The first 127 lines.
جسيکا
دين هدف اصلي ما پيدا کردن پدره
اگر اون هم اينجا بود اين رو بررسي مي کرد
يک قيافه دزد
پس بزار يکبار براي هميشه تکليفمون رو روشن کنيم
دين!
خواهش مي کنم شوهرم ديويد رو نجات بديد!
با نمک پاکش مي کنيم و بعد مي سوزونيم
ديويد بارها با تو خداحافظي کرده
حالا نوبت توه که باهاش خداحافظي کني
چي شده سم؟
کمکم کنيد!
-ساري نمي خواي بري دستشويي؟ -نه، ندارم
-خوب پس شب به خير -شب به خير
-مامان -بله؟
آها باشه
الان خوبه؟
من از اين خونه خوشم نمياد
نگران نباش زود عادت مي کني
من قول ميدم بهت، هيچي تو کمدت نيست
باشه؟ ريچي هم خوابيد
-حالا نوبت توه ساري -شب به خير مامان
برق رفت؟
فکر کنم اين مال صاحب قبلي اينجاست
اسباب کشي هم دردسره ها
همسر عزيزم ماري، دين و سم وينچستر
مترجم:داريوش www.Dariush.cc
-برگرديم خونه؟ -فکرم مشغوله
نمي تونم از فکرش بيام بيرون، خودت هم حتما ميخواي برگردي دين
-نه، عمرا من نميام -دين
حالا چرا يک دفعه اي اينطور گير دادي؟
من خيلي واضح ديدمش
کمکم کن
-داري توهم ميزني -نه خير
راستش رو بخواي اصلا اين دفعه اول نيست که اين اينطوري شدم
بيخیال ديگه
چي؟ فکر مي کني قدرت هاي متافيزيکي پيدا کردي؟
نمي دونم ولي مي دونم که نمي تونم همينطوري اينجا بشينم
خواهش مي کنم دين، بيا اين کار رو با هم انجام بديم!
-دين، در مورد مادر... -نمي خوام در موردش حرف بزنم
-آخه چرا؟ -حسش نيست
چرا نه تو نه پدر هيچوقت در موردش حرف نمي زنيد؟
شما فقط مي خواهيد منو تو بي خبري نگهداريد
بهت حسوديم ميشه دين، پدر هميشه تو رو ترجيح ميداد
وقتي بچه بوديم هميشه دلم ميخواست فوتبال بازي کنم
ولي پدر اجازه نميداد، هميشه اصرار مي کرد تمرين تيراندازي با کمان بکنم
خوش به حالت، چه خفن
بله؟
سلام، مي دونم يکم به نظر عجيب مياد ولي ما يکزماني خونمون اينجا بوده
داشتيم از اين اطراف رد ميشديم...
و گفتيم ببينيم خونه قديميمون چطور بوده
نکنه شما، برادرهاي وينچستريد؟
-از کجا مي دونيد؟ -يک عکس قديمي
تو انباري پيداش کردم
من جني تاکر هستم، لطفا بياييد تو
-خوب؟ -اين زنه رو تو خواب ديده بودم
سرکار نزاري؟
ببخشيد که شلوغ پلوغه
اين پسرمه ريچي، اين هم دخترمه ساري
-سلام -سلام
-چيزي ميخوريد بيارم؟ -نه ممنون
تو خونه مشکل خاصي که نداشتيد؟
بزار ببينم، يکمي بعضي جاهاش تعمير ميخواد، ديگه خيلي قديمي شده
چه جور تعميري؟
سيم کشي ها ايراد داره
بعضي وقت ها چراغ ها خود به خود خاموش روشن ميشه، فکر کنم کار موش هاست
بعضي وقت ها از تو شيروني هم صدا مياد
ببخشيد، انگار دارم به شما شکايت مي کنم
-چيز ديگه اي نبوده؟ -چيز ديگه اي فکر نکنم
کمد من
يک چيزي تو کمد اتاق من هست
-چي هست؟ -جدي نگيريد
-فقط خواب بد ديده -خواب نديدم، مطمئنم ديدمش
ساري، من که هزاربار بهت گفتم فقط خواب بد ديدي، باشه؟
درسته، حق با مادرته ساري
هيچي تو کمد اتاقت نيست
ديگه رضايت ميدي؟
بايد بيشتر بررسيش کنيم
بيخيال ديگه جني گفت هيچي نيست
خوب خودش گفت که مشکل برقي دارن
و صداي پاي موش هم مياد
من مطئنم اين يک صداي روحيه
-هوي -تازه...
ساري هم گفت يک چيزي تو کمد اتاقشه
نگو که ميخواي به حرف بچه گوش بدي
چته آخه؟
چرا اينقدر ميخواي از واقعيت فرار کني؟
دقيقا 20 سال پيش تو خونمون چي شد؟
-خودت که ميدوني چي شد -نه، نمي دونم!
-واقعا مي خواي بدوني؟ -بهم بگو
اون روز، 20 سال پيش...
همين که صداي جيغ مادر رو شنيدم دويدم تو اتاق تو...
مامان!
مامان!
پدر
-مامان داره... -دين، سم رو بگير و برو بيرون
-ولي آخه... -بجنب!
پشت سرت رو هم نگاه نکن
من هم براي نجات جونم دويدم، تو هم که نوزاد بودي تو بغلم بودي
پدر هر کاري ميتونست براي نجات مادر کرد ولي نتونست
-اون همون کسيه که مادر رو کشته؟ -نمي دونم
دين ما بايد بفهميم 20 سال پيش دقيقا چه اتفاقي افتاده
که چي بشه، مادر که ديگه زنده نميشه
ولي حداقل مي فهميم کي مادر و جسيکا رو کشته
دين
باشه
چرا پليس داره پرونده 20 سال پيش رو باز مي کنه؟
مگه آتيش به خاطر ايراد سيمکشي ساختمون نبود؟
آقاي ويلي، شما با پد.... منظورم با آقاي جون وينچستر دوست بوديد درسته؟
آره، جون از تفگنداراي قديمي بود خيلي مرد خوبي بود
حتما خيلي عاشق زنش بود
بعد از اون ماجرا خيلي عوض شد
-منظورتون چيه؟ -خيلي ديگه خرافاتي شده بود
همش مي گفت زنش رو يک جن کشته
بعدش هم همش با يک فالگير اين ور اونور ميرفت
-فالگير؟ -آره
و بعد هم نمي دونم چش شد...
ولي از شهر رفت و ديگه هيچ خبري ازش نشد
اين خونه است، پدر تو يادداشتش نوشته
مديوم ميسوري موزلي
منتظرتون بودم
ميدونستم داريد مي رسيد براتون چايي گذاشتم
خدايا چقدر بزرگ شديد سم، دين
ما رو چطور ميشناسي؟
براي اينکه قدرت روحيم همينه
متاسفم سم، خيلي حتما سخت بوده
نه فقط مادرت رو از دست دادي، دوست دخترت هم همينطور
No comments yet. Be the first to leave one.