The first 200 lines.
.فقط یه قولی بهم بده
.که حافظه امو پاک نمی کنی تنهام نمی ذاری
چرا؟
.خودت گفتی
به جای اینکه عاشق باشی و یادت نیاد
بهتره عاشق باشی و برات دردآور باشه
،چون با تو خاطرات مشترکی دارم
.می تونم بذارم بری
.اینجوری خیلی درد می کشی
.شاید هیچ وقت نتونم برگردم
،اون وقت نمی فهمی من مُرده ام یا زنده
.و مجبور میشی همش منتظرم بمونی
،اگر هیچ وقت برنگردی
.من دوباره به دنیا میام
.تو هم همینکارو بکن
.قبلاً هم بهت گفتم
عمر عشقم
طولانی تر از عمر خودمه
دلم می خواد تو راحت باشی
،اگه همدیگه رو یادمون باشه
.راه برگشت رو هم فراموش نمی کنیم ،پس
.بازم همدیگه رو می بینیم
باشه
خودت انتخاب کن. حافظه امو پاک می کنی
.یا همینجوری که هست ترکم می کنی
تو انتخاب کن
. تصمیممو گرفتم
mahboobeh_sj : ترجمه و زیرنویس
کجا میری این وقت شب؟
.چی شده؟ گفته بود یکم بریم بیرون با هم دعوا کردین؟
من باید یه سر برم جایی
یه سر کجا بری؟
.برای همه چی ممنون
خواهرجون اون کت راسو ـه؟- ها؟-
وای،فهمیدی؟ محصولِ جدیده
...مثلاً طرفدار حیواناتی- چی گفتی؟-
برای درست کردن همچین کتی، می دونی چندتا راسوی کوچولوی بیچاره رو کُشتن؟
....اونم وقتی که زنده بودن و درد می کشیدن
مگه ژاکت کلفت و دِمده ی خودت
از پَر نیست؟ دلت فقط به حال راسو ها می سوزه
و حس بدی نسبت به اردکای بدبخت تو ژاکتت نداری؟ با قیچی پراشونو نمی کَنن
دونه دونه پراشونو میکَنن. اینجوری. اینجوری- !آخ-
چقدر درد داره؟ درد داره، نه؟ درد داره. به جای اینکارا برو سر قرار
!اه خواهر! با تو هم که نمیشه یه کلام حرف زد
وای، اینجا چیکار می کنی؟
همون دختره نیست؟ دوست دختر هو جون جه؟- آره خودشه-
نه تنها دوست دختر هو جون جه است، بلکه یه پسر دیگه هم بدون هیچ چشم داشتی عاشقشه
حتماً خیلی خوشحالی. گوشی ته هو پُر از عکسای تو ـه
میشه پاکشون کنی؟- فکر کردی نکردم؟ همشونو پاک کردم-
آفرین- اینکارو نکردم که تو تشویقم کنی-
ولی اینجا چیکار می کنی؟- می خواستم برم یه جایی برای همین- دارم از همه خدافظی می کنم
کجا؟- کجا میری؟-
.دلم برای همه ی غذاهایی که اینجا خوردم، تنگ میشه
.خدافظ- خدافظ-
.حتماً برگرد
به این زودی میری، خواهرجون؟
هنوزم منو می شناسی؟- چرا نباید بشناسم؟-
.ها؟ نباید بشناسیا
نباید اینجوری باشه- چی؟-
یه چیزی درمورد تو عجیبه. این که تو می تونی صدای درونمو بشنوی و بقیه نمی تونن هم عجیبه
چرا؟- تو رو تو خوابم دیدم-
منو؟- آره-
.کمکم کن
.کمکم کن
.و تو اون خواب، تو یه پری دریایی بودی
منم بودم- تو هم بودی؟- آره-
تو خوابم، پدرم یه ماهیگیر بود و مادرم یه پری دریایی
خیلی باحال نیست؟
چون می تونستم تو دریا با بقیه ی پری ها ارتباط برقرار کنم خیلی چیزا می فهمیدم !آقا-
نباید امروز با قایق بری دریا
انگار طوفان بزرگی قراره بیاد- تو از کجا می دونی...؟-
می دونم- به حرفش گوش بده-
حتی دفعه ی قبل هم، مثل روح از همه چی خبر داشت
خیلی وقتا به خاطرش نجات پیدا کردیم- درسته. دفعه ی پیش ممکن بود تو بد دردسری بیوفتیم-
خب؟ بعدش چی شد؟
تو خوابم، فکر کنم همه چی خیلی خوب بود و من خوشحال بودم
وقتی از خوابم بیدار شدم، تمام روز حس خوبی داشتم
خیلی خوبه- چی؟-
.پس فقط یه خواب نبود
.حتماً اتفاق افتاده
گفت، این که یادمون بمونه، یه راه برای برگشته
داستانمون که فقط من می تونم تو این دنیا به خاطر بیارم
ناراحت کننده نیست و از بین نمیره
.من ازش محافظت می کنم
من حفظش می کنم
.و برمی گردم
افسانه ی دریای آبی
.بیا و بخور
!وای،بوش عالیه
مادر، به خاطر تو نمی تونم از خونه برم
!لطفاً برو
هی میگی هروقت هوا گرم شد میری،هروقت سرد ! شد میری. سه سال شده
کجا بره؟ بیخودی پولتونو برای اجازه خونه حروم نکنیدا
.همتون تا وقتی که ازدواج کنید همینجا بمونین
!مامان
ممنون، مادر جان. هی، کاریت نباشه دیگه
تا حالا این فرصتو نداشتم که کسی رو مادر صدا کنم و الان می تونم
منم
تو هم همینطور، ته هو؟
هی، ولی چرا هروقت می خوای غذا بخوریم اینجوری می شینیم؟
عادته دیگه
خب راست میگی. ولی چون همیشه اینجا خالیه
حس می کنم اینجا، جای یه فردِ خاصه
عجیب نیست؟
.چیزای عجیب کم نیستن
کیه؟
اه، از امروز دانشجو های رشته ی حقوق برای کسب تجربه به دفتر دادستانی میان
مسئولیت اونم حتماً با ماست
بله
هو جون جه هستم. لطفاً هوامو داشته باشین
پسرش همه ی سهام رو بهش بخشیده
و برگشته دانشگاهی که ترک کرده بوده، فارغ التحصیل شده
فقط این نیست. به دانشکده حقوق رفته و دادستان شده
وی، وای- !وای خدا جون-
همینطور مرکزی برای نوجوونایی که از خونه فرار می کنن ساخته
.مدرسه ی شبانه روزی ساخته
حرف نداری- واقعاً همینه-
چیزی نیست. پسرم وقتی دبیرستان بوده از خونه فرار کرده
.شنیدم که خیلی سختی کشیده، منم به این فکر افتادم
،ولی با این همه سهام
!می تونستی مدیری چیزی بشی، خواهر جان
آخه من از مدیریت چی سرم میشه؟ این کارا رو باید سپرد دست اونایی که از این کارا سر درمیارن
آآآ، این خواهرمون خیلی متواضعه
وقتی به این خواهرمون نگاه می کنم، یه چیزیو می فهمم
.هیچ وقت نمی دونی که تو زندگی چی قراره پیش بیاد فقط به زمان حال نگاه نکن
حتی اگه آدما هم عوض نشن. موقعیت ها عوض میشن
.درسته
به هرحال، به لطف این خواهرمون
تونستیم سرمایه گذاری خوبی داشته باشیم
آه، چه سرنوشتمون بهم گره خورده
.شاید تو زندگی قبلیمون، خواهر واقعیم بودی
.فکر کنم
خواهرجون، قهوه ات تموم شد؟ دوباره برات بریزم؟
.نه، خودم میریزم
اوه، خواهرجون! چرا همش اینکارو می کنی؟
!من باید برات بیارم! تو هیچکار نکن
انبه دوست داشتی. می خوای بازم برات انبه بیارم؟
میاری؟
.صبر کن
خب، کی اول میره ناهار؟
شما اول برید
کارآموز. بریم غذا بخوریم؟
چرا به جای باهم غذا خوردن، جدا جدا غذا می خورین؟
کارآموز. فکر می کنی مهمترین نکته ی دادستانی چیه؟
چیزی نیست جز...حسِ قضاوت؟
اونم مهمه. اونم مهمه ولی یه چیزی هست که از اونم مهم تره
.اونم اینه که هیچ وقت دفترو خالی نذاریم
جان؟ چرا؟
....خب، قبلاً
.کلاهبردارا بهمون دستبرد زدن
ولی چجوری؟
خب، وقتی اتفاق افتاد که هممون باهم برای ناهار رفته بودیم
سه سال شده؟
.درسته
،اون عوضی پشت میز من نشست
و ادای دادستانا رو درآورد و با ارباب رجوع ملاقات کرد! همه ی فیلمای دوربین مدار بسته رو هم پاک کردن
وای، واقعاً؟
!اوه، ببین موی تنم سیخ شد
چطور همچین چیزی حتی به ذهنشون رسید؟
تو این دنیا روانی زیاد پیدا میشه
اگه فقط 5 دقیقه زودتر می رسیدم، می تونستم گیرشون بندازم
...ولی چون چراغ عابر پیاده مشکل داشت- !وای من-
.چه حیف
به بهونه ی عوض کردن فیلتر آب اومدن داخل
به بهونه ی درست کردن آسانسور نبود؟
.اوه، درسته! آسانسور بود
تو از کجا می دونستی؟
شنیدم که موردای مشابهی تو سوچوگو و گانگنام هم اتفاق افتاده
اوه، واقعاً؟
به هرحال، همینجوریشم خیلی سخت به کسی اعتماد می کردم. بعد از این اتفاق هم کمتر به کسی اعتماد می کنم
تو این دنیا، همه جور آدمی پیدا میشه
!ایش اون عوضیا! بالاخره یه روزی گیرشون میارم
گفتم که خسارت به ازای هر نفر 5میلیون وون بوده
.دادستان، این یه کلاهبرداری نیست
تو معاملات تجاری، این اتفاق خیلی عادی نیست؟
برای همینم پلیس رفع اتهام کرده و طرح دعوی دادگاه رو رد کرده
ولی آدرس تجاری نشون میده که اینجا یه منطقه ی مسکونیه
بله؟
...اوه، این- بقیه ی شعبه ها هم همینه-
با توجه به اینکه خواستن مالیات افزوده رو به تأخیر بندازن
.یعنی وضعیت مالیشون خوب نیست
درسته. گفتم که تجارت این مشکلات رو هم داره
.ولی این کلاهبرداری نیست
درضمن، ما هیچوقت بهشون نگفتیم که سرمایه رو تضمین می کنیم
،پرداخت غرامت، درآمد سالانه
شامل پرداخت قسطی محصولات
همه ی اینا به معنیِ تضمین سرمایه هست. مگه نه؟
این یعنی حتی بدون معامله ی کالا هم از نظر مالی تأمین میشیم
اگر یه معامله ی عادی بود، امکان نداشت که به کالا بیشتر از قیمت اصلیش بها داده بشه
هم هزینه ی کالا و هم سود مازاد کالا، باید به فروشنده برسه ولی هردوشون شامل میشن
پس یعنی بهشون میگی خودشون بدن و خودشون بگیرن؟
رئیس چوی هنوزم پول شویی می کنه؟
هنوزم قمار می کنه، آره؟ می دونم جدیداً چقدر باخته
این پرونده فقط مربوط 10 نفر و هر نفر 5میلیون وون نیست.هر کدوم از این ده نفر به ده نفر دیگه و همینجور تا آخر ادامه داره
به نظر میاد تو این پرونده بیش از 10میلیار وون کلاهبرداری شده. یعنی از 3هزار نفر
واقعاً آدم نداری؟
نه،فقط از یه جایی شنیدم
اینطور نیست. اینطور به نظر نمیاد
.فردا می بینمت! به سلامت برسی
اون کیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.