The first 200 lines.
چرا اينطوري شد؟
...نميدونم
...نميدونم چرا اون ادم اين کار رو کرد
...فقط يه چيز رو ميدونستم
.من رو اون دختر نجات داد
...اون دختر
.يک همکلاسي بود
.اسم من تاکاميا هونوکا هست
دبيرستان فويوسوکي - دروازه غربي
.من يک دانش اموز معموليم که به مدرسه ميرم
"... امروز هم مثل هميشه بود"
.من اينطور فکر ميردم
!صبح بخير
!(اونه ساما(خواهر بزرگ
امروز هم؟
!يعني کاگاري سان منتظره من سوار اتوبوس بشم ، بعد خودش سوار شه
!اونه ساما
!اونه ساما
!اونه ساما
!بيايد با هم بريم خونه ! اونه ساما
!اينجا بشينيد
.هر وقت اون سوار اتوبوس ميشه ، نتيجش يکيه
...هر دفعه اينطوري ميشه
.با من مثل ساردين توي اتوبوس برخورد ميشه
تاکاميا کون و جادوگر اتش
.من ميدونم که کاگاري سان دختر صاحب اينجاست
...اونا حتي ماشين هم دارند
با اينکه اين همه پول دارند ، من دليل . اتوبوس سوار شدنش رو نميفهمم
تاکاميا
.پيدات کردم
من هميشه فکر ميکردم من و کاگاري سان . هيچ ربطي به هم نداريم
...حتي اگه هم
،همکلاسيم باشه
.و راهي هم براي فرار ازش نداشته باشم
...اينکه اون کنارم ميشينه
...يکي از مشکلات منه
.که باعث ميشه من از کاگاري سان دوري کنم
.کاش زودتر جاهامون رو عوض کنند
.اين جا اصلا خوب نيست
...ممنونم
!شاهزاده ، لطفا به من گوش کنيد
تو خيلي رودار شدي ، ها؟
.فقط بخاطر اينکه شانسي کنارش نشستي
!نبايد بزاري اون برات پاک کنت رو بلند کنه ، مگه نه؟
از قصده؟
يعني ميتونه از قصد باشه؟
...اوباما کون
.بهش ياد بده
The best!
!هنوز
is yet!
!به جاهاي خوبش
to come!
!نرسيديم
.ياد بگير و حتي ديگه به شاهزاده ما نگاه نکن
...درد ميکنه
،بالاخره اومدي
.يه لطفي بهم بکن و اينا رو به کلاس ببر
.چشم
!تاکاميا کون
تو داري اينا رو به کلاس ميبري ، مگه نه؟
!من ميبرمش
!شاهزاده ! لطفا صبر کنيد
!بريم
اون ديگه چي بود؟
...اه
.امروز نوبت کاگاري سان هم هست
پاک کنندگان امروز کلاس
(شاهزاده (کاگاري
تاکاميا
!لطفا گوش کنيد ، شاهزاده
امروز صبح من قارچ و ...وسوپ اسفناج و تخم مرغ خوردم
،وقتي تخم مرغ رو براي درست کردن شکوندم ،ديدم باکام !توش دو تا زرده هست
!شاهزاده ، يه خورده هم براي شما گذاشتم
اخر صف
!حس کردم ، ممکنه برام شانس بياره
.باورم کنيد ، شاهزاده ! من هيچ وقت نا اميدتون نميکنم
.با اينکه جاي خودمه ولي حس ميکنم سر راهشونم
!تاکاميا
هي تاکاميا ، مياي بعدش بريم کارائوکه؟
.بي خيال ، ولش کن
.من امروز نوبتمه ، پس نميتونم
.ديدي ، اون هيچ وقت با کسي نميگرده
...اون خيلي ضد حاله
!هي ! شما پسرا هم شروع به جمع کردن بکنيد
.تاکاميا کون اون آشغالا رو ببر بيرون
ساختمان هاي مدرسه
هم
.بعضي وقتا ، ميوفتند
هواي امروز
،افتابيه
،افتابيه
ساختمان هاي مدرسه
هم
.بعضي وقتا ، ميوفتند
هواي امروز
ساختمان هاي مدرسه هم ، بعضي .وقتا ميوفتند
ساختمون مدرسه؟
!چرا؟
!چرا دقيقا رو کلم؟
يعني ميميرم؟
!بي خيال
!نه
...من هنوز دست يه دختر رو هم نگرفتم
!اه؟
نمردم؟
.گرمه ... بوش هم خوبه
!هه !؟ ها!؟ کاگاري سان؟
!داري چيکار ميکني؟
.اگه خيلي دست و پا بزني ، ميوفتي
!هه؟
!حتما کار اشتباهي کردم که اين اتفاق افتاده
...تازشم ،ما داريم پرواز ميکنم؟ اه
...ش- شرمندم
يک جادوگر ساخت؟
...چه خوب
.بريم ببينيم چقدر قويه
.دارند ميان
ميان؟
حالت خوبه؟
.اره ، اره
از کنارم نرو ، باشه؟
!تاکاميا کون ! اينطرفي ، بيا اينجا
!اينجا امنه
اون کيه؟
دوست کاگاري سان؟
!فروزان شو
ها؟
!اخ
!اخ
دارم ميميرم؟
...ساختمان مدرسه افتاد بعد
!اين خرگوش ها دنبالم افتادند
!اين عجيب نيست؟
...درسته
!من دارم خواب ميبينم
!تاکاميا کون
!کاگاري سان؟
!بهت که گفتم ازکنارم نرو ، مگه نه؟
حتي توي خوابم هم کاگاري سان هنوز خوشگله ، ها؟
خواب؟
.اره، خواب
.اخه نميشه جور ديگه ايي توضيحش داد
.مخصوصا ، يه چيزي مثل نجات پيدا کردن توسط کاگاري سان
.ماموريتمه ، دليليش اينه
اه؟
...ممکنه الان چيزي نفهمي ، اما
.نگران نباش
.من از تو محافظت ميکنم ، تاکاميا کون
...بخاطر اينکه تاکاميا کون
.شاهزاده منه
!بله؟
...ام
همين الان يه چيز با حالي گفت ، مگه نه؟
شايد حرفاش رو اشتباه شنيدم؟
بيخيال شو و بزار ازت محافظت کنم
ها؟
بخاطر من بود؟
به خاطر من؟
...کاگاري سان
چرا نجاتم دادي؟
چرا اينجا اومدي؟
...بهت که گفتم تو شاهزاده مني تاکاميا
!من در مورد اون صحبت نميکنم
چراعصباني شدي؟
عصباني...؟
...عجيبه
...من عصباني شدم
.چرا براي يک ادم بي ارزشي مثل من دخالت کردي. من حالم خوب بود
...چرا تو
!گذاشتي موي سرت براي يکي مثل من بسوزه؟
...موي کاگاري سان
...موي کاگاري سان
!يه همچين مويي نبايد اينطوري حروم بشه
!چرا من دارم يه همچين چيزايي ميگم؟
،ما تو يک کلاس بودم اما
.همش يک ماه بوده ، و ما توي اين مدت اصلا با هم صحبت نکرديم
...و با اين وجود ، من
.همينطور به چرت گفتن در مورد مو ادامه دادم
!اه؟
!مراقب باش
!اه! اخ
!تاکاميا کون
...فکر کنم چندان باحال نبود
...تقصير من بود کامل باهاشون کنار نيومدم
.بايد اونا رو از داخل بسوزونم
.و همشون رو به خاکستر تبديل کنم
!خاکسترشون کن
!ميليون گل چهار پر
.فکر کنم فعلا زنده ميموني
.من اين رو يادم نميره ، جادوگر
.صبح بخير
حالت چطوره؟
!کاگاري سان؟
!اينجا کجاست؟
کاگاري سان ، تو تنهايي؟
...ها؟ من مطئنم داشتم
.اين اتاق خصوصي منه
يادت نمياد چه اتفاقي افتاد؟
...اهه
No comments yet. Be the first to leave one.