The first 150 lines.
AnimWorld ارائه ای از تیم ترجمه
حدس میزنم دیشب اوضاع حسابی برات مثل جهنم شده بود.
من ترسیده بودم، ولی یه قولی دادم.
من دوست دارم.
منم همینطور.
منم دوست دارم.
واسه همین هم، قول میدم هر اتفاقی بیفته، یا هر ماجرایی که پیش بیاد،
همیشه بیام نجاتت بدم.
کی-کون، الان دیگه بدستت آوردم.
یایویی-چان، من تصمیمم رو گرفتم.
تو گرفتن شبح بهت کمک میکنم.
مطمئنی؟
مطمئنم.
این همه مدت، خیلی میترسیدم که بقیه رو هم درگیر این قضیه کنم،
پس فکر میکردم بهتره که تنها باشم.
ولی حالا،
میخوام به اون ترس غلبه کنم، چونکه میخوام از کسایی که دوسشون دارم محافظت کنم.
که اینطور.
به سمت تاریک خوش اومدی.
مرسی. هوامو داشته باش، یایویی-چان.
به سلامت برس.
ممنونم.
راستی، یه سوالی داشتم. معمولاً برات زیاد پیش میاد که اشباح رو به صورت گروهی ببینی؟
چرا میپرسی؟
هیچی، همینطوری میخواستم بدونم تا از لحاظ روحی خودم رو آماده کنم.
همین الانشم ترسیدی.
خب راستش نه، کم پیش میاد.
اشباح معمولاً شبحهای دیگه رو میخورن تا بیشتر تو این دنیا بمونن، مثل همونی که تو کامپلِکس تی دیدیم.
پس تشکیل دادن یه گروه با همدیگه یعنی، یا همدیگه رو میخورن و یا از همدیگه غذا میدزدن.
ولی همیشه اینطوری نیست.
بعضی از اشباح نمیدونن که مُردن، بعضیها حضورشون به مکانهای خاصی گره خورده
و بعضیها هم با هم یک گروه میشن چون از یه خطر بزرگتر تو نواحی اطرافشون میترسن.
یهلحظه، پس یعنی ممکنه اون جایی که کمپ کردیم، یه شبح بدجنستر وجود داشته باشه؟
من اونجا هیچ چیزی ندیدم.
ولی یه شبح بشدت بدجنس میشناسم که واسه خودش اینور و اونور راحت پرسه میزنه.
اینور و اونور پرسه میزنه؟
اونی که مامانی رو گرفت.
با توجه به اندازه و قدرتش، روش یه اسمی گذاشتم...
اسمی که از داستان هیاکی یاگیو برگرفته شده،
هیاکی یاگیو که با عنوان « رژهی شبانهِ هزار اهریمن » هم شناخته میشه، یه موضوع تکراری و محبوب تو ادبیات، هنر و فرهنگ عامهی ژاپنیه. این موضوع به یه پدیدهی ماوراءطبیعی اشاره داره که در اون یوکایها( موجودات ماوراءطبیعی ) و ارواح گوناگون، شبهنگام و در خیابانها رژه میرن.
داستانی که روایتگر رژهی هزاران موجود مخوفِ که تا حد سر مرگ توسط خورشید سوختن.
مفهوم هیاکی یاگیو، عمیقاً ریشه در اسطورهشناسی و فرهنگ ژاپنی داره. یوکایها موجودات افسانهای هستند که شامل انواع مختلفی از ارواح شیطانی گرفته تا هیولاهای بدذات و بدجنس هستند و اغلب با پدیدههای طبیعی، عواطف و موارد شناختهنشدهای مرتبط هستند. هدف و تصویر کلی از گردهم اومدن و گشت زدن این موجودات، هم ایجاد وحشت و هم، کنجکاوی هست.
من بهش میگم...
...شبح مرگ.
یایویی-چان...
هنگامی که ما در دنیای زندگان قدم برمیداریم، مردگان در دنیای ارواح درحال پرسه زدنان.
این دو دنیا، گاهی با هم دچار تلاقی میشن، که با اینکار به ارواح این اجازه داده میشه تا بتونن به افراد زنده آسیب برسونن.
این دختر جوان درحال جمعآوری نیروی تاریکه تا با استفاده از اون بتونه روحی که عزیزش رو ازش گرفته رو نابود کنه.
،خشم و نفرت مردگان ...یه خشم و نفرت بزرگتری رو به دنبال داره
رنگ صورتی شکوفههای گیلاس، زود جاشون رو .به رنگ سبز روشن برگهای بهاری دادن
و من تصمیم سرنوشتسازم رو مبنی بر شیرجه زدن تو دل دنیای ماوراءطبیعه گرفتم.
یایویی-چان درحال جمعآوری اشباحِ، تا بوسیلهی اونها بتونه موجود وحشتآوری که مادرش رو گرفته رو پیدا کنه.
و من هم دارم کمک میکنم تا بتونم از شر نفرینی که مثل طاعون به جون من و ایکو افتاده، خلاص شم.
بهنظرت این روش جواب میده، کیتارو؟
اوهوم.
با استفاده از خاصیت جذب روحت بهعنوان یه معبر،
ما به درگاه خدایان دعا میکنیم تا به سمت جهت درست هدایتمون کنن
و اینطوری مشخص میشه که کجا باید بریم.
قبل از اینکه بریم، باید درس بخونیم، یایویی-چان.
کیتارو، خیلی ضدحالی.
هدفم از این حرف خیلی راجع به درسخوندن نبود.
هرچی دیرتر بریم، احتمال اینکه یه چیزی ببینیم بیشتره، درست میگم؟
امشب بهطرز ترسناکی باحال شدی، کیتارو.
تا زمانی که بتونم به ترسم غلبه کنم...
برای رفتن به این همه مکان تسخیرشده، هیچ چیزی جلودارم نیست.
خب، واسه امروز دیگه کافیه، خسته نباشی.
مثل آب خوردن بود.
خب، وقتشه بزنیم بیرون.
بپرین داخل.
ظاهراً بعضیا زیادی هیجانزدهان!
مقصد کجاست، خانوم کوچولو؟
اینجا.
اوه؟ بالاخره وقتش رسید؟!
خیلی خب. آماده؟
بزنین بریـــــــــــم...
...حرکــــــــت!
خیلی وقته این حرف رو نشنیده بودم.
من واقعاً نمیخواستم ایکو باهامون به مکانهای تسخیرشده بیاد، ولی...
با من بمون. سرخود جایی نرو. نزدیکم بمون تا بتونیم با هم همکاری کنیم.
من یه قولی دادم و میخوام که سرقولم بمونم.
بعلاوه، اگه به همهچی با ایکو گند بزنم، زندگیم رسماً به فنا میره!
وای، خدا. نمیتونم زنگ خونهش رو بزنم.
بعد از اون حرفهایی که کنار رودخونه بینمون رو و بدل شد، عملاً الان با هم تو رابطهایم دیگه، نه؟ یا دارم اشتباه میکنم؟
هنوز باورم نمیشه اون همه حرف خجالتآور رو زده باشم!
من همیشه میام نجاتت میدم » دیگه چه صیغهایه؟ »
چجوری قراره تو روش نگاه کنم؟
سرجدت!
سرجدت یایویی-چان باش!
کی-کون، خوش اومدی!
من دربان محل سکنی هوزاکیها هستم! رمز عبور چیست، جناب؟
راهنمایی : نسبتیه که من و تو با هم داریم!
مستقیم رفت سر اصل مطلب!
صرفاً محض اطلاعت بگم که « دوست جون جونی »، « ناجی » و « دوست دوران کودکی » حساب نمیشن!
هیچ گزینهی جانبی برام نذاشت!
یــ یعنی بگم که ما با هم قرار میذاریم؟!
نگاهی به گذشته.
منم دوست دارم.
واسه همین هم، قول میدم هر اتفاقی بیفته، یا هر ماجرایی که پیش بیاد...
صدامو ضبط کرد؟!
حالا زود باش بگو!
فــ فکر کنم بعضیها بهش بــ بگن « قرار گذاشتن »...
سه کلمهایه!
دوستپسر... و دوستدختر.
مرحبا! رمز عبور رو درست گفتی!
تازه، اون صدای ضبط شده رو زنگ آلارمم هم گذاشتم.
نه نکن!
تا سر حد مرگ قراره خجالت بکشم!
باید خوشحال نگهش دارم!
خونسرد باش. اگه اتفاق بدی بیفته، فقط هرجور شده باید ازش محافظت کنم.
من این قدرت رو دارم که اون چیزای بد رو قبل از وقوعشون حس کنم!
کیتارو، نمیخواد انقدر مضطرب باشی.
منم اینجام.
یایویی-چان...
منم میخوام یاد بگیرم چطوری از بقیه محافظت کنم، اونم خیلی زود، تا بتونم به اندازهی اون بدردبخور باشم...
نزدیکیم که برسیم!
ایکو، اینجارو میشناسی؟
اوهوم. یکی از نقاط تسخیرشدهی معروفه.
در طِی ۵۰ سال گذشته، کلی سریال تلویزیونی و مقاله راجع بهش پخش و منتشر شده،
تو همهشون هم راجع بهش عنوان شده « اسرارآمیزترین مکان شهر. »
همینجاست : تونل اس.
.یه سری داستانها راجع بهش هست .ظاهراً همشون هم توسط افرادی که شاهد ماجرا بودن گفته شدن
زنی با موهای بلند و در لباسی سفید آغشته به خون، در یک تونل پرسه میزند.
یه زن بههمراه بچهش، وقتی که با ماشین از تونل رد میشین، .یهو جلوی ماشنتون سبز میشن
آینهی جلوی ماشینتون تصویر شخصی رو نشون میده که در حال خزیدن به سمت شماست.
ولی وقتی روتون رو برمیگردونین تا با چشمای خودتون ببینیدش، هیچکسی اونجا نیست!
یه زن درحالی که برعکسه، به راننده زل میزنه، بعد خودش رو روی سقف ماشین میاندازه و شروع میکنه به تعقیب کردنتون!
دستهایی که از داخل دیوارها میان بیرون تا هرکسی که داره رد میشه رو بگیرن!
.بیشترشون دارن راجع به یه شبح زن حرف میزنن
بشدت مشتاقم.
آره، موافقم!
بزنین بریم!
یهلحظه، میخوای ازش فیلم بگیری؟
آره، چرا که نه!
اگه یه چیز ترسناک تو فیلمت افتاد، من رو مقصر ندون!
نمیتونم صبر کنم واسش.
منم همینطور!
بیاین این مسیرو پیاده بریم تا ببینیم داستانها حقیقت دارن یا نه.
تو تونل خیلی پیش میاد ترافیک بشه، واسه همینم چراغها اینجارو خیلی روشن میکنن.
آره.
چــ چیشده؟
شرمنده، قطرهی آب من رو ترسوند.
آها، که اینطور. پس بیا به راه رفتنمون ادامه بدیم.
باشه.
منو باش که فکر میکردم اون از چیزای ترسناک خوشش میاد. واکنشهایی که امشب داره خیلی دوستداشتنیان.
...نگران نباش، ایکو. من و یایویی-چان اینجا
اوه، معذرت، دوربینم داره بازی درمیاره...
بیخیال بابا، چطوری ممکنه شارژش تموم شده باشه؟ الان وقتش نیست!
یهلحظه، اگه اون اونجاست...
...پس در اون صورت، من الان دست کیو نگه داشتم؟
کی-کون، حالت خوبه؟!
No comments yet. Be the first to leave one.