The first 200 lines.
وای!
اودالی تویی؟
وای! لعنتی، دیویس!
اودالی، این جاستینه.
جاستین، این اودالیه.
نوبت توئه.
این دیگه چه وضعیه؟
باشه، ببین متاسفم، باشه؟
ولی باید از اونجا میاوردمش بیرون.
از کجا بیاریش بیرون؟
از پرورشگاه. خیلی اوضاعش خراب بود.
دیویس، تو برادرتو دزدیدی؟
میخوای بگی داشتی به چی فکر میکردی؟
در واقع، نه، بیا از اینجا شروع کنیم.
آخه چرا بهم زنگ نزدی؟
متاسفم.
زنگ نزدم چون نمیخواستم تو هم...
درگیر این ماجرا بشی.
بعد فهمیدم جای دیگهای برای رفتن ندارم.
خب، جریان چیه؟
به خدا یه وضعی بود که انگار از تلویزیون دراومده بود.
پنج تا بچه تو یه اتاق تو زیرزمین بودن.
دوش حموم خراب بود.
دو روز بود بهش غذا نداده بودن.
وای!
خب، پدر و مادرت چی؟
اون هیچ فامیلی نداره که پیشش بره؟
پدر و مادرمون دیپورت شدن. مکزیک.
ولی ما یه خاله داریم تو لس آنجلس.
فقط دارم سعی میکنم یه پولی جور کنم.
تا بتونم اونجا ببینمش.
وایسا، یعنی دیگه برنمیگردی؟
پس واسه تستای تور چی؟
برمیگردم.
میشه فقط اینجا بمونیم؟
نمیدونم. فقط برای چند روز.
لطفاً؟
باشه.
ممنون.
هی، حالت خوبه اون تو؟
یه کم کلافه به نظر میای.
هوم؟ چیشده؟
اون پسریه که بهت گفته بودم.
میدونی، نه زنگ زده، نه پیام داده...
نه تو دایرکت چیزی فرستاده، نه هیچی.
باشه بابا، آروم باش. زنگ میزنه یا پیام میده.
یا حتماً دایرکت میده یا یه کاری میکنه. مطمئنم.
پسرا واقعاً افتضاحن.
آره، وحشتناکن.
میدونی که با نگاه کردن به گوشیت...
اون زودتر بهت پیام نمیده، درسته؟
ببخشید. امروز چیکار میکنی؟
نقشه خوبیه.
هی.
دیدنت تو این ویدئو...
محشر بود.
خیلی بهت افتخار کردم.
مرسی، جی، همینطور بود.
و من تمام عمرم به اجرای تو افتخار کردم.
اینو که میدونی، درسته؟
باید برم.
زیاد آشغال نخوریا؟ - آره، قول نمیدم.
هی، تال، هی.
هی، چی... هی. تو، اِه، داری میری کلاس؟
اِه، نه، فقط دارم یه کم بیشتر تمرین میکنم.
اوه، چه باحال.
فقط میخواستم عذرخواهی کنم.
بابت اینکه اینقدر حواسپرت بودم.
و جواب پیامهات رو ندادم.
اوه آره، رفیق، مشکلی نیست.
نگرانش نباش.
نه، نه، مجبور شدم پرواز کنم...
برم سانفرانسیسکو برای یه جلسه اضطراری.
بعدش هم پشت سر هم کنفرانس تلفنی داشتم.
و بعدش هم باید چندتا اسپات همکاری برند رو تایید میکردم، خب...
به هر حال، بیخیال اون.
تو چطوری؟ چیکارا کردی؟
اِه، فقط داشتم وقت میگذروندم.
قطعاً هیچی به هیجانانگیزی کارای تو.
بس کن. فقط کاره، باشه؟
من هیچوقت تو رو سرکار نمیذاشتم.
اِه.
باشه، اون حرفم درست از آب درنیومد.
اِه، باید اینو جواب بدم. آره، حتماً.
مطمئنی؟ باشه، باحال. - آره.
بعداً میبینمت.
هی. آره، همین الان لازمشون داری؟
آره، باشه. نه، منو پشت خط نذار.
ده دقیقهست پشت خط بودم.
الو؟ ای بابا!
میتونم برگردم.
سلام، اودالی، بشین.
از دیویس خبری داری؟
نه، من...
منظورم اینه که مدتیه ندیدمش.
تازه سازمان حمایت از کودکان اومده بودن دیدنم.
و ظاهراً...
جاستین، برادر کوچیک دیویس، گم شده.
چی؟
باورنکردنیه.
منظورم اینه که چرا باید در موردش بیان سراغ تو؟
چون آدرسش رو های واتر ثبت کرده.
تا جایی که من فهمیدم، دیویس چند ماهه که بیخونهست.
وای. اصلاً خبر نداشتم.
اگه دیویس به زودی خودش رو معرفی نکنه تا تبرئه بشه...
ممکنه واقعاً دچار دردسر بزرگی بشه.
و اگه تو هم چیزی بدونی، ممکنه همین بلا سر تو هم بیاد.
ببین، من دیویس رو ندیدم و نمیدونم کجاست.
گوش کن، اودالی، میدونم که قبول شدن اینجا خیلی مهمه.
و همه میخوان بهترین خودشون رو نشون بدن و همیشه ما رو تحت تأثیر قرار بدن.
اما میخوام همهتون بدونید که ما اینجاییم تا حمایتتون کنیم.
مثلاً وقتی اوضاع بده یا زمین میخورید...
اون موقع هم میتونیم کمکتون کنیم.
آها.
باشه، ممنون. میتونی بری.
باشه، ممنون.
و یک، دو، سه و چهار.
اوه!
باحال بود. خیلی خوبه.
چی؟ این تمرین برای تکلیف درسیه؟
چون من که اصلاً اینو تمرین نکردم.
ما داریم برای مسابقه "جِیسِت" آماده میشیم.
فردا شب تو "رولاوت". - "رولاوت"؟
"رولاوت" یه مهمونی کوچیکه که دانشجوها...
هر چند ماه یه بار دور هم جمع میشن و برگزارش میکنن.
بدون معلم، بدون استاد.
باشه، خب "جِیسِت" چیه؟
هوم... باید حتماً اونجا باشی.
"جِیسِت" یعنی دقت.
"جِیسِت"... یعنی زندگی.
و، ام، اونجا دیدمت...
داشتی با اون جانی وان خوشتیپ حرف میزدی؟
اگه میخوای، میتونی یه دوست هم بیاری.
خانما.
باشه، بیاین.
هِی، بابام آماده جنگ بود.
آماده بود بره های واتر و سراغ سِیج رو بگیره.
اما مجبور شدم بهش بگم "هِی، بیخیال."
آره، شرط میبندم بابات عصبی شده بود، رفیق.
آره، وقتی به تمام کارهایی که بابام برای کمک به سِیج کرد فکر میکنم...
فقط باعث میشه بیشتر ازش متنفر بشم.
هِی، اون Zoom R-8 ـه؟
این استودیو غوغایی میشه، رفیق.
هِی، اِم، میدونم اوضاع یه کم متشنج شد.
بیخیال باش، بیخیال باش، باشه؟
ببین، ما رفیقیم. همیشه با هم خوبیم، میدونی چی میگم؟
تازه، بابام میخواد که من بیست و چهار ساعته روی کارای خودم کار کنم.
میگه سِیج فقط جلوی پیشرفتم رو میگرفت، به هر حال.
درکش میکنم، رفیق.
باید از این فرصت استفاده کنی و یه موسیقی خفن بسازی.
رفیق، اگه سِیج همون اول کارش رو عالی انجام میداد...
من هیچوقت کار مزخرفش رو مسخره نمیکردم.
راستش رو بخوای...
آهنگ جدیدی که منتشر کرده، خفنه.
چیزی که نمیفهمم اینه که چطور یه آهنگ مزخرف رو برداشت...
و یک شبه تبدیل به یه آهنگ فوقالعاده موفق کرد؟
خب، فکر کنم اینه که اونو نابغه میکنه، نه؟
کاش اون... بیخیال، رفیق.
تو چیزی رو تو های واتر از دست نمیدی، داداش.
رفیق، خوشحالم که اینطوری فکر میکنی، داداش.
چون بهت میگم، من و تو، با هم، خیلی باحالیم، داداش.
و وقتی همه اینا رو آماده کنم...
واقعاً کارای بزرگی میکنیم.
آره، رفیق، میدونی وقتی با هم کار میکنیم...
همیشه کارای خفن از آب در میاد.
با شعرای رپ تو و بیتهای من، رفیق...
بیا دیگه، رفیق، میدونی که از پسش برمیایم.
آخ! آخ!
آره، وقتی اون آلبوم اولت حسابی بگیره...
سِیج از اینکه بیرونت کرده، پشیمون میشه.
دقیقاً. اما، هِی، گوش کن، من این آهنگو دارم...
اوه، صبر کن.
اوه، صبر کن، رفیق.
اوه لعنتی. اِم، هِی، سِیج میخواد برگردم استودیو، رفیق.
پس داری میری؟
آره، باید ببینم چی میخواد، درسته؟
آره، باشه. بعداً میبینمت، رفیق.
هِی، برادر دوقلوی محبوبم خونهست.
سلام. چی؟
آره. منظورت تنها دوقلوییه که داری.
چطوری؟ چی میخوای؟
منظورت چیه؟ منظورم اینه که چی میخوای؟
خب، دوست داری...
فردا جای من تو وانگز بری؟
اَه، من همونقدر که یه تنقیه میخوام، اینم میخوام.
خواهش میکنم، تال. داندری یه دختر پیدا کرده...
که حاضره کلی پول بهمون بده.
تا جشن تولدش رو تو مریتا برگزار کنیم.
و باید بریم برای پیدا کردن محل.
خب، عالیه ولی من از قبل
امشب با اَل شیفت دارم، واسه همین...
و تازه، من...
چی؟
بگو دیگه!
داشتم فکر میکردم شاید از جانیوان بخوام
که بیاد به این مهمونیه تو مدرسه.
آه، پس جانیپسره...
چرا تا حالا دعوتش نکردی؟
نمیدونم، آخه اون...
اون مال سیجه. خیلی آدم مهمیه.
No comments yet. Be the first to leave one.