The first 200 lines.
آنچه گذشت ...
نمیتونی نیازهای بچهاتُ بر این
شرکت ترجیه بدی.
- من اینو نمیگم. - پس چی داری میگی؟
چون شاید هنوز مادر نشده باشم،
ولی میدونم مادر بودن ینی همین.
میخوای با من دربیافتی بفرما.
ولی با تلافی تهدید
آدمایی مثل تو به اینجا رسیدم.
«دیوید فاکس» نبرد میخواد،
منم بهش نشون میدم.
داری شغل منو تهدید میکنی؟
ازت خوشم میاد همیشه خوشم میومد.
ولی اگه نتونی خودتو تو این قضیه جمع کنی
هرگز از چیزی که الان هستی بیشتر نمیشی.
من به بچههایی که قراره این خیریه بهشون کمک کنه اهمیت میدم.
ولی تو که نمیدونی چون من فقط نمیتونم ...
اعتماد ... - به مردم.
داری میگی یه شغل دیگه گرفتی؟
نه، دارم میگم یه نفر دیگه رو پیدا کردم شغلشو عوض کنه.
بازم کاری که من ازت خواستم نکردی.
من به موکلی قرارداد بستم که قراره
مبلغ زیادی به این شرکت سود بده.
من یه وکیل درجه یک هستم.
بهتره حقوق اون آدمارو بهشون بدی...
و؟
در یک سال آینده از شخص «هاروی اسپکتر»
خدمات رایگان میگیری.
نگفته بودی یکی از وکلای درجه یک تو
قصد داشته بره.
و حالا بخاطر من،
اون قراره بمونه.
- درمورد الکس حرف میزنی. - بعضی وقتها، باید
بذاری کاری که توش واردیم انجام بدیم.
سلام غریبه... به نظر تنها چیزی
که این اواخر از
تو میبینم اسمت روی دیواره.
به این خاطر که چند وقتی تو شهر نبودم،
و کمکتُ لازم دارم.
بگو.
یه شرایط حقوقی دارم و شخصی هم هست.
که ینی میخوای یه
وکیل برات بفرستم.
داشتم به «الکس ویلیامز» فکر میکردم.
میشه بپرسم چرا
خودت بهش زنگ نزدی؟
داشتم به گفتگویی که
چند هفته پیش داشتیم فکر میکردم.
کمک کردی چندتا چیز در مورد تقویت هماهنگی شرکت یاد بگیرم.
و اگه مستقیم بهش زنگ میزدی،
فرصت نمیکردی اینو بهم بگی.
بازم درست گفتی «رد».
فکر کنم تقویت هماهنگی دلیلیه
که سراغ الکسُ گرفتی نه سامانتا.
یکمی همین،
یکمی هم بخاطر ماهیت پرونده.
خب چرا نمیگی الان کجایی،
و الکس چی نیاز داره و منم مطمئن میشم
اون توی راهه.
هاروی اسپکتر.
دیوید فاکس.
به چه افتخاری این...
ببخشید برعکس کلمه افتخار چیه؟
به خاطر این اینجام. یه معاملهست.
فقط باید یه بررسی بشه.
خب در این مورد،
بندازش تو سطل آشغال،
چون برات کار نمیکنم و قرار نیست کار کنم.
من درخواست نکردم. دارم واگذار میکنم.
این بخشی از قرارمونه.
من با تو قراری نبستم.
اون بهت نگفته مگه نه؟
کی بهم چیو نگفته؟
دانا.
با هم قرار گذاشتیم تو وکیلم باشی.
هردوتونُ مسئول این قرار میدونم.
و اگه باهاش مشکلی داری...
برو با خودش بحث کن.
دانا، چیکار میتونم برات بکنم؟
میتونی بری سوار لیموزین
بشی که پایین منتظرته.
- من لیموزین نخواستم. - میدونم نخواستی.
رابرت زین خواست.
و دقیقاً رابرت منو داره کجا میفرسته؟
مرکز شهر نیویورک.
چندتا کار داره که میخواد کمکش کنی.
خب هرچی نیاز به درست شدن داره سریع درستش کن.
نکنه رفتی کمد لباسهامُ گشتی؟
با اینکه صبح منو میتونست با خنده شروع کنه،
نه الکس، نگشتم.
یه ساک همراه تمام چیزهایی
که نیاز داری برای مدتی که نیستی خریدم.
و دقیقاً از کجا میدونی
من چی نیاز دارم؟
چون رابرت بهم گفت.
و چون من دانا هستم.
لیموزین تمام روز منتظر نمیمونه الکس.
صبح بخیر هاروی، برای تو چیکار میتونم بکنم؟
میتونی بهم بگی دیوید فاکس موکل من نیست.
ببخشید نمیتونم اینکارو بکنم چون هست.
برای یه سال، مجانی.
چطور ممکنه؟
ممکنه ، چون تو منو بهم اختیار
دادی باهاش مذاکره کنم.
وبرای اتمامش هم این کار لازم بود.
و کی میخواستی این فکر بکر
با من در میون بذاری؟
وقتی اونو به فهرست
موکلینت اضافه کردم بهت گفته بودم.
خودتم خوب میدونی من
فهرست موکلینُ نمیخونم.
باشه مچمو گرفتی.
فقط میخواستم قیافهاتُ ببینم
وقتی اون میاد سراغتُ و
میفهمی چارهای نداشتی.
و اینم از این.
- فکر کردی این خنده داره؟ - نه هاروی.
نخیر.
و دلیل اصلی که بهت نگفتم این
بود که میدونستم مثل یه بچه رفتار میکنی.
ولی من قراری گذاشتم که تو بهم
اختیارشو دادی چون میدونستی
خودت نمیتونستی معامله رو جوش بدی،
پس احساست هرچی که هست،
قورتش بده، و بخاطر تیم،
این یکیُ تمومش کن.
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
«:: مــتـرجـم: مرتضی ::» |^| GodBless |^|
«شیلا» میدونم داریم تلاش میکنیم باردار بشیم،
ولی الان نمیتونم باهات سکس کنم.
الان پیاز خوردم.
واسه این زنگ نزدم «لوئیس».
خب پس واسه چی از شماره تلفن مخصوص سکس زنگ زدی؟
چون میدونستم جواب میدی و ...
نمیتونستم صبر کنم تا بهت بگم.
لوئیس...
ما زدیم وسط خال.
خال چی؟
خال.
- شرکت بازاریابی زنگ زده؟ - نه.
ما دیگه به تماس سکسی نیاز داریم
خب چونکه لوئیس، ما گاومون زائیده.
اه خدای من! پسرم میتونه شنا کنه؟
بله شاه من.
بله میتونه.
شیلا این فوق العادهست! باید خبر بدیم به ...
لوئیس، میدونم میخوای به همه بگی،
ولی قبلش، میخوام قول بدی
که اینو برای مدتی بین خودمون نگهداری.
وایسا، پس ینی به کسی نگم؟
آره یه مدت.
خیلی خب شیلا میشه یه لحظه صبر کنی؟
فکر کنم یه تماس دارم.
اه خب.
فقط حسابداری بود.
ترتیبشو دادم.
الان تو دفتر شیشهایت
بالا پایین پریدی مگه نه؟
ولی الان دیگه نشستم.
پس امشب میبینمت.
و میتونیم درست حسابی جشن بگیریم.
اه «گرچن» خوبه اینجایی.
گوش کن میخوام که...
شیلا بارداره مگه نه؟
اه لعنتی، از کجا فهمیدی؟
دو دقیقه پیش، وقتی پای تلفن سکسیت بودی.
و بعد مثل فیلم فوتلوس بالاپایین پریدی،
و به اون منقطه جنوبیت اشاره کردی.
دیگه بخاطر چی میتونه باشه؟
هیچی.
گرچن.
قراره بچه دار بشم.
باورم نمیشه دارم اینو میگم لوئیس.
قراره یه پدر نمونه بشی.
خب هستم.
و قراره خودمو کامل وقفش کنم،
که برای همین میخوام تو هر کاری لازمه بکنی و
ببینی برای قابله شدن چی لازمه.
اگه فکر کردی من قابله بچهت میشم،
کلی از هیچی قراره نصیبت بشه.
نه واسه تو، واسه خودم.
- پس نیستم. - چی؟
فکر کردی نمیتونم انجامش بدم؟
- میدونم نمیتونی - خب لعنت بهش گرچن.
میخوای پرستار باشی؟
میدونی چیه؟ اگه میتونستم میشدم.
خب الان گفتی پدر خوبی میشم که.
میخوای کمکم کنی یا نه؟
خیلی لوئیس، بهش فکر میکنم.
ولی همونطور که گفتم.
قراره پدر بی نظیری بشی.
خیلی خب دیوید.
دقیقاً چی میخوای؟
چون قطعاً نیاز نداری وقتی میخوای ساختمون بخری
من بیام دستتو بگیرم.
اگه صاحب اون ساختمون بزرگترین رقیبم باشه چرا.
و چون اون صاحب میدونه چه بیشعوری هستی،
میخوای مطمئن بشی اون نفهمه
قراره تو بخری.
میبینی واسه همین قراره کلی پول بهت بدم.
No comments yet. Be the first to leave one.