The first 23 lines.
من نمي خوام دختري باشم که با صداي بلند مي خنده
يا دختري که نمي خواد هيچوقت تنها باشه
من نمي خوام ساعت چهار صبح تماس داشته باشم
چون که من تنها کسي هستم که تو در تمام دنيا ميشناسي و نمي خوايش
در خانه
اه خورشيد کور کننده است
من دوباره اينجا ايستاده ام
اوه من پيداش کردم
اين راه نيست من مي خواهم داستانم به پايان برسه
من در بالاي بالا امن هستم هيچ چيزي نمي تونه من را لمس کنه
ولي چرا احساس مي کنم اين مهموني به پايان رسيده؟
هيچ دردي در درون ندارم تو محافظ من هستي
اما چرا من احساس مي کنم اين اخر هوشياري است؟
من نمي خوام دختري باشم که فکر ميکنه بايد ساکت باشه
من ارام و هراسان هستم چون اون فرياد راسته
لطفا اين را به من نگو ما با هم مکالمه اي داشتيم
چون من نمي خوام بياد داشته باشم نفست رو نگهدار
چون چه استفاده اي داره؟
اه.شب مرا صدا مي کند
و آن به آرامي در گوش من زمزمه مي کند بيا و بازي کن
اما من من گم شده ام
اگه به من اجازه بدي درباره خودم بگم برو.من تنها کسي هستم که سرزنش مي شه
من در بالاي بالا امن هستم هيچ چيزي نمي تونه من را لمس کنه
No comments yet. Be the first to leave one.