Dark Gathering (ダークギャザリング)

Dark Gathering (ダークギャザリング)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Dark Gathering - 07 [1080p]
A Commentary by Minato-MRM
💥@AWsub💥| Minato : ترجمه

Tags

other
Published on: 2023-08-25
Downloads: 7
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 150 lines.

AnimWorld ارائه ای از تیم ترجمه

‫حدس می‌زنم دیشب اوضاع حسابی برات مثل جهنم شده بود.

‫من ترسیده بودم، ولی یه قولی دادم.

‫من دوست دارم.

‫منم همینطور.

‫منم دوست دارم.

‫واسه همین هم، قول میدم هر اتفاقی بیفته، ‫یا هر ماجرایی که پیش بیاد،

‫همیشه بیام نجاتت بدم.

‫کی-کون، الان دیگه بدستت آوردم.

‫یایویی-چان، من تصمیمم رو گرفتم.

‫تو گرفتن شبح بهت کمک می‌کنم.

‫مطمئنی؟

‫مطمئنم.

‫این همه مدت، خیلی می‌ترسیدم که بقیه رو هم درگیر این قضیه کنم،

‫پس فکر می‌کردم بهتره که تنها باشم.

‫ولی حالا،

‫می‌خوام به اون ترس غلبه کنم، ‫چونکه می‌خوام از کسایی که دوسشون دارم محافظت کنم.

‫که اینطور.

‫به سمت تاریک خوش اومدی.

‫مرسی. هوامو داشته باش، یایویی-چان.

‫به سلامت برس.

‫ممنونم.

‫راستی،‌ یه سوالی داشتم. ‫معمولاً برات زیاد پیش میاد که اشباح رو به صورت گروهی ببینی؟

‫چرا می‌پرسی؟

‫هیچی، همینطوری می‌خواستم بدونم ‫تا از لحاظ روحی خودم رو آماده کنم.

‫همین الانشم ترسیدی.

‫خب راستش نه، کم پیش میاد.

‫اشباح معمولاً شبح‌های دیگه رو می‌خورن تا بیشتر تو این دنیا بمونن، ‫مثل همونی که تو کامپلِکس تی دیدیم.

‫پس تشکیل دادن یه گروه با همدیگه یعنی، ‫یا همدیگه رو می‌خورن و یا از همدیگه غذا می‌دزدن.

‫ولی همیشه اینطوری نیست.

‫بعضی از اشباح نمی‌دونن که مُردن، ‫بعضی‌ها حضورشون به مکان‌های خاصی گره خورده

‫و بعضی‌ها هم با هم یک گروه میشن چون از یه خطر بزرگ‌تر ‫تو نواحی اطرافشون می‌ترسن.

‫یه‌لحظه،‌ پس یعنی ممکنه اون جایی که کمپ کردیم، ‫یه شبح بدجنس‌تر وجود داشته باشه؟

‫من اونجا هیچ چیزی ندیدم.

‫ولی یه شبح بشدت بدجنس می‌شناسم که واسه خودش اینور و اونور راحت پرسه می‌زنه.

اینور و اونور پرسه می‌زنه؟

‫اونی که مامانی‌ رو گرفت.

‫با توجه به اندازه و قدرتش، روش یه اسمی گذاشتم...

‫اسمی که از داستان هیاکی یاگیو برگرفته شده،

‫هیاکی یاگیو که با عنوان « رژه‌ی شبانه‌ِ هزار اهریمن » هم شناخته میشه، یه موضوع تکراری و محبوب تو ادبیات، هنر و فرهنگ عامه‌ی ژاپنیه. این موضوع به یه پدیده‌ی ماوراءطبیعی اشاره داره که در اون ‫یوکای‌ها( موجودات ماوراءطبیعی ) و ارواح گوناگون، شب‌هنگام و در خیابان‌ها رژه میرن.

‫داستانی که روایتگر رژه‌ی هزاران موجود مخوفِ که تا حد سر مرگ توسط خورشید سوختن.

‫مفهوم هیاکی یاگیو، عمیقاً ریشه در اسطوره‌شناسی و فرهنگ ژاپنی داره. یوکای‌ها موجودات افسانه‌ای هستند که شامل انواع مختلفی از ارواح شیطانی گرفته تا هیولاهای بدذات و بدجنس هستند و اغلب با ‫پدیده‌های طبیعی، عواطف و موارد شناخته‌نشده‌ای مرتبط هستند. ‫هدف و تصویر کلی از گردهم‌ اومدن و گشت زدن این موجودات، هم ایجاد وحشت و هم، کنجکاوی هست.

‫من بهش میگم...

‫...شبح مرگ.

‫یایویی-چان...

‫هنگامی که ما در دنیای زندگان قدم برمی‌داریم، ‫مردگان در دنیای ارواح درحال پرسه زدن‌ان.

‫این دو دنیا، گاهی با هم دچار تلاقی میشن، ‫که با اینکار به ارواح این اجازه داده میشه تا بتونن به افراد زنده آسیب برسونن.

‫این دختر جوان درحال جمع‌آوری نیروی تاریکه ‫تا با استفاده از اون بتونه روحی که عزیزش رو ازش گرفته رو نابود کنه.

،‫خشم و نفرت مردگان ...‫یه خشم و نفرت بزرگتری رو به دنبال داره

‫رنگ صورتی شکوفه‌های گیلاس، زود جاشون رو .به رنگ سبز روشن برگ‌های بهاری دادن

‫و من تصمیم سرنوشت‌سازم رو مبنی بر ‫شیرجه زدن تو دل دنیای ماوراءطبیعه گرفتم.

‫یایویی-چان درحال جمع‌آوری اشباحِ، ‫تا بوسیله‌ی اون‌ها بتونه موجود وحشت‌آوری که مادرش رو گرفته رو پیدا کنه.

‫و من هم دارم کمک می‌کنم تا بتونم ‫از شر نفرینی که مثل طاعون به جون من و ایکو افتاده، خلاص شم.

‫به‌نظرت این روش جواب میده، کیتارو؟

‫اوهوم.

‫با استفاده از خاصیت جذب روحت به‌عنوان یه معبر،

‫ما به درگاه خدایان دعا می‌کنیم تا به سمت جهت درست هدایتمون کنن

‫و اینطوری مشخص میشه که کجا باید بریم.

‫قبل از اینکه بریم، باید درس بخونیم، یایویی-چان.

‫کیتارو، خیلی ضدحالی.

‫هدفم از این حرف خیلی راجع به درس‌خوندن نبود.

‫هرچی دیرتر بریم، احتمال اینکه یه چیزی ببینیم بیشتره، درست میگم؟

‫امشب به‌طرز ترسناکی باحال شدی، کیتارو.

‫تا زمانی که بتونم به‌ ترسم غلبه کنم...

‫برای رفتن به این همه مکان تسخیرشده، هیچ چیزی جلودارم نیست.

خب، ‫واسه امروز دیگه کافیه، خسته نباشی.

‫مثل آب خوردن بود.

‫خب،‌ وقتشه بزنیم بیرون.

‫بپرین داخل.

‫ظاهراً بعضیا زیادی هیجان‌زده‌ان!

‫مقصد کجاست، خانوم کوچولو؟

‫اینجا.

‫اوه؟ بالاخره وقتش رسید؟!

‫خیلی خب. آماده؟

‫بزنین بریـــــــــــم...

‫...حرکــــــــت!

‫خیلی وقته این حرف رو نشنیده بودم.

‫من واقعاً نمی‌خواستم ایکو باهامون به مکان‌های تسخیرشده بیاد، ولی...

‫با من بمون. سرخود جایی نرو. ‫نزدیکم بمون تا بتونیم با هم همکاری کنیم.

‫من یه قولی دادم و می‌خوام که سرقولم بمونم.

‫بعلاوه، اگه به همه‌چی با ایکو گند بزنم، ‫زندگیم رسماً به ‌فنا میره!

‫وای، خدا. نمی‌تونم زنگ خونه‌ش رو بزنم.

‫بعد از اون حرف‌هایی که کنار رودخونه بینمون رو و بدل شد، ‫عملاً الان با هم تو رابطه‌ایم دیگه، نه؟ یا دارم اشتباه می‌کنم؟

‫هنوز باورم نمیشه اون همه حرف خجالت‌آور رو زده باشم!

من همیشه میام نجاتت میدم » دیگه چه صیغه‌ایه؟ »

‫چجوری قراره تو روش نگاه کنم؟

‫سرجدت!

‫سرجدت یایویی-چان باش!

‫کی-کون، خوش اومدی!

‫من دربان محل سکنی هوزاکی‌ها هستم! ‫رمز عبور چیست، جناب؟

‫راهنمایی : نسبتیه که من و تو با هم داریم!

‫مستقیم رفت سر اصل مطلب!

‫صرفاً محض اطلاعت بگم که « دوست جون جونی »، « ناجی » ‫و «‌ دوست دوران کودکی » حساب نمیشن!

‫هیچ گزینه‌ی جانبی برام نذاشت!

‫یــ یعنی بگم که ما با هم قرار می‌ذاریم؟!

‫نگاهی به گذشته.

‫منم دوست دارم.

‫واسه همین هم، قول میدم هر اتفاقی بیفته، ‫یا هر ماجرایی که پیش بیاد...

‫صدامو ضبط کرد؟!

‫حالا زود باش بگو!

‫فــ فکر کنم بعضی‌ها بهش بــ بگن « قرار گذاشتن »...

‫سه کلمه‌ایه!

‫دوست‌پسر... و دوست‌دختر.

‫مرحبا! رمز عبور رو درست گفتی!

‫تازه، اون صدای ضبط شده رو زنگ آلارمم هم گذاشتم.

‫نه نکن!

‫تا سر حد مرگ قراره خجالت بکشم!

‫باید خوشحال نگه‌ش دارم!

‫خونسرد باش. اگه اتفاق بدی بیفته، ‫فقط هرجور شده باید ازش محافظت کنم.

‫من این قدرت رو دارم که اون چیزای بد رو قبل از وقوعشون حس کنم!

‫کیتارو، نمی‌خواد انقدر مضطرب باشی.

‫منم اینجام.

‫یایویی-چان...

‫منم می‌خوام یاد بگیرم چطوری از بقیه محافظت کنم، اونم خیلی زود، ‫تا بتونم به اندازه‌ی اون بدردبخور باشم...

‫نزدیکیم که برسیم!

‫ایکو، اینجارو می‌شناسی؟

‫اوهوم. یکی از نقاط تسخیرشده‌ی معروفه.

‫در طِی ۵۰ سال گذشته، کلی سریال تلویزیونی و مقاله راجع بهش پخش و منتشر شده،

‫تو همه‌شون هم راجع بهش عنوان شده « اسرارآمیزترین مکان شهر. »

‫همینجاست : تونل اس.

.یه سری داستان‌ها راجع بهش هست .ظاهراً همشون هم توسط افرادی که شاهد ماجرا بودن گفته شدن

‫زنی با موهای بلند و در لباسی سفید ‫آغشته به خون، در یک تونل پرسه می‌زند.

یه ‫زن به‌همراه بچه‌ش، وقتی که با ماشین از تونل رد می‌شین، .‫یهو جلوی ماشنتون سبز میشن

‫آینه‌ی جلوی ماشینتون تصویر شخصی رو نشون میده که ‫در حال خزیدن به سمت شماست.

‫ولی وقتی روتون رو برمی‌گردونین تا با چشمای خودتون ببینیدش، ‫هیچکسی اونجا نیست!

‫یه زن درحالی که برعکسه، به راننده زل می‌زنه، ‫بعد خودش رو روی سقف ماشین می‌اندازه و شروع می‌کنه به تعقیب کردنتون!

‫دست‌هایی که از داخل دیوارها میان بیرون تا هرکسی که داره رد میشه رو بگیرن!

.‫بیشترشون دارن راجع به یه شبح زن حرف می‌زنن

‫بشدت مشتاقم.

‫آره، موافقم!

‫بزنین بریم!

‫یه‌لحظه، می‌خوای ازش فیلم بگیری؟

‫آره، چرا که نه!

‫اگه یه چیز ترسناک تو فیلمت افتاد، من رو مقصر ندون!

‫نمی‌تونم صبر کنم واسش.

‫منم همینطور!

‫بیاین این مسیرو پیاده بریم تا ببینیم داستان‌ها حقیقت دارن یا نه.

‫تو تونل خیلی پیش میاد ترافیک بشه، ‫واسه همینم چراغ‌ها اینجارو خیلی روشن می‌کنن.

‫آره.

‫چــ چیشده؟

‫شرمنده، قطره‌ی آب من رو ترسوند.

‫آها، که اینطور. پس بیا به راه رفتنمون ادامه بدیم.

‫باشه.

‫منو باش که فکر می‌کردم اون از چیزای ترسناک خوشش میاد. ‫واکنش‌هایی که امشب داره خیلی دوست‌داشتنی‌ان.

...‫نگران نباش، ایکو. من و یایویی-چان اینجا

‫اوه، معذرت، دوربینم داره بازی درمیاره...

‫بیخیال بابا، چطوری ممکنه شارژش تموم شده باشه؟ الان وقتش نیست!

‫یه‌لحظه، اگه اون اونجاست...

‫...پس در اون صورت، من الان دست کیو نگه داشتم؟

‫کی-کون، حالت خوبه؟!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left