Release info

Its My Life EP122(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-07-04
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫منتظر چی هستی؟ خورشت داره میجوشه ‫مادر ‫ قسمت صد و بیست و دوم

‫ببین

‫مادر ‫وای ترسوندیم

‫صورت ووجین چطوری زخم شده؟

‫آه، اون ‫فکر کنم با حلقه من زخم شده

‫وقتی بچه داری میکنین ‫چطور میتونین حلقه بپوشین؟

‫باشه ‫از این به بعد بیشتر حواسمو جمع میکنم

‫این زیاده رویه که از بچه مواظبت کنین ‫و کارای خونه رو انجام بدین

‫لجبازی نکنین ‫بیاین یه خدمتکار استخدام کنیم، باشه؟

‫درست میگه

‫شاید تو کارای اداری خوب باشی،

‫اما تو کارای خونه افتضاحی

‫پس بجای اینکه استرس بگیری ‫و به اون استرس بدی،

‫یه خدمتکار... ‫نمیخوام!

‫خودم این کارو میکنم

‫وقتی دلم میخواد خودم این کارو کنم ‫چرا جلومو میگیرین؟

‫آیگو

‫من چویی سوهی ام

‫روی هر کاری که تمرکز کردم موفق شدم

‫خودم تنهایی میتونم همه کارای خونه رو ‫انجام بدم

‫باشه

‫فهمیدیم

‫پس عصبانی نشو

‫میدونم چه حسی دارین، مادر

‫اما بازم میخوام یه پرستار بچه ‫پاره وقت استخدام کنم

‫جین آه، خیلی عجیب شدیا

‫وقتی من میتونم ازش مواظبت کنم ‫چرا میخوای پرستار بچه بگیری؟

‫اگه مادربزرگش ازش مواظبت کنه ‫خیلی بهتر از غریبه نیس؟

‫حالا که حرفش شد، میخوام یه چیزی بهتون بگم

‫موافق نیستم به یه بچه که دو سالشه ‫الفبای کره ای یاد بدین

‫به نظرم بهترین کار اینه که بذاریم بچه ‫از بچگیش لذت ببره

‫شی وو رو هم همینطوری بزرگ کردم

‫شی وو وقتی چهار سالش بود ‫میرفت مهد كودک زبان انگلیسی

‫و موقعی که پنج سالش بود میتونست با ‫معلمایی که زبون مادریشون انگلیسیه حرف بزنه

‫بعدا راجب این قضیه حرف بزنین

‫جین آه، ووجین رو ببر طبقه بالا ‫ما شام درست میکنیم

‫چرا جین آه امروز نرفته سر کار؟

‫نکنه بخاطر اینه که نمیخواد ‫من بچه ـشو نگه دارم؟

‫ووجین یه کم سرما خورده ‫بخاطر همین مرخصی گرفته

‫چطور میتونم کمکت کنم؟

‫به خورشت چاشنی بزنم؟

‫اصلا لازم نیس کاری کنی

‫برو یه کم تو اتاقت استراحت کن

‫امروز خودم تنهایی شام رو آماده میکنم

‫آیگو. خیلی یه دنده ای

‫ مدیر عامل، چویی شی وو

‫بله؟

‫خوش اومدین ‫سلام

‫ممنون

‫ مدیر عامل، چویی شی وو

‫آمار فروش اکسسوری ها خیلی پایین اومده

‫فکر کنم برای بالا بردن فروش ‫به یه استراتژی نیاز داریم

‫نظر شما چیه، مدیر جو؟

‫از اونجایی که برند اکسسوری هامون،

‫محصولات نسخه محدوده،

‫مشتری ها به یه گروه خاص محدود شدن

‫بعدش اینکه،

‫نظرتون چیه توی فروشگاه اینترنتیِ ‫جنیوسِ رئیس آن...

‫اکسسوری هامون رو به فروش بذاریم؟

‫فکر نکنم فروشگاه اینترنتی جنیوس ‫کالاهای گرون قیمت داشته باشه

‫شنیدم محصولات نسخه محدود نوظهور رو ‫قبول میکنن

‫نمیدونم چطوری باید ‫محصولات اکسسوری ـمون رو به...

‫محصولات نسخه محدود نو ظهور ربط بدیم

‫میتونیم برای محصولاتمون یه عنوان تعیین کنیم

‫برای مثال، 30 کیف بوستنِ بزرگ ‫برای خانم های باردار

‫یا 30 کیف کراس با جیب های ظرفیت بالا...

‫برای مَردایی که کارشونُ تازه شروع کردن

‫ایده خوبیه. لطفا جزییات دقیقِ ‫پیشنهادتون رو بنویسین

‫با مدیر آن حرف میزنم ‫و در مورد پیوستن به جنیوس تصمیم میگیریم

‫ممنون رئیس ‫خواهش میکنم

‫منشی کیم، میتونم یه لحظه ببینمت؟

‫بله رئیس

‫بله؟

‫بله؟

‫لطفا هر چه زودتر برای ثبت حق امتیازِ ‫این طراحی ها درخواست بده

‫چشم حتما

‫راستی، وکیل هو این روزا چیکار میکنه؟

‫دارن آماده میشن که هفته بعد ‫با خانم یانگ برن اروپا

‫مشغول یاد گرفتن بازی "گو" هستن ‫و میرن کلاس تفسیر میراث

‫میخوام به وکیل هو بگم که ‫به عنوان مشاور حقوقی برای شرکتمون کار کنه

‫من در مورد این موضوع باهاشون حرف بزنم؟

‫آه، گفت امشب میاد خونه ـمون ‫پس خودم باهاش حرف میزنم

‫باشه

‫آقای جانگ، سه تا طراحی اکسسوری رو ‫براتون ایمیل کردم

‫اوکی. چِکشون میکنم

‫آقای جانگ ‫دارین دوران یائسگی مردونه رو میگذرونین؟

‫به نظر میاد خیلی بی تفاوتین ‫و از زندگی خسته شدین

‫درسته. از زندگیم خسته شدم

‫زندگی خیلی آروم، کسل کننده و سوتُ کوره

‫چطور مگه؟ اجازه ندارم اینطوری باشم؟

‫حق دارین. خانم چویی دیگه اینجا کار نمیکنه

‫و تیم دو هم رفته

‫چول سانگ، نگهبان لابی هم رفته

‫دیگه مثل قبلنا سر کار اومدن برام جالب نیس

‫منم همینطور

‫شاید باید از تعطیلاتم استفاده کنم ‫و برم یه مسافرت دور

‫بخاطر اینکه دیگه کسی نیس که راجبش ‫شایعه پراکنی کنین خسته شدین؟

‫اگه میتونستین مثل قبلنا شایعه پراکنی کنین...

‫خیلی بهتون خوش میگذشت، نه؟

‫این حرفُ نزنین

‫این روزا مثل یه موش ساکت زندگی میکنم

‫به همتون حسودیم میشه

‫آرزو دارم فقط یه روز...

‫یا حداقل یه نصف روز ‫برام کسل کننده و بی سر و صدا بشه

‫تموم روز اینجا کار میکنم

‫و موقعی که میرم خونه ‫بخاطر دو قلوها اصلا نمیتونم درست فکر کنم

‫وقتی خانم چویی تو خونه ـم بود ‫خیلی خوب بود

‫فکر کنم واسه همین آدما...

‫باید تو خونه پرجمعیت زندگی کنن

‫ای وای، ای وای

‫الان گفتین خانم چویی با شما زندگی میکرده؟

‫کِی؟

‫نکنه برگشتین پیش هم؟

‫خدای من ‫نه

‫یه مدت بخاطر خبرنگارا ‫اومده بود خونه من

‫پس خواهشا شایعه غلط پخش نکن، باشه؟

‫میدونی که منظورم چیه؟

‫بله. میدونم

‫ جنیوس

‫رئیس آن، فکر کنم باید تو انبار ‫قفسه های جدید بذاریم

‫خیلی هاشون بخاطر جعبه های سنگین شکستن

‫واقعا؟

‫به نظر میومد خیلی ضعیف باشن

‫وای، سرپرست بخش نگهبانی ـمون ‫خیلی زحمت میکشه

‫من بیشتر از سرپرست و نگهبانم

‫فقط خودم تو بخش نگهبانی کار میکنم

‫بدون من اوضاع درست پیش نمیره ‫چاره ای ندارم

‫میدونیم که شما خیلی زحمت میکشین، آقای بانگ

‫اگه اینو میدونی، حقوقم رو زیاد کن

‫یا یه نفرُ به عنوان دستیارم استخدام کن

‫باشه. حقوقتون رو زیاد میکنم

‫بريم يه نگاهی بهشون بندازیم؟ ‫آره

‫زود برگرد

‫تو پارکینگ منتظر می مونم ‫باشه

‫ما هم دیگه باید بریم

‫کیم هانا، تو نمیری؟

‫باید بازنگری طرح غرفه بازار که ‫رئیس آن ازم خواسته رو...

‫تموم کنم و بعدش برم

‫واووو. کیم هانا خیلی زحمت میکشه

‫اون یه کارآموزه اما به اندازه ‫ده تا کارمند کار میکنه

‫خیلی باهوشه و کارشو خوب بلده

‫میتونیم همیشه به کیم هانا اعتماد کنیم

‫خیلی باحالی

‫از وعده غذاییت نزن و یه شام گرون بخور

‫من هزینه همه وعده های غذاییت رو ‫تقبل میکنم

‫باشه

‫فردا می بینمتون

‫فردا می بینمت ‫خدافظ

‫پسرم سان، سان

‫بیا. خدا جونم چه خوب میخوری. خوبه

‫دول، نوبت توئه دول. بیا

‫فقط یه کم دیگه بخور ‫آآآآ

‫غذات داره پرواز میکنه تو دهنت

‫خدا جونم. هر دوتون غذاتونُ تموم کردین ‫خوب خوردین

‫وای، واقعا که

‫خیلی خسته شدم

‫چرا یونجی نمیاد خونه؟

‫حالا بازی کنیم؟ میخوای پرواز کنی؟

‫این چیه؟ ‫آیگو

‫آیگو ‫بابا، مامان

‫بزغاله ‫چرا انقدر دیر اومدین؟

‫منظورت چیه؟ ‫فقط نصف روز نبودیم

‫سلام ‫پدربزرگت اومده

‫ما اومدیم ‫سلام

‫غذا خوردی؟ ‫بیا

‫آیگو، چقدر دوست داشتنی هستی

‫سان و دول، شما خیلی دوست داشتنی هستین

‫چی؟ بذار ببینم. کجاس؟

‫پدربزرگت رو دوست داری، نه؟ ‫عالیه

‫چیکار میکنین که بچه ها انقدر دوستتون دارن؟

‫یعنی چی چیکار میکنیم، بزغاله؟

‫من و مامانت با سان و دول ‫صادقانه رفتار میکنیم

‫واسه همین صادقانه قلبشونُ ‫به رومون باز میکنن

‫باشه ‫باشه

‫منم صادقانه دوسشون دارم

‫آیگو. اینا نسبت به بچه های دیگه ‫خیلی خوبن

‫وقتی تو بچه بودی اصلا نمیخوابیدی

‫و منُ بابات باید تموم شب رو ‫بیدار می موندیم

‫واقعا؟ ‫خیلی خب

‫آیگو. بیا بازی کنیم

‫من اومدم

‫سلام ‫یونجی

‫سان و دولِ من، روز خوبی داشتین؟

‫بگین "خوش اومدی، مامانی"

‫"مامان، یه عالمه پول در آوردی؟"

‫یونجی، نمیتونی به منم سلام کنی؟

‫نمیری شام درست کنی؟

‫گشنمه

‫آیگو، گریه نکن

‫زود باش دشیک ‫حتما خیلی گشنشه

‫برو شامُ آماده کن ‫اینو بخور

‫اینو بخور ‫باشه. خیلی خب

‫خیلی ناراحتم

‫هیچکی به من اهمیت نمیده

‫اوه، بچه ـم ‫برو تو اتاقت

‫چی؟

‫مامان به ووجین الفبای کره ای یاد میده؟

‫آره

‫فقط همین نیس

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left