Hijack

Hijack

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Hijack S02E03 1080p WEB-DL x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-01-28
Downloads: 123
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫نمیخوای این داستان رو از دست بدی.

‫یه مسافر مرده.

‫یه بمب لعنتی.

‫باشه. این رو از من نشنیدی.

‫چیکار کردی؟

‫فقط بهم اعتماد کن.

‫میخوام شبکه تخلیه بشه.

‫خط‌ ها باز بشن. ‫و قطاری که راهم رو بسته جابجا بشه.

‫آره، میتونیم این کار رو انجام بدیم.

‫باید بهم اطمینان بدی که ‫کس دیگه‌ ای آسیب نمی‌بینه.

‫و تا ۳۰ دقیقه آینده تایید تصویری میخوام که ‫«بیلی-براون» رو توی آلمان در اختیار دارید.

‫یه عکس. ‫یه شماره بهتون میدم که براش بفرستید.

‫گوش کن، ما سعی کردیم پیداش کنیم. ‫نمیتونم تضمین بدم که به این زودی پیداش کنم.

‫سم، خواهش میکنم...

‫باشه، باشه. ‫پس دیدید وقتی شکست میخورید چه اتفاقی میفته.

‫نمیخواید ببینید اگه دوباره ‫شکست بخورید چی میشه.

‫۳۰ دقیقه وقت دارید. باشه؟

‫حالا، اون لعنتی رو پیدا کنید.

‫خیلی خب. باید به مسافرها بگی که ‫یه آتیش‌ سوزی کوچیک توی شبکه رخ داده...

‫و مجبور شدیم مسیر رو ‫به یه خط دیگه تغییر بدیم.

‫زود باش! ‫همین الان.

‫هی. آروم باش.

.سِر

‫خیلی خب، ‫همگی گوش کنید.

‫«توجه کنید، به دنبال یه آتیش‌ سوزی کوچیک ‫توی شبکه، این قطار به خط U8 تغییر مسیر داده...

‫این صرفاً یه اقدام احتیاطیه.

‫از مسافران واگن شماره یک خواهش میکنیم ‫واگن رو تخلیه کنن و فوراً به انتهای قطار برن.»

‫خیلی خب بچه‌ ها. شنیدید که. ‫ساک‌ هاتون رو بردارید.

‫- بچه‌ ها. ‫- راه بیفتید. راه بیفتید.

‫یکی‌ یکی، لطفاً.

‫تکرار میکنم...

‫خیلی خب. ‫همه کسایی که جلو هستن...

‫لطفاً به یکی از واگن‌ های عقبی برید.

‫ممنون.

‫خوبی؟

‫- یالا، زود، زود، زود. ‫- باشه.

‫خیلی خب، خوبه.

‫بزن بریم.

سلام؟

سلام؟

‫اوناهاش. اونجا.

‫داری چه غلطی میکنی؟

‫هی! باید خیلی با دقت به حرفم گوش بدی.

‫بیا، بیا. ‫حالت خوبه...

‫باید از اینجا بزنیم بیرون.

‫برو. برو.

‫بهشون گفتی نیم ساعت؟

‫آره. چون کلاً نیم ساعت وقت داریم، ‫قبل از اینکه بیان اینجا و بفهمن قضیه چیه.

‫این سم نلسون کیه؟

‫اون یه وکیل ساکن لندنه.

‫متخصص در زمینه ادغام و تملک. ‫مذاکرات شرکتی.

‫توی پرواز کینگدام ۲۹ بود.

‫همون هواپیماربایی.

‫چرا نمیذارن امدادگرها برن اون پایین؟

‫اول باید به آتیش‌ سوزی رسیدگی کنیم.

‫ماه‌ هاست که داره سعی میکنه پلیس آلمان رو ‫متقاعد کنه که حرفش رو جدی بگیرن.

‫نیروهای جی‌ اس‌ جی ۹ هنوز منتظر دستورن. ‫چی بهشون بگم؟

‫فقط صبر کن. فعلاً.

‫دفتر صدراعظم و شهردار ‫منتظر اخبار جدید هستن.

‫سه میلیون آدم داریم که سیستم حمل‌ و نقل ندارن، ‫و وحشت داره شروع میشه.

‫صدراعظم منتظر نمیمونه.

‫اینجا دیگه مرکز فرماندهی عملیاتیه.

‫هر کسی که به من گزارش نمیده، ‫بره یه جای دیگه مستقر بشه.

‫بقیه هم، بیرون.

‫- آقای دیل. ‫- بله؟

‫نقشه.

‫میخوام ببینم کجاست، ‫و به کدوم سمت میره.

‫- همین و بس. ‫- باشه.

‫خیلی خب، خوبه.

‫یه خط مستقیم به تمام ‫واحدهای تاکتیکی میخوام.

‫البته.

‫و تاییدیه میخوام که ‫کل شبکه تخلیه شده باشه.

‫- امروز همون روزه. ‫- چی؟

‫پسر نلسون، کای، دقیقاً یک سال پیش ‫در چنین روزی توی تصادف رانندگی کشته شد.

‫اون باور داره کای به قتل رسیده...

‫توسط جان بیلی-براون.

‫و حالا چی میخواد، عدالت؟

‫یا...

‫انتقام.

‫خب، پس این همون مردیه که ‫سَم فکر میکنه پسرش رو کشته.

‫تاریخش مال ۲۵ جولای هست.

‫اداره مهاجرت در بندر هامبورگ.

‫و اون فکر میکنه این جان بیلی-براونه؟

‫ماه‌ ها وقت صرف رد گیریش کرده.

‫اون میگه این ثابت میکنه ‫که بیلی-براون توی آلمانه.

‫و حالا آقای نلسون هم خودش یه قاتله.

‫سوابق مرزی هامبورگ، ‫و دوربین‌ های مداربسته رو چک کن.

‫میخوام دوباره باهاش حرف بزنم.

‫میخوای از اون دختره استفاده کنی؟

‫مگه اینکه ایده بهتری داشته باشی؟

‫من میتونم کمک کنم. ‫راهنماییش کنم.

‫شناختن آدم‌ هایی مثل این، ‫افراطی‌ ها از هر نوعی...

‫تخصص منه.

‫اگه بتونیم بهش نفوذ کنیم، ‫شاید بتونیم به این ماجرا پایان بدیم.

.پل جانوویتز

‫کی به این دوربین دسترسی داره؟

‫هیچکس. ‫داخلیه.

‫مطمئنی؟

‫- به مرکز کنترل وصل نیست؟ ‫- نه.

‫اینجا نمیتونن ما رو ببینن؟

‫نه، فقط روی این هارد ذخیره میشه.

‫- کجا؟ ‫- یه هارد درایو اون تو هست.

‫دقیقاً.

‫سم؟

‫اوضاع چطوره، کلارا؟

‫متأسفم، هنوز نتونستیم ‫مردی رو که دنبالشی پیدا کنیم.

‫داریم تلاش میکنیم.

‫باشه، اون آدم‌ های خیلی قدرتمندی داره ‫که براش کار میکنن.

‫باید از خودتون بپرسید اونا کی هستن.

‫داریم دوربین‌ های مداربسته‌ هامبورگ رو ‫بررسی میکنیم. ولی به زمان بیشتری نیاز داریم.

‫و تضمینِ تو که دیگه ‫به کسی آسیبی نمیرسه.

‫اول عکس.

‫باشه.

‫میدونم که تو یه پدری، سم.

‫توی این قطار خانواده‌ ها هستن.

‫بچه‌ ها.

‫حتماً خیلی ترسیدن.

‫کی اونجا پیشته؟

‫میخوایم درک کنیم، ‫تا بتونیم کمک کنیم.

‫چون فکر نمیکنم بخوای ‫به کسی آسیب بزنی.

‫- نه واقعاً. ‫- تو...

‫تو هیچی درباره‌ من نمیدونی، فهمیدی؟

‫ما میدونیم چرا دنبال ‫جان بیلی-براون هستی.

‫میدونیم اون با پسرت چیکار کرد.

‫متأسفم...

‫درباره‌ کای.

‫هر کسی که اونجا پیشته، ‫میخوام باهاش حرف بزنم. همین الان.

‫سلام، سم.

‫اسم من پیتر فیبره.

‫من از سازمان اطلاعات بریتانیام.

‫میخوام این قضیه رو بدون اینکه ‫کس دیگه‌ ای کشته بشه تموم کنم.

‫خب فیبر، ‫تو هیچی درباره من نمیدونی...

‫یا اینکه چه کارهایی از دستم بر میاد. ‫فهمیدی؟

‫اتفاقی که برای اون مسافر افتاد، ‫ممکنه برای بقیه هم بیفته...

‫اگه دقیقاً چیزی که میخوام رو به دست نیارم.

‫هنوز آتیش رو مهار نکردن. ‫نمیتونیم بریم اون پایین.

‫و ربات چی؟

‫ممنون.

‫ببخشید...

‫ممنون.

‫باید حرف‌تون رو قطع کنم ‫تا خبری فوری رو به اطلاعتون برسونم.

‫در حالی که پلیس از اظهار نظر رسمی ‫خودداری میکنه...

‫گزارش‌ هایی از یک منبع ناشناس، ‫به دستمون رسیده :

‫در پی انفجاری در الکساندرپلاتز، ‫یک نفر کشته شده.

‫عالی شد، حالا نشت اطلاعاتی هم داریم.

‫خودت رو جمع و جور کن.

‫اگه مسافرها بفهمن، ‫ممکنه نلسون رو مجبور به واکنش کنه.

‫کل شبکه‌ های اجتماعی رو پر کرده.

‫گفتی همه‌ چی به کنترل مربوط میشه، ‫منظورت چی بود؟

‫مطالبِ توی پرونده‌ش.

‫تمام جزئیات، ‫با دقت و وسواس چیده شده.

‫یک سال وقت صرف جمع‌ آوری اینا کرده.

‫پس آدم باهوشیه.

‫آدم صبوریه.

‫و بعد یه مسافر بی‌ گناه رو همینطوری میکشه...

‫اون هم ظرف یک ساعت.

‫بدون هیچ راه برگشتی.

‫به نظرتون عجیب نیست؟

‫اون عصبانی و ناامیده.

‫ولی حتی خم به ابرو نیاورد.

‫همه‌مون دیدیم.

‫خویشتن‌ داریِ مطلق ‫از خودش نشون داد.

‫کشتنِ کسی برای اولین بار، ‫تاوان داره.

‫من این رو دیدم.

‫ولی برای اون نه.

‫قضیه‌ «بیلی-براون» به کجا رسید؟

‫لیست ورودی‌ های هامبورگ رو داریم.

‫خب، دیگه؟

‫موردی که به عنوان اسم مستعار ‫یا جعلی مشکوک باشه پیدا نکردیم.

‫منتظر تصاویر دوربین‌ ها هستیم، ‫ولی بعید میدونم چیز قطعی‌ ای پیدا کنیم.

‫وقت‌مون داره تموم میشه.

‫اوه، لعنتی.

‫ببخشید، این دوچرخه‌ کیه؟

‫رفت توی واگن شما. ‫فکر کنم فردی بود.

‫آه، همون ماندارین.

‫هر چی که هست. اون... ‫رفته به راننده سر بزنه.

‫پس دیگه به دوچرخه‌ش نیازی نداره. ‫میتونم؟ ببخشید.

‫سم هم رفت. ‫همون مَرد انگلیسی.

‫چی؟

‫توی مترو یه اتفاقی افتاده.

‫- ببخشید، چی گفتی؟ ‫- چی؟

‫نوشته توی خط U8، ‫تهدید به بمب‌ گذاری شده.

‫خب، این که ما نیستیم.

‫خب، الان دیگه هستیم. ‫از وقتی تغییر مسیر دادیم.

‫اگه اون اتفاق خودِ ما باشیم چی؟

‫این ماجرای برلین رو دیدی؟

‫چی؟

‫گزارش‌ هایی از یک حادثه تروریستی ‫مشکوک به گوش میرسه...

‫- قطار ربایی در مترو. ‫- در متروی برلین.

‫شایعاتی از وقوع انفجار شنیده میشه. ‫کل شبکه مترو تعطیل شده...

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫سلام!

‫سلام!

‫یک کلمه هم حرف نزن. ‫فهمیدی؟

‫- بله؟ سلام. ‫- سلام.

‫همه چی رو به‌ راهه؟ ‫در مورد قطار؟

‫مسافرها یه مقدار نگران شدن.

‫نه، همه چی تحت کنترله.

‫راننده ازم خواست کمکش کنم.

More Farsi Persian subtitles for Hijack

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left