The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
...هی، مولارکی
اومدی نصف شب به غار ممنوعه بستنیا سر بزنی؟
قضاوت نکن
چطور میتونم؟
هممم
چرا همیشه مزه بستنی ساعت 3 صبح بهتره؟
شاید چون برات خوب نیست و نباید بخوری
چرا دیروقت از خواب بیدار شدی؟ لنگت درد میکنه؟
میتونم، خب، بمالمش برات
اوه، آره
البته، ممنون
چطوره؟ خیلی سفته؟
نه، خوبه
خیلی کوفته ست
خب، تو چرا نخوابیدی؟
نمیدونم
معمولا زمان سختی رو میگذرونم
آره، منم همینطور
...فکر کنم
تنهام
...میدونم که تو یه خونه ایم، اما
حس میکنم دلم برات تنگ شده، مولارکی
منم حس میکنم دلم برات تنگ شده
این میتونه زمان خسته کننده ای پر از کشش های گیج کننده باشه
هرچقدر که جسم پیرتر میشه
افزایش گردش خون در آلت میتونه باعث نعوظ ناخواسته بشه
...نعوظ ناخواسته
...نعوظ ناخواسته... نعوظ ناخواسته
ممکنه اتفاقات ناخواسته دیگری هم مثل راه رفتن در خواب
یا چیزی که به خواب خیس معروفه، همراهش باشه
واو، باورم نمیشه اینجایی
نمیتونم این موهارو باور کنم
اوه، فکر کردم، میدونی
دبیرستان، موهای کوتاه، مصنوعی
همچنین... شپش هم گرفته بودم، پس مجبور بودم- شبیه ولما توی اسکوبی دو شدی-
درواقع... شبیه دوروثی همیل ئه
واقعا قشنگه، دوستش دارم
ممنون
خب، چرا اومدی اینجا؟
میرم دانشکده
آره، صحیح، خب، انگار که، کلاد... میدونی؟
اگه میخوای زمزمه کنی مجبور نیستی بگی خب
اما آره، اون، از زندان اومده بیرون
زندگی جدیدی رو شروع کرده
آشپزی میکنه و کت و شلوار میپوشه و انجیل میخونه
فکر میکنه کارول بردی ئه
فکر میکنم تو یه سال تغییرات زیادی میتونه ایجاد بشه
آره، منم فکر میکنم بشه
اوه سلام! تو همون دختری هستی که کیت باهاش دوست بود
همونی که مادرش دستگیر شد، اوه، تری؟
تولی- درسته-
کیت همه اتفاقاتو تعریف کرد برام
خیلی غم انگیز بود
از بلوزت خوشم اومد
من لیسا کارن ام
از موهات خوشم اومد
ممنون! من و کیت باهم درستش کردیم
مثل کارایی که دوستای صمیمی میکنن
ما باید بریم یه نوار فیلم داریم که باید لود کنیم
کار رئیس کلوپ آیوی هیچوقت تموم نمیشه
فقط از دستیارم بپرس
مولارکی، انقد فشار نده
یه اسکوپ گرفتم
ما دستگاه پرس نداریم، این تلویزیونه- چه خبره؟-
اوه- ...بیا اینجا عزیزم، این مال منه، درواقع-
آره
خب، من از این خانم که 30 سال برای بینسونگر کار میکرد نامه گرفتم
" میگفت " اون برای شهردار شدن مناسب نیست
اون یه سری راز داره، رازای خیلی بزرگ و اون خانم آماده ست که فاششون کنه
این خیلی زیاده
وای، واقعا؟- میدونم، حس لوییس لین بهم دست داد-
"تولی هارت، بندیکت بینسونگر را پایین میکشد"
آروم باش، لوییس. بینسونگر تو مشتمه
خب؟ هرکی پیدا کنه مال خودشه- مطمئنم که رویه ش اینطور نیست-
اون درست میگه درواقع تاکوما از دنی میخواد که انتخابات رو پوشش بده براش
منبعم میخواد باهام حرف بزنه، اونجا بهم میگه
اوه، پس میتونید باهم برید
به نظر خوب میاد- اوه، مزخرفه-
برو دیدن منبع
و اگه به توافق رسیدید، یه تیم فیلمبرداری میفرستیم
و هردوتون میتونید استندآپ اجرا کنید اما دنی در اولویته
برخورد محکمی بود، رئیس
برخورد محکی بود، رئیس چه پاچه خواری
این من بودم؟
داشتی ادای منو در میاوردی؟ این الان شبیه صدای من بود؟
سلام- سلام-
نظرت چیه بعد کار بریم فروشگاه ویدیو؟
تو تخت یه فیلم ببینیم؟ یا تو تخت... یه فیلم نبینیم
پدر و مادرم دارن برای نمایش گربه ها میان
خیلی هیجان زده ان
بعدش مادرم میخواست سین، جولیا و بچه رو ببینه
بعد تبدیل شد به یه شام مفصل که منم به زور شدم میزبانش
!عالیه! شام خانوادگی مولارکی! منم هستم
چی بیارم؟- اوه نه، نباید بیای-
میخوام ازعذاب نجاتت بدم
اوه، امکان نداره
من دوست پسرتم و این کاراییه که یه دوست پسر باید بکنه
...شاید بتونم
فقط... خب اونا هنوز دربارمون نمیدونن
اوه، خب، میتونیم امشب بهشون بگیم پس هیجان زده میشن
...آره، مسئله اینه اونا
طرفدار درجه یکت نیستن
منظورت چیه؟ مادرت منو دوست داره
حتی فکر میکنم ممکنه یکم کراش هم روم داشته باشه
به نظر میاد، اون فکر میکنه تو خوشتیپ و با وقاری
همچنین فکر میکنه تو یه روانی جنسی ای که قلب تولی رو شکسته
چرا باید همچین فکری کنه؟
خب، اون درباره اتفاقی که بینتون افتاد خبر داره
و متوجه شده که تو به محض اینکه به چیزی که میخواستی رسیدی، اونو گذاشتی کنار
من براش توضیح دادم که اینجوری نبوده
اما اون حرفمو باور نمیکنه و واقعا، واقعا از دستت عصبانیه
واو، و پدرت؟ اونم فکر میکنه من روانی جنسی ام؟
نه، اون فکر میکنه تو گنده گوزی
به خاطر تو نیست، اون نسبت به آدمای بریتیش گارد داره
چی... من بریتیش نیستم من استرالیایی ام، ما کاملا مخالف همیم
هیچ کمکی نمیکنه
یادته اونبار که رفتی به باربیکیوشون
و ازت پرسید که میخوای بازی سی هاوکز رو ببینی یا نه؟
تو گفتی فوتبال آمریکایی دوست نداری؟- آره-
اون حدود دو سال پیش بود، و اون هنوزم دربارش حرف میزنه
اوکی، این روانی کنندست
من کلی دوست دختر داشتم، و پدر و مادرشون همیشه دوستم داشتن
چند تا دوست دختر؟
من به این راحتی تسلیم نمیشم، مولارکی
خیله خب؟ شلوار باد و مارگی رو از پاشون درمیارم، به اصطلاح
میدونم چقدر خانوادت برات مهم ان
و در نتیجه، برای منم مهم ان
خیله خب، آره، آره- خیله خب؟ اوکی، خوبه-
خب، ام، برای بدست آوردن دلشون باید چیکار کنم؟
اوکی، برای پدرم، الکل گرفتن ایده خیلی خوبیه، اما نباید خارجی یا اینا باشه
خیله خب- و برای مادرم-
اگه تو بحثی بود، باید به هر قیمتی طرف اونو بگیری
عاشقت میشه
میتونم
خوش میگذره- قرار نیست خوش بگذره-
فقط وایسا و تماشا کن
آخر شب، یه خانواده بزرگ و شاد میشیم
میدونی داری چیکار میکنی؟
نه، فقط دارم لباس میشورم- داشتی ایمیل های مارا رو میخوندی-
نه اصلا
...اونا پیامای فوری ان
و من نمیخواستم همچین کاری کنم...
صدا داد، منم یه نگاه مختصری انداختم
اوه، یه نگاه مختصری انداختی
یه لحظه وایسا
این همون چیزی رو میگه که فکر میکنم؟
شماها چکار میکنید؟
دارید سرک میکشید؟
نه- اون داشت سرک میکشید-
تو از اینکه مامان همچین کاری میکرد متنفر بودی
پولیور آبیمو شستی؟
اینکه اینجا زندگی میکنی به این معنا نیست که من باید کل لباساتو بشورم
من مادر نیستم که، درواقع چرا
اوکی، حالا بیا یه نگاهی بنداز
...من پیاماشو نمیخوندم- من لباساتو شستم، بهم بدهکاری-
...اوه
نباید این کارو کنیم
اوه واو
میدونستی مارا گی بود؟- ...شاید گی نباشه-
اینجا نوشته که اون عاشق دوستش اشلی ئه
آره، اما شاید منظورش، عشق دوستانه ست
وقتی باهاشم، فقط میخوام ببوسمش
اما میترسم از اینکه حقیقت رو بهش بگم
اوکی
شاید یکم گی باشه
قابل درکه
اون هاکی تو سالن بازی میکنه
اون... اون... با باربی هاش بیشتر دوستاش بازی کرده
به خاطر همین- اوه، اوکی، اوکی-
اون ممکنه گی باشه، شاید بایسکشوال باشه شاید داره تلاش میکنه بفهمه
خب چکار کنیم؟- ناموسا؟-
انتظار داری به یه مرد میانسال گی که هنوز به پدر و مادرش نگفته نصیحت کنم؟
مامان و بابا فکر میکنن من اینجا میمونم چون من و جولیا به یه سری مشکل خوردیم
اونا نمیدونن جریان چیه
میتونی بهشون بگی، اونا دوستت دارن
اونا تصوری که از من دارن رو دوست دارن یه شوهر و پدر موفق
اونا من واقعی رو نمیشناسن منم خود واقعیمو نمیشناسم
من به ندرت از خلوتم بیرون میام- اوکی، باید کار بهتری برای مارا بکنیم-
من باهاش حرف میزنم- نه، ما به حریم شخصیش تجاوز کردیم-
آره، نه از قصد- نه نه، اون درست میگه-
تنها کاری که میتونید بکنید اینه که کم کم بهش نشون بدید
که میتونه به شما پناه بیاره
میدونی، اعلام کردنش به شدت سخت و ترسناکه
بزار وقتی آماده بود بیاد سمتت
مارا ست
داره میاد سمتمون- ...اوکی، فقط-
مارا، سلام، چه خبر؟
آره، نه، من، میدونی فقط داشتم تنهایی لباس میشستم
آره، آره، اصلا باهاش مشکلی ندارم
الان میام سراغت
من تو راهم، دوستت دارم
یادت باشه، زیرکانه- باحال باش-
نگران نباش
من دارمش
فکر نمیکنم اون داشته باشتش
نه
اوه، عاشق این آهنگم وای خدا، سالهاست گوشش ندادم
تو ایندیگو گرلز رو میشناسی؟
فکر کنم
No comments yet. Be the first to leave one.