The first 200 lines.
گفته ميشود بعضي از زندگي ها ... در طول زمان
به وسيله ي صداي باستاني که در طول تاريخ بازتاب داشته است .بهم پيوند خورداند
.و آن صداي سرنوشت است
سالها پيش، در سرزميني بسيار دور
يک امپراطوري بوجود آمد که از مرزهاي چين
تا سواحل مديترانه امتدا يافت
. آن امپراطوري "پارس" بود
،بي باک در ميدان نبرد ،و در پيروزي خردمند بودند
شمشير پارسي به هر جا مي رسيد .با اطاعت همراه ميشد
،پادشاه پارسي،شارمان
با برادرش نظام بر مبناي اصول وفاداري و برادري .حکومت مي کرد
شاه دو پسر داشت که مايه ي شادي او بودند
!شادي کنيد
ولي در چشم خدايان .خانواده ي پادشاه هنوز کامل نبود
نه تا روزي که شاه، شاهد عملي شجاعانه
از سوي پسري يتيم در .خيابان هاي نسف بود
!از سر راه بريد کنار
!وايسا !وايسا
!فرار کن
!فرار کن، بيس !فرار کن
.همين جا بمون
!داره فرار ميکنه
!ولم کنيد
!به نام پادشاه
اسمت چيه،پسر؟- .دستان،قربان-
والدينت کجان؟
...پسر
.برادر، سوارش کن
شاه تحت تاثير چيزي که ديده بود،آن .پسر،دستان، را به فرزندي قبول کرد
،پسري که نه خون سلطنتي داشت
.و نه چشمي به جانشيني پادشاه
ولي شايد، آن روز اتفاق .ديگري افتاده بود
.اتفاقي فراتر از درک ما
روزي که، پسري از ،مکاني نا مطمئن و غير محتمل
...تبديل شد به
.شاهزاده ي پارسي
"شاهزاده ي پارس:شن هاي زمان"
،شهر الموت افسانه اي .جالب تر از اون چيزيه که تصور ميکردم
."زيبائيش فريبتون نده شاهزاده "تاس .اينم شهري مثه شهراي ديگه ست
.کشور ضعيف،مرداي ضعيف رو پرورش ميده .اونا بهمون خيانت کردند،حالا بايد تاوانشو بدن
،پدر خيلي صريح گفت .به الموت نبايد حمله کنيم
.بعضيا ميگن اونجا مقدسه ولي از اونجايي که پدر خردمندمون اينجا نيست
.تصميم گيري با منه
براي آخرين بار مشورت ميکنم ،با عموي نجيبم
،و دو برادرم ...گرسيو قابل اعتماد و
دستان کجاست؟
يالا! من همه پولم رو سر تو شرط بستم .تو مستحق پيروزي هستي
!خجالت آوره- چرا خودت نمياي وسط؟-
!برو داخل
همه ي زورت همينه؟
!شاهزاده دستان
شاهزاده دستان کجاست؟
.شاهزاده دستان اينجا نيست
عاليجناب، خواهش ميکنم .شاهزاده تاس شوراي جنگ رو تشکيل دادند
.الان ميام
جاسوسمون، راه کارواني رو که از الموت .خارج ميشده رو بسته
.شمشير، ساخته ي بهترين صنعتگران
کمان هاي نوک فولادي
وعده ي پرداخت پول به الموت از .طرف جنگ سالار کوش
اونا دارند به دشمنامون سلاح .ميفروشند، دستان
يه همچين تيري تو کوشکان اسبمو زخمي کرد
به خاطر اين کار تو تمام خيابان هاي .الموت خون جاري ميشه
شايد سربازان ما بايد شهر رو .روي سرشون خراب کنند
اما ما دستور داشتيم ،جلوي کوشکان رو بگيريم .نه به الموت حمله کنيم
.حرفاي خردمندانه مي زني،برادر کوچولو- .حرف زدن جلوي دشمنامون رو نمي گيره-
اونم وقتي که با اين شمشيرا .مسلح شده باشند
.سپيده دم حمله ميکنيم
،پس، اگه تصميمتون اينه .بزاريد من اول حمله رو شروع کنم
نظرت رو بگو ،گرسيو؟- .من طلايه دار سپاه پارس خواهم بود -
!دستان سرکرده ي يه مشت ولگرد خيابونيه
،ممکنه اونا آداب معاشرت بلد نباشند .ولي تو جنگيدن کاملا بدرد مي خورند
.افتخار ريختن اولين خون بايد مال من باشه- گرسيو، دوباره دستت رو شمشيرته-
.جاش همونجاست- ...اوه، برادران من-
.هميشه مشتاق
،ميگن زيبايي شاهدخت الموت .بي ماننده
ميريم تو قصرش تا با چشماي .خودمون ببينيم
،تو شجاعتت هيچ ترديد ندارم دستان .ولي تو هنوز آماده نيستي
سواره نظام گرسيو در خط .جلو حرکت ميکنند
شاهدخت تهمينه، ارتش پارس .از جاش حرکت نکرده
چون ايمان و عقيده نميتونه از .کساني که پايبند ش نيستند حمايت کنه
.بايد محتاط باشيم
به جاي دين و عقيده، بايد چشمامون رو
.به سوي هدف دقيق تر کنيم
.مشاوران رو جمع كنيد
،بهشون بگو، در عبادتگاه .در حال دعا کردن هستم
عبادتگاه؟هزاران سال هست که .الموت هيچ شکستي نداشته
.گذر زمان هر چيزي رو عوض ميکنه
.ما بايد اينو بهتر از همه بدونيم
ميشه بهم يادآوري کني چرا داريم از دستور برادرت سرپيچي ميکنيم؟
چون گرسيو فکر ميکنه بايد از جلو .حمله کنه، که اينطوري قتل عام به پا ميشه
،الموتيان حواسشون به دروازه ي اصليه .پس ما از اطرافش وارد شهر ميشيم
شراب زياد خوردي؟
.نقشمون اينه .دو تا دروازه هستند
،دروازه ي بيروني آسونه .دروازه ي داخليه که غير ممکنه
ساز و کار باز شدن دروازه ها از .طريق 2 برج مراقبت محافظت ميشه
هميشه يه راه ورود هست، بيس .شما بريد سراغ دروازه ي بيروني
(کار غير ممکن رو(دروازه ي داخلي .بزاريد به عهده ي من
خوشحال ميشي هممونو به کشتن بدي؟
.چه سخنراني غرايي، بيس
.بلند شيد
!علامت خطر رو بفرست
.اينو بگير
.مواظب پشت سرت باش
.دروازه ي شرقي بازه- .اونا افراد دستان هستند-
.اون رفته داخل، دستان موفق شد
.به طرف دروازه ي شرقي بريد
!به طرف دروازه ي شرقي بريد
.از طرف دروازه ي شرقي وارد شدند
.راه هاي ورودي به تالار رو خراب کنيد- .بله شاهدخت-
.همتون بريد
.ميدوني بايد چيکار کني- .دارائيمون بايد ايمن بمونه-
!از سر راه بريد کنار
آهنگ هاي احمقانه و دود هاي بدبو !ديگه الان به دردت نمي خورند
!فکر کنم اين برات جالب تر باشه گرسيو؟
بالاخره يه بار، داستان ها درست .از آب در اومدند
ميدونيم شما مخفيانه براي دشمنان پارس .اسلحه ميساختيد
.حالا بهمون نشون بده کجاست- .اينجا هيچ اسلحه خونه اي نداريم-
سلاح هايي هم که داشتيم شما .ازمون گرفتيد
.جاسوسامون يه چيز ديگه ميگن ...ميتوني اصلا درد نکشي
تمام دردهاي دنيا نمي تونن کمکت کنند .تا چيزي رو که وجود نداره،پيدا کني
مثل يه آدم خردمند حرف ميزني .که با مشکل سياسي روبرو شده
.با شاه آينده ي پارس بيعت کن- .ترجيح ميدم بميرم-
.ميتونم ترتيب اينکارو بدم
!نه
...شاهزاده تاس
بهم قول بديد، با مردم الموت با .شفقت رفتار بشه
!هي، شير پارس !شير پارس
.اونا بهت ميگن شير پارس
تو هرگز نتونستي يه دستور رو .درست انجام بدي، دستان
...بايد بهت توضح بدم،تاس.من- .نه،نه-
.نه، ما اول بايد جشن بگيريم .هر چند يه سري سنت ها وجود داره
حالا که تو افتخار اولين حمله رو کسب کردي .بايد بهم يه هديه بدي
.خنجر قشنگيه- .اون شهر و شاهزادش رو بهت داد-
.فکر ميکنم اين هديه کافيه- .گمون کنم همينطوره-
اولين گروه اعزامي الان رسيدند، شاهزاده .خبرهاي جالب
پدرتون عبادتشون رو تو قصر شرقي ناتموم .گذاشتند تا به ما ملحق بشند
شک ندارم از اين پيروزي بزرگمون .ستايش ميکنه
ما شايعاتي شنيديم که الموت داره .به دشمنامون سلاح ميفروشه
شايعات؟ بهتره دليلي بهتر از شايعات داشته ،باشي که با سپاه من يه شهر مقدس
!رو تسخير کني
.اين ماجراجويي برخلاف پيمان دوستي ما هست
ولي فکر کنم تو حساب هيچي رو .نکرده بودي
!به عموت نگاه نکن، پسر
.تصميمش و عواقبش با منه
ميدونم که مشتاقي به پادشاهي برسي اما وقتي بهت ميگم تو هنوز اماده .اين کار نيستي، قبول کن
.هيچ کسي بهتر از شما نمي دونه، پدر
چون اعتماد شما چيزيه که من .عميقا بهش احترام ميزارم
من خودم کار جستجو براي سلاح .رو به عهده ميگيرم
قسم ميخورم تا وقتي خيانت الموت رو .ثابت نکردم جلوي شما حاضر نشم
!سخت تر از همش قدم سومه
!برادر
تو قسمت شرقي شهر نشانه هايي از تونل هاي مخفي رو پيدا کرديم.الان دارم ميرم اونجا
!جشن رو از دست ميدي
تو و گرسيو ميتونيد در نبود من .به پدر برسيد
تو بايد بهش يه هديه بدي- . تا اونو مفتخر کني .البته-
!بيس،هديه
!اينجاشو ديگه يادم رفته بود
.ميدونستم يادت ميره
.رداي نيايش نايب السلطنه ي الموت
،مقدس ترين چيز در سرزمين هاي شرقي .هديه اي که شاه بابتش ازت قدرداني ميکنه
تو مثه يه قهرمان برام جنگيدي،دستان .خوشحالم که لطفت رو بهت برميگردونم
يه جواهر کمياب. امروز بعدازظهر به شاه .هديه ميشه، دستان
مطمئني يه زن ديگه ميخواي،برادر؟
!دستان، گوش کن
ازدواج با شاهدخت نشان دهنده ي وفاداري .من به مردم اونه
اما تا وقتي که به من نپيوسته .برامون خطر بزرگيه
،اگر پدرمون با اين ازدواج مخالف باشه ازت ميخوام که با دستاي خودت .شاهدخت رو بکشي
،پس من بايد با شاهزاده دستان .شير پارس،همراهي بشم
بايد خيلي خوشحال باشي که شهري .بيگناه رو خراب کردي
.منم از ديدنتون خوشحالم,شاهدخت
پس بزارين بهتون بگم، اين مجازات دشمنان پادشاه منه
جنايتي که من با خوشحالي تکرارش ميکنم
.پس تو واقعا يه شاهزاده ي پارسي هستي .وحشي بدون هيچگونه شرافتي
.فکر نکنم که منو ميشناسي، شاهدخت
ديگه چي؟- .اينجا پيش علياحضرت بايستيد-
.اگه بتوني از عهدش بر بياي
پيشنهاد ميکنم وقتي تو رو به شاه نشون .ميدم يه خرده فروتن باشي
.به خاطر خودت ميگم
خشم پدر رو کم کرديد،عمو؟
يه روز، افتخار اينو داري که برادر .شاه باشي، دستان
تا اونجايي که بايد يادت باشه وظيفه ي مهمي داري که بايد درست انجام بدي
و اون چيه؟- .مطمئن باشي كه جام شرابش پره-
به سلامتي يکي ديگه از پسرام که به گروه .جنگاوران بزرگ پارس پيوسته
.دلم براتون تنگ شده بود،پدر- داشتم براي تو و برادرات- .دعا مي کردم،دستان
ارتباطات خانوادگي که باعث اتحاد برادران ميشه مثل شمشيري است، که از امپراطوري مون محافظت مي کنه
دعا کردم که اون شمشير .قدرتمند باقي بمونه
اميدوار بودم کاراي من اونا رو از .شکست هاي غيرضروري نجات بده
يه مرد خوب کاري رو ميکرد که .تو کردي،دستان
کار شجاعانه و دليرانه براي اينکه پيروز .بشي و جون آدما رو نجات بدي
يه مرد بزرگ اصلا نميزاشت ،چنين اتفاقي بيفته
يه مرد بزرگ وقتي که ميدونست اشتباه ،کرده،دست از کارش مي کشيد
.مهم نبود کي دستور داده
،پسري که من تو اون ميدان ديدم
مي تونست کارايي فراتر ،از خوب بکنه
.کارهايي بسيار بزرگ
.در ضمن،براتون يه هديه آوردم
بعضيا خرد من رو براي اينکه يک پسر رو از خيابان ها وارد خانوادم کردم،زير سوال بردند
،من پسري ديدم که خون سلطنتي نداشت
.ولي در روح شخصيتش يک شاه وجود داشت
.متشکرم،پدر
No comments yet. Be the first to leave one.