The first 200 lines.
برترین های سینمای هند در بالیوود وان
"جبار سینگ" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
اوه! هی، دروازه رو سریع باز کن
بیا، داداش
چند نفر بودن؟
رئیس، دو تا مرد بودن
!خوکهای کثیف
دوتا بودن
و شما ۳ تا
این فیلمو قبلا دیدی؟
من اینو ۳۰ بار نگاه کردم الانم با تو اومدم ببینم
چی با خودت فکر کردی و اومدی؟
فکر کردی رئیس خوشحال میشه؟
بهت نشان افتخار میده؟
!تو
از مدرسه فرار کردی و اومدی فیلم ببینی؟
بابا، من گفتم نه ولی داداش منو به زور آورد
تو خودت خراب شدی میخوای اون بچه رو هم خراب کنی؟
بلند شو! بیا
برو تو بیا
بشین
چرا با اون ازدواج کردی؟
همش منو کتک میزنه
مردم به زنهای بیوه بد نگاه میکنن
تو فقط ۳ سالت بود که پدرت فوت کرد
اونم فقط ۳ ماهش بود که مادرش فوت کرد
ما نگران بودیم که چه بلایی سرتون میاد
چون تو پدر نداشتی و اون، مادر
...برای همین ما تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم
بخاطر نصیحت های بزرگترهای فامیلمون
ما با هم ازدواج کردیم تا هر دوتون پدر و مادر داشته باشین
نه به این خاطر که خودمون زن و شوهر باشیم
هرچقدر هم بگم این مسائل رو درک نمیکنی
...اینجور فکر های نامربوط رو از سرت بیرون کن
و روی درسات تمرکز کن
چقدر طول میکشه؟
هی، بگو داداشت بیاد پیش ما
اونم باید پول داشته باشه
!بره به جهنم اون هیچ پولی نداره
با هر کدوممون توی خونه یه جور رفتار میشه
هر کاری اون میکنه درسته
و هر کاری من میکنم، غلطه
اون یه قهرمانه و من یه تبهکار
برای همین من از تبهکارها خوشم میاد
من عاشق شخصیت جبار سینگام
در واقع من خودِ جبار سینگام
پسر کوچیکت خیلی خوش شانسه
اون یه آدم بزرگ میشه بشین و تماشا کن
!لعنت بهش اون کسی نیست که آدم بزرگی میشه
اون شخص جبار سینگه- هی، چه مزخرفی داری میگی؟-
طالعبین داره در مورد برادرت حرف میزنه اونوقت تو اینجوری میگی؟
اون طالعبینه؟ اسم اونم گذاشتین برادر؟- هی... هی... میزنمت-
اصلا میدونی احترام به بزرگتر چیه؟
کسی که بترسه میمیره
تو اشتباه بزرگی کردی
میخوای منو بخاطر اون کتک بزنی؟- کی داشت کارت بازی میکرد؟-
!بگیرینش- !هی، بگیرینش-
دروازه رو ببند- !بیا-
!ولش نکنین !بگیرینش
اون کجاست؟ پیداش کردی؟
اگه پیدا نشده باشه چی؟
اون یه کارگر نیست که همینحوری ول کنیم بره
یه پسر نوجوونه
بهم بگو چه اتفاقی افتاد؟
اون توی زمین همسایه بود
منم کتکش زدم و فرستادمش یه مدرسه شبانه روزی
...اگر اینجا بمونه خراب میشه و
پسر من رو هم خراب میکنه
میدونی وقتی داشت میرفت چی گفت؟
هی! امروز من نوجوونم و تو یه آدم بزرگی
برای همینم الان دارم فرار میکنم
در آینده وقتی بزرگ بشم، دیگه اینجوری فرار نمیکنم
تک تک آدمارو دنبال میکنم
...دنبال میکنم... دنبال میکنم
...چند سال بعد
هی! شما کی هستین؟ چی میخواین؟
گاوصندوق اونجاست مگه نمیخواین برین اونجا؟
این پولی بود که من برای عروسی دخترم ذخیره کردم
انقدر راحت دارین نوشیدنی میخورین وقتی بانک رو خالی کردن؟
همین الان یه نفر رفته تا پولای دزدیده شده رو برگردونه
تا بحال قبلا تو رو توی این منطقه ندیده بودم
از کدوم پاسگاهی؟
مگه اینجا معبده که اسم و مشخصاتمو بهت بگم؟
چیزی برای دونستن وجود نداره !فقط تسویه حساب
!الو! تست میکروفن !تست میکروفن
اهالی "کنداویدو" و مردم بازار
پول شما در امانه
شماره حسابتون رو نشون بدین و پولتون رو بگیرین
هیچکس نترسه
هر آدمی که بترسه میمیره
قربان، شما با برگردوندن پولهای ما برای ما تبدیل به خدا شدین
من اون خدایی نیستم که برای آمرزش شما ظاهر بشم
هر کس خطا کنه، خودبهخود میتونه منو ببینه
ما فکر کردیم همهی سرمایههای ذخیره شده تو بانک از بین رفت
ولی شما مثل یه قهرمان اونارو برگردوندین
هی! من قهرمان نیستم من یه تبهکار ولگردم
منظورتون چیه، قربان؟
...هر وقت یکی یه اشتباهی میکنه
و فکر میکنه که قهرمانه ...اونوقت من خودم رو یه تبهکار ولگرد تصور میکنم
تا بهش یه درس حسابی بدم برای همین هم، من یه تبهکارم
پس شما مارو از شر حشرات و پشهها هم نجات میدین، قربان؟
اگه یه حشره شمارو نیش بزنه، چیز خاصی نیست
ولی اگه چیز دیگهای نیش بزنه، اونوقت من حسابشو میرسم
هی! اون نه تبهکاره نه قهرمان
اون همون پسر لاغر مُردنیه که وقتی بچه بود توی بازار ها ول میگشت
همون "ونکاتراتنام نادو" خودمونه
هی پسر! حالت چطوره؟- !خاموش-
اسم من ونکاتراتنام نادو نیست
پس اسمت چیه؟
هی، داداش
من تهیهکنندهی فیلمی هستم که تو قراره بسازی
در ضمن، فورا دوتا بلیط برای "بنکوک" بگیر
قربان، این دیگه چیه؟
حمام گِل، برای سلامتی خیلی خوبه تو هم اینکارو بکن
"چی گفتین آقای "سیداپا؟ این چجور حمامی هست آخه؟
بیاین بنکوک اونجا انجامش بدین
خیلی خوب میشه
اگه یه بانک تعطیل بشه اونوقت یکی باید با پلیس و بازجویی روبهرو بشه
ما هیچکار نمیتونیم بکنیم
وقتی دزدا پولارو بدزدن اونوقت ما هم دیگه مشکلی برامون پیش نمیاد
!رئیس! رئیس
نقشه خراب شد
یه نفر اومد و پول رو از ما گرفت
پولارو از دست دادین؟
چطور اون همه پولو به باد دادین؟
هی، سیداپا الان دارم بهت میگم
اگه پلیس بیاد از من بازجویی کنه همون اول اسم تو رو لو میدم
بله، داداش؟
اون مارو گول زده و الانم داره واسه خودش عبادت میکنه
الو! بعدا بشین دعا کن الان این موضوع مهمتره
تو نگران نباش من خودم حواسم به همه چیز هست
ترتیب همه کارارو میدم
من مشتری هایی میخوام که منو توی این تجارت بترسونن
نه شریک های ترسو
آقای "بنک" شما بخاطر ترس از لو رفتن دزدی بانک، خودکشی کردین؟
خب تو چی؟
برادر، اگه من رو بکُشی پول دزدیده شده برنمیگرده
اگه به من رحم کنی من میرم و اون مرد رو میکُشم و میام اینجا
همه دارن خودشون رو قربانی میکنن ما تحمل این کارو نداریم
یه مدت برو یه جایی مخفی شو
!برو دیگه
...خواهر زاده، پلیس ها دشمن جنایتکارا هستن
ولی دشمن سیاستمدارا نیستن
از اونجایی که الان وارد سیاست شدیم باید اول صحبت کنیم
اگه سرشون رو بالا بردن !ما میاریم پایین
و اگه تو کارمون تداخل ایجاد کردن کارشون رو تموم میکنیم
"هی،"سوریدو- !بله داداش-
برو ببین این یارو کیه
کجا زندگی میکنه
صبح بخیر، قربان صبحانه خوردین؟
آره تو برو بخور
اوه! امروز بازم "دوزا" داریم؟
زوباش، مامان دیرم میشه
برای ولگردی هم لازمه سر موقع بری؟
چند بار بهت گفتم با پدرت برو برنج آسیاب کن؟
هی، حلقهت کجاست؟
توی جیبمه، مامان- نشونم بده-
چون توی جیب سنگین میشه یه جای امن رهن گذاشتمش
رهن؟
هی! من پمپ زمین آقای "رایودو" رو نفروختم
پیشخدمتش اونو فروخت !حالا ولم کنین
هی، احمق! وقتی هیچ مشکلی نداری چرا باید بری پمپ بفروشی؟
این کار توئه؟
اول بگو تفنگهاشونو کنار بذارن- میگی چیکار کنم، مامان؟-
من توی خونه بیشتر از کل روستا دشمن دارم
اسلحههاتونو بندازین
اولا که با من حرف نزن
هر جا که کار میکنی باید ماهی یکبار به ما سر بزنی
الان ۳ ماه از آخرین باری که اومدی میگذره
من اومدم اینجا که تو رو ببرم خونهی خودم
مامان، من به این روستا منتقل شدم بهم خونه هم دادن
وسایلت رو جمع کن، بیا بریم خونهی خودمون
تو شاید نیازی به ما نداشته باشی ولی اون توی این سن، به من نیاز داره
من نمیام اگر میخوای تو اینجا بمون
من؟ اینجا؟
اگه یکی تو خواب منو کُشت، چی؟
اگه یکی منو پرت کرد توی آب، چی؟
من باید به دیگران کمک کنم
مامان، برام آرزوی طول عمر کن
من برای اولین بار دارم میرم پاسگاه
!هی- !بله، قربان-
میخوام برای رضایت و دعای مادرم، به پاش بیوفتم
حواستون به هدف باشه- !بله، قربان-
خیلی خب، برو از پدرت هم تقاضای دعای خیر کن
مامان، تو بگو من سَم بخورم و اینکارو میکنم
هی، هر چی به ذهنت میاد میگی؟
اصلا اهمیتی به رضایت و خوشنودی اعضای خانوادهت نمیدی
این چیه؟- اسپری استنشاق، مامان-
هر وقت نفست میگیره میتونی ازش استفاده کنی
کافیه! اسم اینو گذاشتی مراقبت کردن؟
هی، "شاهرخ خان"، عینک رو بیار
هی، طالع بین ستارگان چی نشون میدن؟
من باید ازت معذرت خواهی کنم چکار به ستارگان داری؟
خوبه، تغییر کردی ادامه بده
یه پاسگاه توی طالع میبینم
ولی هیچ ارتباطی به بخت اون پیدا نمیکنم
چی شده، داداش؟ چرا انقدر دیر کردی؟
صبح بخیر، قربان
شما باید همون کُمیسر جدید باشین که اومده و منم همون پاسبانم که همیشه دیر میکنه
...راستی اسم من- سامبا"ست"-
No comments yet. Be the first to leave one.