The first 200 lines.
خفه شو
من رو نزن، من رو نزن
من رو نزن
ولش کن گمشو-
زرنگ بازي در نياري
بهت شليک ميکنم
کارم تموم شده
دارم ميرم
گوش کن
توي بيهار به خاطر اين جرم خيلي از افسرهاي بزرگ پشت ميلههاي زندان رفتن
شماها رو زير نظر خواهم داشت
...و کودک آزادي جرميـه که
هيچ وزير و حزبي نميتونه ازش فرار کنه
مادر خراب
من رو ببخش
گمشو
من رو ببخش خانم، من رو ببخش
بلند شو
من رو ببخشيد خانم
چرا به من ميگي خانم؟
قربان؟
ديگه هرگز اين کار رو نکن
اما قربان ساکت شو-
هرگز اين کار رو نکن
باشه؟
متاسفم، متاسفم
برو
لالبـــازار
يک سالي ميشه که توي لال بازار هستم قربان
و اين اولين باره که خارج از محل کار همديگه رو ميبينيم
توي خونهتون چه کسايي هستن؟
من تک فرزندم
مشکلم هم همينه
ممنون
به سلامتي بچههاي آزاد
به سلامتي نوعي عدالت
توي خانوادهي شما کي هست قربان؟
پدر و مادرم فوت کردن
يه برادر دارم که توي دهرادون هستش
اون هم پليسه
و؟
يه دوست دختر دارم
عابيدا کيه قربان؟
ببخشيد ...نميخواستم
اشکال نداره
داستانش طولانيه
ما که وقت داريم
بگيد ديگه قربان، خواهش ميکنم
من اون موقع افسر ارشد ايستگاه پليس واتگونج بودم
گورانگا و انيسور هم بودن
عابيدا به عنوان بازرس بهمون ملحق شد
خيلي دختر باهوشي بود
از يه خانوادهي فقير بود
از بچگي ميخواست افسر پليس بشه
به يه پروندهي بزرگ برخورديم
راچپال سينگ توي بنگال، نپال و بيهار، کار مواد مخدر انجام ميداد
...بهمون خبر دادن که
اون داره توي يه انبار در واتگونج معامله انجام ميده
قطعات تقلبي ماشين ميساخت ...و داخلشون
مواد جا به جا ميکرد
راجپال يکي از مخبرهاي ما رو دزديد
قاضي پوري کسب و کار راجپال رو توي هند شرقي مديريت ميکنه
آدمهاش مخبر ما رو بردن به انبار تا کارش رو تموم کنن
خبر به عابيدا رسيد و اون هم درست مثل تو
به هيچکي چيزي نگفت و رفت
آدمهاي قاضي بهم زنگ زدن و گفتن که کار عابيدا رو تموم ميکنن
و بهم گفتن که اگه ميتوني نجاتش بده
الو
سعي کردم سريع خودم رو برسونم
...اما دير شده بود
هفتاد و دو ساعت
اون جنگيد...با جرات جنگيد
اما 90 درصد بدنش سوخته بود
شما هم دستتون رو سوزوندين قربان
وقتي يه چيزي رو ميسوزوني خودت هم محکوم به سوختني
شنيدم يه خائن هم بوده
من دارم يه پرس و جو از بخش رو ترتيب ميدم
دربارهي پرس و جو هم شما ميدونيد و هم من قربان
در يک رويارويي، يه افسر پليس آتيش زده شده
و هشت نفر توسط گلولههاي پليس کُشته شدن
اين که واضحه
که اين قضيه انتقام بوده
وگرنه چه لزومي داشت وارد انبار شد و هشت نفر رو کُشت؟
ميتونستن دستگيرشون کنن و معرفيشون کنن به دادگاه
ببين گاراو
اون هشت نفري که مُردن عضو يک گروه خلافکار بودن
و به نظر من سورانجان با کُشتن اونها کار اشتباهي نکرده
شماها دارين تلاش ميکنيد اون رو نجات بدين قربان
اون بالاتر از قانون نيست
اون بايد فورا تعليق بشه
اون يک تخم مرغ فاسده
ببين گاراو، من سعي نميکنم سورانجان رو نجات بدم بلکه دارم سعي ميکنم پليس کلکته رو نجات بدم
...اگر روحيهشون بياد پايين
...معنيش اين نيست قربان که
پليس هر موقع بخواد ميتونه کسي رو بکُشه
سورانجان يه قاتله
ما همه دوستتون داريم قربان
صادقانه
ممنون
قربان
بله
بيا بشين
ممنون قربان
متاسفم قربان
امروز ميخواستم دربارهي اون خونه بهتون بگم *اشرم*
...که ميرا، چطور
يعني جلوي چشمهاي ما
به بچههاي کوچيک و معصوم تجاوز کنن؟
توي بيهار، به 11 تا بچه فقط تجاوز نشد
بلکه هنوز هم خيليها پيدا نشدن
تازه داره جسدهاشون پيدا ميشه
و اونهايي که عمو سيبيلو و شکم گنده صداشون ميکردن
هيچکس بهشون دست هم نميزنه
تو امروز دستگيرشون ميکني
فردا با وثيقه آزاد ميشن
و اين همينطور تکرار ميشه تکرار ميشه
هيچ اتفاقي نمياُفته
به پروندهي رکسانا نگاه کن
کسي مجازات شد؟
اما ما نميتونيم کاري بکنيم؟
ميتونيم
يه کاري ميتونيم بکنيم
شب ميگيريمشون
و اونها تا ساعت يازده صبح آزاد ميشن
بهتره تا اون موقع جوري بزنيمشون که فقط جنازهشون بمونه
خيلي خب آقاي انيسور
ممنون
من درستش ميکنم
گوش کن هممم؟-
بدون هماهنگي با رئيس هيچ کاري نکن
خيلي متاسفم قربان که بهتون نگفتم
قربان
ميرا گفت که فقط يه نگاهي به اطراف ميندازه
من ميخواستم بهتون بگم، اما
هي بهش زنگ ميزدم اما
جواب نميداد
به خاطر همين نگران شدم
...شورو تو اينجا چيکار ميکني؟-
داشتي ميرفتي دهلي آره-
جلسهم رو به تعويق انداختن به خاطر همين اومدم اينجا
متاسفم
نه، چيزي نيست
تو خوبي؟
فکر کنم يه کم نوشيدني لازم داشته باشي
اين باعث ميشه حالت بهتر بشه
به سلامتي به سلامتي-
من ميرم يه کم دست و صورتم رو ميشورم ميام
فقط يک لحظه باشه-
اوه، بهت زنگ زدن
يه نفر به اسم آر-اس
اون کيه؟
راشمي سن، همکارمه
چرا؟
هممم؟
بايد اسم همهي دخترها رو بهت بگم؟
آره
چي؟
شوخي کردم
خيلي حساس شدي
خيلي خب، برو
تاکسي
ايستگاه، ايستگاه
گوش کن ...چيزي که ميگفتم
بذاريد جوما يه چند روزي هم اينجا بمونه
بعدش مالتي اون رو ميبره
تا اون موقع يه خوابگاه خوب براش پيدا ميکنم
ميذاريمش اونجا
نگران نباشيد، اون مشکل ايجاد نميکنه
باشه، باشه من فقط به خودم فکر نميکنم
نه مامان، تو همهش به من فکر ميکني
ديشب خيلي دير اومدي خونه؟
جاسوسي دخترت رو ميکني؟
چرا بايد جاسوسي کنم؟
خوابم نميومد، رفتم توي بالکن
...ديدم که
يه نفري هم پيشت بود
تو از ماشين پياده شدي و اون رفت
ماشين بزرگي بود
اون دستيار کميسره
رئيسِ رئيسم
ازدواج کرده؟
نه، جدا شده
نه، نه اينطور نميشه
امروز عصر ساعت پنج خونه باش
حال رکسانا چطوره آقاي انيسور؟
خوبه
بعد از حمله، يه مقدار پريشون ميشه
کانان که طرفدار تو شده
طرفدار من نه، طرفدار اسلحه شده
صبح بخير قربان صبح بخير-
صبح بخير صبح بخير-
مشکلاتي که توي خونه داشتين حل شد؟
اوه، خدمتکاري که برامون غذا درست ميکنه، نيومده بود
من بايد همهي کارها رو ميکردم چي؟-
کار خونه انجام دادي؟
ازش عکس گرفتي يا نه؟
...وقتي براي خواستگاري بيان بايد عکسها رو
خواستگاري؟
چرا انقدر کوچيک فکر ميکني؟
عکسها رو براي مسابقهي سرآشپز برتر استراليا فرستادم
No comments yet. Be the first to leave one.