The first 200 lines.
مدیران سایت ها و چنل های تلگرامی دانلود فیلم و سریال و شبکه های ماهواره ای لطفاً وجدان داشته باشید و حاصل زحمات دیگران رو با حذف نام مترجم بنام خود تمام نکنید چرا که پشت سر اون دسته از کسانی که دست به حذف نام میزنن مطمئن باشین حرف های خوبی گفته نمیشه و اسم تمامی سایت های دزد و چنل های تلگرامی دزد در تمامی محافل با حرف های ناپسندی نقل میشه
[از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۰، ارتش اندونزی و مالزی با مردم محلی همکاری کردند تا نیروهای کمونیست پاراکو را شکست دهند.]
[یکی از رهبران پاراکو به نام آمبونگ، با موفقیت فرار کرد و گفته میشود به عنوان یک روح در جنگل زندگی میکند.]
[تا الان، ناحیه نزدیک مرز همچنان سرشار از خشونت بیپایان است.]
- ممنون! - خواهش میکنم.
کسی قهوه میخواد؟
- من! - چشم.
شما چی سفارش دادی؟
- قهوه. - فقط قهوه؟
بله.
وای خدا!
ببخشید، خانم.
اگه قرار نیست وایسیم صبحونه بخوریم، یه مقدار اسنک سوخاری بخورید.
ممنون.
بیست و یک سانت، قربان.
بیست و یک سانت به شما نزدیکتره.
دیدین؟ چرا بیخودی اندازه میگیرین؟
پس شما باید بهش رسیدگی کنین.
ولی نمیشه مطمئن شد.
از مرز رسمی اندازه گرفتی؟
نقاط مرزی شما یه سره تغییر میکنن.
ولی ببین.
یونیفرمش رو.
مشخصه یکی از افراد شما بوده.
هر کسی میتونه این یونیفرم رو بخره.
شاید از ساراواک خریدتش.
پس چیکار کنیم؟
خودم بهش رسیدگی کنم؟ مثل همیشه؟
با هم رسیدگی میکنیم.
اونی که فرار کرد رفت مالزی پیدا نشده، نه؟
نه. این یارو جیمز اصلاً به خودش زحمت جستجو هم نمیده.
مشخصه صحنه جرم سمت مرز ماست.
قربانی هم اهل اندونزیه.
یه اندونزیایی عادی نیست.
خیلیها پاشون گیره.
بازرس سانجا آرونیکا.
در خدمتم.
بازرس پانچا نوگراها.
چه عینک قشنگی.
خوراک هفته مد بورنئوئه.
درسته. یه روز به شما قرضش میدم.
بفرمایید.
سر و بدنهش واسه دو نفر مختلفن.
سرش واسه یکی به اسم توریک هردیانه.
گروهبان یکم. تو اداره گردان زندگی میکرده.
مسئول گشت مرزی بوده.
بدنه چی، بازرس پانچا؟
حدود یک ماه و نیم پیش،
گزارش یه شخص گم شده به اسم جوینگ گرفتیم.
یه فعال دایاکی بود.
عذر میخوام. افسر توماس، در خدمتم.
میشه توضیح بدید چرا فکر میکنید این همونه؟
البته.
تتوش یکیه. فقط دایاکیها همچین تتویی دارن.
عکسهای جوینگ خیلی معروف شدن،
از جمله اونایی که بدون پیراهن رفته واسه اعتراضات.
خانوادهش رو واسه تعین هویتش خبر نکردین؟
منتظر چی هستیم؟
نیرو کم داریم.
افسر توماس.
تو پیش بازرس سانجا بمون. کاغذکاریها با من.
موفق باشید.
ممنون، قربان.
روی ژاکت و شلوارش ردی از کود پیدا کردیم،
که معمولاً واسه کاشت نخل استفاده میشه.
سر و بدنه چی؟
یه چیز جالب پیدا کردیم.
روی بدنهش جای تزریق مواد نگهدارندهست.
زمان تقریبی مرگ، یک ماه پیش.
به نظرت چه اتفاقی افتاده؟
جراحت پشت سرش به خاطر ضربه یه وسیله بدون نوکه.
شاید یه سنگ.
و چون همون موقع بیهوش نشده،
مظنون تصمیم گرفته چند بار بزنتش.
مظنون واسه مقابله باهاش سمتش ماسه پرت کرده.
بعد سرش رو جدا کرده تا بمیره.
فکر نکنم.
بعد مرگ سرش جدا شده.
بعد از اینکه مُرده.
خیلی هم برش تر و تمیزیه. نهایتاً دو تا برش داده.
یه بار دیگه میپرسم! جنازه آپای جوینگ کجاست؟
خیلی بیعرضهاید. حتی گوش هم نمیدید!
میخوام شوهرم رو ببینم، مهم نیست تو چه حالیه!
شما پلیسهای عوضی نمیتونین ما رو ساکت کنین!
باید یه کاری کنین.
هر چی گزارش دادیم عین خیالتون نبود.
فایده نداره، اینده.
قاتل یکی از همیناست.
- آروم باشید. صبر کنید. - چی؟
الان راضی شدین دیگه؟
حالا که عموم بالاخره ساکت شده.
طفلک عزیزم.
سقف سالمه.
انگار جنازه کل شب اون بالا بوده
بعد افتاده پایین.
رستورانداره میگفت یه صدای بلند شنیده.
اونوقت شما حرف این دخترهی حواس پرت رو باور میکنی؟
بله.
راحت باش.
پس جنازه از کدوم آسمون افتاده پایین؟
این درخته رو چک کردین؟
شما هفده ژوئیه کار میکردی؟
بله، با ریموند.
این مرده رو دیدی؟
اگه اشتباه نکنم، مشتری ثابت نوشیدنی فروشیِ کو هاریسه.
ولی همه مشتریشن.
- کو هاریس هنوز کمونیسته؟ - البته.
یه کمونیست هیچوقت عوض نمیشه.
آمبونگ همین رو میگه.
آمبونگ کیه؟
یه روح کمونیسته، خانم افسر.
ببخشید.
الان براتون قهوه میارم.
- شکر بریزم، آقای توماس؟ - بریز.
نزدیک مزرعه کارخونه فرآوری هست؟
نه. خیلی وقت پیش میخواستن کارخونه بسازن.
ولی با اونهمه فساد و کلاهبرداری،
کارش هیچوقت تکمیل نشد.
ممنون.
بیشتر محصولاتشون رو تو ساراواک میفروشن که خیلی نزدیکتره.
یه لحظه. اون همون کارخونهست؟
بله، خانم.
خیلی وقته متروکهست.
شده خانه ارواح.
مطمئن نیستم، ماهی یکی دو بار.
گاهی اوقات از اونجا صدای دختر میشنوم.
مطمئنم
صدای بچههاییه که تو شورش نیروهای کمونیست پاراکو کشته شدن.
- آخرین بار کی صداشون رو شنیدی؟ - یادم نیست.
ولی فکر کنم موقع ماه کامل بود.
که اینطور.
شاید صدای روح یه گراز بوده.
دفعه بعدی اول یه نگاه بنداز. اصلاً شاید یه گراز واقعی بود.
حیوون اهلی خوبی ازش درمیاد.
ممنون که وقت گذاشتین، آقای بوجانگ. ما دیگه میریم.
بله. ممنون.
آقای ریموند، ممنون. با اجازه.
خانم افسر.
من حاضرم کمکتون کنم.
بسیار خب.
اگه چیزی فهمیدین، باهام تماس بگیرین.
چشم، خانم.
حق با شما بود، بازرس. شاخه همین چند وقت پیش شکسته.
بله، به خاطر وزنش شکسته.
اگه جنازه اونجا آویزون شده بوده،
دلیلش چی بوده؟
مظنون یه ارتباطی بین دو قربانی میدیده.
واسه همین به همدیگه وصلشون کرده.
ولی چه ارتباطی؟
بله؟
اومد. بازرس سانجا.
از جاکارتا فرستادنش که کمکمون کنه.
سلام، قربان.
پس شمایی.
ظهر بخیر، خانم سانجا.
خیلی زیبایید.
کمکی از دستم برمیاد؟
خواستیم باهاتون آشنا بشیم.
میخوایم مطمئن باشیم همه چی خوب و بیسر و صدا حل میشه.
همونطور که میدونیم،
پرونده مهمی واسه سازمانه.
فکر کردم چون نیروهامون زیادن بهمون حمله شده.
خب، بابت نگرانیتون ممنونم.
درباره اطلاعات تکمیلی
بعد تحقیقات صحبت میکنیم.
ولی نگران نباشید، از طریق همکارتون
از همه چیز خبردار میشید.
و بابت حفظ آبروی سازمانتون،
اینش دیگه به ما مربوط نیست.
بابات گفت هوات رو داشته باشم.
گفت، «حواست بهش باشه.»
میدونم از پارتی بازی متنفری.
پس خوب به کارت برس.
اگه اذیت شدی،
باهام تماس بگیر.
میتونی مثل همیشه
بیسر و صدا در بری.
در ضمن،
مراقب باش.
فرمانده تاجاو به تندی اتهامات
دخالت سازمان در شورشها را رد میکنند.
فرمانده تاجاو همچنین اشاره کردند که هدف سازمان ایشان
دفاع از حقوق مردم دایاک است که
به خاطر موج توسعههای فعلی منزوی شدند و اهمیتی به...
اگه تو ساراواک کار پیدا کردی، میخواد چیکار کنه؟
پیشنهاد رو قبول کن.
ممنون، خانم.
درسته.
No comments yet. Be the first to leave one.