The first 200 lines.
"غیب گو"
=قسمت چهارم=
راستشو بخوای
از تیمتون خوشم نمیاد بهتره برین یکی دیگه رو پیدا کنین
کار روشنایی تموم نشد؟- نه هنوز-
پس اونور منتظر می مونم
پورشه این بار به دادم برس
پورشه صبر کن- اینقدر اذیتم نکنین! ولم کن
لطفا کمکم کن- بس کن-
ولم کن- التماست میکنم-
حالتون خوبه؟
حالت خوبه؟- آخ! پام درد میکنه
درد دارم- باید بریم بیمارستان-
چطوری افتاد؟ معمولا خیلی محکم و مطمئنه
قوی باش
راستشو بخوای، تو بهش کمک کردی که از حادثه ی افتادن چراغ ها در امان باشه
ولی بازم اون ادعا میکنه که تو میخواستی بهش آسیب بزنی
خیلی مسخره ست
خودمونم نفهمیدم چی شد
و الان اون به خاطر من آسیب دیده
عمرا بتونم از پس این پروژه بربیام
بس کن
بفرمایین
خیلی ممنونم از حمایت هاتون در مورد این تجربه ی خیلی بدی که داشتم
ولی نگران نباشین؛ هروقت بتونم از وضعیتم بهتون اطلاع خواهم داد
همین؛ فعلا خدانگهدارتون
بدش بهم- بفرمایین خانوم-
صبر کن! نزدیکم نشو
هروقت کنارمی بهم صدمه میزنی
خب .. من خیلی متاسفم
اگه واقعا متاسفی پس دیگه من رو اذیت نکن و ازم دور بمون
ماشین رسید؟- بهشون زنگ زدم خانوم؛ تو راهن-
زود باشین دیگه! منتظر چی هستین؟- چشم خانوم؛ از این سمت-
بریم .. با این وضع خدا هم نمیتونه بهت کمک کنه
بذار یه بار دیگه سعیمو بکنم زود برمیگردم
اوهو، اون همون فالگیر معروف نیست؟
آقایِ
خانوم ران
سلام آقای ماهاکاتینگ
من واقعا تحسینتون میکنم و مدتی میشه که پیگیر کاراتونم
باید یه وقتایی تشریف بیارین به برنامه م
نمیدونستم شما و ران همدیگرو میشناسین
آخه من و ران خیلی صمیمی ایم باهم
درسته
اممم .. ببخشید معمولا تو برنامه ها شرکت نمیکنم
خانوم پورشه، نمیخواید که به برنامه های بعد از ظهرتون دیر برسین؟
خب من با اجازه مرخص میشم
بعدا میبینمت ران
بفرمایین بشینین خانوم
بریم
هی، من میرم ماشین رو بیارم همینجا منتظر بمون
مشکلی هست؟
آره
اون زنی که ادعا کرد خیلی باهم صمیمی ایم
سعی میکردم که دعوتش کنم به یه برنامه
ولی همش میگفت که سرش شلوغه و فلان
پس یعنی شما دو نفر اونقدارم صمیمی نیستین
راجب دستمزدش هم باهاش حرف زدی؟
حتی تو اولین شانس حرف زدن باهاش ردم کرد
حتی با تیمم هم جور نمیشه
این زن گوش های کوچک و لاغری داره این یعنی اون عاشق خرج کردنه
دماغش کوچیک و تیزه
که یعنی بدون فکر به پس انداز پول، راحت خرجش میکنه
سعی کن بهش دستمزد بیشتر از حد معمولی رو پیشنهاد کنی
احتمالا نظرش رو تغییر بده
حتما
امتحان میکنم
خب .. تو بیمارستان چیکار داشتید؟
اومدم اینجا نتایج آزمایش کول رو بگیرم
چی شده مگه؟
لطفا باهام صادق باشید دکتر
من تحملش رو دارم
سلول سرطانی که دو سال پیش تشکیل شده
الان دیگه به سینه ی دیگه تون هم منتقل شده
پیشنهادم اینه که هرچه زودتر شیمی درمانی رو شروع کنین
من زود به زود سلامتیتون رو چک میکنم
اگه همه چیز سر جاش پیش بره، زودتر درمان رو شروع میکنیم
ممنون- با اجازه-
حالت چطوره؟
یه تماس داشتم همین که راجع به موضوع فهمیدم خودمو رسوندم
نگران نباش؛ تو یه بار شکستش دادی پس بازم میتونی
کول، من بازم مثل همیشه بهت اهمیت میدم
اگه واقعا بهم اهمیت میدادی
ولم نمیکردی بری و دوباره ازدواج کنی
من بهت گفتم که بچه میخوام
ولی من درباره ی این موضوع تو مراسم ازدواج باهات حرف زده بودم وی
گفته بودم که بدنم ضعیفه و برای به دنیا آوردن بچه مناسب نیست
و تو بعدش بازم گفتی که بچه میخوای
بعدشم ازم خواستی جدا شیم
و الان ازم میخوای بهت اعتماد کنم
کول، آروم باش
وی
وی
به خاطر حرفای کول ناراحت نشو
من هیچوقت از دستش ناراحت نمیشم
اون واقعا حق داره که ازم متنفر باشه
از تو چه خبرا؟
از وقتی که به آقای راتافون هشدار دادی و مردم فهمیدن
شرط میبندم کلی سرت شلوغ تر شده
خب، اونقدرام نه
خوشبختانه من، کول و مامانم رو دارم که کمکم کنن
ولی یه چیزی هست که هی من رو تو دردسر میندازه
وی
یادته هفت سال پیش یه دزد اومد خونمون؟
با دقت برون- چشم-
هروقت رسیدم بانکوک بهتون زنگ میزنم
خیلی خب
بابا، یادت نره صبحت رو خوب شروع کنی
مرسی پسرم
خدافظ
خدافظ کول و وی
چه خبره؟
تو و کول برین تو اتاق بمونین؛ من میرم یه نگاهی بندازم
میرم یه تنفگ بیارم
هی! نامرد
هوی! هوی!
مامان فکر میکنم باید به پلیس زنگ بزنیم
راست میگی
راوی مراقب باش
راوی- راوی-
راوی- من خوبم-
حواستون به بابا باشه! به اونم شلیک کردن
!همسرم
عزیزم- بابا-
عزیزم
برو یه دکتر بیار زود
دکتر- عزیزم-
کمک کنین! کمک کنین
اگه اون روز می موندم
ممکن بود بابام- خودت رو سرزنش نکن-
این من بودم که باید ازشون محافظت میکردم
چرا یهویی به این موضوع فکر میکنی؟
چون تازه متوجه شدم که
کتاب بابابزرگ از اتاق عبادت نیست شده
اون دو تا دزدی که اومدم خونمون دزدی، دزدای معمولی نبودن
فکر میکنم
یه نفر مامورشون کرده بود که کتاب رو بدزدن
کی؟
دارم دنبالش میگردم
ولی همه ی کسایی که بهشون شک دارم، قدرتمند و با اعتبارن
اگه بتونم کمکی کنم در تشخیص اون فرد
هرطور بخوای کمک میکنم
به کی شک داری؟
در مجموع به سه نفر شک دارم
از کجا مطمئن شیم کدوم یکیشونه؟
روز دوشنبه، سیزدهم می
اونا دستوراتی که تو کتاب بابابزرگ نوشته شده رو دنبال خواهند کرد
اگه بدونیم اون روز کجان و چیکار دارن میکنن
میتونیم اون فرد رو بشناسیم
"پذیرش قرار با مشتری"
"ملحق شید به مراسم افتتحایه"
دومین فرد مشکوک ژنرال دومریه
اون من رو تهدید کرده که ازش دور بمونم
میتونم اینو حس کنم که میترسه از رازهاش باخبر شم
تو عصر سیزدهم می
پیپات با مشتریش ساعت دو شب تو پارتی بود
ژنرال دومری با معشوقه اش بود
این یعنی دلیل عصبانیتشون و اینکه من رو تهدید کردن
این بود که نمیخواست کسی بفهمه که معشوقه داره
خانوم بنجاوان چی؟
خانوم بنجاوان درگیر مبارزات انتخاباتی خودشون بودن تا هشت شب
بعدشم که یهویی محو شدن و به خونه شون هم برنگشتن
پس
خانوم بنجاوان مشکوک ترین شدن
اون تو انتخابات موفق نشد
ولی تونست معاون فرماندار شه
خب .. چیکار باید بکنم من؟
از معاونی برکنارشون کنم؟- نه-
اینکار ممکنه یه نوع هشدار باشه براش
ولی شاید ایشون همون کسی باشن که پدرتون رو کشتن
چه کمکی از دستم برمیاد!؟
یا اینکه نقشه ای داری؟
سلام به همه! من الان حالم خیلی بهتر شده
ممنونم بابت همه ی حمایت هاتون الان تو مرخصی ام
بعدا باهاتون حرف میزنم باز، فعلا
سلام پورشه، بازم منم ران
نگو که باز اومدی اینجا راجع به برنامه حرف بزنی
خب... پورشه
یکم آروم باش اول
میدونم شاید اولش مثل یه تهدید به نظر برسه
ولی من شونصد بار زنگ زدم ولی جوابمو ندادی
واسه همین مجبور میشم اینجوری هی سر و کلم پیدا شه
یه پیشنهاد جدید دارم واست که خیلی فوق العاده ست
پیشنهادای تو واسم اهمیتی ندارن
بهت گفتم که یه برنامه کاری دارم باید برم سنگاپور
ولی
ولی مشتری واقعا تو رو میخواد
واسه همین بودجه ای که پیشنهاد میکنم دو برابر بودجه معمولیه
بعلاوه یه بلیط برگشت از سنپاگور
وقتی کارت تموم شد میتونی برگردی
دو برابر؟
حتی سه برابرشم میتونم بکنم
پس میدونی که ارزش من چقدره، نه؟
البته که میدونم من با اونا هم حرف زدم و همشون میگن از خدامونم باشه
باشه
هی! دیگه شلوغش نکن
جزئیات برنامه کاری رو واسم بفرست
یادت نره زمان دقیق برنامه هارو بفرستی از آدمای بی نظم شدیدا بدم میاد
چشم، خیلی ممنونم پورشه
من حواسم به همه چیز خواهد بود
No comments yet. Be the first to leave one.