني

. تو مال مني

، اما قبل از ورود به دنياي سکوت

اين برام مهمه . که دو کلمه بگي ، نه بيشر

نام شخصي رو که ، من برات به اينجا ميارم

. و اينکه بزودي ملاقاتش ميکني ، قسم ميخورم

. سر استفان

. سر استفان

. سر استفان

. اون حصاره

اون چيه ؟

! نمي تونم چيزي بگم

! اينو قسم ميخورم ! التماست ميکنم ببخشي ! خواهش ميکنم ، منو عفو کن

! خواهش ميکنم ! متاسفم

نه ! التماست ميکنم ! هر کاري رو که ميخواي ! ميکنم اما اون کار رو نه

خواهش ميکنم ! برات هر کاري ميکنم ! هر چيزي که تو بخواي ! اما اون کار رو نه

آيا جين بعضي از قوانين رو در رابطه با حصار ، زير پا گذاشته بود ؟

و حصار کجا بود ؟

. اوو هرگز پي نبرد

. مونيک ، بيا اينجا

! بيا اينجا

دارم ميرم . و عادت کردم برگردم اينجا . تا اينکه بيام و تو رو ببرم

چقدر زود ؟ - . زياد طول نميکشه -

چند روز ؟ - . حالا اگه تو بخواي -

. اونا منو شلاق زدند و تو تماشا کردي

ميخوام برم ، وقتي که بيرون هستم ، ميتونم . تمام اون صحنه ها رو دوباره تجسم کنم

تو هم مثل اون هستي ؟

. منم ميشم . مشکله که منو بفهمي

. گمان نميکردم که با تو صحبت کنم . يا اينکه نگاهت کنم

. منو نگاه کن

. بهت گفتم که درک من مشکله ، اما به نظر ميرسه مشکل تو هم هست درسته ؟

. بله

در چه راهي ؟

... روزگاري دختر کوچکي در يه مزرعه اي قدم ميزد

وقتي که او عبور کرد ، يه خرگوش بزرگ . داشت يه ساعت رو با خودش حمل ميکرد

. نام دختره آليس بود

. خرگوش گفت که اونا ديرشون شده . و بايد عجله کنند

، اون باعث تعجب ديگران شده بود . اما نه براي آليس

و يعدش ؟

. پس از اون ، او باهاش رفت

او چي پيدا کرد ؟

. او توي يه جاي عميق خوبي افتاد با افتادنش صدمه اي هم نديد

. و او خيلي ماجراها دارد

. ادامه بده کس ديگه اي رو ملاقات کرد ؟

. سر استفان

. دستام

. دوستت دارم . دوستت دارم

. او نميخواد پي گيري کنه

. اون ميخواد

. نه ، اون به من نگاه نخواهد کرد

. شما هيجان زده شديد چون او تازه اينجاست

. او مغروره

. اون منو تو آتيش ... ميذاره

. بذار اون باشه ، پي ير

. پي ير به تو خيره شده

. آشفته بنظر مياي

. بله

به پي ير علاقه داري ؟

. باور نکردنيه

، چيزي رو که اون نمي تونست باور کنه ... اين بود که

اوو ، هرچيزي رو که از طرف معشوقش ... مي اومد دوست داشت ، حتي

اين معشوقش بود که اونو تسخير کرده بود ... از ميون اين غريبه هايي که

. او ، اوو را به آنها واگذار کرده بود

. دادم که آماده ات کنند

امشب نبايد با بقيه . غذا بخوري

براي مدتي بيرون منتظر خواهي موند ؟

براي چي ؟

، چون تو حموم . به بودن در عادت کرده ام

. ارباب ها اجازه نميدن دري باشه

. منو نگاه کن

يه بار ديگه منو نگاه کني . منو تو رو ميزنم

. فقط وانمود خواهم کرد

آيا من تو رو بزور توي پلکان بردم ؟

. اوو همه نشانه هاي زمان رو گم کرده بود . چمن زار سبز تيره شد

. روز ، روز طولاني نبود . نه شب بود ، شب

. چراغها هرگز خاموش نبودند

، و پس از اون ، بعد از روزها . زمان بي حرکت متوقف شذه بود

، در آن شب مخملي . زنجيرهايش برداشته شدند

. من برگشته ام

. ما بايد بريم

. بگيرش ، بکن تو انگشت نشانه ات . اون بايد اندازه ات باشه

. خداحافظ

. بخوبي اندازه ات هست

. رويس سي

. مثل اون ، باشه . سرت رو به چپ حرکت بده

! حالا سرت رو بنداز عقب ، خوبه

. به اطراف تابش بده

! عاليه ! همينو ادامه بده ! زود باش

! عاليه ! آره ، همينو ادامه بده

. سرت رو حرکت بده ، ادامه بده . دوباره

. شروع کن به حرکت ، مثل اين ، خوبه

. همينو ادامه بده

. عالي انجامش ميدي

. داريم همينو ادامه ميديم

. حال اينو يه دقيقه نگه دار

. داري عالي انجامش ميدي

. خوبه . زيباست

. بيشتر باد بده . بيشتر باد بده

! خوبه ، عاليه

! زيبا بود

. خيلي خوب ، عاليه ، همين خوبه

چندتا کپي برام ميگيري ؟

More Farsi Persian subtitles for The Story of O (Histoire d'O)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left