The first 200 lines.
...آنچه در "روزی روزگاری" گذشت
کی هستی؟- من دخترتم-
من دختری ندارم
یادت نمیاد چون طلسم شدی
همراه من به محلهم "هایپریون هایتز" بیا
میتونی عشق حقیقیت سیندرلا رو ببینی
مادر بزرگ ناتنی من، یعنی نامادری سیندرلا داره سعی میکنه
مردم این دنیا رو به اونجا بیاره
تا تمام شخصیتهای افسانهای از اونجا برن
همه همدیگه رو برای همیشه از دست میدن
اِستوریبروک ...سالها پیش
"همیشه حواست به شمشیر باشه" یاد گرفتم
وای. تحت تاثیر قرار گرفتم
مثل پدر بزرگت میجنگی
مامان، داریم تمرین میکنیم
در واقع، همین الان کارمون تموم شد
همونطور که بهت گفتم... همیشه چشمت به شمشیر باشه
که چی بشه؟ من که هرگز به پای شماها نمیرسم
جدیدا چهش شده؟
به نظرم خودت میدونی، اِما
داره واسه خودش مردی میشه
میخواد از خونه بره، مگه نه؟
آره
میرم باهاش حرف بزنم
چرا، که نذاری بره؟
همین الانشم تجربهی خیلی چیزا ...باهاش رو از دست دادم. نمیخوام
این یه پایان نیست، اِما
اتفاقات بیشتری در پیشه
ولی ما که مطمئن نیستیم
اگه فرصتی دوباره گیرم نیاد چی؟
همهچیز درست میشه
وسیلهای دارم که همهچیز رو برات کمتر ترسناک میکنه
یه بطری عرق نیشکر؟ چون دست رد نمیزنم
یه بطری جادوئه
پیامت رو داخلش میگی
اسم دزد دریایی محبوبت رو اضافه میکنی میندازیش توی اب
و تا چشم به هم بزنی
کسی که دنبالشی رو پیدا میکنه
پیامی داخل بطری
اوهوم
ممنون
ببین، اون مرد جوان خوبی شده
و خیی خوش شانسه که مادری مثل تو داره
خوش شانسه که دزد دریاییای مثل تو داره
چیزیش نمیشه
قلمرویی دیگر سالها بعد
اون مردیه که به سیندرلا کمک کرد
تا شاهزادهی محبوب ما رو بکشه
سیندرلا نکشتش
خانوادهی سلطنتی اینطور فکر نمیکنن
اون دختر کجاست؟ بهم بگو
هرگز
...پس
عاشقش شدی
من اینو نگفتم
...تو رو با یکی از وسایلش دیدن
یه کفش بلورین
اونو بده به من، اونوقت میتونی زنده بمونی
شرمنده خانم جون. قایمش کردم
عمرا بدستش بیاری
گرچه یه چیز بلوری دیگه دارم
اون بطری قراره نجاتت بده؟
خودش تنهایی نه
کمک. خانم ترمین منو اسیر کرده
جلوشو بگیرین- اِما، رجینا و کاپیتان هوک رو بفرستین-
!جلوشو بگیرین
«روزي روزگاري» قـسـمـت دو از فـصـل هفتم "زندگی یک دزد دریایی"
مترجم: شيرين و مهرناز Shirin DC , Mary Gold
افسر راجرز. سلام
چرا 6 صبح اینجایی؟
چند تا سوال داشتم که نمیشد صبر کرد
قهوه میخوای؟
ببین، اگر بخاطر جاسیندا و لوسی اومدی
الانشم بخاطر کاری که کردم خیلی ناراحتم
...نه،نه، نه. بخاطر
برای یه چیز دیگه اومدم
کتابت رو خوندم و یه چیزی توشه
که نمیتونم از ذهنم خارجش کنم
...خب
میتونی بهم بگی این زن کیه؟
اره، یه شخصیته
توی یه کتاب تخیلی
متوجهم
حس میکنم قبلا دیدمش
اونو از روی کسی نوشتی؟
یه ادم واقعی؟
حقیقت اینه که... از خودم دراوردمش
باشه
ببخشید مزاحمت شدم
راستش... حالا که اینجایی
یه چیزی هست که شاید بتونی کمکم کنی
چند وقته سعی میکنم بفهمم چند نفر از خانوادهم
کجا دفن شدن
مدام به بن بست میخورم
...توی حیطهی استحفاظی من نیست، ولی
ببینم چیکار میتونم بکنم
ممنون
...اوه و
تو همونی هستی که جاسیندا و لوسی رو برد، نه؟
آره- حالشون چطوره؟-
از دیروز چندان خوب نیستن
اجرای بالهی لوسی
ویکتوریا قرار بود برام یه بلیت کنار بذاره
مادر تصمیم گرفت که برنامه حالا
یه مراسم خیریه برای بچههای بی بضاعته
قیمت بلیت نفری 550 دلاره. بدون استثنا
550دلار؟
اگر نقد نداری کارت هم قبول میکنم
!هی
خودت میدونی حقوق من 500 دلاره
میخواستی وسعم نکشه بخرم
منشیم قیمت رو تعیین کرده
بیخیال ویکتوریا. من دارم سعیمو میکنم
شغلمو پس گرفتم
فقط میخوام لوسی رو ببینم
باید به همه یه فرصت دوباره داد
فرصتی دوباره دادنی نیست به دست اوردنیه
اینجا جاییه که سیندرلای ناز و حیلهگرت
قبلا میخوابید
متاسفانه هرگز بهش از این حد نزدیکتر نمیشی
ببین کفش رو کجا قایم کرده
بعد بکشش
سیندرلا نباید هرگز این مرد رو دوباره ببینه
ولی چرا؟ درک نمیکنم
لازم نکرده درک کنی
باید اطاعت کنی
هر کاری که میخواد باهام بکنی بدون که مجبور نیستی انجامش بدی
تو خیلی مهربونتر از اون به نظر میرسی
نیستم
...خب
کفش رو کجا قایم کردی؟
همین حالا ازش فاصله بگیر
شما دیگه کی هستین؟
من مادرشم
خوشحالم میبینم سالمی، پسر جون
منم از دیدنت خوشحالم
خیلی خوشحالم که اینو فرستادی
منم همینطور
مامان
چیزی نیست. حالم خوبه
...اوه، هنری. تو
چقدر بزرگ شدی
شدم
خوب به نظر میرسی
...من
میدونم، میدونم. منم دلتنگت بودم
با اینکه خیلی بغل و اشک ریختنو دوست دارم
میشه خارج از اتاق شکنجه انجامش بدین؟
آره. ولی صبر کنین اون یکی مامانم کجاست؟
اِما؟ اون توی اِستوریبروکه
داره با یه دسته اژدهای کوچیک و آزار دهنده میجنگه
از پسش برمیاد
کار همیشگیشه. باشه بجنبین، بجنبین بریم
اون دیگه چه کاری بود؟
چرا به هنری دروغ گفتی؟
چون اِما هم بود همینو میخواست
اگر هنری میفهمید واقعا چه اتفاقی افتاده
همهچیزو ول میکرد و برمیگشت
اِما دلش میخواست بذاره هنری به زندگیش برسه
خب به نظر من داره اشتباه میکنه
خب، تصمیم گیریش با تو نیست
باید به خواستهی اِما احترام بذاریم
...اولین روزیه که همکار منی
اونوقت دیر کردی
ولی شیفت من تا یک ساعت دیگه شروع نمیشه
میدونی چرا همکار من شدی؟
چون سخت کار کردم و وظایفم رو به انجام رسوندم
چون من انتخابت کردم
بعضی از پسرا گفتن اون نمیتونه کارو انجام بده"
"مخصوصا با اون دست مصنوعیش ولی من انتخابت کردم
من اصلا تو رو نمیشناسم چرا انتخابم کردی؟
سوال واقعی همینه، نه؟
شاید یه روز وقتی یاد گرفتی چطور یه کاراگاه واقعی بشی
خودت بتونی جوابش بدی
حالا سوار شو. روز بزرگی در پیش داریم
رانندگی به پای جدیداست
بهت قول میدم امشب لوسی رو میبینی
ببین
"ورکبانی"
یه برنامه برای شغلای پاره وقته
این کارا رو ببین
...میتونی کمد مرتب کنی، ماشین تعمیر کنی
هیچکدومشون 550 دلار دستمزد نمیدن
آره میدونم ولی در مجموع شاید بشه
تا امشب؟
سلام
اوه، پس هنری اینه
باید برم
پنج دقیقه دیگه بیا
ببین، کاری که دیروز کردم اشتباه بود
باید فقط میگفتم معذرت میخوام
الان دارم ازت عذرخواهی میکنم
نیازی به عذرخواهی ندارم باید لوسی رو ببینم
و به لطف تو، حالا هزینهش 550 دلار میشه
خب اگر به پول احتیاج داری میتونم بهت کمک کنم
من با رانندگی پول در میارم
نه. اینکارو نکن
سعی نکن بیای ااینجا و منو نجات بدی
...نه سعی نمیکردم نجا... میدونم
لوسی ممکنه به داستان پریان باور داشته باشه ولی من ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.