XO, Kitty

XO, Kitty

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

XO Kitty S03E01 1080p WEB-DL x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-04-20
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 189 lines.

SANDS Movie

‫شاید هنوز وقتش نرسیده.

‫- یا شاید هم... ‫- وایسا!

‫میتونم باهات بیام؟

‫خیلی خب، انگار واقعاً داره جور میشه.

‫دارم با مین‌ هو به یه تور دور دنیا میرم.

‫وایسا، منظورت واقعاً این بود که توی...

‫- تور دور دنیا. ‫- تور دور دنیا؟ ببخشید؟

‫چی؟ نه. تور دور دنیا؟

‫- فکر کردم داری میگی باهامون بیای. ‫- فکر کردم منظورت اینه که...

‫- برای کل تابستون. ‫- کل تابستون؟

‫نه. نه، نه، نه. ‫این دیوونگیه.

‫منظورم اینه که ما؟ ‫فکر کن کل تابستون رو با هم بگذرونیم.

‫- هم رو دیوونه میکنیم. ‫- خب، پس منظورت چی بود؟

‫سلام کیتی. ‫وایسا، تو هم داری به بوسان میای؟

‫آخه جشن شروعِ امشب قراره محشر باشه.

‫- تا حالا سوار کشتی تفریحی نشدم. ‫- منم همینطور.

‫میتونم قبل از اینکه فردا برای تابستون به خونه برگردم، ‫یه مدتی رو توی بوسان باهات بگذرونم.

‫اوم، حتماً.

‫ولی شاید بهتر باشه یه دست ‫لباس اضافه با خودت بیاری...

‫چون این لباست اصلاً به درد اونجا نمیخوره.

‫- دامن‌ شلواریم مگه چشه؟ ‫- آخ.

‫اونجا رسماً قانون پوشش دارن، ‫ای بی‌ فرهنگ.

‫تیپ شیکِ مخصوص قایق.

‫باشه، پنج دقیقه بهم وقت بده وسایلم رو ‫توی ساک بریزم. الان برمیگردم.

‫چی؟ وایسا، کسی به من نگفته بود ‫میتونم با خودم دوست بیارم.

‫خب، شاید اینکه خودم رو ‫به یه تور دور دنیای احتمالاً رمانتیک...

‫ولی قطعاً حماسی با مین‌ هو دعوت کردم، ‫یکم زیاده‌ روی بود.

‫ولی هنوز ناامید نشدم. کشتی رابطه‌مون هنوز ‫میتونه به آب بزنه. اون هم روی یه قایق تفریحی!

‫خب، بهش گفتی چه حسی بهش داری؟

‫میخواستم بگم، ‫ولی ترسیدم و جا زدم.

‫اوه، وای. یه واسطه ازدواج که ‫نمیتونه برای خودش کسی رو جور کنه.

‫اگه بهش فکر کنی یه جورایی غم‌ انگیزه... ‫ببخشید، ادامه بده.

‫بعدش ازش پرسیدم که ‫میتونم به جاش باهاش بیام یا نه.

‫- توی تور؟ ‫- آره.

‫- برای کل تابستون؟ ‫- آره، ولی... بعدش نه.

‫خیلی سردرگمم.

‫منم همینطور، ولی این رو میدونم که ۱۴ ساعت ‫و ۶ دقیقه وقت دارم به مین‌ هو بگم چه حسی دارم...

‫و ببینم اون هم حسش همینه یا نه.

‫خب، پس... نقشه‌ ای داری؟ چیه...

‫نه، نمیدونم، باشه؟ ‫بهم گفت میخواد کلاً دور رابطه رو خط بکشه.

‫اگه مستقیم ازش بپرسی چی؟

‫اگه حسش این نباشه و بعدش رفاقت‌مون رو ‫برای همیشه خراب کنم چی؟

‫- اوه، وای. باشه. ‫- وایسا، تو هم باید باهامون بیای.

‫به بوسان بیا. ‫کمکم کن بفهمم تهِ دلش چی میگذره.

‫- لطفاً؟ ‫- شرمنده. من و جین برنامه داریم. یادت نیست؟

‫- آخرین شبم قبل از پادگانه. ‫- خواهش میکنم، کیو.

‫اصلاً راهی نداره بتونی به این مهمونیِ باحال روی ‫قایق تفریحی که اون داره من رو می‌بره بیای؟

‫که اینطور، انگار واقعاً از اون ‫موقعیت‌ هاییه که حضور همه واجبه...

‫پس من به عنوان رفیقِ پایه‌ت میام.

‫ما، یعنی من و جین، ‫به عنوان رفقای پایه‌ت میایم.

‫میخوای کمکم کنی، یا فقط میخوای ‫روی کشتی غذاهای لقمه‌ ای بخوری؟

‫هر دوش. خودت که میدونی ‫چقدر عاشق فینگرفودم.

‫- هر چی کوچیک‌ تر، بهتر. ‫- میدونم.

‫- حله، پس چهار نفر میشیم. ‫- عالیه.

‫- بزن بریم که خوش بگذره. همه چی ردیفه. ‫- معرکه‌ست. ممنون.

‫خودت یه جوری به اونجا برو، ‫چون مین‌ هو منتظرمه.

‫یادت نره، فقط ما چهار تا.

‫یونیس همین الان ما رو به یه مهمونی ‫توی قایق تفریحی توی بوسان دعوت کرد.

‫اوه! اوه! ‫میشه هلیکوپتر بابات رو قرض بگیریم؟

‫اوه، خب، راستش توی تعمیرگاهه. ‫ملخش یا یه چیزیش خرابه.

‫- من بلیط قطار میگیرم. ‫- میتونیم ادای آدم‌ معمولی‌ ها رو در بیاریم.

‫- اوهوم. ‫- آه، من که نیستم.

‫وای خدا، چقدر با این ناز شدم. ‫قشنگ لایقِ هلیکوپتره.

‫بیخیال. در هر صورت میخرمش.

‫راستش، حالا که فکر میکنم...

‫بیاید به بوسان بریم.

‫آخ جون!

‫بوسان! ایول!

‫میشه یکم بیشتر هیجان‌ زده باشی؟

‫میخواستم قبل از رفتنت به لس آنجلس ‫با هم وقت بگذرونیم.

‫فقط دو تایی؟

‫همین کار رو هم میکنیم. ‫باید به کیتی کمک کنیم مخ مین‌ هو رو بزنه.

‫بعدش فقط من و تو میمونیم...

‫و منظره‌ زیبای غروب خورشید ‫از یه قایق تفریحیِ میلیاردی.

‫خیلی خب. ‫بوسان، ما اومدیم.

‫منم میتونم بیام؟

‫شما دارید به بوسان میرید، مگه نه؟

‫اوم... درسته. ‫آره، داریم به بوسان میریم. هی، هی...

‫اگه بحث یونیسه...

‫اون درگیر شروع فعالیتش به عنوان ستاره پاپه. ‫پس من جای تو بودم...

‫راستش در مورد یوریه. ‫باید باهاش درباره‌ یه سری... مسائل حرف بزنم.

‫و ظاهراً اون هم داره میاد.

‫- آه. ‫- انگار اون هم داره میره.

‫آره. ببین چی شد!

‫اِم...

‫باورم نمیشه ییسویِ افسانه‌ ای ‫امشب داره برام لباس انتخاب میکنه.

‫- خیلی هیجان‌ زده‌م! ‫- تا حالا گفتی.

‫هشت بار.

‫این تازه شروعشه، یونیس.

‫به مرکز توجه بودن عادت کن.

‫یعنی توی اولین قرارمون نفر سوم شدم؟

‫باید یه نقشه بکشم.

‫اِم، مین‌ هو، فکر میکنی قبل از مهمونیِ امشب ‫وقت برای گشت و گذار داشته باشیم؟

‫آره. چی... چی توی فکرت بود، کووی؟

‫اوم، شاید ساحل گوانگالی؟

‫انگار درست موقع غروب آفتاب ‫پل رو چراغونی میکنن.

‫وای، خدای من. ‫چقدر رمانتیک!

‫دختر، یکم موقعیت‌ شناس باش.

‫اگه دنبال یه منظره عالی هستی...

‫احتمالاً بتونیم یه جوری ‫تله‌ کابین رفتن رو هم توی برنامه جا بدیم.

‫اوه...

‫- آره، عالی میشه. ‫- آره، منم پایه‌م!

‫مطمئنم بابام برای آماده شدنِ امشب ‫حسابی سرت رو گرم میکنه...

‫پس احتمالاً فقط من و کیتی با هم میریم.

‫- کی دخترها رو دعوت کرد؟ ‫- من!

‫و پسرها؟

‫اون هم کار من بود.

‫اوه. باشه.

‫فکر کنم دسته‌ جمعی خوش بگذره.

‫هوم.

‫خلوتِ رمانتیک‌مون هم که پرید.

‫سلام!

‫- وای، خدای من. چقدر باحاله! ‫- آره!

‫یوری، میشه با هم حرف بزنیم؟

‫اِم، می-هی، بیا اون‌ طرف بریم.

‫باشه.

‫کیتی، واقعاً معذرت میخوام.

‫اوضاع از دستم در رفت، ‫ولی من بهت قول دادم.

‫کمکت میکنم. ‫به قولِ رفیقونه‌م قسم.

‫ممنون. این شلوغ‌ بازی داره ‫کلِ جو رو خراب میکنه.

‫آره، میفهمم چی میگی، ‫ولی یه راهی پیدا میکنیم.

‫- قول میدم. ‫- ممنون.

‫- هی! ‫- اول کجا میریم؟

‫وای، این منظره چقدر قشنگه.

‫موافقم.

‫من... یعنی، بوسان توی ‫این موقع از سال خیلی دیدنیه.

‫وایسا، مین‌ هو استرس داره؟ ‫من باعث شدم استرس بگیره؟

‫فقط یه راه برای فهمیدنش هست.

‫- مین‌ هو، من... ‫- خوشحالم که خودت رو دعوت کردی.

‫میدونی چقدر برای دوستی‌مون ‫ارزش قائلم، مگه نه؟

‫دوستی‌مون؟

‫آره. آره، البته.

‫پس اگه بهت میگفتم که...

‫یا اگه بهت میگفتم که من...

‫چیزی که میخوام بگم اینه که...

‫اوه.

‫باید این رو جواب بدم.

‫هی، کدوم گوری هستی؟

‫سلام بابا. وایسا، وای. ‫توی حمومی؟

‫سه ساعت قبل از مهمونی ‫دیگه کجا میتونم باشم؟

‫- چقدر سریع میتونی به هتل بیای؟ ‫- نمیدونم. چطور؟

‫کلی بهش فکر کردم. و، اوم... ‫میخوام مدیر برنامه‌ یونیس بشی.

‫چی، واقعاً؟

‫بعد از اون همه اتفاقی که سرِ استلا افتاد، ‫بهم یه فرصت دیگه میدی تا خودم رو ثابت کنم؟

‫شجاعت زیادی از خودت نشون دادی. ‫و من بهت باور دارم.

‫ولی باید بدونم که این کار رو جدی میگیری.

‫باید مطمئن بشیم که یونیس از موجِ ‫پیروزیش توی مسابقه استفاده میکنه...

‫و با «ییسو» قرارداد تبلیغاتی می‌بنده.

‫پس هر چی یونیس لازم داره فراهم کن، ‫حواست باشه که وقت‌ شناس باشه...

‫و نذار توی دردسر بیفته.

‫آره، فهمیدم. ‫همین الان به هتل برمیگردم، بابا.

‫- ممنون. ناامیدت نمیکنم. ‫- خوبه. همین رو میخواستم بشنوم.

‫متأسفم کیتی، باید برم. ‫اینکه بابا بهم اعتماد کرده خیلی موضوع مهمیه.

‫و نباید خرابش کنم.

‫لازم نیست توضیح بدی. ‫کاملاً درکت میکنم. این عالیه.

‫برات خوشحالم.

‫واقعاً خوش‌ شانسم که تو رو دارم.

‫- امشب می‌بینمت؟ ‫- موفق باشی.

‫خب، زمان‌ بندیم افتضاحه...

‫ولی هنوز هشت ساعت و ده دقیقه وقت دارم ‫تا به مین‌ هو بگم چه حسی دارم.

‫جون هو!

‫جون، حالت چطوره؟

‫- ورود معرکه‌ ای داشتی. ‫- آره.

‫اینجا حسابی پر زرق‌ و برقه.

‫- اوه، اوه، اوه! کیسه‌ های هدیه وی آی پی. ‫- وایسا، ما هم وی آی پی هستیم دیگه، مگه نه؟

‫اوه، کیسه‌ های هدیه مجانی.

اورژانس!‫ میتونم یه عکس سریع باهات بگیرم؟

‫سلام، رفیق.

‫نمیخوام چیزی در موردش بشنوم.

‫ظاهراً اصلاً نمیدونستم ‫تیپِ شیکِ قایقی یعنی چی.

‫با بابات چطور پیش رفت؟

‫اوم، عالی. ‫قراره امشب یونیس رو معرفی کنم.

‫من معمولاً برای اینجور کارها استرس نمیگیرم، ‫ولی به یه دلیلی، امشب استرس دارم.

‫میدونی چیه، اگه دلشوره داشتی، ‫توی جمعیت فقط دنبال من بگرد.

‫جوری رفتار کن که انگار ‫فقط داری با من حرف میزنی.

‫باشه؟

‫- ممنون، کووی. ‫- خواهش میکنم.

‫مین هو! ‫بیا اینجا!

‫خب، بهتره برم به کارم برسم.

‫- توی شلوغی دنبالت میگردم. ‫- من اونجام.

‫مین‌ هو! ‫بیا اینجا!

‫خیلی خب، خیلی خب. ‫دخترها آروم باشید، خیلی خب.

‫اورژانس، این‌ طرف!

‫- تو حرف نداری، اورژانس! ‫- میتونیم یه عکس بگیریم؟

‫کیتی، کیسه‌ های هدیه!

‫سلام!

‫این واقعاً دیوونه‌ کننده‌ست.

‫وایسا، اون ته‌-او توی ‫«آخرین ارکیده‌ پاییز» نیست؟

More Farsi Persian subtitles for XO, Kitty

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left