The first 200 lines.
خوبی؟
نه
خوب نیستم
نمیخوام این ماه می
بدون تو بگذره
نامزدیتون مبارک هوانگ هی ته و لی سو ریون
ببخشید میشه بپرسم چرا اومدین اینجا؟
هیچی چیزی نیست
صبر کن
ممنون که این راه طولانی رو اومدین
اشکالی نداره تبریک میگم
هر وقت بچه هاتون خواستن عروسی کنن
یادتون نره من رو دعوت کنین باشه حتما
قول میدم حتما بیام
حتما ممنونم
خیلی ممنون
بازم تبریک میگم
واسه مهمونیای خانوادگی هم یادتون باشه منو دعوت کنین
من اولین نفری ام که بهتون تبریک گفت
بازم ممنون که تشرف آوردین
سو ریون
مهمونامون دارن میرن هی ته کجاست؟
چند وقتی میشه ندیدمش
مریضی چیزی شده؟
خودم گفتم بره خونه
چی میگی؟تو فرستادیش خونه؟
خب،از صبح حالش خوب نبود
برای همین گفتم بره خونه و یه کم استراحت کنه
خدایا.ولی بازم
چجوری تونست بره؟
باورت میشه؟
قسمت 6 ...یه عطسه،عشق و
هی ته چشه؟
فکر کنم سرما خورده
آها
میونگ هی هم کل روز داشت عطسه میکرد
فکر کنم بخاطر تغییر فصله
انقدر همه چی شلوغ پلوغ بود
که اصلا نفهمیدم کی رفت
باهاش خداحافظی کردی؟
هر دومون سرمون شلوغ بود
فکر کنم خیلی سریع رفته که متوجه نشدیم
میدونی که میونگ هی دوست نداره دیگران رو به زحمت بندازه
سو ریون بله؟
امروز کارت خوب بود
ممنون
اگه مادرم اینجا بود خیلی خوب می شد
میخوای پیاده تا خونتون بریم؟
راه زیادی نیست دیگه تقریبا رسیدیم
...نمیخوام
نمیخوای جین آ من و تو رو باهم ببینه و شلوغ کنه؟
باشه
فردا چیکاره ای؟
بعد کلیسا شیفت دارم
من فردا عصر با جین آ درس دارم
پس کارت که تموم شد میام پیشت
اصلا چرا جدول شیفت کاریت رو بهم نمیدی؟
که بر اساسش زمان قرامون رو مشخص کنم؟
باشه حتما
وای خدا،فکر کنم واسه همینه که مردم شعر مینویسن
چون وقتی دلمون برای هم تنگ میشه
نمیتونیم پای تلفن یا با نگاه کردم به عکسا دلتنگیمونو برطرف کنیم
امشب چقدر طولانی شد
میشه اینو با خودم ببرم؟
منو یاد تو میندازه
پس من چی؟ تو نمیخوای چیزی به من بدی؟
چیزی ندارم که بهت بدم
دکمه ام رو بکنم؟
اینو ازت میگیرم
هی،شما دو نفر
دیگه تقریبا ساعت منع رفت و آمده
شما دو تا نصف شب چیکار میکنین؟
ببخشید
اگه نمیخوای اتاق بگیری برو خونه
باشه ببخشید این حرف قانونه
بله میدونم خیلی خب
خب،بهتره دیگه برم خونه
پس فردا میبینمت میونگ هی
به سلامت
صبح بخیر پدر
شنیدم دیروز حالت خوب نبوده
الان بهتری؟
بله
فکر کردی الان که هیکل گنده کردی میتونی سر منو شیره بمالی؟
اشتباه فکر میکنی
فقط میتونی جلومو بگیری
هر غلطی ام که بکنی بازم من یه قدم ازت جلو ترم
و
اگه یه بار دیگه جلوی همچین آدمایی
به عنوان پسرم منو سرشکسته کنی
فقط با دو تا چک تمومش نمیکنم
فهمیدی؟
قربان مهمون دارین
حتما بعد مراسم نامزدی خیلی خسته شدین
نیازی نبود
نتونستم قبل مراسم بهتون ادای احترم کنم
و پدرم کاملا جدی گفت
این هدایا رو براتون بیارم
چقدر ارزشمند
از طرف من حتما از پدرت تشکر کن چشم
جونگ ته کجاست؟
رفته کلیسا،فردا عصر برمیگرده
پس بریم بخوریم
...تو صبر کنین
اگه قراره بهم سیلی برنی به این طرف بزن
وقتی اون جوری غیب شدی ازم انتظار داری چیکار کنم؟
میدونی چقدر سخت بود که براشون بهونه بتراشم؟
ببخشید.یهو یه مشکلی پیش اومد
دیشب با میونگ هی
دیدمت
چی تو سر شما دوتاست؟
هرچی هم که باشه،الان به تو ربطی داره؟
همونجوری که خواستی نامزد کردیم
و تا وقتی کار کارخونه تموم بشه قراره ادامه بدیم
تا همین قدر پیش میریم
چرا به من ربطی نداره؟
خودت که گفتی،باید این شرایطو ادامه بدیم
اگه مردم درمورد رابطه تون بفهمن
نامزدی و همه چیزای دیگه خراب میشه
فهمیدم از این به بعد مراقبم
چرا اینقدر بی خیالی؟
صادقانه بگم ، شما دوتا خوش شانسین
که من تنها کسی بودم دیدمتون
چی میشد اگه خانواده ما یا یکی از مهمونا شمارو دیده بود؟
چطور میتونستم توضیحش بدم؟
چرا اینقدر عصبانی هستی؟
کی میگه عصبانیم؟
بیاین داخل تنقلات بخورین
باشه- باشه-
اوه ، خدایا
آلبوم عکستو نشونم بده
خیلی دوست دارم ببینم چقدر تو دوران کودکیت زشت بودی
من هیچ آلبوم عکسی ندارم
اینجا چیزی داری؟
این کیه؟
این مادرمه
چی؟
اوه ، نه اونی که تو طبقه پایین دیدیش
مادری که منو بدنیا آورد
این تنها عکس اونه قبل از اینکه بیمار بشه
وای
آخه چرا عکس مادرتو یه گوشه پرت کردی؟
قاب یا چیزی بگیرش
خدا
راجب توچی؟
من حتی یه عکس از مادرت تو خونتم ندیدم
، بخاطر این همه اونارو پنهان کردم چون دیدنش
باعث میشه بیشتر دلتنگش بشم
درکت میکنم
چند سالت بود وقتی از دنیا رفت؟
12سالم بود
وای ، خیلی جوون بودی
حتما رو به رو شدن باتمام این اتفاقات برات سخت بوده
چه اتفاقاتی؟
منظورم اینه که حتما دلتنگش شدی ، روزای ورزش
مراسم ورود به مدرسه ، فارغ التحصیلی ، و بقیه
، تنها اتفاقی که مجبور شدم باهاش کنار بیام
فارغ التحصیلی دبیرستانم بدون مادرم بود
و به اندازه کافی برام سخت بود
...فقط مجبور شدم در اون شرکت کنم
چون والدین خودم بودم
به قلبم
گوسفندی سرگردان
در تاریکی
بفرمایین
خیلی ممنونم- لذت ببرین-
نوش جان- ممنونم-
لذت ببرین- ممنون-
بخور- ممنون-
این خیلی خوبه- لذت ببرین-
همه ی اینا باید شسته بشن ، درسته؟ بدشون به من
هه گون
مشکلی هست؟
چرا منو نادیده میگیری؟
موضوع چیه؟ بهم بگو
من همه چیزو دیدم- منظورت چیه؟-
، تو مراسم خواستگاری سو ریون
...من تو رو با
هی ته
چطور همدیگه رو میشناسین؟
نه ، مهم تر
چه اتفاقی داره بین شما دوتا میوفته؟
هي ته نامزد سو ريونه
و تو دوست اونی
هه گون- سو ریون میدونه-
بین شما دوتا
چخبره؟
بله؟
آقای هی ته ، این برای شماست
من؟
بله؟
هی ته ، حالت بهتره؟
احساس میکنم به اندازه کافی باهم وقت نگذروندیم
رفیق ، چطوره امروز عصر همدیگه رو ببینیم ؟
...خب
متاسفم ، اما من الان یسری برنامه دارم
بیا ، اینطوری نباش لطفاً یکم وقت بگذرون
قول میدم که خیلی طول نمیکشه
...خب
پسر عموی منه که یبار در موردش صحبت کردم
No comments yet. Be the first to leave one.