The first 200 lines.
...آنچه گذشت
فقط ازتون میخوام برای نشون دادنِ وفاداریتون زانو بزنید
قاتلها و دزدها در اختیارِ شما هستن
اگه سعی کنی بیای اینجا
راکتور رو منفجر میکنم
همینجا بمون منتظرشون باش
وقتی در باز شد، همهشون رو بکش
کلید دستِ اونه کلید شعلهس
دخترم تویِ کلیده؟
اگه بتونم شعله رو به دست بیارم میتونی بفهمی
شپردِ من کلید دستِ کلارک نیست
اگه شعله رو بهش ندم همهتون میمیرید
کلید رو بهتون میدم
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
راسل
این دیگه چیه؟
تو دیگه چه خری هستی؟
اون راسل نیست
ایشون ملاکای کوم سنگِداکرو هستن
و شما جلوشون زانو میزنید
خب، فکر کنم کدَ شیدهدا رو پیدا کردیم
از زمانِ معراجِ من پرتوکول بسیار
ساده شده
زانو بزنید... یا بمیرید
در حالت عادی
از فرصتِ اینکه
از افرادت بخوام برای رسیدن به هدف بهم ملحق بشن استفاده میکردم
ولی متاسفانه، نه وقتشو دارم
نه صبر برای تحمل کردنِ قبیله گراییِ قدیمیت
!مورفی
نامرئی بودن و اسلحههای اشعهای قابلِ پذیرشه
ولی بهرحال به یکم توضیح نیاز داره
بهم بگو که مدی جاش با گایا امنه
ما فکر کردیم گایا با توئه
جایِ مدی فعلاً امنه
سرباز رو با اون بگیرید
نه
اون با ماست - بریم -
اون بی قید و شرط پایِ تختِ پادشاهی مونده بود
تنها دلیلی که الان نمُرده اینه که غیر مسلح بود
میکروفون
این زخم عمیقه
من هیچ علاقهای ندارم که تو رو از تخت پادشاهیت بر کنار کنم
خواستهم اینه
بهم اجازه میدی بدونِ مزاحمت
چیزی که براش اومدم رو بدست بیارم
این یعنی حتی یک آدم هم سر راهمون قرار نگیره
و من اجازه میدم دکتر سانتیاگو اینجا بمونه و درمانت کنه
وقتی ما رفتیم آزادی که
هم نوعانِ ما رو حقیر کنی
تا وقتی که مثل بقیهی نسل بشر
با انجام دادنِ خواستهی من نجات داده بشی
خواستهم رو رد کن، و بمیر
خب پس
بریم به طرفِ کلید
ترجمه و زیرنویس PoOrYaGR
اون سگِ راسل پرایمه نه تو
اون نمیخواد که یه توکر سگش رو ناز کنه
بیخیال، خودت میدونی که دلت میخواد نازش کنی
شرط میبندم که گرسنه هم هست
الان برمیگردم
همه گرسنهن
جکسون چطور میخواد جیرههای غذایی رو
از اونجا رد کنه؟
جان مورفی یه کاریش میکنه
ما الان بخاطرِ اون جامون امنه
من ایمان دارم
نمیخوام بی ادبی کنم
ولی اگه واقعاً جونمون به مورفی بنده
به فنا رفتیم
...و تکرار میکنم، هرکس
یه قلعهی سوخته
که توسطِ یه شهر از مخازن زباله محصور شده
برای جلوگیری از اون ...از دیده عموم دور بمونید
هر طرفی انسانها برن فقط وضع بدتر میشه
ولی با تشکر از ما ما برتری میابیم
به لطفِ ما به سرزمینِ موعود میرسیم
محض رضای خدا
نقشهمون چیه؟
نقشه؟ - اشتباه برداشت نکن -
خوب بنظر میای ولی نه به اندازهی من
ولی یه چیزایی راجبِ اینکه
وانمود کنی چیزی که نیستی، هستی میدونم
این نقش بازی کردن نیست مورفی
دارم سعی میکنم همهمون رو نجات بدم
انتظار ندارم که درک کنی
فقط بدون که من دوستتم
و هواتو دارم
خیلی اطمینان بخش بود
...فقط
بهم بگو که اون جدی نیست
به مهمونی خوش اومدی
آره، نمیخوام دروغ بگم یکم حس میکنم از جریانها دور بودم
منم همینطور - تو گفتی مدی فعلاً جاش امنه -
منظورت چی بود؟
اون در امانه ...با ایموریه
توی راکتور
میدونم، میدونم ولی باور کنی یا نه
امن ترین جا توی سنکتوم همونجاست
اینجا چه خبر بوده؟
صبر کنید
ببین، من عجله دارم دوستامون که دستِ توئن
میخوام برگردن که بتونم دخترم رو ببینم
اگه میخوای تو هم دخترت رو ببینی شعله از این طرفه
نقشهی جدید
تو برو ما اینجا میمونیم
قربان شنیدی که چی گفت
تا وقتی که دوستامون اونجا باشن
اون جونشون رو به خطر نمیندازه
بخاطرِ همینه که این دوتا با ما میمونن
عجله کن کلارک
نمیخوام بیشتر از حدِ نیاز
توی این ماهِ شیطانی بمونم
خب، نظرتون چیه توی میخانه منتظر بمونیم
این دیگه چی بود؟
عادت میکنی - جدی؟ -
بیاید
از اینجا خوشم میاد زمینش مرتفعه
پس شیدهدا زندهس
و مدی توی راکتورِ هستهایه؟
کارت خوب بوده
همهی دوستامون گم شدن
و بلامی هم یه گوسفند شده
تو هم کارت خوب بوده
کمکم کن
خوشحال باش که نیاز نیست خونها رو پاک کنی
میدونی، اگه چاقو به کلیهت خورده بود
کارِ خاصی نمیتونستم برات انجام بدم
و یه حسی بهم میگه اونا نمیبردنت باردو
خوبه، الان وقتشه بهش بگیم
مردن برای دفعهی دوم چه مزهای داره
وقتی بمیرم دلش برام تنگ میشه
زجر کشید؟
کی... راسل؟
نه، سریع مُرد
بیخیال، انگار برات مهمه
چیشده گابریل؟
از دیدنت خوشحال نشدی
نه
نه، نه، نه، نه الان نه
چی شده؟
بهشون نگو فقط بگو
برای هرکی که الان بدنِ بابایی رو پوشیده
چسب زخم نیاز داری که بتونیم تنها باشیم
به پادزهر نیاز داریم موقع خورشیدگرفتگی
اوه، محض رضای پرایم
وقتی اون اتفاق میفته درختها سمومی رو آزاد میکنن
که همه چیز رو تحریک میکنن
میدونم
الان شبه خورشیدی وجود نداره
چطور انقدر مطمئنی؟
چون سیارهای که توش هستیم خورشیدِ سرخ داره
چون من همین الان دارم اثراتش رو حس میکنم
یه جمع آوریِ کُلی
شپردی که اونجاس همون آدمیه
که پناهگاه رو درست کرد که بشر رو دو بار از پرایمفایا نجات بده
و حالا شعلهای رو میخواد، که به دستِ تو خراب شده
...که بتونه با هرکسی که
سنگها رو درست کرده
یه جنگ شروع کنه که همهی ما رو
به نور تبدیل کنی
درسته
عجیبه که برای من دیوونه کنندهترین بخشش
لباسِ گل و گشادِ بلامیه؟
نه
...اکو و اکتیویا رو گروگان گرفتن
نگاش کن
آره، نمیخوام به چیزی که معلومه اشاره کنم
ولی ما هم گروگانیم
آره، ولی یه اتفاقی برای اون افتاده
چرا انقدر طولش میده؟
بزودی میاد
میدونم چقدر برات سخته پسرم
باور داشتن به چیزی با تمامِ وجودت
که مردمتِ درکش نمیکنن
منو یادِ جوونیایِ خودم میندازی
میشه تنهامون بذاری، لطفا؟
حتماً شپردِ من
دوسِت مردِ خوبیه
جایِ اندرز رو خوب پُر کرده
ولی مثلِ ما نیست
قربان؟
پیروان از زمانِ تولدشون روشهای ما رو آموزش میبینن
هیچ چیزِ دیگهای نمیدونن
ایمان داشتن رو آسون میکنه
ولی ما از اون طرف میدونیم که جاذبهی عشق
بین افراد وجود داره
کارایی که باعث میشه انجام بدیم
بالا و پایینهاش
چطور منجر به نفرت از دیگران میشه، قبیله گرایی
نسلها زندگیم رو وقفِ
چیزی بزرگتر کردم
برتری یافتن
حالا تو هم قدرش رو میدونی
راهِ پیامبر همیشه سخته
در نهایت دوستات هم درک میکنن
تو یه خانواده داری
چطور مدیریتش کردی؟
حس میکنم دارم هم شما و هم اونا رو نا امید میکنم
تو منو نا امید نمیکنی بلامی، برعکس
No comments yet. Be the first to leave one.