The first 185 lines.
.ما تا حالا روز سازندهای داشتیم
!من احساس خیلی خوبی دربارش دارم
."بسیار خب، "پاتریک .تو هنوز حرفی نزدی
.من خیلی دوست دارم که حرف تو رو بشنوم
خب... من بالاخره دیشب تونستم والدین "اندی" رو ببینم
.و من اصلاً از مادرش خوشم نمیاد
،اون یه زن بلاند خیلی مثبت
...و خیلی الکی سر خوشه که
میدونی چیه؟ من فکر میکنم "بهتره صبر کنم که "چارلی
وقتی هفته بعد برگشت .همه چیز رو براش تعریف کنم
،خب، در واقع چارلی" برای دو هفته"
،اجازه شرکت توی جلسه رو نداره .پس تو باید به من بگی
!یالا، تو میتونی
.نه، من واقعاً نمیتونم
من نمیفهمم که چرا "چارلی" اجازه .نداره برای کنترل خشم ما بهمون کمک کنه
یعنی تنها کاری که اون کرد .آتیش زدن یه ماشین آشغالی بود
خب، "لیسی"، وقتی آدم ،یه ماشین آشغالی رو به آتیش میکشه
.از کارش معلق میشه و یه جریمه سنگین واسش میبرن
(یه جریمه سنگین؟ (هفتی- مارک کیسه زباله آشغال، هفتی... هیچی؟
اوه، خدای من، من وقتی .چارلی" برگرده خیلی خوشحال میشم"
(خوشحال... (گلد .این هم مارک کیسه زباله هست
.من نمیفهمم - !من دارم بازی تو رو ادامه میدم، زن -
."هی، "چارلی - .شرمنده، من اجازه حرف زدن ندارم -
فقط میخوام قبل از رفتن .برای خودم خوراکی بردارم
.باید برم به یه کلاس مشاوره کنترل خشم - ،اگه دادگاه تو رو مجبور به رفتن میکنه -
،چرا نمیای توی گروه درمانی خودت ،و یه کم خودت رو نصیحت نمیکنی
و بعد برنمیگردی به تخت خوابت؟
.نولان"، این حرف مسخرهایه"
و من هم این رو پیشنهاد کردم .ولی قاضی مخالفت کرد
،اگه تو مجبوری که به کلاس مشاوره کنترل خشم بری
این کاریه که من یاد گرفتم ...بیشترین تاثیر رو داره
.یه کوچولو مست برو سر کلاس
،"من دوست دارم اینطور برم، "اد ولی یه اشتباهی کردم و
بار اول توی هوشیاری رفتم اونجا
.و حالا روانشناسه تفاوتش رو میفهمه
.بسیار خب، ادامه بدین - .ممنونم -
حالا، "اد"، اینجا توی نوشتههای "چارلی" اومده که تو
اخیراً به خاطر بواسیرت یه کم ،آدم پیچیدهای شدی
.تـ گـ بـ ا ن .این چه معنی میده
".توی گروه بهش اشارهای نکن" - .اوه، شرمنده -
.مشکلی نیست .من تکرار میکنم که یه کم مست هستم
نولان"، تو چطور؟"
.تو مثل یه موش خرمای تنبل اونجا نشستی
این تصورت خیلی قشنگتر .از چیزی بود که من بهش فکر میکردم
.در واقع، همه چیز توی محل کارم عالیه
.یه دوست دختر خیلی عالی گرفتم .درباره شما بهش گفتم
.و اون میخواد که همتون رو ببینه - !چه خوب -
.تو رو نه - .من رو نه -
خب چرا دربارش برامون تعریف نمیکنی؟
.خب، اون روانشناس رفتار شناسیه - .فکر کنم داری این رو اشتباه میگی -
،اینجوری تلفظ میشه .زن بیخانمان کارتن خواب
.نه، اون واقعاً روانشناس رفتار شناسیه
.نولان"، عزیزم"
از این حرفم برداشت بدی نکن، ولی آخه چرا
یه دانشمند بخواد با تو قرار بگذاره؟
یعنی، مثل اینکه که من .بخوام با یه سنگ قرار بگذارم
.باز هم میگم، به دل نگیری - .بیخیال، بچهها -
آدمهایی با پس زمینههای کاملاً متفاوت .میتونن به هم جذب بشن
.یعنی، من رو ببین، من دکترا دارم
.و یه بار با یه مردی خوابیدم که فقط لیسانس داشت
اوه، بیخیال! این خیلی بهتر .از جک درباره "هفتی" بود
.نمیدونم چطور شما میتونین این رو تحمل کنید
ولی با اینکه من مستم .میخوام کارم رو با یه شاتگان تموم کنم
.اوه تو هنوز اینجایی - .آره، دیگه دارم میرم -
خب، گروه چطور پیش رفت؟ - .خوب -
میدونی، با وجود جر و بحثهایی که با هم دارن، من واقعاً احساس میکنم
...اونها دوست دارن وقت زیادی رو با هم بگذرونند
.و من رو اذیت کنند - .نه، نه، نه، بیخیال -
تو فقط این احساس رو داری .چونکه، میدونی، حقیقت داره
مگه کلاس کنترل خشمت ساعت 5 شروع نمیشه؟
.تو داره دیرت میشه - پس تو داری میگی که -
من قراره چند دقیقه از وقتی که مردم درباره خشمشون حرف میزنن رو از دست میدم؟
.اوه، نه .دیگه کجا میتونم همچین چیزی رو پیدا کنم
.این برای من وقت تلف کردنه
تو داری میگی که لازم نداری خشمت رو یه کنترل در بیاری؟
.تو یه ماشین آشغالی رو به آتیش کشیدی
آتیش کشیدن اون ماشین به خاطر .یه لحظه اشتباه در قضاوت بود
این همچنین، به گفته "جری" که اونور .خیابون زندگی میکنه، استثنایی بود
.اوه، خدای من، تو داری انکار میکنی
.من واقعاً نگرانتم - .جوردن"، این یه اتفاق بود" -
به جاش، توی سه سال قبل .هیچ اتفاقی نیوفتاد
و سال قبل از اون چه اتفاقی افتاد؟
.یه اتفاق دیگه
توی قرارداد دادگاه گفته .شده اجازه حرف زدن دربارش رو ندارم
ببین، من پیش روانشناسهای خیلی خوبی برای کنترل خشم رفتم
.و همه چیز تحت کنترلمه
موبایلت هفته قبل چطوری شکست؟ - .بهت گفتم که، از دستم افتاد -
اوه، من نمیدونستم که تو میتونی اون رو به صورت افقی
.با سرعت 90 مایل در ساعت به سمت دیوار بندازی
من هنوز میتونم ضربههای خوبی بزنم، مگه نه؟
بسیار خب. من میخوام سوال بعدی .رو از همه اعضای گروه بپرسم
خشم چه رنگی داره؟ - "خشم چه رنگی داره؟" -
رنگش اینه که، "اوه خدای من، من ترجیح میدم با یه سشوار برم توی حموم
."به جای اینکه حرفهای این احمق رو گوش بدم
چارلی"، من میدونم که تو یه روانشناس هستی"
،و فکر میکنی همه اینها رو میدونی
،ولی اگه با تجربه بودی .احتمالاً الان اینجا نبودی
."متاسفم، دکتر "وو
از حالا به بعد آویزون تمام .کلمات شما میشم
.یا اینکه از یه لوله توی زیرزمین خودم رو آویزون میکنم .یه طناب بهم بده
.این خوبه .چونکه "چارلی" داره من رو مسخره میکنه
حالا، آیا من عصبانی میشم؟ .نه
آیا فریاد میزنم؟ .نه
ولی آیا تمام انرژی منفی رو به سمت
اضافه کردن یک هفتهای مدت زمان حضور "چارلی" در
کلاس کنترل خشم هدایت میکنم؟ .بله
.صبر کن بینم ...این صدا
تو صدای اون راکون کوچولو توی پاندای کنگفو کار انجام دادی؟
.شوخی کردم .اون "داستین هافمن" بود
صبر کن، تو "داستین هافمن" هستی؟ - .خوشبختانه، زمانمون تموم شد -
اوه، در ضمن، جواب صحیح اینه که
خشم میتونه هر رنگی که شما در حین خشمگین بودن
.بهش فکر میکنید داشته باشه
.واو کی فکر میکرد که جواب
از سوال هم احمقانهتر باشه؟
اوه، هی. اسمت "جین"ـه، درسته؟ - .آره -
.میخوای یه وقتی با هم برای قهوه بریم بیرون - .آه، فکر نمیکنم فکر خوبی باشه -
.من اینجام چونکه توی صورت یه قهوهچی چک زدم
بسیار خب. میخوای برای یه نوشیدنی بریم بیرون؟
یعنی، مگر اینکه یه مشت توی .صورت یه متصدی بار نزده باشی
من فقط دارم سعی میکنم کمتر با مردهایی که .مشکل عصبانیت دارن ارتباط داشته باشم
تنها کاری که اونها میکنند اینه که .غریضه من رو به سمت خشم پیش میبرن
آره، ببین، مشکل عصبانیت من تحت کنترله. من فقط واسه این اینجام
چونکه فقط داشتم از خودم در مقابل .یه کارگر شهرداری دیوونه دفاع میکردم
.میدونی، همون داستان همیشگی
.پس تو واقعاً مشکلی عصبانیت و خشم نداری
.خب، داشتم، داشتم .و اون حس رو آروم کردم
،و قسم میخورم
،اگه بابت چیزی بخوام عصبانی بشم .دیگه چیزی ندارم
.ولی قرار نیست این اتفاق بیوفته
میدونی، "چارلی"، من داشتم یه مسائلی رو در نظر میگرفتم
و تصمیم گرفتم که تو به دو هفته .جلسه بیشتر نیاز داری
دو هفته؟ ولی من باید برگردم .سراغ بیمارهام
فکر کنم من دارم بهشون لطف میکنم. آخه اگه رفتاری که تو
،توی گروه من داری نشونهای از شیوه کارت بعنوان یه روانشناسه
.خب، تو کارت خیلی ضایع هست - اوه، آره؟ -
...خب، من میخوام ببرمت بیرون و
.شخصاً از ارزیابی شما نسبت به مشکلاتم تشکر کنم
.بیخیال، همینجا انجامش میدم .ممنونم
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــــمــــه از: احـــســـان و جــويــبــاري De PALMA & Juybari
.این رو لطفاً بایگانی کن .من باید برم موهام رو درست کنم
.دوست پسرم هر لحظه ممکنه سر برسه
اوه، دختر، تو باید بری پیش .جانی مک" توی ردیف سولهای بخش دی"
.جانی" قبلاً یه آرایشگر بوده"
.اون این مدل موی خوب رو برای من درست کرده
.و یه قتل عام هم توی یه انبار عمومی توی کنتیکت انجام داده
.ممنون. من یه شونه دارم
جمعهها رو عشقه، مگه نه؟
.عصر بخیر .من دنبال آقای "چارلی گودسون" میگردم
.اوه، ایشون اینجا نیستن بهشون بگم کی باهاشون کار داشته؟
.من آقای "ونتورا" از انجمن روانشناسان آمریکا هستم
.اوه، کله گندهای بهشون بگم چه کاری باهاش داشتین؟ -
.آره، من میخوام که باهاشون حرف بزنم
من امروز صبح برای یه عفو مشروط اینجا اومدم
و امیدوار بودم که دیگه لازم نشه .تا خونشون با ماشین برم
.بسیار خب، بگذار این رو ثبت کنم
آقای "ونتورا" از انجمن روانشناسان آمریکا ".دوست نداره ماشین برونه"
بهشون بگید که من راس ساعت 9 صبح دوشنبه
به خونهشونم میام تا درباره مسئله عفو مشروط مربوط به
.حادثه اخیر مربوط به مشکل عصبانیتشون باهاشون حرف بزنم
.آها ".مشکل، حادثه، چه باسنی"
.بسیار خب، فهمیدم. حالا میتونید برید
!چخه، چخه .از اون کفشات استفاده کن و حرکت کن
.ببخشید چه کاری میتونم براتون بکنم، آقای لقمه خوشمزه؟
هی، "جوردن" اینجاست؟ - .اون رفته خودش رو برای تو قشنگ کنه -
.میبینم که تو هم این کار رو برای من کردی
اوه، خدای من، این احساسیه که زنها وقتی باهاشون لاس میزنم دارن؟
چونکه باعث شدی فکر کنم .که آدم خاصی هستم
."هی، "شان - .هی -
پیامی نبود؟
.اوه، آره، یه پیام خیلی مهم
."تو باید میرفتی پیش "جانی مک .اوه، موهات خیلی بهم ریخته هست
.اگه من توی زندان بودم کارم خیلی درست بود - .این زندانه -
هر چیزی که بتونه بیشتر از یه ثانیه وایسته .کارش خیلی درسته
.قبل از اینکه بریم، باید ازت یه درخواستی بکنم
میدونیکه "چارلی" چطور یه ماشین آشغالی رو به آتش کشید؟
آره، دربارش توی وبلاگ جری یه چیزی خودم، .ظاهراً خیلی استثنایی بود
همچین حادثهای باز هم اتفاق میافته
و وقتی اینطور بشه، اونها .چارلی" رو میندازن زندان"
.نه، اینطور نیست
.کاری که اون کرد کاملاً قابل توجیه بود .اونقدر هم مسئله بزرگی نبود
میخوای دربارش چیکار کنم؟
من میخوام تو چارلی رو اونقدر .عصبانی کنی که کنترلش رو از دست بده
این جوری، اون نمیتونه بگه که .آتیش زدن ماشین آشغالی یه اتفاق بود
No comments yet. Be the first to leave one.