The first 200 lines.
آنچه گذشت
ماليفيسنت برگشته
تو بايد دنبال نويسنده باشي
اون يه سري سرنخ توي آثارش گذاشته
ممکنه آگوست يه چيزايي راجع به کتاب بدونه که ما نميدونيم
خيلي بد شد که اينجا نيست که ازش بپرسيم
ولي پينوکيو هست
همه ميخوان که من به ياد بيارم
ولي نميتونم
تو يه موتور سيکلت داشتي
لباس چرم ميپوشيدي و ريشتو نميتراشيدي
اون به اندازه کافي تلاش نميکنه
ما ازت ميخوايم که به صورت مخفي بري توي تيمشون و
و بهمون کمک کني که نقشه اونهارو متوقف کنيم
شماها دقيقا با ماليفيسنت چي کار کرديد؟
به خاطر ما
ماليفيسنت بچه اش رو از دست داد
پس شايعات درست هستن تو از خاکستر برگشتي
اينجا چي کار ميکني رجينا؟
کار رو برات ساده تر ميکنم
اگه ميخواي منو بکشي من همينجام
پس فکر ميکني به خاطر کشتن تو برگشتم
من به مدت 30 سال تورو زير زمين حبس کردم
و توام آنچنان طرفدار بخشش نيستي
درسته
ولي کاري که تو کردي دربرابر مسائل ديگه هيچي نبود
کارهاي خيلي بدتري عليه من شده که بايد جواب اونهارو بدم
مراقب باش عزيزم اون الان ديگه با اون قهرمانها همراه شده
به انتخاب خودم نبوده
تو ميدوني من چقدر خواستار انتقامم بودم
ولي توي اين شهر، بايد خوب نقش بازي ميکردم تا زنده بمونم
تنهايي
شاهد لذت بردن از پايان خوشي بودم که خودم ازشون گرفته بودم
اگه نقشه داريد که کمي از اون پايان خوش رو نابود کنيد
منم هستم
تو که انتظار نداري ما حرفت رو باور کنيم
البته که نه به خاطر همين اينجاست
اون ميخواد ما ببينيم که هنوز يکي از ماست
هستم
پس بيا بفهميم
رجينا، تو هنوز يه دختر بد هستي؟
بدترين دختر
StoneCold .. اژدها وارد ميشود .. TvCenter
خب، آفرين به سفيدبرفي
اوه، من چقدر طعنه زدن رو دوست دارم
روزي که سفيدبرفي رو ديدي اون نزديک بود که روي يه اسب بميره
و امروز، اون بهترين سوارکار توي تمام سرزمينه
اون اسب با ارزشش اون مدال هارو ميبره نه خودش
بازم، از بخت خوبش
اون اسب رفته بين پاهاي اون نه؟
و توام به من قول دادي که به من جادو ياد ميدي تا
اين زندگي لذت بخششو از بين ببرم
خب من دارم بهت ياد ميدم عزيزم
ولي به نظر مياد تو خيلي عجول هستي
يواشکي از اينجا ميري بيرون تا مطالعه بکني اين چيه ديگه؟
کتاب طلسمهاي ماليفيسنت؟
توي وسايل مادرم پيداش کردم
اون ميتونه به يه
اژدهاي آتشين نفس تبديل شه آره آره آره
اگه از من بپرسي زياد بزرگش کردن
من فقط خسته شدم از اينکه شاهد بزرگ شدن سفيدبرفي هستم
خسته شدم از اينکه اون به همه چيز ميرسه
و ميخوام بالاخره انتقام خودم رو بگيرم
تو حتي نميدوني انتقام چه شکلي هست عزيزم
حق با توئه
تنها چيزي که ميدونم اينه که درسهاي تو چه شکليه
و به هيچ جايي هم من رو نميبره
قبل از اينکه نق زدنتو شروع کني
شايد بخواي يه نگاه توي آيينه بندازي
و من به صورت استعاري نميگم
اينجا ديگه کجاست؟
يه سرزمين نابود شده
ولي سالها قبل پر از جنگل بود
تا اينکه ماليفيسنت با خاک يکسانش کرد
آتش اژدهاش اونقدر داغ بود
که هنوز يه درخت توي اونجا درحال سوختنه
و نيمه زندگي داره
ميدوني چطور اينکارو کرد؟
با يه جادوي خيلي قدرتمند
که اون رو با بهترين محصول دنيا کشت کرد
يعني زمان
اگه بخواي هديه زمان رو ناديده بگيري و براي کارهات عجله داشته باشي
تو
هيچوقت آماده نخواهي بود
يا شايد همه اينها بهانه است
و تو اونقدرها با استعداد نيستي که من رو آموزش بدي
فکر ميکني ماليفيسنت کمکت ميکنه؟
من فکر ميکنم که از صبر کردن خسته شدم
و اين دقيقا ضعف توئه
با ماليفيسنت موفق باشي
رامپل
صبر کن رجينا داره چي کار ميکنه؟
اون به صورت مخفيانه با اونهاست
با کسي که ميتونه تبديل به يه اژدها بشه
عقلتون رو از دست دادين؟ چرا به من نگفتيد؟
زمان کافي نبود
اون نقشش رو بهمون گفت همين
بايد به من ميگفتين چرا؟
واقعا فکر ميکنيد ميتونيد جلوشو بگيريد؟
من ميتونستم کمک کنم، من قبلا شغلم همين بود
وانمود کردن که شخص ديگه اي هستم، جزئي از کار من بود
ميدونم، ولي واقعا فکر ميکنم که رجينا ميتونه از خودش مراقبت کنه
اميدوارم حق با شما باشه
کي قراره بهتون گزارش بده؟
مامان؟ بابا؟
کي قراره بهتون گزارش بده؟
تقريبا يه ساعت پيش
حالا، ميشه يکي بهم بگه که داريم کدوم قبرستوني ميريم؟
ميخواي لذتشو از بين ببرم؟
به زودي خودت ميفهمي باشه
ولي از روي کنجکاوي حرفه اي
ميخوام بدونم
شما دوتا چطور اونو احيا کردين؟
اول کاراي مهمتر
ميدوني، هنوز بعضيهامون بهت اعتماد نداره
دارين چي کار ميکنيد؟
بازي مورد علاقه من رو اجرا ميکنيم
بهش ميگن يه قهرمان نباش
اولين چيزي که باعث ميشه ما شکست نخوريم
داري شوخي ميکني
اگه خوشت نمياد، پس فقط مارو از اينجا ببر بيرون
بيخيال اينطوري نگام نکنيد
بهتون گفتم که ديگه مثل قبل نيست مال رد کن بياد
اون فقط فرسوده شده مگر نه معني ديگه اي نميده
تو چي فکر ميکني؟
ما بهت زياد فشار آورديم؟
به نظرم بهتره از اينجا بريم
و يه مشکل واقعي ايجاد کنيم
هي
پس
اين همون صفحه ايه که آگوست از کتاب داستان در آورد؟
چيزي پيدا کردي؟
به نظرم اين در يه جورايي
با نويسنده يه ارتباطي داره
فقط بايد بفهمم چطور
ميفهمي
بيا
زودباش آگوست
ميخواي چي بهم بگي؟
چيزي پيدا کردي؟
خب، يه ميز سوخته بطريهاي شکسته
و يه گرني خشمگين
به نظر مياد که رجينا و اون جادوگرا اون تورو نابود کردن
من ميگم که به نظرم رجينا اونهارو باخودش همراه کرده و گول زده
مگه اينکه اونها بخوان که رجينا همچين فکري بکنه
ببين، ميدونم که نگران هستي
ولي ما هنوز نميدونيم که چه اتفاقي افتاده
همين من رو نگران ميکنه
اون توي خونه اش نيست اداره اش هم نيست
پدر و مادرم رفتن سردابه اش رو چک کنند ولي
و توهم از بدترين حالت ممکن ميترسي
من نميتونم هيچ کمکي غير از فکر کردن بکنم
اگه مسئله مخفيانه وارد شدن به گروهشون جواب داد
اگه همه چيز تحت کنترلشه
پس چرا هنوز برنگشته؟
شايد اين ايده بدي بوده
اگه اتفاقي براي رجينا بيفته
نه، همونطور که گفتي اتفاقي براش نميافته
اون ميتونه از خودش مراقبت کنه
ببين
اون يکي از ماشينهاي کلانتري منه
چه اتفاقي افتاده؟
ماليفيسنت اتفاق افتاده
و اينم ايده اون براي خوشگذروني بود
رجينا
حالت خوبه؟ ديشب چه اتفاقي افتاد؟
من بايد خودم رو ثابت ميکردم
که يعني يکمي مشروب خوردن و آتيش زدن و
کلي ويراني ديگه
بابت ماشين متاسفم
و شماها واقعا نبايد اينجا باشيد
دفعه بعد، بايد مخفيانه همديگرو ببينيم
دفعه بعد؟
مگه نفهميدي که نقششون چيه؟
فقط يه شب بود
ولي متوجه شدم که يه چيزي رو مخفي ميکنند
يه چيز خيلي قدرتمند
خب، اون چيه؟
نميدونم
پس تنها کاري که انجام دادي
تخريب اموال عمومي بود؟
من اعتمادشونو جلب کردم
دفعه قبل من به سمت ماليفيسنت رفتم
حالا، اون بايد بياد سراغ من
سلام؟
ماليفيسنت؟
من
دارم جادو ياد ميگيرم
تازه ابتداي راهم
ولي فکر کردم
شايد
تو بتوني بهم آموزش بدي؟
چرا بهم نشون نميدي چي ياد گرفتي
و اون شومينه رو روشن نميکني؟
زودباش
زودباش
اون رقت انگيز بود
ولي کفايت ميکرد
چقدر حس خوبي داره
من سالهاست که يه
No comments yet. Be the first to leave one.