The first 72 lines.
تیم ترجمه Show-Time تقدیم میکند
: متــرجــم Ryan Tedder
... وقتي خوابت ميبره
تا وقتي بيدار نشي متوجه نميشي که ... خواب بودي
بين اون ساعات از دست رفته ... يه دنياي ديگه اي ساخته شده
. به شيفت شب خوش اومديد
اسم من "بن ويلس" ـه
. و سه شب در هفته در شيف شب "سنسبري" کار ميکنم
... براي من سوپر مارکت يه مرکز تبادل ـه
... به غير از تبادل هاي معمولي مثل غذا و وسايل خانه
. سوپر مارکت زمان رو تبادل ميکنه
... بين ساعاتي که مردم عادي خواب ـند
. من زمانم رو تبادل ميکنم
. زمان رو براي پــول تبادل ميکنم
... من 8 ساعت از وقتمو ميدم
... اونا هم بهم پــول ميدن
تبادل متقابل
!"سلام "بن - . اوه سلام -
. دوباره دير کردم
. جنکينز" ميکُشتم"
بعداً ميبينمت
. اره ، ميبينمت
"شارون" - بله آقاي "جنکينز" ؟ -
"دوباره دير کردي "شارون - "معذرت ميخوام آقاي "جنکينز -
... اين هفته بار دومه
. ميدونم آقاي "جنکينز" ديگه تکرار نميشه
... خيلي خب ، باشه
اين هشت ساعت پولي که براي دانشگاه هنر لازم دارم ... رو بهم ميده
در حالي که بيشتر سال اول ـم به اصول زندگي کنوني . اختصاص پيدا کرده بود
! "خب ، اينقدر بهش نگاه نکــن "بن
! تميزش کن
. هميشه ميخواستم نقاش بشم
، و مثل تمام هنرمند هاي قبل از من ... فرم بدن زنان هميشه
. منبع بزرگي از زيبايي بوده
من هميشه در ترس از قدرت ندانستـه ي اين زن ها رو داشتم
!بلاخره ميخواي تميزشون کني يـا نـه ؟
. اين دختر "شارون پينتي" ـه
شارون" ميدونه يه هنري هست که با" . شيفت هشت ساعته تبادل ميشه
هنر بردن ذهن به جاهاي ديگه که تبديل ميشه به غافل شدن از اين تبادل
همه بچه هايي که اينجا کار ميکنن تو هنر . مخصوص خودشون عالــي ان
. شارون" قانون شماره يک رو بلد ـه"
! ساعت دشمن ـه ... قانون اساسي اينه
هرچي بيشتر به ساعت نگاه کني . زمان آرومتر ميشه
باعث ميشه کنترل ذهن از بين بره . و هر ثانيه از کارت باعث رنج بشه
اين اساس هنر در راحت بودن با ... تبادل ساعت ـه
امر ديگه اي نيست ؟
. اين "بري بريکمن" ـه
ميبينيد که "بري" فکر ميکنه که يه جورايي بدل کار "ديردويل" ـه
... براي شروع ... بري" خيلي براي عموم آشناست"
وقتي که يکي از حرکات نمايشي ـش . اشتباه شُد
. فيلمبردار گذاشتش توي اينترنت
از اون موقع "بري" همش . به اسکوتر اش آويزونه
. مت استيفنز" هم اسکوتر باز قهاري ـه"
ديگه چي ميخوايد ؟
ديگه چي ميخوايد ؟
.سـ...ـُ...س
.البته
حالا "بري" و "مت" رفيق هاي صميمي هستند - بفرماييد -
. اينا روش خيلي متفاوتي براي گذروندن وقتشون دارن
. "بري" - چي ؟ -
ببين
. اين هنر انجام دادن کاريه که مسلماً «کــار» نيست
اين آخرين هشدارشون براي انجام دادن . کاري به غير از «کار»ـشون بود
هفته گذشته "بري" و "مت" براي کاري : توبيخ شدن که بهش ميگفتن
«کمک به خــانم هـا»
اين شامپو ها بود که اونها .رو به عملياتشون فرستاد
بري" و "مت" ميدونستن که" ... اين چيزا شبيه چي هستن
و ميدونستن که زن هاي تو فروشگاه هم . ميدونن که شبيه چي هستن
نظريه اونا اين بود که اين کلاً يه وسيله سکس هست که . به عنوان شامپو ميفروشنش
زن ها دوست دارن از اين چيزا استفاده کنن اما ... خجالت ميکشن که بخرنشون
چون ميدونستن که ... چي شکلي ـه
خريدش آسون تر ميشد اگر توي سبد خريدشون ... پيداش ميکردن
No comments yet. Be the first to leave one.