The first 200 lines.
...سرده ... یخ زدم
...گرمم کنید .. یکی بیاد منو گرم کنه
!چت شد یهو؟
!حواست نیست؟
دیشب دارکنس رفت به خونه اربابه .و هنوز برنگشته
...حتماً تا الان
مگومیـن؟
گربه از کجا آوردی؟
...گمون نکنم مزاحم کسی بشه
میخوای نگه ش داری؟
نمیشه؟
!آی
!چرا منو خنج میکشه؟
!چه وحشیه
،بین این کرک سیاه و رفتار پر از فیسش
!یه هاله شیطانی حس میکنم
خب، اسم این جونور وحشی رو چی میذاری؟
.چوموسکه
چی گـ ـــــ
.چوموسکه ست
راستی، سر چی دادتون هوا رفته بود؟
.عین خیالت نیستها
...آخه الان دارکنس
،درسته که شایعات زشتی درباره اربابه وجود داره
ولی بعید میدونم دارکنس به این راحتیا ــــ
!همینه دیگه، بچه ای
!هنوز اون منحرف رو درست نشناختی
...هر کاری دلت میخواد با بدنم بکن
"!ولی فکر نکنی دل به دلت میدم"
.یا این جور حرفا میزنه
!چـ ــ چـ ـــ چیـــکار کنیــم؟
!دارکنس تو بد دردسریه
!چیکار کنیم، کازوما؟
.دیگه دیره
...فقط وقتی برگشت
.مثل همیشه باهاش مهربونی کنین
!بـ ــ باشه
پس درباره اینکه چطور زن بالغی شده چیزی نپرسیم؟
...آخی دارکنس، دارکنس
!ساتو کازومــــا
!ساتو کازوما اینجاست؟
KONOSUBA! God's Blessing on this Wonderful World! 2
ماموریت نابودسازی
هیولاهای نزدیک اکسل را از بین ببرید
!نـــــــــــــه
،واسه نجات من از زندان
قسمت 02 : دوستی برای این شیطان سرخ
.مگومین همه جا انفجار زده بود
به همین خاطر، وزغای غول پیکر .از خواب زمستونیِ خودشون بیدار شدن
!کمـــــــک
...پس ایندفعه باید این گند رو جمع کنیم
!نـــــــه
!نمیخوام دوباره برم تو شکم وزغ
...عجیبه که با این سرما وزغا کند نمیشن
اینقدر جون سختن؟
!ما هم کم نمیاریم
،اگه میخوایم دوام بیاریم .باید بیشتر و بیشتر قوی بشیم
الان نجاتت ــــ
.نه، اول برو آکوا رو نجات بده
.بیرون سرده ولی تو شکم این وزغه جام گرمه
،انفجارمم که زدم و تمام شده
.حالا فقط میتونم کارِ اینو یواش کنم
.باشه. بهت سپردمش
!میخوای ولش کنی؟
!کازوما ســـــــان؟
!نمیتونم! دیگه نمیتونـــم
!یالا یه کاری بکــــــــن
،حتی اگه دارکنس دیواری محکم واسه ما بشه
.هیچ کدوممون حمله موثرِ از راه دوری نداریم
.بخاطر همین، من مهارتی جدید یاد گرفتم
...و اسم این مهارت
!تک تیراندازیه
هر چقدر شانست بیشتر باشه .مهارت تک تیراندازیت هم بهتر میشه
!مهارتی درخورِ منه
...کازوما ســــان
چیکار میکنی؟ نزدیک بود بزنی موهامُ ببری ــــ
!آکـــــــوا
!کوسوبـــا
...مهارتم .. مهارتِ عزیزم
شـ ــ شما همیشه اینجوری میجنگین؟
!اونجارو
!وزغا
خیط شد اوضاع! دیگه به اندازه کافی طعمه ــــ
!نه، چیزی که گولشون بزنیم نداریم
!آکوا، برو سرشونُ گرم کن
!نمیخوام! ایندفعه نوبتِ توئه
!آخه نادون! تو که از پس زدنِ این وزغا برنمیای
!یکی رو بزنیم، دوتا میمونن
اونوقت تو و سنا سان میتونین !دوتای دیگه رو مشغول کنین
من اومدم نظارت کنم، قرار نیست ــــ
!کازوما، حالا وقتشه
زود باش حسابِ ـــــ
!نــــــــــه
!بچه هــــــــا
.ببخشید، ولی انگار داره قورتم میده
میشه حالا بیای منو نجات بدی؟
!وای، لعنتی
!کاش دارکنس اینجا بود
!بدبخت شدیـــم
!شمشیــر نـــــورانی
!کونوسوبا
...دلم نمیخواد بهش دست بزنم
.دیگه باید بتونی راه بری
.نمیدونم کی هستی ولی مرسی که نجاتمون دادی
.دنبال نجاتتون نبودم
...اگه رقیبمُ وزغ میخورد، ضایع بازی میشد
رقیب؟
!چه عجب، همدیگه رو دیدیم مگومین
!امروز دیگه بالاخره حسابمونُ صاف میکنیم
شما کی باشی؟
.اصلاً عجیبه که هنوز اسمتُ بهم نگفتی
،"یهو پیدات شده و میگی "چطوری؟ .کازوما درباره اینجور کلاهبرداریها بهم گفته
!باشه بابا
...جلوی غریبه زشته ولی
!اسم من یون یونه
!ابرجادوگر و استاد جادوی پیشرفته ام
!کسی که قراره روزی بر شیاطین سرخ فرمانروایی کنه
.شنیدی، این یون یونه
دختر رهبر شیاطینِ سرخه .و خودشو رقیب من میدونه
!پس یادت بود
که اینطور. من کازوما، یکی از رفقای .ماجراجویِ اینم
.خوشوقتم، یون یون
!هـ ــ ها؟
اسمم واست خنده دار نیست؟
،ببین عزیزم، تو این دنیا
،بعضیا از اولش اسم ناجوری دارن
و بعضیا هم تو طول زندگی !به اسم زشتی مثل "کله بمبیِ نادون" میرسن
!منو میگی؟ داری منو میگی دیگه؟
چطور چنین اسمی به من لقب داده شده و من تازه ازش چیزی میشنوم؟
.ایول مگومین .چه رفقای خوبی پیدا کردی
!بس کن! به من دست نزن
!میدونستم رقیبم در این حد خوبه
حالا خودم شکستت میدم .و بهترینِ شیاطین سرخ میشم
!یالا مگومین، همین الان باهام دوئل کن
.نمیخوام، سردمه
!چرا؟
!تو رو خدا، باهام بجنگ
.نمیخـــوام
!تو رو خدا
!یه بار! همش یه بار
،امروز به خیر گذشت
.نمیخوام
!پس کی میای دوئل کنیم؟
.ولی مطمئن نیستم که این حرکت بخاطر گول زدن من بوده یا نه
چه میدونم؟
!چرا آخه؟ مگومین؟
.با اجازه
!خب، منم میرم اجازه برداشتن گوشت وزغا رو بگیرم
!نه یعنی نه
!تو رو خدا مگومین! همش یه دوئل کوچولو
.نمیشه
...دلم نمیخواد با این دوتا تنها بمونم
!یالا دیگه مگومیــن
.باشه بابا
،امروز دیگه قدرت استفاده از جادومُ ندارم
پس بجاش تن به تن میجنگیم .که خوراک خودتم هست
جدی؟
،آخه تو آکادمی ...تو خیلی کم سر کلاسای رزمی حاضر شدی
.خیـــره
،فقط زنگ نهار پیدات میشد
...خیــــــــره
.منو به دوئل میخوندی و بعدشم غذامُ میدزدیدی
...خیـــــــــــــــره
...چی بگم بهت
.آخه چاره ای نداشتم
،بخاطر موقعیت شخصیم .فقط غذا این بود که زنده ـم نگه میداشت
!باشه، پس همونجور که گفتی میجنگیم
هه، قبوله؟
.بسیار خب
!راه بیافت و زور خودتو بزن
.به ظاهرشون باشه، یون یون برنده ست
!حتی تصور مشت و لگد زدن مگومین تو مخ من جا نمیگیره
...میگم، مگومیــن
...بدنت داره برق میزنه
.آره دیگه
!اینا همه بزاقی ان که از شکم وزغ بیرون زدن
...و حالا، وقتی سمتم بیای
...دو دستی میگیرمت
!و تسلیمت میکنم
!شــ ـ شوخی میکنی؟
میخوای منو گول بزنی که تسلیم بشم، نه؟
آره دیگه؟
ما با هم دوستیم، مگه نه؟
و به نظر من دوستی یعنی .تقسیم زجر دو نفر با هم
!نــــــــه
.بیا اینجا، بیا اینجا، بیا اینجا
.بیا اینجا، بیا اینجا، بیا اینجا
!تسلیم! تسلیمـــم
!نیا نزدیـــک
!گرفتمت
!تسلیمم! گفتم تسلیمـــم
!بازم بردم
!بس کنیـــن
!لعنتیـــا
می ــ میکشمتون ــــ
.بیچاره گریه کرد و در رفت
.کازوما
.توپ جنگ
.اینو بفروش و یکم از قرضاتو بده
اشکال نداره؟
No comments yet. Be the first to leave one.