The first 200 lines.
وقت غذاست!
منظورت اون برگها و شاخههاییه که امروز صبح جوشوندیشون؟
اسمش سوپ خاربنریشکـه
دقت کردی
که من بیشتر از پنجاه قدم بدون توقف واسه ریدن نمیتونم راه برم؟
به مرور بهتر میشه
بهش عادت میکنی
با دشمنم معامله کردی
ارتش آنتیدیا محض اینکه این گفتوگو نتیجه نداد در حالت آمادهباشه،
و میخوای بهت اعتماد کنم؟
میخوای قبل اینکه بمیره ترتیبش رو بدی؟
یه نصیحتی بهت میکنم... حواست به شوهرت باشه
به رگنی پیام بفرستین
میتونن محاصرهشون رو شروع کنن
بهشون اعتماد داری؟
حتی نه اندازهی ریدنم بهش
فکر کنم میدونم چرا رومیها اومدن
لوکا، شیطان بزرگ زمین، اومده تا نابودت کنه
دستگیرشون کنین!
- نگهبانا ! - از ملکه محافظت کنید!
امروز در اینجا اشتباه بزرگی مرتکب شدی
باید باهمدیگه لوکا رو نابود کنیم
باهمدیگه؟
دارن اسم تو رو میخونن خواهر
مردهها دارن اسم تو رو میخونن!
مشخص شد،
که تو یه درد درِ کون کوچولوی بیهودهی آزاردهندهی فضول نیستی
ممنونم
ایسلین رو دیدی؟
بهم جواب بده دخترک
- بله - بهت یه چیزی گفت
دربارهی دنیای مردگان... دربارهی تو
بله
اون مردی که اون بیرونه...
گفت یه پیشگویی هست
- چیزیه که نوشته شده، این... - سرنوشته
به منم توضیح دادش
باورش میکنی؟
نمیدونم چی رو باور کنم
اگه اون کسی که دیدی ایسلین بوده پس درسته
منم از همین میترسم
تو سفری در پیش داری دخترم
سفری بسیار مهم، دوستت که اون بیرونه...
اون ازت مراقبت میکنه
منظورت چیه؟
- چی داشت میگفت؟ وایسا، پس تو چی؟ کیت -
- جایی که داری میگی خطرات بزرگی داره - نه
- نیازی به یه مرد کور نداری تا سرعتت رو کم کنه - نه، به هیچ وجه
کیت
تو گفتی من رئیسم و منم تنهات نمیذارم تموم شد و رفت
تو رئیسی، تو جونم رو نجات دادی کاملاً اعتماد دارم کار درست رو میکنی
نمیتونم اینکارو بکنم. نمیتونم دوباره از دستت بدم
بیا ببینم. داری به یه سفر میری
خیلیخب؟ این کاریه که بچهها میکنن
بزرگ میشن، راه خودشون رو میرن و بعد برمیگردن و به بابای پیرشون دربارهش میگن
حالا، شاید تو این دنیا نگن
ولی میدونم دوباره میبینمت
- همینطور خواهرت، هممون پیش هم خواهیم بود - تو کجا میری؟
نگران من نباش
من آماده نیستم
اونا تو رو فرا میخونن کیت
میدونی باید چیکار کنی...
برای من...
برای ایسلین... برای هممون
منو تو جادهی جنوبی قرار بده
اون مسیر رو عین کف دستم میشناسم
میخوای چیکار کنی آخه؟
نگران من نباش
بهتره حق با تو باشه مطرود
وگرنه پیدات میکنم، با چشم یا بدون چشم
قبل اینکه بفهمی، تو هم روی زمین دنبال چشمای خودت میگردی
- روشنه؟ - برق میزنه
سرنوشتش مقّدر شده
چی؟
زمستان
چهار ماه بعد
ترجمه از ناصر اسماعیلی و سمیرا Sorrow
::. ارائهای مشترک از دیبامووی و امایکسساب .::
سردت نیست مادر؟
ممنون پسر عزیزم
نیاز سوزان من به انتقام منو گرم نگه میداره
چهار ماه شده
شاید وقتشه مذاکره کنیم
با تخمام مذاکره کنن
تازه داره جالب میشه
گوشت تموم شده
خوکها، مرغها، احشام...
حتی اسبها
توی انبارمون چقدر مونده؟
اندازهی دو ماه
- پس نان میخوریم - برای دو ماه
بعدش فرنی
- برای سه ماه. بعدش چی؟ - بعدش زمستونه
وقتی زمستون برسه،
خواهیم دید میخواد چطوری بگذرونه
خواهیم دید عزم کی قویتره
باید براتون سوال باشه چرا همتون رو اینجا فرا خوندم
اینها آشور رام و برادرش عزیز هستن از دشتهای آشور
آشور رام رو میشناسم
بارها همدیگه رو دیدیم
و کیه که از هلا نشنیده باشه، غارتگر ایرلندی
قاتل فرعونها
کارهایی که کرده در همهی دنیا گفته...
من اصلاً شما رو نمیشناسم، اونارو هم همینطور
طلا کجاست؟
قاصدتون گفت صد سکه پیش میدین
اول نمیخوای بدونی ماموریتت چیه؟
اول میخوام طلا رو ببینم
دنبال کی هستین ژنرال؟
یکی اهل کنتی. یه دختر نوجوون
با پدر کورش چهار ماه پیش قلعه رو ترک کرده
یه دختر نوجوون و یه پدر کور؟
این پیشگویی درویدهاست
من دختره رو میخوام
هر کسی که سرش رو برام بیاره، اون مرد...
یا زن...
ده برابر این مقدار رو میگیره
حالا، شما همه مجرمید...
بعضیاتون حکم مرگتون رو سنای روم هم صادر کرده
ولی هر کسی اینکارو بکنه
محافظت امپراطور رو خواهد داشت
لعنتی
در سرتاسر امپراطوری، تا ابد
- اون چیه؟ - یه تیرکمون
چقدر؟
فروشی نیست
تموم روز وقت ندارم
مواظب باش
قویـه
من جاجومیتسو آکبولا رامسس هستم
سمهام سریع و آروم عمل میکنن
از اون آرومهاش باید بترسی
محاصرهی کراگدانن روز 131
برف هنوز شروع به باریدن نکرده
پیمانمون با ملکه آنتیدیا محکمه،
و هنگ بیستم والریا ویکتریکس از روتوپیه به سمت اینجا راه افتاده...
خب... الان از سمت امپراطور صحبت میکنی
و تو هم فالگوش ایست میکنی
بیا یه چیز رو روشن کنیم
من بودم که اون حرومی رو کور کردم
هیچکس ازم نخواست کورش کنم
نه جنّی ظاهر شد
نه قنطورسی اومد و تو گوشم نجوا کرد
فقط دلم خواست
حالا بهم میگی اینکارو کردم چون مقّدر شده بود اینکارو کنم؟
پس هیچکس مجبورت نکرد اینکارو کنی؟
درسته
- فقط فکر کردی باید اینکارو کنی؟ درسته -
- قبلاً زندانیها رو تنبیه کردی چندین نفر -
تا حالا هیچکدوم رو کور کرده بودی؟
اولین بارم بود
چی توش دیدی که ازش خوشت نیومد؟
اون لاشی بود
تو هم بودی همینکارو میکردی
من اونجا نبودم. تو بودی
میتونستم زبونش رو ببرم
- ولی نبریدی - ولی میتونستم
- ولی نبریدی - ولی میتونستم!
ولی نبریدی
گور باباش اصلاً
میرم برینم
حالا، مطمئنم خودم میخوام برم برینم،
ولی احیاناً اگه تو یه پیشگویی باشه،
گفته که هر چند وقت یه بار باید کونم رو بشورم؟
تو برای امپراطور کار نمیکنی!
پس برا کدوم خری کار میکنی؟
تق تق
همه چی مرتبه؟
خوبم
خب، یالا
وقتشه بریم و یه سر به اون پیرزن بزنیم
تنهامون بذار
پس این همهی چیزیه که داریم همهی چیزی که مونده
همینه
یکم زمان برامون میخره
تا چیکار کنیم؟
از روزی که رومیها اومدن اینجا،
این قلعه نفرین شده
میدونستم
فکر کنم حتی پدرت هم میدونست
تا حالا برات سوال شده که باید فرار میکردیم؟
فقط من و تو؟
هر روز...
ولی بعد اون قیافههای توی حیاط رو نگاه میکنم...
چهرههای اون بچههای گرسنه
انتخابی نداری
به رومیها تسلیم شو
مالیاتشون رو بده
- میترسم برای اینکار زیادی دیر باشه - زیاد دیر نیست
ژنرالشون آلس دیگه بهم اعتماد نمیکنه
- چرا؟ - چون میدونم اون کیه
میدونم چیه...
و میدونم چی میخواد
منظورت چیه؟
اومد اینجا و صحبت از مالیات کرد...
ولی دنبال چیز دیگهای بود
قلعه رو تسلیم کن از جون مردم میگذره
جفتمون میدونیم آنتیدیا از یک نفر هم نمیگذره
آخرین نفر منو میکشه و مجبورم میکنه کشته شدن همهی اونارو ببینم
چه بویی
No comments yet. Be the first to leave one.