The first 200 lines.
روز ۲۷م ماه ۸م سال ۲۱۴۸ اختری
.عیب نداره. کاریش نمیشه کرد
.مرسی
کینو اینا بودن؟
.آره
.جنگنده چیسه رو هرچی گشتن نتونستن پیدا کنن فقط
...که یعنی
.یه تیکهش هم پیدا نمیشه
.خب، همچین بمبارونی بود دیگه
.آره
،نه که مهم باشه ولی محض اطلاع
.تقصیر تو نبود
،گفتم ایندفه مستقیم پایگاهو نشونه میرن
.ولی اتفاقی نیفتاد
...حملهی امروز
.لابد آزمایش مدل جدیدشون بود
آخرش چهار نفر؟
،کامل بشه چهار نفر که سهله .جمهوری نابود میشه
،ما که هیچی
.اما سرگرد همهچیشو از دست میده
چیه؟
.هیچی
.بهرحال، مدل جدید الان تو خاموشیه
میتونی بگی؟
.صداش یادمه
.بعد، احتمالا فرمانده اونطرف دیگه نذاره شلیک کنن
.پیداش کردم
!برادرتو؟
.اونم متوجه من شد
.دفه بعد میاد سراغم
،من که به نفعم شد
.ولی بد به حال شما
چیکار میکنی؟
فردا قبل مردن خودتو دار میزنی؟
.جوک نگو
.تا تهش دنبالت میام
.شینیگامی مایی
aiganshite mo konganshite mo kawaranaiya mou چه التماس کنم چه تمنا عوض نمیشه دیگه
fuminijirareru dake no hana گلهایی که فقط لگدمال میشن
anata no koe wo wasure wa shinai darou صدای تو رو هیچوقت فراموش نمیکنم
Kaze ni fukarete chirijiri ni natte حتی اگه باد بوزه، پراکنده بشه
Sono konkontaru suishoutai ni wa utsuranai mirai mirai آیندهی آیندهای که از این چشمهای بلوری غافل منعکس نمیشه
aiganshite mo konganshite mo kawaranaiya mou چه التماس کنم چه تمنا عوض نمیشه دیگه
fuminijirareru dake no hana گلهایی که فقط لگدمال میشن
Boukanshiteiru zouhanshiteiru minai furishiteiru تماشاکنان و پر تب و تاب و ناپیدا
Sonna anata wo boku wa miteiru این تو رو من دارم میبینم
Anshinshinayo bokutachi mina itsu datte yaru koto wa onajisa خاطرت جمع. کاری که ماها باید بکنیم همیشه همونه
.ما قلع و قمع میشیم
.این دسته یه جور حکم اعدامه
.ماموریت تجسس ویژه
.هدف : آخرین نقطه قابل پیشروی
.مدت : نامحدود
.بدون پشتیبانی
...عقبنشینی...منجر به اعدام فوری است
.هدف این دسته اینه که نفراتش اینقد بجنگن تا بمیرن
.اینجا آخرین پست ماس
.همه همینجا میمیریم
خبریه، لنا؟
روز ۲۸م ماه ۸م سال ۲۱۴۸ اختری
که آخرین ماموریت با صفر بازمانده؟
.بازم از هنرمندیهای کشور ما
.لطفا. کمکم کن
.باید یه جوری جلوشو بگیرم
چجوری؟
رک بگو میخوای چیکار کنی؟
بری تو تلویزیون سخنرانی کنی؟
با بالاییها مذاکره کنی؟
اگه با این چیزا درست میشد که
.از همون اولش این شکلی نمیشد
دیگه بس نیست؟
.بهرحال که کاری که ازت برنمیاد
.هرکاری هم بکنی فایده نداره
...پس دیگه
!بس کن
شورشو درآوردی اینقد بهانه !آوردی که مثلا بگی آدم بده ای
!تویی که شورشو درآوردی
...بس کن
.دیگه واقعا شورشو درآوردی
.کاری ازت برنمیاد
!ما یه سر سوزن هم نمیتونیم کمکشون کنیم
آنت؟
.خونه بغلی مال همکار پدرم بود
.خونوادهمون به هم نزدیک بود
.ولی جنگ که شروع شد همهچی تموم شد
.چون خونوادشون اِیتیسیکسی بود
.دو تا پسر داشتن
.اون یکی خیلی ازم بزرگتر بود
.ولی با کوچیکه تقریبا همسن بودم
.هممدرسهای بودیم. زیاد بازی میکردیم
.دوست بودیم
ولی تا به خودم اومدم اِیتیسیکسیها .یه نفرم دیگه مدرسه نیومد
.خودمم که همکلاسیام اذیت میکردن
«این با رنگیهای کثیف رفیقه»
.حرصم در میومد
.کاری هم که نمیتونستم
.ولی پسره که از این چیزا خبر نداشت
.میخواست باهم بازی کنیم
...نه که گفتم دعوامون شد، آخرش
...از دهنم پرید
!رنگی کثیف
...ترسیدم
.از خودم که به دوستم همچین حرفی زدم
پس
موقعی که پدرم سر دو راهی بود که لاقل این ...یه خونواده رو قایم کنه بلکه نجات پیدا کنن
.اعتراض کردم
.«که «نمیشناسمش
.«که «دلم نمیخواد براش خطر کنم
...به پدرم که توقع داشت پشتش وایسم
.اون یکی راهو نشون دادم
،فرداش
.بردنشون اردوگاه اجباری
.کاری هم نمیتونستم
.از همون اولش نمیتونستم
.مجبورم اینطور به خودم بقبولونم
...ولی تو تا میای یهریز
.میگم، لنا
...با این که مثل قدیسهها رفتار میکنی
.تو هم گناهکاری
...اینجا
اون برادرها و مادرشون که همسایهمون بودن
.قدرت عجیبی داشتن
.میتونستن بدون صحبت احساسات همو بفهمن
.این قدرت نظر بابامو جلب کرد
.اینجا جاییه که شروع شد
اولش فقط این وسائل رو مثل .اسباب بازی میداد بذارن سرشون
تا حدس بزنن مادرشون .پشت پرده به چی فکر میکنه
.آزمایشهاش بیشتر شبیه بازی بود
ارتش که دنبال جایگزین کردن بیسیم بود خبردار شد
.به بابام دستور داد به هر قیمتی که شده عملیش کنه
...که نتیجهش شد
.دستگاه رید که الان تنته
فکر میکنی چنتا اِیتیسیکسی رو کشتن تا کامل بشه؟
.برای صحبت کردنه دیگه
.با حیوونا که نمیشد آزمایش کرد
...نکنه
!آره! آزمایشات انسانی
.مثلا میگفتن اِیتیسیکسیها آدم نیستن
.واقعا یه بوم و دو هوا ئه
.آزمایششوندهها از دم بچه
.فقط نتیجه میخواستن. امنیت قشنگ به پشمشون
.همهشون اینقد زجر کشیدن تا مردن
بابا نتونست تحمل کنه .خودکشی کرد
!تو حادثه نمرد؟
آخه بابای من تنظیمات پاراریدو اشتباه کنه؟
،به قول خودش
منی که دوستامو ول کردم» ...خیلیها رو به کشتن دادم
«.باید بیشتر از همه زجر میکشیدم
در اون صورت
منی که اون پسرو ول کردم هم
همون گناهو کردم دیگه؟
برای همین تحقیقات بابامو که اون !همه قربانی داد عهده گرفتم
آندرتیکر» بود؟»
قرار بود چون یه هندلر خودکشی کرد تحقیق کنیم دیگه؟
.آره
میخواستم با آوردن پردازنده بانیش .لااقل خودش یه نفرو نجات بدم
.اما آخرش ادعا بیشتر نبود
.خوب شد عوضیهای نقل و انتقالات قبول نکردن
.دیدی؟ کاری ازم برنمیاد
.نمیتونم هیشکیو نجات بدم
.ولی تو هم همینطور
،عاجز بودنت هیچی
چون تو بیجا زنده نگهشون داشتی
!اونام الان دستور گرفتن بمیرن
.اگه کار درستو میکردی میذاشتی سریع بمیرن اینجوری نمیشد
!تقصیر توئه به اینجا کشید
.خیلی ازت متنفرم، لنا
.دیگه ریختتو نبینم
...نمیذارم بمیرید
...دیگه نه حتی یه نفر
روز ۱۰م ماه ۹م سال ۲۱۴۸ اختری
کارت چیه؟
ماموریت تجسس ویژه که به دسته !اسپیرهد محول شده رو منتفی کنید
مگه نگفتم بیشتر از لزوم جانبداریشونو نکن؟
!دیوونگیه
!میخواین اینقد تو خاک دشمن پیشروی کنن تا بمیرن؟
.اِیتیسیکسیها باید بمیرن
.این کار به نفع کشوره. نظر دولت و مردم هم همینه
.به عبارتی، خواست این مملکته
،لحظهای که این جنگ تموم بشه
اگه کاری که با اِیتیسیکسیها کردیم فاش بشه
جمهوری هم آبروش میره هم اعتبارش
.ننگ ظالم بودن تا ابد رو وجههش حک میشه
...برای اجتناب از این معضل
برای همین نه بازیابی اجساد مجازه نه دفن کردنشون؟
.از بین که برن طوری میشه که انگار وجود نداشتن
در نتیجه، اینطور میشه که انگار .جمهوری هیچ گناهی مرتکب نشده
،البته اقلیتی هستن که علنا جلوش وایستن
.اما اکثریت یا چشمپوشی میکنن یا به تابعیت از جمع حمایت
تبعیت از تصمیم مردم
.وظیفهی ما نظامیهاست، لنا
!اِیتیسیکسیها هم شهروند جمهورین
آرمانهایی که قدیسه مگنولیا !برپا کرده شامل اونا هم میشه
!داریم پا روش میذاریم! «خواست مردم» کجا بود
فقط محض راضی کردن امیالشون
.همین قدیسه مگنولیا که میگی رو اعدام کردن
!همین مردم پستفطرت این کشور
!چه توقعی داری؟
.تا آزادی و برابری حالا حالاها کار داریم، لنا
.برای ما انسانها احتمالا تا ابد
!این حرفا فقط برای توجیه درموندگی خودته
No comments yet. Be the first to leave one.