Parenthood

Parenthood

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Parenthood 2010 S06E09 Lean In 720p BluRay DD5 1 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 9 Parenthood.2010 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-23
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اومدیم بیگ تاپ برگر؟

نمی‌تونم بذارم از این چیزا بخوری.

ببخشید، مادربزرگت کاری کرده من...

...هیچی جز علف و شاخه نخورم.

آره، چون تو تازه جراحی قلب داشتی.

ای بابا!

اون میبینه که من دارم با روبی صمیمی میشم.

این براش تهدیده.

فکر می‌کنه دارم جاشو می‌گیرم.

این یه مسئله بزرگ‌تریه.

یک سال پیش ازم خواستی برات بجنگم.

دارم برات می‌جنگم. و دارم برای ازدواجمون می‌جنگم.

می‌خوام برگردی

هی ازم می‌پرسه چرا از آرون خوشم میاد

و متاسفم ولی هیچ‌وقت از مکس خوشم نخواهد اومد

یعنی، اونجوری.

خب، بن. با تو شروع می‌کنیم.

بزن بریم! با شور و هیجان.

Salve parentes

خب، عالی بود.

ولی بیاین یه بار دیگه امتحانش کنیم.

مثلاً، "Salve parentes!"

اگه بخوای، حتی می‌تونی تقریباً بخونیش. باشه؟

Salve parentes!

عالی بود. واقعاً عالی بود. باشه.

ایمی، هرچی تو چنته داری رو کن.

امروز قراره یه گشتی بهتون بدیم.

و با فروم آشناتون کنیم.

کولوسئوم و آب‌راهه‌های معروفمون

باشه عزیزم، وقتی حرف می‌زنی

خانم بی؟ می‌خوام بالا رو نگاه کنی

و یه جورایی بیشتر باهام تماس چشمی داشته باشی. هی، خانم بی.

یه لحظه صبر کن. اوم... میتونم باهات حرف بزنم؟

داریم برای بازدید آماده می‌شیم.

نه، نه. میدونم. این دقیقاً در مورد همونه.

حالا، فقط رشته کلام از دستت در نره.

خانم بی. بله.

این واقعاً مهمه. باشه.

این مربوط به بازدید خونه است. واقعاً باید باهات حرف بزنم.

باشه عزیزم. با شور و شوق.

و باید اون شنل رو اتو کنم یا بخار بدم یا یه کاریش کنم.

چی شده عزیزم؟ چه خبره؟

من دیگه نمی‌تونم با مکس هم‌گروه باشم.

باشه عزیزم. ما در مورد این صحبت کرده بودیم.

خانم بی

شماها باید یاد بگیرید مثل دوستا با هم رفتار کنید.

خانم بی. ما... نه، من می‌خوام باهاش دوست باشم.

بازم داریم این بحث رو می‌کنیم. آره.

دیوونه‌کننده‌ست و من دیگه نمی‌تونم... من اینو می‌فهمم.

من باور دارم که می‌تونی از پسش بربیای. من بهت ایمان دارم.

می‌دونم که می‌تونی این کارو بکنی. خانم بی.

نمیشه فقط برای این یه بار جای ما رو عوض کنید؟

باشه. بله. باشه. آفرین.

و دوباره از اول شروع می‌کنیم.

سلام دیلن. الان کجا میری؟ کلاس.

خیله خب. بذار کتاباتو برات بیارم.

این یه حرکت سنتی دبیرستانیه

که جوانمردی و قدرت رو نشون میده.

بعدش کدوم کلاس میری؟

یه وسیله آشپزخونه‌ست که با حرف "د" شروع میشه.

بفرمایید. کف‌دار و داغ.

آه! چی صدام کردی؟ آره، خوبه.

عالی شده. دارم بهتر میشم.

آه! یا خدا! یا خدا!

چی؟ چی؟ بچه‌ها! بچه‌ها!

چی شده؟ خوبی؟

وای خدای من. نه. خیلی هیجان‌زده‌ام. ساوانا آنفولانزا گرفته.

کیه؟ کیه؟ اون الان آنفولانزا گرفته.

اون... اوه، ببخشید... تو نمایشنامه.

ساوانا تو نمایشنامه‌ست؟ آره.

قرار بود نقش سندی رو تو اجرای ما از گریس بازی کنه.

اما الان قراره من باشم چون اون آنفولانزا گرفته!

وای خدای من! ساوانا آنفولانزا گرفته! جایگزین می‌ره رو صحنه!

خب، عالیه! خوبه، درسته؟ اوه، وای!

بابا، باید به مامان زنگ بزنی و مثلاً بذاریش رو اسپیکر.

باشه. آره، آره، آره.

می‌تونید بلیط بگیرید و اینا. باشه.

امشب اجرا هست.

و فردا شب هم یکی دیگه هست. هردوشو اجرا می‌کنی؟

آره! فکر کنم!

هی هی هی. اینم روبی... باورم نمیشه بازیگر جایگزین میره رو صحنه.

صبر کن، صبر کن. این یه جورایی سنت برادویه.

بیا، با مامانت حرف بزن. برو.

باشه. هی، مامان! امشب من سندی‌ام.

باید بیای، خواهش می‌کنم. خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم.

معلومه که اونجا میام. باشه، عالیه.

کی بلیط می‌خره؟ من بخرم؟

من می‌گیرمشون، خب؟

روبی، دوستت دارم. امشب می‌بینمت، عزیزم.

هنک، میشه لطفاً منو از اسپیکر برداری؟

تا بتونیم هماهنگ کنیم؟

باشه، دوستت دارم. خب، تو نمایش «بازی پیژامه» در برادوی...

بازیگر نقش اصلی مچ پاش شکست.

و اینجوری بود که شرلی مک‌لین ستاره بزرگی شد.

اوم. باشه.

میدونی شرلی مک‌لین کیه؟

آره. مگه اون... بعداً بهت میگم.

باشه، خب. می‌خوای دیالوگارو تمرین کنیم؟

آره. آره، میرم پیداشون کنم.

باشه. خب. باشه.

باشه، باشه، باشه. خیلی خب، خداحافظ.

اوکی، اون میره بلیط بگیره.

وای چقدر هیجان‌انگیزه! نمیتونم صبر کنم تا ببینمش.

اوه... اِم... اوه.

صبر کن بذار زنگ بزنم بهش.

اِم

هی نوه. ماشینو روشن نگه دار. دارم میام.

وقت خوش‌وبش نداریم، ما اینجا مأموریت داریم.

یالا. زیک!

سلام! هی، زیک. یه لحظه صبر کن.

لعنتی. کجا داری میری؟

ها؟ کجا داری میری؟

آره، وای خدایا.

تو. دوباره داری میبریش همبرگر بخوره؟

آره، من در مورد اون میدونم. آخ، مادربزرگ. ما...

وایسا. در مورد "بیگ تاپر" لو دادی؟

نه، من لو ندادم... تو لو دادی، مگه نه؟

نمیدونم چطور اینو میدونه.

اون لو نداد. بوش از سر و روت میاد. بیا، زیک.

ما برای همبرگر نمیریم، میلی.

خب پس کجا میرین؟ اون کلاس داره، میدونی.

اوه، خواهش میکنم. کلاس! پیف! اوه، هیچی نمیشه.

ای بابا، یعنی، به مادربزرگت بگو چقدر از این گشت‌وگذارها لذت میبری، باشه؟

بهش بگو. یالا!

یعنی خب معلومه نمیتونیم.

ببین، لال شده میلی. حتی نمیتونه در موردش حرف بزنه.

ببین، بهت میگم، هیچ کاری نمیکنیم.

فقط یه کم رانندگی میکنیم. باشه؟

زود برمیگردم. دوستت دارم. دوستت دارم.

گاز بده، بریم!

یالا. بریم.

اوکی. گاز بده!

هی، تو.

سلام. سلام.

هی، فردا رو خالی نگه دار، چون با رئیس ناهار داری.

فردا من ناهار دارم؟

خیلی خب، شام.

باشه. هی، بیا اینجا. هوم.

من فقط. میخوام یه چیزی بهت بگم. هوم.

چی؟ درو ببند.

اوه اوه. نه. فقط میخواستم بهت بگم...

که من فردا با جوئل ناهار میخورم.

باشه. اون اصرار میکرده و من فقط حس میکنم که...

اینقدر بهش مدیونم.

خیلی خب، خب، میدونی که در واقع مدیونش نیستی.

هیچی بهش مدیون نیستی.

ولی میدونی که داری بزرگوارانه رفتار میکنی.

و من به این احترام میذارم.

آره، فکر میکنم خیلی کمک کنه تا اون به آرامش برسه، و بعدش...

اووم.

هردومون میتونیم بالاخره این مدارک رو امضا کنیم.

و بریم جلو.

اون هی تعلل میکنه و... تو چی؟

کریس، حق با توئه.

وقتشه که دیگه دست از درجا زدن برداریم.

فردا سر ناهار بهش میگم...

که باید مدارک رو امضا کنیم.

باشه.

پدربزرگ باید یه چیزایی داشته باشیم که...

اینجا یه چیزای مشخص‌تری باشه چون این خیلی کلیه.

ای خدا. تو مثلاً اسم چیزی رو داری؟

اگه میتونستم این کارو بکنم پس نیازی به...

جادوی کامپیوتر تو، نوه.

یالا. بیشتر از 50 سال پیشه.

درو، من تازه از ویتنام برگشتم.

من تا حالا اروپا نرفته بودم.

حدوداً 22 سالم بود یا یه همچین چیزی.

و میرسم جنوب فرانسه.

و اونجا یه دهکده کوچیک هست، درسته؟

و من... میرم اون تو.

و اونجا یه مسافرخونه کوچیک روستایی هست.

با پیچک و همه‌ی اون چیزا.

و حدس بزن چی؟

اونا بهترین استیک سرخ‌شده و شراب قرمز رو سرو میکردن.

که تو تمام عمرم خورده بودم.

پس تنها چیزی که میخوام اینه که برگردم اونجا.

با مادربزرگت.

میدونم. و برای سالگرد ازدواجمون سوپرایزش کنم. درسته؟

آره.

فقط همین چیزیه که من بهش علاقه دارم.

باشه. با دکترت در موردش حرف زدی؟

مسافرت یا پرواز؟

داری چی میگی لعنتی؟

اگه... داشتم فکر میکردم که آیا اجازه داری...

اجازه دارم؟ آره.

خب، معلومه که اجازه دارم.

منظورت چیه که اجازه دارم؟

من یه آدم بزرگم به خاطر خدا. باشه.

من میتونم سوار هواپیما بشم، میتونم پرواز کنم.

خب، نمیدونم که میتونی بخوری...

شراب قرمز و استیک سرخ‌شده، راستی.

ببین، نباید نگران هیچ کدوم از اینا باشی.

من نگرانش نیستم.

کاری که باید بکنی اینه که بری سراغِ...

کل نقشه فرانسه رو برای چی آوردی بالا؟

چون تنها چیزی که بهم دادی همینه. تو فرانسه است.

گفتم جنوب فرانسه، نمیتونی...

این... دکمه زوم داره؟

اوه، مرد، این به هیچ جا نمیرسه.

کل صفحه‌ی...

More Farsi Persian subtitles for Parenthood

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left