The first 200 lines.
آنچه گذشت در «مردانی که آمریکا را ساختند: پیشگامان...»
لوئیس و کلارک ناممکن را ممکن کردند
و به اقیانوس آرام رسیدند
تا قلمروهای جدیدی را برای ایالات متحده تصاحب کنند
و خشم بریتانیای کبیر را برانگیزند
۱۸۱۲ تا سال
مرزها بار دیگر به میدان نبرد بدل شدهاند
و بقای آمریکا
بار دیگر در مخاطره است
اووه-اوه-اوه اووه-اوه-اوه
در سرتاسر مرزهای شمالی
ایالات متحده در حال نبرد در دومین جنگ خود طی ۳۰ سال اخیر است
در برابر بریتانیای کبیر و متحدان بومی آمریکاییاش
و در حال شکست خوردن است
آه
رئیس جنگجوی افسانهای، تکامسه
پیش از این یک دژ کلیدی آمریکا را به تصرف درآورده است
در اقدامی بیسابقه
رهبر قبیله شونی، جنگجویانی را متحد کرده است
از دو جین قبیلهی مختلف
او اکنون آنها را در حملاتی رهبری میکند که هدفشان بیرون راندن
شهرکنشینان آمریکایی از سرزمینهای مادری است
هدف او خلق ملتی واحد از تمام قبایل سرخپوست است
در غرب رشتهکوههای آپالاش
این مأموریتی است که وحشت را در دل رهبران آمریکا میکارد
این اتحاد سراسری میان سرخپوستان
کابوسی برای دولت آمریکا بود
این اتفاق میتوانست به طور بالقوه
مانعی بسیار جدی در مسیر پیشروی
ایالات متحدهی آینده باشد
و از این رو، او باید از میان برداشته میشد
چرا که این احتمال، فراتر از چیزی بود
که دولت آمریکا بتواند آن را بپذیرد
تا سال ۱۸۱۳، جنگجویان تکامسه
بر منطقهی وسیعی در درهی اوهایو مسلط شدند
قلمرویی که بریتانیا به ایالات متحده واگذار کرده بود
پس از انقلاب
برای امنیت بخشیدن به مرزها
دولت آمریکا سربازی کارکشته را مأمور کرد
تا با تکامسه مقابله کند
یکی از معدود مردانی که در گذشته بر او پیروز شده بود
دشمن دیرینهی او
ویلیام هنری هریسون
رهبری ایالات متحده
بر این باور بود که اتحاد تکامسه با بریتانیا
میتواند عاملی، یک عامل تعیینکننده باشد
در احتمال شکست آمریکا در این جنگ
نمیدانم آیا ویلیام هنری هریسون
کینهای شخصی از بومیان آمریکا به دل داشت یا نه
اما کارنامهی نظامی او با همین تقابل معنا یافته است
او به بیرحمی شهره بود
و زمانی که پای جنگ سال ۱۸۱۲ به میان میآید
او بغضی عمیق و ذاتی در دل دارد
او مرگِ تیکامسه را میخواست
در حالی که هریسون مهیای لشکرکشی به شمال میشود
نبرد بر سر مناطق مرزی در جنوب بالا میگیرد؛
جایی که بریتانیا گروهی جداییطلب را تحریک میکند
گروهی از سرخپوستانِ «کریک» که به «عصاهای سرخ» معروف بودند
تا به سکونتگاهها یورش ببرند
و بذر وحشت را در سراسر جنوب بپاشند
آنها یک پایگاه مرزی آمریکا را در هم میکوبند
و ۵۰۰ مرد، زن و کودک را به کام مرگ میکشند
در واقعهای که بعدها به نامِ
«قتلعام فورت میمز» معروف شد
آنها بر آن شدند تا پرچم جنگ برافرازند
و در برابر دستاندازی سفیدپوستان مقاومت کنند
و اگر آنها چنین موضعی میگرفتند
که این صرفاً دفاع از وطنشان است
اما برای مهاجران آمریکایی، این یک تهدیدِ هولناک بود
تهدیدی برای امنیت مرزهای آمریکا
در حالی که ارتش در جبههی شمالی با تیکامسه درگیر بود
رئیسجمهور مدیسون از نیروهای مردمی خواست
همانهایی که به قلمرو میسیسیپی نزدیکتر بودند
تا از جنوب محافظت کنند
در تنسی
فرماندهی در انتظار فرصت بود
تا وارد کارزار نبرد شود
نام او
اندرو جکسون است
او مردی بود
که زندگیاش را از پایینترین جایگاه آغاز کرد
کاملاً متکی به خویش
و مصمم بود که به مقامی والا دست یابد
و اینگونه، راهِ یک جوانِ بلندپرواز
برای پیشرفت، از میانهی جنگ میگذشت
تا در نبرد به افتخار و شکوه برسد
جکسون مهرهای ایدهآل برای این مأموریت است؛
او عمری را صرف ساختنِ آوازهای کرده
به عنوان مردی که کار را به سرانجام میرساند
ده سال پیش از آن
او قاضیِ سختگیرِ مناطقِ دورافتاده بود
و به این مشهور بود که خودش قانون را اجرا میکند
موردی پیش آمد که
گردنکشِ بسیار شروری پیدا شده بود
که به جرم قتل تحت تعقیب بود
اما کسی جرأتِ بازداشت او را نداشت
پس او تصمیم گرفت خودش آستین بالا بزند
اندرو جکسون شخصیتی مهارناپذیر و افسارگسیخته بود؛
او ابایی نداشت که مردم را به شلاق ببندد
و مدام به دنبال دوئل و پیکار بود
مدتها پس از آنکه دوئل دیگر منسوخ شده بود
او همچنان با مردم دستبهیقه میشد
نمونههای بیشماری وجود دارد
از زمانهایی که او شخصاً کنترل اوضاع را به دست میگرفت
یکی از مشهورترین داستانهای جکسون
مربوط به زمانی است که او در یک کافه وارد دعوا میشود
به بازویش شلیک میشود، اه
و درست پیش از آنکه دکتر بخواهد عضوش را قطع کند
او دکتر را میگیرد و میگوید:
«اگر دستم را قطع کنی، تو را خواهم کشت.»
هیچچیزی نمیتوانست او را از پا درآورد
حتی عفونت ناشی از گلولهای که در بازویش بود
اکنون جکسون با بزرگترین فرصت زندگیاش روبروست
او بیش از ۲۵۰۰ نیروی شبهنظامی داوطلب را به سمت جنوب رهبری میکند
تا جناح «رِد استیک» را نابود کند
اما در ابتدا، او باید آنها را بیابد
در حالی که جکسون در جستجوی جنگجویان رِد استیک است
در شمال، ویلیام هنری هریسون
و ۳۰۰۰ سربازش
تنها به اندازه یک روز پیادهنظام با اردوگاه تکومسه در نزدیکی دریاچه ایری فاصله دارند
رئیس جنگجوی قبیله «شونی» در حال طراحی انتقام خویش است
دو سال پیش از آن
هریسون پرافیتستاون، پایتخت تکومسه را
ویران کرد
اکنون تکومسه با متحدان بریتانیاییاش دیدار میکند
تا برای یک شبیخون دقیق و هماهنگشده برنامهریزی کنند
او میگوید: «اگر مردان شما بتوانند خط را حفظ کنند
مردان ما بقیه کار را تمام خواهند کرد.»
بریتانیاییها به ارتش هریسون
در حین پیشروی حمله خواهند کرد
و آنها را به سمت جنگل میرانند
جایی که تکومسه و جنگجویانش
منتظر خواهند بود تا آنها را در هم بکوبند
هنگامی که در حال عقبنشینی هستند
تکومسه میداند که هریسون فرماندهی این نیروها را بر عهده دارد
این یک نبرد مسلحانه تمامعیار خواهد بود
و یکی از آنها از آن روز جان سالم به در نخواهد برد
۱۸۱۳ در پنجم اکتبر
تکومسه و مردانش در مواضع خود مستقر میشوند
برای نبردی که میتواند سرنوشت جنگ را تعیین کند
و آینده خود ایالات متحده را رقم بزند
در کرانههای رودخانه تیمز
تکومسه و ۵۰۰ جنگجو از چندین قبیله مختلف
در انتظار حمله به نیروهای آمریکایی هستند
متحدان بریتانیایی تکومسه قصد دارند
به صورت رودررو به نیروهای ویلیام هنری هریسون یورش ببرند
و آنها را مجبور به عقبنشینی به درون جنگل کنند
جایی که جنگجویان بومی
از پشت سر به آنها شبیخون خواهند زد
ناگهان، بریتانیاییها وارد جنگل میشوند
اما آنها حمله نمیکنند
آنها در حال عقبنشینی هستند
مقاومت بریتانیاییها کمتر از پنج دقیقه به طول میانجامد
و نیروهای بومیان آمریکا
تعدادشان یک به سه بود
تکامسه درمییابد که باید ایستادگی کند
زیرا اگر عقبنشینی کند
شاید دیگر هرگز نتوانند ارتش دیگری برپا کنند
ویلیام هنری هریسون، رقیب دیرینهاش را به زانو درآورده است
گرفتار در میان رودخانهی تیمز
و نیروهای آمریکایی
نیروهای تکامسه پایداری کردند
و تا آخرین حد توانشان ایستادگی نمودند
اما بدون بریتانیاییها، آنجا به یک قتلگاه بدل شد
با کشته شدن تکامسه به دست نیروهای هریسون
اتحاد قبایل بومی او نیز با وی از بین میرود
تنها میتوانم تصور کنم که تکامسه چه حالی داشته
وقتی فهمید بریتانیاییها او را به حال خود رها کردهاند
چه حسی باید داشته باشد
که به مرد سفیدپوست اعتماد کنی
و سپس ببینی که به آن اعتماد خیانت شده است
و همین موضوع باعث سقوط تو شود
مرگ تکامسه خسارتی جبرانناپذیر بود
برای بومیان آمریکا
در پیِ از دست دادن او
و نابودی نیروهایی که در کنارش میجنگیدند
اتحاد بزرگ قبایل شکست خورد
قوم «شونی» دیگر هرگز آن قدرت و نفوذی را که
در زمان تکامسه داشتند، به دست نیاوردند
و اینگونه شد که کار به جایی رسید
که ناچار شدند به پای میز مذاکره بیایند
و با دولت ایالات متحده پیماننامه امضا کنند
و چنین هم کردند
پس از سالها نبرد
سرانجام قوم شونی شکست خورد
و رؤیای تکامسه برای بازپسگیری سرزمین مادری بومیان
در درهی اوهایو، برای همیشه از دست رفت
برای ایالات متحده
پیروزی در نبرد «تیمز»
نقطهی عطفی در این جنگ بود
آنها دوباره کنترل شمال را به دست گرفتند
اما ۶۰۰ مایل دورتر در جنوب
مرزها همچنان در آشوب بودند
اندرو جکسون لشکری را هدایت میکند
تا جنگجویان «رِد استیک» را بیابد
که مسئول قتلعام «فورت میمز» بودند
نیروهای او هفتهها در دل طبیعت وحشی جستوجو میکنند
اما چیزی نمییابند
یکی از شگفتیهای این دوران برای آمریکاییها
درک این موضوع است که چقدر متفاوت
No comments yet. Be the first to leave one.