The first 200 lines.
تیم ترجمه ی اوپوس ساب Opus-Sub با افتخار تقدیم میکند
باز چی شده؟
بابا گفت نمیتونه گالری توی چونگدام دونگ رو بهم بده
اعصابمو خورد کرد
حالا که چی؟
!بهت گفته بودم اون سنجاق کراوات رو نپوشی
!صبح بخیر رئیس
بهشون بگید مایلم توی اون معادن ذغال سنگ در ازبکستان سرمایه گذاری کنم
و مطمئن بشید 30% از سهام به ما برسه
قراره یه شرکت محلی تاسیس کنیم
پس فقط این معامله رو قبول کنید
چیه؟
...راجبه بازار جونگوون دونگ
تونستیم از شر مستاجرها خلاص بشیم
اما مغازۀ نجاری هنوز تعطیل نکرده
سرپرست چوی
تو چند ساله که توی این کار هستی؟
از زمان توزیع مشروبات الکلی، 21 سال قربان
حالا که چند وقتیه کراوات میپوشی قدرتتُ از دست دادی؟
!رئیس بانگ
بله قربان
آدماتُ جمع کن و برو بازار جونگوون دونگ و به این قضیه رسیدگی کن
چشم قربان
چیزی شده قربان؟
نه بابا
میرم یکم سیگار بکشم
گفته بودم که اینجا چوب و چماق به اندازه کافی هست ...چرا با خودتون اسلحه آوردین
ما که آماتور نیستیم قربان
کیم جونگ ایل؟
دستشو ببره بالا
کیم جونگ ایل؟
این کارتون غیر قانونیه
من هنوز حق نگه داشتن این کارگاهُ دارم
بعدا میتونی راجبه حق و حقوقت با رئیس صحبت کنی
امروز بیا فقط قراردادُ امضا کنیم و یه چیزی بخوریم
توافق نامۀ فسخ اجاره
تا سه میشمرم
یک
دو
سه
!هی ببین کی اینجاست
!هوین
تو که عاشق غذاهای روستایی و خورشت هستی اینجا چیکار میکنی؟
بالاخره منم باید بعضی وقتا یه صفایی به شکمم بدم
ولی چرا تنهایی اومدی غذا بخوری؟
خانومت کو؟
سرت تو کار خودت باشه رئیس یانگ
هر اتفاقی که مربوط به چونگدو باشه به منم ربط داره
من شیش ماه تمام براش تلاش کردم
دلیلش این نیست که توی شعبۀ اوسونگ هیچی بلند نکردی؟
منظورت چیه؟
داری میگی تو این عصر ارتباطات بازم میخوای گانگستر بازی در بیاری و بزنی همه چیُ داغون کنی؟
جانگ هیونگ تو که دانشگاه رده بالایی هم رفتی همیشه اینقد سرتق و دمُده بودی؟
خب که چی؟
منظورت چیه؟
عوضی باهوش
"اما چیکار میشه کرد؟ وقتی کلمه "عصر ارتباطات از زبون دیو صفتایی مثل تو میاد بیرون، شان جمله میاد پایین
عوضی
هنوزم منو زیردستت میبینی که همیشه دستوراتتُ اجرا میکردم؟
تو حتی نمیتونستی کفشمُ درست واکس بزنی
میتونی تحملش کنی؟
نمیتونم
کی میتونه ریخت تو رو تحمل کنه؟ معلومه که نمیتونم
!بریم یکم خورشت بخوریم
بله منم
یعنی چونگدو رو قبول میکنه؟
اگه وام هامون رو وارد ماجرا کنیم و حق مدیریت برای ما بشه اونا هیچ چاره ای ندارن
شنیدم آدمای یانگم توجه شون به چونگدو جلب شده
اول به این موضوع رسیدگی کردیم پس نمیتونه به همین آسونی فرصت رو ازمون بگیره
یادت نره
گانگسترها هیچ ترسی از چاقو کشیدن روی کسی ندارن
هیجده سال طول کشید تا تونستیم به اینجا برسیم
تبریک میگم قربان
تبریک؟
هنوز برای تبریک گفتن خیلی زوده
کجا میرید قربان؟
میرم خوش اقبالی بدست بیارم
برای یه نودل ماهی خیلی شیک و پیک نکردی؟
ده سال پیش یه خانووم جوون اینجا رو اداره میکرد صاحب مغازه عوض شده؟
اون خانوم مُرد
پسر جون، زیاد بخور باشه؟
رسید لطفا
چرا غذاتُ نخوردی؟
مزه اش شبیه نودل های همیشگی نبود؟
فقط بگید حسابم چقدر شد
دوست نداری تنها غذا بخوری درسته؟
...با این سن و سالت هیچکسم نداری باهات نودل بخوره
چی؟ باشه الان میام اونجا
چه بدبخت- چقدر شد؟-
خانوم، واقعا ببخشید ...اما انگار کیف پولمُ گم کردم
اشکال نداره، زود باش برو این خوشتیپ بجات حساب میکنه
چی؟
زود باش برو- ...الان خیلی عجله دارم-
!واقعا ممنونم! ممنونم- باشه باشه، برو-
!رود باش برو
!هی! خره- مراقب خودت باش-
آقا، پرداخت می کنید؟
ده هزار وون برای هر غذا در کل میشه 50 هزار وون
کدوم نودلی ده هزار وونه؟
اما چرا شد 50 هزار وون؟
...اون عوضی شیکمو
یه روز یه هدیۀ خوب بهت میدم
تو مرد موفقی هستی پس میتونی یکم سخاوتمند باشی
غذا خوری امید
دیگه هیچوقت نمیام به این محلۀ خراب شده
منم
اطرافیان یانگُ چک کردی؟
مرد درون من
من کجام؟
درسته، یه نفر افتاد روم ...حتما بیهوش شدم
دانش آموز
چی؟ دانش آموز؟
بهوش اومدی؟
...چی داره میگه این زنه
دانش آموز دیگه چیه؟
برای حرف زدن به خودت فشار نیار میرم دکترُ خبر کنم
بهوش اومدی؟
چی؟ منو میشناسی؟
حالت سر جاشه، دانش آموز؟
اینا چرا همش بهم میگن دانش آموز؟
...اون دیگه چیه
چرا من اینجا خوابیدم؟
آقا
نمیتونید اینطوری توی بیمارستان بچرخید لطفا برگردید به اتاقتون
پدرتون توی راهن ...پس یکم دیگه صبر کن
...بابای من که ده سال پیش مُرده
!دونگ هیون
!دونگ هیون- این کچل دیگه کیه ؟-
!بابا فکر میکرد دیگه هیچوقت بهوش نمیای
بابا؟
...حالت خوبه؟ دونگ هیون
...صبر کن، دونگ هیون
...ای بابا اینا چرا
...این یه آینه است
...باورم نمیشه
فراموشی؟
بله، اون دچار نوعی فراموشی برگشت پذیر شده که در اثر تصادف اتفاق میفته
پس چرا لحن صحبت کردنش تغییر کرده؟
طرز حرف زدنش کاملا با گذشته فرق میکنه
بعضی از بیمارها باور میکنن که یه آدم دیگه هستن
تو اینجور موارد، رفتار و طرز صحبتشون تغییر میکنه
منم بابا، واقعا منو نمیشناسی؟
!چند بار باید بهت بگم پسرت نیستم
این چه صداییه دارم آخه؟
قبلا شخصیتش چطوری بود؟
اشتهای خوبی داشت
ولی هیچوقت دعواگیر نبود
بچه ی خوبی بود؟- بله-
یه دانش آموز دبیرستانی؟
اشکال نداره، زود باش برو
این خوشتیپ بجات حساب میکنه
چی؟
...یعنی ممکنه همون پسره باشه
...در ضمن
یه روز یه هدیۀ خوب بهت میدم
اون پیرزن؟
...یعنی چی
این مغازه خیلی وقته که تعطیل شده چه چرت و پرتی داری میگی؟
!من دیروز اینجا نودل خوردم چندبار باید بگم؟
اینقدر خوشمزه بود؟
برای همین داری اینطوری میکنی؟
دیروز حوالی ساعت 5 بعدازظهر، یک دانش آموز دبیرستانی به نام کیم سعی داشت با پریدن از این ساختمان در محلۀ سونگیل سام خودکشی کند
وی روی مردی 40 ساله بنام جانگ که به صورت اتفاقی در حال عبور بود پرت شد
رئیس، میگن اون با یه دانش آموز دبیرستانی دچار حادثه شده و الان توی کماست
جانگ پانسو؟
!باور نکردنیه
...زن دیوونه
کجا گذاشته رفته؟
...گردنبند عزیزم
...چرا شکست
...واقعا که
شما کی هستی؟
...خب، من
پانسو" ام"
شوهرت، جانگ پانسو
...یه اتفاق باور نکردنی برام افتاده
!نزدیکم نشو
...آروم آروم برات توضیح میدم- !نزدیک نشو-
یه لحظه بشین- !پلیس-
!به حرفم گوش بده
داری چیکار میکنی؟- !نزدیکم نشو-
من واقعا جانگ پانسو ام
بهت ثابت میکنم پس اونو بذار زمین
اگه تو جانگ پانسو باشی !پس منم مادرتم خیکی
از کجا رمز در خونه امون رو میدونستی؟
نکنه از تیمارستان فرار کردی؟
همه چیُ توضیح میدم پس اونو بذار زمین
!نمیخوام! نزدیک نشو
!هان سویون
!به حرفم گوش بده
!سر جات بمون
!ولم کنید! اینجا خونه امه
!تکون نخور
چرا رفتی به اون خونه؟
رفته بودی غذا بدزدی؟
!هی بزغاله، الان بهم چی گفتی؟
!دونگ هیون
...پسر من یکم چاق و چله هست
اما از اونایی نیست که بره خونه مردم غذا بدزده
اخیرا سرش آسیب دیده خود واقعیش اینطوری نیست ها
No comments yet. Be the first to leave one.