The first 195 lines.
ديگه خسته شدم عوضي خرفت
پس عروسي بي عروسي - آره عروسي بي عروسي -
خدا رو شکر - کارمون تمومه فرِدي -
!تا من نگفتم نيست
!و من ميگم با هم قهريم
صبح بخير
صبح بخير عزيزم
حس عجيبي داره که شماها از هم جدا شدين
مثل يه روح در 2 بدن مي مونين
البته اگه روح ها بشه باهم بد خلقي کنن
اين دفعه ديگه فکر نکنم بتونيم برگرديم پيش هم
وقتي ما رفتيم چقدر وقت توي جشن مجردي موندي؟
وايسا ببينم با اون يارويي که آوردي جشن که نخوابيدي؟
نه با اون مرد نخوابيدم
هنوزم رفتار ديشب استيوارت رو باورم نميشه
حالا البته مهم نيست تو هميشه گفتي ما باهم دووم نمياريم و حق با تو بود
من همچين چيزي نگفتم - با چشمات مي گفتي -
چه مرگته تو؟
از صبح تا حالا رفتارت عجيب بوده
ديشب دوباره با کلويي رو هم نريختي که؟
نه ديشب همچين اتفاقي نيفتاد
مطمئني؟
ديگه از هيچي مطمئن نيستم
اَش ميشه از استيوارت بپرسي امشب کجا مي مونه؟
چون ديگه توي آپارتمان من جايي نداره
استيوارت ، امشب کجا مي موني؟
ميشه به فرِدي بگي ديگه مزاحمش نميشم؟
و ميام طبقه بالا با تو زندگي مي کنم
پيش من مي موني؟
حالا که اصرار مي کني آره ميشه اينو به فرِدي بگي؟
پيش من مي مونه
اميدوام صداي کسي که شب تا صبح خلط ميده بيرون رو دوست داشته باشي
حالا که استيوارت پيش اَش مي مونه ميشه منم پيش تو بمونم عزيزم؟
دادم آپارتمانم رو پاک سازي کنند ميگن پر از آزبست ـه
ظاهرا زنده بودنم هم معجزه ـست
البته که مي توني پيش من بموني ، واي
مي خوام به عنوان مهمون خودتو حساب کني
خب اَش انگار قراره من زير ـت باشم
و تو هم...روي من ـي
شما 2 تا چتونه؟
اتفاقي بين - ...خيلي ناراحت کننده ـست
که شماها با همديگه بهم زدين و ممکنه ديگه کسي رو واسه خودتون پيدا نکنين
بياين بريم خونه
اُه خدا ، جون من بگو هنوزم خوشگل ـم
!فرِدي ، چايي حاضره
بعد از 50 سال شنيدن جيک جيک هاي بلند استيوارت
خيلي خوبه که بالاخره با صداي يه مرد به چايي دعوت بشي
آه...الان تشکر کنم؟
اين چيه پوشيدي؟
يه پيراهن قديمياي استوارت رو پوشيدي؟
به تو بيشتر مياد - تعريف هات از آدم خيلي گيج کننده ـن -
داشتم فکر مي کردم !الان که دوباره مجرد ـم بايد بزنم به دل جوونا
البته يکي که سن ـش باهام بخونه
حول و حوش 35 سال
اما بالاي 40 ساله ديگه نه
خيلي بد ميشه اونجوري
اگه جدي ميگي مي تونم به يکي معرفي ـت کنم
مگه تو فقط با آدماي ناباب و بي شعور نمي پلکي؟
آره راست ميگي
زيادي گذاشتي دم کشيده سر 3 دقيقه بايد برداري
از تايمر استفاده کردي؟ - نه -
خب به خاطر همين قابل نوشيدن نيست
ميشه اينو واسم بندازي دور؟
البته بذار اول چايي ـم رو بخورم
آره راحت باش عزيزم
چطوره همين الان اين کارو بکنم
هر جور راحتي
مي دوني چي ممکنه نظرت رو جلب کنه ، واي؟
چي؟ - که يه چاي درست حسابي واسم درست کني -
يه ليست وظايف هم روي پيشخون آشپزخونه گذاشتم که هر موقع وقت کردي انجامش بدي
باشه عزيزم
!عجب بي شعوريه
!شنيدما
چايي درست کردم
اگه مي خواي تا من اينجا نشستم به رفيقات پيام بدي
و مثل احمقا به ديوار زل بزنم
طوري نيست
فکر مي کني چقدر اينجا بموني؟
نه اينکه بودنت اينجا محشر نبوده باشه
تا وقتي بتونم روي پاي خودم بايستم
خيله خب - نهايتش 1 سال -
اگه بخواي روي يه پات وايسي چقدر طول مي کشه؟
داشتم فکر مي کردم دوباره بايد برم قرار عاشقانه بذارم
کسي رو که نمي شناسي ، نه؟
سنش هم مهم نيست
سن فقط يه عدده
يکي هست مياد کافي شاپ ـي که کار مي کنم آدم خيلي مهربوني ـه
فکر کنم هفتاد سال به بالاش باشه
70سال!؟
!با 70 ساله ها که قرار نمي ذارم
خوب خودتم همين سن و سالي
آره اما قيافه ـم به 50 ساله ها مي خوره
با فرِدي حرف نزدي؟ کنجکاوم بدونم با وايولت چجوري سر مي کنه
البته مهم نيست واسم ها - نه حرف نزدم -
وايولت چي؟ نديديش؟
وايولت رو ببينم!؟ کي؟ چي ميگي؟
چرا هر سري حرف وايولت رو مي زنم رفتارت عجيب غريب ميشه؟
!نه عجيب نميشه
چرا ميشه
همش هم مي خواي با عوض کردن موضوع حواسم رو پرت کني
!نه اشتباه مي کني
تازه کاملا به 50 سال مي خوري
به رفيقام مي گفتم اميدوارم وقتي سن استيوارت شدم منم اينقدر خوشتيپ باشم
جدا؟ کدوم رفيقات؟ مي شناسمشون؟ ، اونا چي گفتند؟
يکي از عکسات رو نشونشون دادم و همشون گفتن به 40 سال مي خوره
!40سال
...خداي من
به کل يادم رفت از چي حرف مي زديم
منم همينطور
اَش امروز که سر کاري
ميشه يه چند تا تغيير کوچيک توي خونه بدم؟
نه اشکالي نداره
قول ميدم اصلا متوجه ـش هم نشي
...استيوارت
چي بر سر آپارتمان ـم آوردي!؟
بايد ببخشي که يه کم بهم برخورد
چون انتظار داشتم بگي چقدر محشر شده استيوارت
!يا بگي ممنونم که بالاخره اينجا رو شبيه خونه آدميزاد کردي
و منو از شر آت آشغالام خلاص کردي
بايد مثل اولش کني
بله؟
معمولا وقتي همچين اتفاقي ميفته
با عصبانيت ميرم توي اتاق بغلي
...اما چون اينجا اتاق ديگه اي نيست
با عصبانيت ميرم اونجا وايميسم
الو؟ - به دادم برس عزيزم -
!وايولت
...راجع به اتفاقي که افتاد - بعدا درباره اون حرف مي زنيم -
...اما بايد - داري با کي حرف مي زني؟ -
!هيچکس
! با سگ ـه
خيلي عجيبه گوشاش مثل جغد تيزه
آره مي دونم چي ميگي - چي گفتي؟ -
!هيچي
بايد همديگه رو ببينيم اما وقتي فرِدي خوابش برد
فقط واسه غذا خريدن مي ذاره برم بيرون
اونجا اوضاع چطوره؟
استيوارت آپارتمانم رو کرده موزه ويکتوريا و آلبرت
بايد برم داره مياد
مکانش رو بهت پيامک مي کنم جوابمو نده
گوشي ـم رو چک مي کنه
شنيدم با يکي حرف مي زني استيوارت که نبود؟
نه عزيزم
خوبه
با بالتازار حرف مي زدم
مي بيني؟ همونجور که خواستي داشتم موهاشو شونه مي زدم
!ببينش !کامل کچل شده
اينم به ليستت اضافه کن برو ببين کلاه گيس واسه سگ ـم مي سازن
کلاه گيس سگ
کِي منوي تايپ شده غذاهاي امشب رو بهم ميدي تا تاييدشون کنم؟
بزودي عزيزم - به نفعته راست بگي -
نبينم از مهمون نوازي من سوء استفاده مي کني
سلام عزيزم
بايد حرف بزنيم
...مي دونم
اينا چيه پوشيدي؟
به نظر ميومد الان درام ماجرا زياد باشه
اون شب چه اتفاقي بين ماها افتاد؟ هيچي ، مگه نه؟
يعني يادت نمياد؟
نه ، تو يادته؟
با همه جزئياتش
يادمه با کلويي بودم و تو هم با دوست پسرت بودي
و داشتيم مشروب مي زديم
بعد همه رفتند و ما 2 تا تنها بوديم
بعدش بازم مشروب خورديم
و بازم خورديم
خيلي مي خنديديم !آره يادمه مي خنديديم
خنده که اشکالي نداره
...و بعدش
!يا خدا
مي خواي بقيه ـشو من بگم گُلم؟
نه
به کسي چيزي نميگم اَش
اصلا نبايد همچين چيزي بينمون اتفاق ميفتاد
اونم 2 بار
!خداي من
لازم نيست رابطه ما رو بهم بزنه
اصلا ديگه نبايد دربارش حرف بزنيم
باشه
خيلي مهربون و بخشنده بودي
مي خوام که اينو بدوني
مرسي
مطمئني دوستيمون مي تونه مثل قبل از اين ماجرا بشه اَش؟
البته
خوبه پس گمونم بهتره به اصل ماجرا برسيم
زياد وقت ندارم فرِدي رفت و آمدهام رو زير نظر داره
استيوارت هم همينجور
خوب نيست اين حرف رو بزنم اما ديگه داره ميره روي مخم
به من ميگي؟ من تمام روز رو داشتم به اين فکر مي کردم
که بزنم فرِدي رو با کپسول آتش نشاني ناکار کنم
چي کار بايد بکنيم؟
بايد يه راهي پيدا کنيم که برگردند پيش هم
آخه چجوري؟ - هنوز نمي دونم -
بيا فکر کنيم
چيزي به فکرت اومد؟ - نه -
No comments yet. Be the first to leave one.