Vikings: Valhalla - Second Season

Vikings: Valhalla - Second Season

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Vikings Valhalla S02E01 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-SMURF
Vikings Valhalla S02E01 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-SMURF
Vikings Valhalla S02E01 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-SMURF
Vikings Valhalla S02E01 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-CAKES
Vikings Valhalla S02E01 WEBRip x264-ION10
Vikings Valhalla S02E01 WEBRip x265-ION265
Vikings Valhalla S02E01 1080p WEBRip x265-RARBG
Vikings Valhalla S02E01 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Vikings Valhalla S02E01 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Vikings Valhalla S02E01 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by KiarashNg
█⫸ کیارش نعمت گرگانی | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HD
HEVC
2CH
Published on: 2023-01-12
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫تکون بخورین!

‫ ‫

‫کجاست؟

‫آهای، آهای، آهای!

‫اولاف کجاست؟

‫اولاف کجاست؟

‫بردنش!

‫ریش‌چنگالی بردش!

‫«وایکینگ‌ها: والهالا» ‫«فصل دوم، قسمت یکم»

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫تیر خودم اول بهش خورد.

‫تو باید آشپزی کنی.

‫این‌قدر تند نرو.

‫تیر من به قلبش خورد.

‫نه تنها خودت آشپزی می‌کنی، ‫بلکه خودت حملش می‌کنی.

‫ ‫

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫بذار مرهمت رو عوض کنم.

‫حس می‌کنم خوب شده.

‫خودم تشخیص می‌دم خوب شده یا نه.

‫بذار ببینمش.

‫هوم.

‫زخمت بسته شده.

‫- اوهوم. ‫- عفونتش هم رفع شده.

‫بهت که گفتم.

‫ولی کاملا خوب نشده.

‫ولی در حدی هست که برم کتگات.

‫خودت ببندش.

‫فریدیس.

‫نمی‌شه که تا ابد اینجا بمونم.

‫باید ریش‌چنگالی رو ببینم ‫و خواهان حقم باشم.

‫اون‌وقت انتظار داری نروژ رو ‫همین‌جوری بهت تحویل بده؟

‫کنوت جلوم سوگند خورده بود.

‫درسته، ولی پدرش نخورده بود.

‫ریش‌چنگالی که با ارتش نرفته کتگات ‫تا از توافقتون محافظت کنه.

‫وقتی براش توضیح بدم، درک می‌کنه.

‫افتاده دنبال اولاف!

‫واسه چی خیال می‌کنی ‫دنبال خودت نیست؟

‫به علاوه، ما که اصلا از وضعیت کنونی ‫کتگات خبر نداریم...

‫و نمی‌دونیم کی هنوز زنده است.

‫واسه همین باید برگردم دیگه.

‫من از ریش‌چنگالی وحشت ندارم.

‫شاید بهتر باشه داشته باشی.

‫خب، تو ترجیح می‌دی چیکار کنی؟

‫همین‌جا تو حیات وحش بمونیم؟

‫آره.

‫یا بریم یه جای جدید.

‫چه اشکالی داره که آدم بچه‌هاش رو تو محلی...

‫صلح‌آمیز بزرگ کنه ‫و شاهد جنگ نباشن؟

‫آخه بچه‌های من قراره ‫حکمرانان نروژ باشن،

‫نباید تو حیات وحش قایم بشن!

‫بچه‌های تو؟

‫بچه‌های ما.

‫البته اگه نعمتش از آنمون بشه.

‫فریدیس...

‫من باید برگردم.

‫خودت هم می‌دونی.

‫می‌خوام تو هم باهام بیای.

‫خودم می‌دونم برگشتن خطرناکه، ‫ولی باید برگردم.

‫اولاف باید تقاص کارش رو پس بده.

‫بیا. خواهش می‌کنم.

‫باید ادامه بدیم.

‫مادر!

‫به کتگات خوش اومدی! حرف نداره، مگه نه؟

‫خارق‌العاده است.

‫- لیاقت مرگ رو هم نداری. ‫- یالا دیگه اعلی‌حضرت. برو!

‫لیاقتت همینه!

‫صبح به خیر علیاحضرت.

‫امروز صبح کشتی‌ای از دانمارک رسید ‫و اخباری به دستمون رسوند.

‫پادشاه کنوت خبر داده تو دو نبرد عظیم ‫با مردم وند پیروز شدیم.

‫خب، خبری از بازگشتشون به انگلستان نشده؟

‫فعلا نشده علیاحضرت.

‫باز هم گفتن نگران امنیتتون هستن.

‫خودم براشون نامه‌ای می‌نویسم ‫و می‌گم در امانم...

‫که موقع رفتن به دستشون برسونین.

‫اگه خودت دلایلی واسه عدم امنیتم ‫به شوهرم ارائه نمی‌دادی،

‫نگران امنیتم نمی‌شد.

‫چون محافظت از شما و لندن ‫در غیاب ایشون وظیفه منه،

‫دلایل مربوطه رو بیان می‌کنم.

‫تو میخانه‌ها حرف‌هایی به گوشم رسیده.

‫من نگران حرف‌هایی که تو میخانه‌ها ‫به گوشت رسیده نیستم.

‫محافظان ما حرف ندارن.

‫هاسکارل‌ها نمی‌ذارن فرد خطرناکی ‫وارد کاخ بشه،

‫من هم تو نامه‌ام در همین راستا ‫به کنوت اطمینان خاطر می‌دم.

‫واسه چی می‌ری؟

‫ملکه حداقل تا یه ساعت دیگه ‫دنبالم نمی‌گرده.

‫تا کنوت برنگشته ‫و رضایتش رو جلب نکردم،

‫نباید بذاریم ملکه از دیدارهامون باخبر بشه.

‫اگه از جریانمون خبردار بشه، ‫به جای دیگه‌ای اعزامت می‌کنه.

‫طاقتش رو ندارم.

‫واقعا نگران امنیت ملکه‌ای؟

‫نگران امنیت همه‌مونم.

‫پادشاه رفته دانمارک، ‫ریش‌چنگالی رفته کتگات.

‫- از هر طرف تهدید می‌شیم. ‫- ولی تو میخانه‌ها شنیدی.

‫مسلما اعتباری به حرفشون نیست.

‫من هر تهدیدی رو معتبر می‌شمارم.

‫وقتی آدم عین من همه‌چیزش رو از دست بده،

‫عادت می‌کنه واسه بدترین شرایط آماده بشه...

‫که دیگه چنین اتفاقی رخ نده.

‫باید به این خصوصیتم عادت کنی.

‫چنین آدمی‌ام.

‫این‌جوری احتمال شاد بودنت کاهش می‌یابه.

‫- چه آرزویی داری؟ ‫- آرزو؟

‫آره. امیدهات رو می‌گم.

‫چشمت رو که می‌بندی،

‫بیست سال بعدمون رو چطور تصور می‌کنی؟

‫بچه‌های زیادی داریم.

‫تو هم از صمیم قلب دوستشون داری.

‫خودشون بدون تجربه ترسی ‫که خودم داشتم بزرگ می‌شن.

‫وقتی بزرگ شدن، سراسر کشور پخششون می‌کنم...

‫که هر کدوم قلمرو خودشون رو داشته باشن ‫و پیشرفت کنن.

‫فقط بزرگ‌ترینشون رو نمی‌فرستم.

‫قراره آدم خاصی باشه.

‫جنگجوی بزرگ، باسواد و عاقلی می‌شه.

‫یه روزی هم...

‫پادشاه می‌شه.

‫- پادشاه انگلستان می‌شه؟ ‫- آره.

‫خانواده هیچ‌کدوممون ‫از خاندان سلطنتی نیستن.

‫تازه، اگه بودن هم...

‫دو پسر ملکه و اتلرد...

‫و بچه‌های خود کنوت...

‫نمی‌ذارن آرزوت محقق بشه.

‫خودت پرسیدی چه آرزویی دارم.

‫مگه می‌شه آرزو غیرممکن باشه؟

‫چی دیدی؟

‫اِم...

‫گمون کنم گرگی رو دیدم،

‫ولی اشتباه کرده بودم.

‫واقعا؟

‫صرفا چون اینجا نیست، ‫دلیل نمی‌شه ندیده باشیش.

‫احساس خطر می‌کردی؟

‫نه، صرفا...

‫غافلگیر و مبهوت شده بودم.

‫خوبه.

‫این رو یادت بمونه.

‫واسه چی؟ یعنی چی؟

‫نشانه‌هایی که دربه‌در دنبالشونی ‫همه‌جا هستن فریدیس،

‫کافیه به مشاهدات و احساساتت اعتماد کنی.

‫از این معماها راجع به آینده خسته شدم.

‫اصلا جوابم رو نمی‌دی.

‫اینجا جای آرامش‌بخشیه،

‫ولی فریادهایی که ازشون فرار می‌کنی، ‫صرفا چون به گوشت نمی‌رسن،

‫قطع نشدن.

‫حالت خوبه؟

‫چیکار می‌کنی؟

‫باهات میام کتگات.

‫جایگاه خوبی جور کردیم.

‫می‌گن اسون ریش‌چنگالی می‌خواد ‫اولاف رو اعدام کنه.

‫اعدام سنت انگلیسی‌هاست.

‫باید عقاب خونین رو اجرا کنن. هوم.

‫اعدام درست و حسابی ‫وایکینگ‌ها اون شکلیه.

‫ولی خیلی از سنت‌هامون رو به زواله.

‫برو رد کارت.

‫تو لیف اریکسونی، مگه نه؟

‫برادر فریدیسی.

‫من یورندرم.

‫مشروب می‌خوری؟

‫نه.

‫خواهرت هم میاد اعدام رو تماشا کنه.

‫به تو چه؟

‫هنوز هم خیلی‌ها ‫آخرین دختر اوپسالا محسوبش می‌کنن.

‫به نظرم دلش می‌خواد اطمینان حاصل کنه ‫که اولاف هارالدسون، ظالم مسیحی،

‫به سزای اعمالش می‌رسه.

‫به سزای اعمالش می‌رسه.

‫بیش از هر چیزی، ‫از خائن جماعت متنفرم.

‫تو هم خائنی...

‫اولاف هارالدسون.

‫نیستم.

‫کنوت بدون اطلاع من...

‫حق خودم رو به برادرم وعده داد!

‫کاملا حق داشتم.

‫اصلا حق نداشتی.

‫اصلا حق نداشتی نروژ رو ‫تصاحب کنی، با این حال...

‫در خفا ارتش تشکیل دادی.

‫با بقیه توطئه کردی ‫که از قلمرو پسرم جداش کنی.

‫بهتره بکشمت.

‫من رو بکش! من رو بکش!

‫فقط برام سخنرانی نکن.

‫وای، ولی قصد ندارم بکشمت.

‫نقشه دیگه‌ای ریختم.

‫نه! نه!

‫کنوت درگیر مبارزه سر دانمارک شده، ‫من هم باید بهش ملحق بشم.

‫نوه‌ام اسوین رو...

‫پادشاه نروژ اعلام می‌کنم.

‫اسوین؟

‫به یه ماه نمی‌کشه ‫که یارل‌ها می‌کشنش.

‫نه بابا، نه، نه، نه، نه. ‫نه‌خیر، نمی‌کشنش.

‫آخه خودت ازش محافظت می‌کنی.

‫اگه خیال کردی واسه نجات جون خودم...

‫محافظ اون پسرک می‌شم، ‫خیلی احمقی.

‫ترجیح می‌دم بمیرم.

‫آره، خودم می‌دونم ‫ترجیح می‌دی بمیری.

‫واسه همین هم قرار نیست ‫جون خودت رو نجات بدی.

‫پدر.

‫وایستین!

‫مگنوس!

‫پیشنهادم از این قراره:

‫از نوه‌ام محافظت کن، ‫راهنماییش کن که پادشاه،

‫وایکینگ و مرد خوبی باشه،

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left