The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
در مورد کل این قضیه چی فکر میکنی؟
.نمیدونم
هر چی بیشتر روش تحقیق میکنم،
.بیشتر حس میکنم مسءلهی مهمی نیستش
اینطور فکر میکنی؟
.واقعاً مهم نیست
.خب، بیشتر مردم این قضیه رو خیلی جدی میگیرن
آره، بیشتر مردم اسکل هستن، درضمن رسانهها دوست دارن که
.توی همه چیز مبالغه کنن
.باشه، در مورد این نمیدونم
پروفایلت رو خوندم، .تو هنرمندی
چیکار میکنی؟
.توی هر کاری یک سر رشتهای دارم
پس بیکار هستی؟
.نه، من نمایشنامه نویس هستم- واقعاً؟-
تا حالا چیزی نوشتی شنیده باشم؟- .نمیدونم چی دیدی-
.من بعضی وقتها تءاتر نگاه میکنم
.من خیلی تماشا میکنم
.چقدر باحال
بیشتر کارهای من برای خارج از کشور هستش،
.پس احتمال زیاد نشنیدی
خب، این یکی در مورد چی هستش؟
نمایشنامه؟
چیه؟
میترسی ایدهی تو رو با کسی به اشتراک بذارم؟
.نه، به این سادگی نیست
فقط، نمیدونم،
وقتی یک ایده به سرت میاد، نمیخوای که خیلی زود برملا کنی وگرنه
.کل دنیا از هم میپاشه
بنظر میاد خیلی در رابطه با شغلت،
.جدی هستی
.آره، من حرفهام رو خیلی جدی میگیرم
.این کار تو خیلی قابل احترام و سکسی هستش
.خب، من فکر میکنم که تو خیلی سکسی هستی
.داری سر به سرم میذاری
.حق با تو هستش ولی جواب داد
.داری لبخند میزنی
.خیلی خب، من فقط کنجکاو هستم
فکر میکنی مردم قراره چجوری با هم همکاری کنن، اگه این قضیه
از کنترل خارج بشه؟
.فکر میکردم دارن مبالغه میکنن
.آره، دقیقاً
.دقیقاً به همین خاطر مردم قرار هستش قاطی کنن
ببین، من فقط دارم میگم، اگه قرار باشه قرنطینه بشیم،
فکر میکنی مردم چجوری قراره با هم ارتباط داشته باشن؟
.مردم خلاقیت به خرج میدن- .آره-
مثل چی؟
منظورت چیه مثل چی؟
مردم هر کاری لازم باشه میکنن تا
.همدیگه رو بشناسن
.چیزی شبیه به این، اما یکم صمیمیتر
یکم صمیمیتر؟
فکر کن ما توی دنیای واقعی با هم بودیم،
.و تو از بوی من خوشت نمیاومد
.خب، اگه قرار باشه با هم یک خونه بمونیم، این موضوع اهمیت پیدا میکنه
.عادلانست
الان بیشتر کنجکاوم، نمیدونم،
تو چی فکر میکنی؟
دوست داری تنهایی داخل قرنطینه باشی؟
.خدای من
...داری
چیه؟
داری دنبال کسی میگردی که
با اون ساکت و خفه شی، اگه قرنطینه بریم؟
.نه، نه، نه، به این سادگی نیست
.فقط بهش فکر کن
.اپهای دوستیابی، الان دارن میترکونن
.دارن منفجر میشن
.میخوان با هم ارتباط بگیرن
.عالیه، ولی فکر میکنم قضیه یکم عمیقتر از این حرفها باشه
بهش فکر کن، وقتی با انقراض روبرو میشی، طبیعی ترین نیاز
برای تکثیر و پر جمعیت کردن این گونه
چی هستش؟
.کاملاً طبیعیه
.نمیتونی ما رو به خاطرش سرزنش کنی
.جواب سوال من رو ندادی؟
.ببخشید، نمیتونم
.مردم بعضی وقتها خیلی رک حرف میزنن
.آره
.در واقع، من فکر میکنم، این کار برای من جذاب هستش
.آره، دقیقاً
.اصالت ما رو جالب میکنه
.خب، من فکر میکنم که تو جالب هستی
.ممنون
خب اگه من میتونستم تو رو به یک قرار داخل دنیای واقعی ببرم،
دوست داشتی چیکار کنیم؟
نمیدونم شاید بریم شام بخوریم و برقصیم،
.و شاید ساحل بریم
.همشون دوستداشتنی بنظر میان
خب، از اونجایی که داخل گوشی گیر کردیم
و در آیندهی نزدیک نمیتونیم با هم باشیم و
تو رو به ساحل ببرم،
.شاید یکم سرحال بشیم
فکر میکنی بتونم سینههای تو رو ببینم؟
.من قبلاً توی مکانهای کوچیک زندگی کردم
.من قبلاً توی مکانهای کوچیک زندگی کردم
.من قبلاً توی مکانهای کوچیک زندگی کردم
در مورد خودکشی فکر کردم،
.و بیشتر وقتها انجام ندادم
.احساس بازنده بودن میکنم
.من احساس میکنم این باید درست بشه ولی اینطور نمیشه
.احساس بازنده بودن میکنم
.احساس بازنده بودن میکنم
.فقط احساس بازنده بودن میکنم
من بازنده نیستم،
.ممکنه دوباره سرپا بشم، میرم به جنگش
من قبلاً توی مکانهای کوچیک زندگی کردم،
.مرتکب خودکشی شدم
.من خارج از کشور بودم، جایی که افراد سعی داشتن من رو بکشن
.میخواستم عشق نجاتم بده
.باور دارم عشق میتونه نجاتم بده
من هنوز در مورد اینکه چجوری عشق من رو نجات میده، هر روز فکر میکنم،
.ولی نمیده
.خیلی خب، یکم حرکت
خوبی، آدم جدی؟
.آره، خوبم
.ادمه بده، بزن
.باید دووم بیاری، داداش
.باید روی مود بیای
.من میتونم آخرین نفری باشم که طی یک مدت زمان طولانی میبینی
.داشتم میخوندم
.داشتی لبهای خودت رو تکون میدادی و صدا ازش خارج میشد
.ببین، من استعداد تو رو ندارم
.من استعداد تو رو ندارم
برای این آماده هستی، رفیق؟
.چون من رو به عنوان طراح برنامهریزی نمیدونی
.من احتمالاً بیشتر از همه آماده هستم
بابای تو اینها رو فرستاد؟
.از داستان خوشش میاد
.خوبه
میدونی چی من رو عصبی میکنه؟
همه چیز؟
خیلی از دوستهای من داخل زندگی،
.که فکر میکردم دوسهای خوب من باشن
.هیچکدوم نیومدن ببینن حالم چطور هستش
.شرکت فعلی مستثنی هستش
لحظهی برملا شدن حقیقت، مگه نه؟
فکر نمیکنی که مردم
در حال حاضر، یکم سرشون
شلوغ باشه؟
.میدونم که مردم خودخواه هستن
وقتی غریزه بقا وارد بشه،
.خیلی چیز قوی هستش، پسر
آره، ولی کل این قضیه پاندمی،
.فقط یک حواس پرتی بزرگ هستش
.آره
.همین رو به خودت بگو، داداش
ولی حقیقت این هستش که
.باید با چیزی که الان داره اتفاق میافته، مواجه بشی
.این قضیه جدی هستش
.باید بری خونه و پیش خانوادهی خودت باشی
من باید کار کنم،
.این نمایشنامه خودش نوشته نمیشه
میدونی چیه؟
.فکر میکنم اینجا موندن بهترین کار هستش
فکر میکنم مهم هستش،
.همچین چیزی رو تنهایی سپری کنی چون شخصیتت رو میسازه
.شخصیت
.شخصیت
...وقتی بیست و هفت سالم بود
.بد نیست
.این رو بنویس
.اسماءیل
.ممنون که به دیدنم اومدی
.اومدم که اینها رو بهت بدم
ویتامین سی؟
.و
!عالی
.عالی
.بهش بگو تشکر کردم
.دیدی، مردم خیلی هم بد نیستن
.تصحیح باید کنم، تو خیلی بد نیستی
!بیا اینجا ببینم
.نمایشنامه رو تموم کن
.تموم میکنم
.دوستت دارم- .من هم دوستت دارم، داداش-
.آره
.خداحافظ
.خداحافظ
آره، خب، من واقعاً نمیدونم دیگه چی باید بگم
.چون ما باید این کار رو انجام بدیم
من دارم سعی میکنم با همه به صورت جداگانه
.تماس بگیرم، چون نمیخوام کسی رنجیده خاطر بشه، میدونی
من هنوز فکر میکنم باید تحویل درب منزل رو امتحان کنیم،
.خیلی از رستورانها این کار رو میکنن
.آره، ولی چطوری اون رستوران رو با امنیت کامل اداره کنم
.این یک عملیاتی هستش که همه نزدیک هم هستن
.همه با هم اون داخل هستن
ما قرار نیست به همون اندازه که قبلاً سفارش میگرفتیم،
،سفارش بگیریم
.فقط تعداد کارکنان رو کم میکنیم
میتونیم یکی رو بذاریم آشپزخونه، آشپزی کنه،
.یکی کنار ظرفشویی
.مجبور نیستن کنار هم باشن
.من میتونم بیشتر رانندگیها رو انجام بدم
.میتونیم ترتیبش رو بدیم
.میتونیم انجامش بدیم، مارکو
.نه، نه، من خیلی نگران نیستم
.در هر صورت، این فقط یک شکست جزئی دیگه هستش
No comments yet. Be the first to leave one.