The first 200 lines.
داداش، روبی ده بود... از صد
همه فکر میکردن زشته. این چه سمیه؟
تو یکی نباید در مورد زشتی روبی حرف بزنی
وقتی خودت ریختت مثل کف پای فیله
صرفاً چون خودم زشتم معنیش این نیست که نمیدونم زشت چه شکلیه
منم چشم دارم
تازه، بو هم میداد
شما دوتا یه مشت بازندهی لعنتی هستین و حقتونه که تنها بمونین
هنوزم واسه اون دافِت زانوی غم بغل کردی؟
هر چیزی منو یاد اون میندازه، داداش
خب برو سفر، اسکل
میدونی که کل دنیا پرِ زنه، دیگه نه؟
شاید واقعاً لازمه از اینجا بزنم بیرون
آره. لعنتی، رفیقم یه کیس خارجی لازم داره
ایول، خولیو، به لوئیس بگو واسه سفرش کجا بره
میخوای دلت بشکنه؟ همینجا تو الای هم میتونی این کارو بکنی
لعنت بهت خولیو. هیچکس نمیخواد در مورد بدبختیهای زندگیت بشنوه
پسر، شما مکزیکیها چقدر احساساتی هستین
لوئیس، کره رو بچرخون و ببین قراره کجا بری سفر
فقط بچرخونش
رومانی؟
نه نه نه نه نه نه نه. هنوز داره میچرخه، ببین
بوم
پاریس؟
ایول، آره. اوه، لالا
شنیدم زنهای اونجا هیچجاشونو اصلاح نمیکنن
اگه تو فاز اینجور چیزایی
خب، الان میفهمیم
ولی لعنتی، هنوز باید سابقهمو پاک کنم
هی، اینو ببین
یه کافه جدید تو محله باز شده
سابقهدارها رو هم استخدام میکنن
خیلی باحاله، نه؟ بده ببینم
اینا رو از کجا آوردی؟ رو ماشینهای بیرون بود
لعنتی، این دیگه چه سمیه؟
این اسکلها دارن از رو دست ما کپی میکنن
باید بریم با این عوضیها حرف بزنیم. این وضعیت اصلاً قابل قبول نیست
پرسی، چندتا مافین بردار
بزن بریم، دمت گرم
هی، شما بدون من برین
یه کاری دارم که باید بهش برسم
وقتی نیستی من میتونم حواسم به اینجا باشه
تو خواب ببینی، خورخه. اگه تو اینجا رو بچرخونی، کلش آتیش میگیره
کارلوس، تو مسئولی
اوه، باشه، حله، مشکلی نیست
ایول، کافیمیت تموم کردیم
میدونی زاپاسها رو کجا میذاریم؟
کافیمیتها؟
کافیمیتها. کافیمیت میره تو قهوه، قهوه میره تو کامپیوتر
کامپیوترها میرن تو اینترنت
اینترنت، ما اینترنت لازم داریم. نه، قهوه لازم داریم
نه، کافیمیت. من نسبت به کافیمیتها نژادپرست نیستم
کافیمیتها! کارلوس
خب، حالا برنامه چیه؟
فقط میخوایم باهاشون حرف بزنیم
باشه، میخوایم باهاشون "حرف" بزنیم یا میخوایم باهاشون "حرف" بزنیم؟
میخوایم باهاشون حرف بزنیم
خیلی خب، باهاشون حرف میزنیم
اینجا چه شیکه لعنتی. کثافتها
باید با مدیرتون حرف بزنیم
حتماً، یه لحظه صبر کنین برم صداش کنم
خب، اینجا چی دارین؟
اسکان؟ باشه، اینا اسکان هستن
من مافین درست میکنم
مافینهای نرم و پفکی
واسه یه شیرینی توخالی بد نیست
چی؟
ولی من دیگه رفتم سراغ اسکان
چه وضعشه؟
این وامونده شبیه پیتزاهای بیاتِ "لیتل سیزرز"ـه
هیچوقت به اسکانهای خوشگل من بیاحترامی نکن
بذار یه چیزی در مورد این اسکان ازت بپرسم. رو آب وایمیسته؟
عمراً، مال من رو آب نمیمونن
اسکانهای من غرق میشن
اینجو نگاه کن
آخ! ببین چطوری غرق شد
امم، مثل یه جادوگر بیگناه
من دوست دارم به اندازهی پولی که مردم میدن، بهشون جنس بدم
مافین پشم هم نیست
من... خوش اومدین، برادرها
بهم گفتن میخواستین با من حرف بزنین
آره، اه، فقط خواستیم یه سری بزنیم و ورودتون رو به محلهمون خوشآمد بگیم
اه، ما فقط چندتا بلوک با اینجا فاصله داریم
و از قضا یه کافه داریم که توش عضوهای سابق باندها و زندانیها رو استخدام میکنیم
عجب تصادفی، نه؟
خب، از دیدنتون خوشحالم، دوستان
ولی به نظر میاد مدل کسبوکارتون خیلی متفاوت باشه
ببینید، ما گنگسترهای سابق رو استخدام نمیکنیم
ما آدمهای سختکوشی رو استخدام میکنیم
که به اشتباه واسه جرمهایی که مرتکب نشدن محکوم شدن
واسه همین اسمش رو گذاشتیم کافهی بیگناه
میدونی، تعجب میکنم چطور تا حالا اسم ما به گوشتون نخورده
ما پنج ساله که تو این کاریم و این سومین شعبهمونه
پس داری میگی همهی آدمهایی که اینجا کار میکنن هیچ غلطی نکردن؟
دارم بهت میگم همهی آدمهایی که اینجا کار میکنن هیچ غلطی نکردن
فقط واسم جالبه
که همهی این آدما اینجا مثلاً بیگناهن
چون به نظر من شما خیلی مقصرین
که پا تو کفش ما کردین
دقیقاً چسبیده به ما شعبه زدین و بعدش اینقدر رو داشتین
که درست جلوی مغازهی ما تبلیغ کنین
ما اینا رو روی تکتکِ ماشینهای پارکینگمون پیدا کردیم
میدونی چیه؟ من، اه، معذرت میخوام، این یه اشتباه بود
دیگه تکرار نمیشه
بیخیال بابا، داری چرت میگی
داری سعی میکنی مشتریهای لعنتیِ ما رو بقاپی
هی، برو بابا خوشتیپ. مرتیکه، "خوشتیپ" تکیهکلام منه
خیلی خب، آروم باش جولیان
حالا به من گوش کن
ما تو زندگیمون به اندازهی کافی زور شنیدیم
بهتره با ما درنیفتی
حالا از مغازهم برو بیرون قبل از اینکه کاری کنم که پشیمون بشم
یه آشغال افتاده تو راهرو، جمعش کنین
مرتیکه، میکشمت
وایسا! سرآشپز ورسی، تمومش کن
شأن ما بالاتر از این حرفهاست
آره، دوست داری اینطور فکر کنی، نه؟ خوش بگذره غولتشن
آروم، آروم
خلاصه که زیدم رابطه رو تموم کرد و رید تو حالم
واسه همین الان فقط میخوام بزنم به چاک
میدونی، هوس سفر زده به سرم
داشتم فکر میکردم چطوری میتونم برم یه جایی
با این سابقهی خراب و این داستانها
اونجا بود که با خودم گفتم
"هی، مثلاً کیو میشناسی که تو کارِ قانونه؟"
همونموقع یاد تو افتادم
البته میدونم تو مثلاً یه وکیل واقعی نیستی
امم، فقط یه دستیار وکیلی
ولی با خودم گفتم: "هی، شاید اون هنوزم بتونه بهم کمک کنه."
واسه همین تو لینکدین دنبالت گشتم
ولی معلوم شد که اکانت لازم دارم
رفتم که پسورد بسازم
ولی گفت پسوردت به اندازهی کافی قوی نیست
بعدش بهم یه پسورد پیشنهادی داد
منم گفتم: "آخه چطوری این همه چرتوپرت رو حفظ کنم؟"
یه چیزی مثل Z-Y، امم، مثلاً چهارتا هفت پشت سر هم
و بعدش، امم، خط فاصله، یه T کوچیک... لوئیس
برو سر اصل مطلب. چی میخوای؟
خلاصه اومدم ببینم چطوری میتونم سابقهمو پاک کنم
و واست یه مافین هم آوردم
موز و گردو
میتونم تو کارای اداریش کمکت کنم ولی این پروسه ممکنه تا یک سال طول بکشه
یه سری جاها هست که میتونی بهشون سفر کنی
حتی بدون اینکه سابقهت پاک بشه
مثل پاریس؟
عمراً بتونی بری پاریس
ولی لیست یه سری از کشورهایی که میتونی بری رو واست پرینت میگیرم
دستت درد نکنه
ممنون مگی
هی، واقعاً ازت ممنونم، باشه؟
راستی، ازدواجت هم مبارک باشه
یکم نامردیه که من دعوت نشدم
ولی به هر حال، اوضاع چطوره؟
ردیفی رفیق؟
دهنمون سرویسه
اون خرابشده از هر نظر از ما بهتره
لعنتی، شرط میبندم قهوهشون هم خیلی خوبه
ما هم مثل "آغوش به جای لاتبازی" مجبور میشیم تخته کنیم
هی، هی، هی، هی، ناامید نشو
از پسش برمیایم
دیگه وقتشه یه شانسی بهمون رو کنه
آره، حتماً. آره
من برم یه کم بدوم. فعلاً
باشه
چه خبر پین؟ چه خبر لوئیس؟
هی، خولیو
حدس بزن امروز کیو دیدم؟
هه، میدونستم قراره طلاق بگیره
سراغ تو رو هم گرفت
اوه، ناموساً؟ چی گفت؟
اه، گفت: "اون پسرعموی احمقت در چه حاله؟"
بعدش تو چی گفتی؟
بعد من گفتم: "اوه، خودت که میدونی، همون احمقیه که بود."
اون وقت اون چی گفت؟
اوه، گفت: "واسه یه مافین، طعمش خیلی خوبه."
اوهوم. "شما تو کافه از اینا میدین؟"
آره. منم گفتم: "آره."
و بعدش
اه
نه، بعدش گفت... اوهوم
"اوه، وایسا لوئیس، الانه که عطسه کنم."
باشه. بعدش نزدیک بود عطسه کنه
اه، ولی عطسهش نیومد
چطور به نظر میرسید؟
اه، مثل مگی
ولی مثلاً داغون و غمگین
هی، وقتی با نسخهی فیکِ خولیو ازدواج میکنی همین میشه دیگه
اصلاً واسه چی رفتی دیدنش؟
داره کمکم میکنه سابقهمو پاک کنم
میخوام برم پاریس
جدی؟ بالاخره یه روزی
ولی فعلاً تصمیم گرفتم برم کامبوج
چون اونجا اصلاً واسشون مهم نیست سابقه داری یا نه
تازه، "توم ریدر" رو هم اونجا فیلمبرداری کردن
آره. واسه همین مثل "لارا کرافت" میرم اونجا
میدونی دیگه، میزنم به دل جنگل و این داستانها، دهن همه رو سرویس میکنم
مقبرهها رو غارت میکنم
هی، افسر هرناندز
چه خبر؟
میتونیم حرف بزنیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.