The first 200 lines.
illusion مـتـرجـم: امـیـرعـلـی
« ... دلیــل برای سیـزده »
فقط داریم خوش میگذرونیم
هنوز قهوه میخوری؟
خودتم هنوز قهوه میخوری
آره. فکرکنم از بچههامون بیشتر انتظار داریم
اگه باعث اطمینان خاطرت میشه، احتمالاً بیشتر زنده بمونیم
اگه اول نسل شما سیاره رو نابود نکنه
متأسفانه، خیلی دیر شده
...کلی، دربارهی محاکمهی بیکر
میشه یه صبح بدون صحبت کردن دربارهی اون داشته باشیم؟
احضاریهها امروز صادر میشن
بهجز من واسه کی احضاریه صادر میشه؟
،شرمنده، کلی اجازهی گفتنش رو ندارم
اون روز، ازم پرسیدی که یه شخص میتونه محاکمه بشه
،اگه به کسی صدمه بزنه ولی قربانی دربارهاش شکایت نکنه
...بطور فرضی گفتی، ولی
،منظورت هانا بود درسته؟
نه، راستش
چون اگه اتفاقی واسهش افتاده
...و تو به طریقی درگیر ماجرا بودی
فکرمیکنی بهش صدمه زدم؟
لینی - نه -
،اگه بهش صدمه زده باشم، و اعتراف کنم ممکنه برم زندان
،خب، این یه محاکمهی داخلیه نه جنایی
ولی برای شهادت دادن باید قسم بخوری
پس اگه دروغ بگم، میشه شهادت دروغ
چرا لازم باشه دروغ بگی؟
،اگه یه تابلوی توقف رو کنده باشم و یه بچه کشته شده باشه
میشه آدمکشی؟
کلی، از چی داری صحبت میکنی؟
شرمنده، مامان
اجازهی صحبت دربارهاش رو ندارم
،احتمالاً با من کار دارن درسته؟
صبحبخیر. شما والد یا قیم کلی جنسن هستید؟
متوجه نمیشم چرا از تو میخوان شهادت بدی
هانا دربارهی قلدری یا چیزی باهات حرف زده؟
چی؟
،نه. ما دوست بودیم ولی اونقدرا بههم نزدیک نبودیم
احتمالاً فقط میخوان اطلاعات جمع کنن
.با دانشآموزهایی که میشناختنش حرف میزنن چیزی واسه نگرانی نیست
،فقط... باید واقعیت رو بگی باشه، مشکلی واسهت پیش نمیاد
از اَندی و الیویا تعجب کردم
مطمئنم دلشون واسه آنا تنگ شده
هانا
هانا، البته
ولی این شکار جادوگره
نمیدونم
دارن وقتشون رو تلف میکنن
.تو کاری نکردی از اینجور پسرها نیستی
.میدونم چقدر مهربونی میبینم که از خواهرت مراقبت میکنی
قرار نیست که بری زندان، درسته؟
نمیره زندان
این دختره رو چقدر خوب میشناختی؟
یهبار دعوتش کردم بیرون
چندتا از اینها باید انجام بدی؟
یه زوج دیگه هم هستن
به سه نفرمون دستور دادن
یهچیزی مثل این انجمن رو وادار به صحبت میکنه، نه؟
شرمنده بچههات درگیر قضیه شدن
میدونم. عجب وضعی شده
عجب وضعی
باورت میشه واسه آرامش داشتن اومدیم اینجا؟
هنوز دارن صحبت میکنن
!خدایا! هانای عوضی
آره، هانای عوضی
لعنت بهش که خودش رو کشت
.داداش، الان کل قضیه معلوم میشه نمیترسی؟
نه. خوشحالم
جدی؟
همهمون قراره به گا بریم
بههرحال به گا رفته بودیم
.سلام، جاستینام پیام بزار
سلام جاستین، منم
برایس
گوش کن مرد، نمیدونم دیشب چه اتفاقی افتاد
نمیدونم چیکار کردم که یهو ،ناراحت شدی
...و فقط
داره منو نابود میکنه که دربارهاش ...باهام حرف نمیزنی، پس
باهام حرف بزن
باشه؟ لطفاً؟
دوستدارم، مرد. بهم زنگ بزن
سلام مارکوس - سلام، چه خبر؟ -
همهی دبیرها دارن صحبت میکنن
پورتر رو دارن، بولان و چایلد
.با رایان و زک حرف زدم جفتشون رو گفتن
.باید کار کلی باشه وگرنه چطوری اسم ما رو میدونستن؟
نوارها رو بهشون داده - مطمئن نیستیم، ممکنه گوشی هانا بوده باشه، پیامهاش -
باید یه نقشه بریزیم
،باید پیام دادن رو بزاریم کنار. جدی میگم اگه تاریخ پیامهامون رو داشته باشن، کارمون تمومه
،خدای من بهش فکرنکرده بودم
،خبر رو پخش کن باید همدیگه رو ببینیم
شما بچهها رو احضار کردن؟
!خفهشو! خدایا، تایلر
.چیه؟ دیگه اسناد عمومی شده همه باخبرن
.کسی چیزی نمیدونه باید همینجوری نگهش داری
میخوام منم باشم، تو هرکاری که میکنید
من بیشتر از هرکسی میدونم
،چیزهای بیشتری از اون نوارها میدونم و مدرک هم دارم
مدرک چی؟
چی فکرمیکنی؟
اینجا چیکار کردین که نمیخواین کسی بدونه؟
من کلی عکس گرفتم
،گوش کن، عوضی !دلت نمیخواد سر به سر ما بزاری
.کاری که با کلی کردیم تازه چیزی نبود !بکش عقب
و دهنت رو ببند
!هی
!کون لقت، مرد
!آشغال عوضی - بچهها، بیخیال -
مانتی، بیخیال، ولش کن
دستای تخمیت رو بکش
اگه بازم بهم دست بزنی، میکشمت - !خدایا! بسه -
هی، خوبی؟ - !نه -
چه مرگته، پسر؟
از این گوهکاریها خسته شدم
باشه
!خدای من
چه مرگته، جاستین؟
شرمنده. باید میدیدمت
الان جیغ میکشم
بهت پیام دادم و زنگ زدم - زنگ میزنم پلیس -
!جس، خواهش میکنم میخواستم ازت محافظت کنم
محافظت کنی؟
جدی؟
،گفتم اگه نفهمی ...اگه کسی ندونه
چی؟ چیزیم نمیشه؟ میرم سراغ زندگیم؟
باهم ازدواج میکنیم و با خوبی و خوشی باهم زندگی میکنیم؟
...همین رو میخواستم، که ما
باهم باشیم
تا ابد
تو بهش اجازه دادی
بهش اجازه دادی - نه، من مست بودم -
و ترسیده بودم
منم ترسیده بودم - ...برایس توی -
!اسشم رو نگو - ...متأسفم، فقط -
،هربار که وقتی مامانم وضعش بد بود ،و منو میانداختن بیرون
...یکی از دوستپسرهاش سر به سرم میگذاشت
برایس هوام رو داشت
،وقتی پولی نداشتم
،وقتی داشتم گرسنگی میکشیدم
والدینش واسه مدرسه برام وسیله میخریدن
باشه، وقتی مامانم واسه ،مواد همراه داشتن دستگیر میشد
به باباش میگفت واسهش وثیقه بزاره
اون کارها رو کردن که صاحبت بشن
نه
باشه؟ پارسال، نمیتونستم پول کفشهای جدید واسه بسکتبال بدم
اون فصل رو با چهارجفت بازی کردم
،وقتی به بازیهای پلیآف رسیدیم
دیگه سوراخ شده بودن
برایس پیشنهاد نداد واسهم کفش جدید بخره
تظاهر کرد انگار یه جفت اضافی داره - جاستین -
واقعاً داری واسه کاری که کردی بهونهتراشی میکنی؟
نه
...فقط میخوام درک کنی
میخوام درک کنی که مورد تجاوز قرار گرفتن چطوریه
ولی واقعاً امیدوارم هیچوقت نفهمی
جس - نه -
میرم ببینم کیه، و تو از پنجره میری
رسیدیم اینجا. نوار 12
اگه تا اینجا گوش دادین و اسم خودتون ،رو نشنیدین
خب، شرط میبندم دقیقاً میدونید قراره چه اتفاقی بیافته
یا اصلاً نمیدونید
ممکنه واقعیت داشته باشه؟
ممکنه یه شخص اینقدر مریض باشه؟
بیاید بفهمیم
ولی اولش باید از ابتدای بدترین
روز عمرم شروع کنیم
فکرمیکردم آقای جریس بیشتر درککنه
.ظاهراً اینطور نیست این نامهی تخلیهاست
...آره، میدونم. یعنی
نمیدونم، شاید باهاش تماس بگیرم و توضیح بدم
چی توضیح بدی؟ اون پول میخواد، ما نداریم
میتونید از پسانداز دانشگاه من استفاده کنید
هانا - چی؟ -
،اگه مشکل پول داریم میخوام کمک کنم
،این مشکلات تو نیستن مشکلات ما هستن
الان ازش استفاده کنید. میتونم وام بگیرم
.میتونم یه سال رو خونه بمونم اصلاً مشکلی ندارم
خیلی از بچهها اینکارو میکنن
بدترین ایدهمون نیست
.برادرم یه سال استراحت کرد دندانپزشک شده. بهش صدمهای نزد
باشه، باورم نمیشه داری به این فکرمیکنی
!که آیندهی دخترمون رو به خطر بندازی. نه
،اگه آیندهی خودمه خودم حق تصمیم گیری ندارم؟
نه! اون پول توی بانک میمونه
میرم با آقای جریس حرف میزنم ...و راضیش میکنم
که یه برنامهی پرداخت واسهمون بزاره...
واسه راضی کردنش هیچ روشی نداریم
!جذابیت تخمی من که هست
سخته که در مقابلش مقاومت کنی
آره
راست میگی. ارزش یه تلاش رو داره
لعنت، باید امروز سپردهی بانک رو میبردم
تاریخشه. امروز عصر تاریخشه
،من میبرمش اگه میخوای امروز انجام بشه
راستش کمک بزرگی میکنی. مشکلی نداری هانا پول رو واریز کنه؟
دلیلی واسه مخالفت نمیبینم
قیافهام خوبه؟
آره
باشه
No comments yet. Be the first to leave one.