King & Conqueror

King & Conqueror

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

King and Conqueror S01E05 The Beast in the Mirror 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 5 King & Conqueror 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-12-06
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خبر بدیه.

شایعات حقیقت دارن.

اسوین بیرون اورلئان از دست محافظاش در رفته.

جایی تو فرانسه خودشو گم و گور کرده.

اگه داره علیه تو لشکر جمع می‌کنه، خیلی خوب داره این کارو از چشم‌ها پنهان می‌کنه.

باید بدونم حقیقت داره یا نه.

پیداش کن.

وقتی پیداش کردم...

...چی ازم می‌خوای؟

می‌خوام کاملاً مطمئن بشی.

بچه‌ها در امان خواهند بود، ادیت.

خودم مراقبشون خواهم بود.

- ممنون. - لازم نیست باهاش بری.

هنوز وقت داری نظرت رو عوض کنی.

اگه این گادوین بود، و اگه اینقدر مهم بود،

تو همین کار رو نمی‌کردی؟

در باز می‌شود

ادیت، آب و هوای بین ما و نورماندی داره بدتر میشه.

الان باید سوار کشتی بشیم، وگرنه معلوم نیست کجا سر در میاریم.

ادیت، عجله کن.

- دارن میان! گاری رو بیارین! - بیاین، دارن میان!

مورد حمله قرار گرفتیم!

شیهه اسب‌ها در میان شلوغی و همهمه

شیء به گاری می‌خورد

زود باش، ادیت!

مرد فریاد می‌کشد

چاقوها رو بیارین، سریع!

مواظب باش!

چرا باید خودت پیغام رو به نورماندی ببری؟

وقتی ویلیام بفهمه، باید واکنش اونو ببینم.

تو به من گفتی که ویلیام حتی تاج رو هم نمی‌خواد.

باید اونجا باشم، ادیت.

باید تو چشماش ببینم. تو باید با من اونجا باشی.

بهت نیاز دارم.

او ناله می‌کند

شیهه اسب‌ها

ادیت!

ادیت فریاد می‌کشد

مرد فریاد می‌زند

مردی دیگر فریاد می‌زند

ویلیام؟

- چه خبره؟ - باید سریع برگردیم نورماندی.

- کجاییم؟ - بریتانیا.

دارن میان! الان باید حرکت کنیم! عقب‌نشینی کنید!

هارولد! هارولد!

هارولد!

صدای شیهه اسب‌ها نزدیک می‌شود

- دوک ویلیام! - آلن بریتانی.

- این کار توئه؟ - افراد من عقب کشیدن. اسلحه‌هاتونو پایین بیارین.

فکر می‌کنی داری چیکار می‌کنی، که مهمونای منو اسیر می‌کنی؟

این کار پدرم بود.

اون می‌خواست اونا رو باج بگیره و به تو برگردونه.

نمی‌تونستم بذارم این اتفاق بیفته.

حالا که شاه هنری مرده،

نورماندی و بریتانی نباید دشمن باشن.

- موافقم. پدرت چی؟ - بهش توضیح می‌دم.

مردات رو بردار و در صلح برو.

بیا، هارولد.

چقدر سریع پیدامون کردن، حتی قبل از اینکه از ساحل دور بشیم.

هیچ چیزی تو کانال اتفاق نمی‌افته که بریتانی ازش خبر نداشته باشه.

اونا از همه‌ی ما با هم کشتی بیشتری دارن.

خب، ممنون که پیدامون کردین.

بدون محافظ چرا داشتین از کانال عبور می‌کردین؟

می‌خواستیم زیاد جلب توجه نکنیم.

چرا؟

ادوارد تو رو به عنوان جانشینش برای تخت پادشاهی انگلستان انتخاب کرده.

صبر کن، همینجوری تاجش رو به من می‌ده؟ به همین سادگیه؟

نه.

اون تو رو بعد از مرگش، اولین نفر تو صف گذاشته.

اون داره چیزی رو بهت پیشنهاد می‌ده که نمی‌تونه بده.

ادوارد پادشاهه. تاج مال اونه.

سه ارل هستن که تصمیم می‌گیرن چه کسی روی تخت انگلستان بشینه.

کسایی که تحت کنترل تو هستن.

تو نیازی نیست با ادوارد معامله کنی.

من نیازی نیست با کسی معامله کنم.

چی باعث می‌شه فکر کنی من اصلا اینو می‌خوام؟

راستش، نه.

اما شاه هنری مرده.

همه چشم‌ها به نورماندیه تا ببینن کی اول حرکت می‌کنه.

اونا خیلی کمتر تمایل خواهند داشت که باهات مخالفت کنن

اگه با انگلستان ائتلاف کنی.

و اون وقت تو تخت رو کنترل می‌کنی؟

من فقط نمی‌خوام کس دیگه‌ای کنترلش کنه.

هوم.

هارولد، ما به هم هیچ بدهی نداریم.

نه چیزی داده شده، نه چیزی گرفته شده. این برای مردایی مثل ما کمیابه.

چرا دخالت کنیم؟

ائتلاف بین نورماندی و ارل‌های انگلستان قوی خواهد بود.

قوی‌ترین در اروپا خواهد بود.

- ویلیام دوست ماست. - ویلیام هیچی نیست.

قدرت هنری بود.

ویلیام حرامزاده بدون اون دووم نمیاره.

اشتباه می‌کنی، پدر.

اشتباهه که به پسری که هیچی نمی‌دونه، رو بدی.

- بازم از این حرفا. - تو حتی به حرف من گوش نمی‌دی.

به چی گوش بدم؟ کافیه.

ویلیام همین الان داره متحدان قدرتمندی پیدا می‌کنه،

و ما احمقیم اگه اونو نادیده بگیریم.

پس تو افتادی زمین و ساکسون‌ها نجاتت دادن.

گمشو.

Now, come on, let's not feel sorry for ourselves.

خب، دیگه دلمون برای خودمون نسوزه.

We've all been there.

همه‌مون این وضع رو داشتیم.

I haven't.

من که نه.

- I should be dead. - Well, you're not, so shut up about it.

- من باید می‌مردم. - خب، که نیستی. پس دیگه حرفشو نزن.

Take a drink.

یه نوشیدنی بخور.

Be grateful that nothing has changed.

ممنون باش که چیزی عوض نشده.

Four men, it would take, to replace you.

چهار مرد لازمه تا جات رو پر کنن.

At least.

حداقل.

At least.

حداقل.

BABY BABBLES

- Robert your youngest? - Yes.

- رابرت کوچکترین بچه‌ته؟ - آره.

Do you have any more at home?

بچه دیگه هم تو خونه داری؟

Thank you, Cecile.

ممنون، سیسیل.

With all due respect, Edith,

با تمام احترام، ادیت،

neither of us are here to talk about children.

هیچ‌کدوم از ما اینجا نیستیم که درباره بچه‌ها حرف بزنیم.

So shall we talk about the crown, then?

پس در مورد تاج و تخت حرف بزنیم؟

Why are you here? Do they worry you,

چرا اینجایی؟ نگرانت می‌کنه،

the decisions Harold might make when he's out of earshot?

تصمیماتی که هرالد ممکنه بگیره وقتی صدامون به گوشش نمی‌رسه؟

- Harold doesn't need me to make his decisions. - Doesn't he?

- هرالد به من نیازی نداره که براش تصمیم بگیره. - نداره؟

I find politics are rarely the strong point of a soldier.

به نظرم، سیاست‌ورزی بندرت نقطه قوت یه سربازه.

Are they yours?

تو چطور؟

I grew up navigating the court of Flanders.

من توی دربار فلاندرز بزرگ شدم

It's impossible not to pick up a skill or two.

و غیرممکنه که یکی دو تا مهارت یاد نگیری.

Well, I had no such childhood.

خب، من همچین کودکی نداشتم.

But you're a very beautiful woman, Edith.

ولی تو زن خیلی زیبایی هستی، ادیت.

I imagine growing up with that look

تصور می‌کنم با اون ظاهر بزرگ شدن،

must have taken its own kind of navigation.

حتماً راه و چاه خودش رو داشته.

It's no different, really.

واقعاً فرقی نمی‌کنه.

It's the ability to read danger in someone else's eyes.

این یعنی توانایی دیدن خطر تو چشمای یکی دیگه.

Well, we have that in common.

خب، تو این مورد مشترکیم.

And we have soldiers for husbands.

و شوهرهای ما سربازن.

So I suspect we speak the same language.

پس حدس می‌زنم که ما همزبانیم.

I have no time for riddles, Matilda. Just speak plain to me.

من وقتی برای معما ندارم، ماتیلدا. صاف و پوست‌کنده با من حرف بزن.

Very well.

بسیار خب.

What is the heart of this matter for you?

اصل ماجرا برای تو چیه؟

The future of my children.

آینده فرزندانم.

Good.

خوبه.

It's a good place to start.

نقطه شروع خوبیه.

Why did you risk yourself for Fitzosbern?

چرا خودتو بخاطر فیتزوزبرن به خطر انداختی؟

- What value is his life to you? - What's that got to do with it?

- جون اون برات چه ارزشی داره؟ - این چه ربطی داره؟

I'm grateful. But if you'd died, you'd have died for nothing.

ممنونم. اما اگه می‌مردی، بیهوده مرده بودی.

Last night, I slept soundly.

دیشب، راحت خوابیدم.

You like to fight, don't you?

تو جنگیدن رو دوست داری، نه؟

In battle...

تو نبرد...

..everything is clear.

...همه چیز واضحه.

Black and white.

سیاه و سفید.

Life is simple.

زندگی ساده است.

You're alive or you're dead. Nothing else matters.

یا زنده‌ای یا مرده‌ای. هیچ چیز دیگه‌ای مهم نیست.

BABY CRIES

- Does he make you feel old? - What?

- باعث می‌شه احساس پیری کنی؟ - چی؟

بچه‌های من، کاری کردن یادم بیاد

جوون بودن چطور بود.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left