Ip Man: Kung Fu Legend

Ip Man: Kung Fu Legend (宗师叶问2)

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Ip Man Kung Fu Legend 2026 UHD BluRay 2160p HEVC Atmos- Fa
A Commentary by Srt_hub

Tags

bluray
Published on: 2026-06-29
Downloads: 78
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫بفرمایید، استاد ایپ.

‫استاد هونگ.

‫استاد ایپ،

‫از قدیم‌الایام، هر مدرسه‌ی ‫هنرهای رزمی قوانین خاص خودش رو داشته.

‫قانون توی هنگ‌کنگ اینه:

‫قبل از باز کردن مدرسه، ‫باید توی آزمون ورودی قبول بشی.

‫بیشتر توضیح بدید.

‫سه تا مرحله داره.

‫اگه موفق بشی، به عنوان استاد ‫سبک «وینگ چون» به رسمیت شناخته می‌شی.

‫اگه شکست بخوری،

‫باید برگردی به «فوشان»!

‫نور توی قلبت می‌درخشه.

‫بزرگواری به خرج بدید،

‫منم جبران می‌کنم.

‫شمع‌ها باید روشن بمونن.

‫روغن نباید از ظرف بیرون بریزه.

‫استاد ایپ،

‫بفرمایید، در خدمتم.

‫قانون خوبیه.

‫اگه چراغ خاموش بشه یا روغن ‫بریزه، ابهتتون از بین میره.

‫منم به شما احترام می‌ذارم.

‫هنرهای رزمیِ درست‌وحسابی رو نمیشه با ‫چیزایی که می‌بینی یا نمی‌بینی قضاوت کرد.

‫کونگ‌فو رو باید با تمرین یاد گرفت، ‫نه فقط با تماشا کردن.

‫وقتی چشم‌بند رو بستی، ‫دیگه هیچ عذر و بهانه‌ای نداری.

‫استاد چن، ممنون بابت تواضعتون.

‫خواهش می‌کنم.

‫عود خط رو نشون می‌ده. ‫آتیش هم مرز رو تعیین می‌کنه.

‫میراث همون عوده.

‫قوانین همون مرزها هستن.

‫داری یه مدرسه باز می‌کنی ‫تا این میراث رو زنده نگه داری،

‫اما مدعی هستی و ‫حد و مرز رو رعایت نمی‌کنی؟

‫به اندازه سوختن یه عود، ‫اگه نتونی چشم‌شون رو نشونه بگیری،

‫وارد گود نشو.

‫استاد ایپ،

‫بهم خرده نگیر که ‫بهت فرصت ندادم.

‫شیر آسمون رو می‌دره!

‫قوانین استاد هانگ ‫از این ساختمون هم قدیمی‌تره.

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫استاد ایپ، برگردید.

‫یه روز دیگه درباره ‫افتتاح مدرسه گپ می‌زنیم.

‫خداحافظ.

‫استاد هانگ، ‫زمینِ ساختمونِ «ژونگ‌هوا»

‫توسط دولت برای ‫باشگاه بوکس من تایید شده.

‫تا سه روز دیگه، ‫می‌تونید همگی تخلیه کنید؟

‫درباره زمین، ‫قبلاً بهتون گفته بودم.

‫این ساختمون ریشه و اساس ماست. ‫اگه خراب بشه کجا بریم؟

‫توی بیست و هفتمین سال ‫سلطنت «گوانگ‌شو»،

‫پدربزرگت ۳۰۰۰ تائل از ‫دولت هنگ‌کنگ قرض گرفت.

‫اون ساختمون و ۲۰ «مو» زمین ‫تا خودِ اسکله رو گرو گذاشت.

‫این بدهی سود مرکب ‫بهش خورده.

‫الان شده ۳۰ هزار تائل.

‫اون موقع لغوش کردن.

‫این ساختمون متعلق به انجمنه.

‫مقامات قول دادن که ‫برای همیشه مال ما بمونه.

‫برای همیشه؟

‫«لی ییهو» بهم گفت که ‫مادرش تو بیمارستانه.

‫هزینه‌ش شده ۵۰ دلار نقره.

‫چقدر توی حساب انجمن پول هست؟

‫مگه نه، «لی ییهو»؟

‫امضا کن تا تمام ‫بدهی‌هات صاف بشه.

‫ساختمون «جونگ‌هوا» مال خودت ‫باقی می‌مونه،

‫خودت رئیس می‌مونی و ‫شاگردات هم نون واسه خوردن دارن.

‫اگه امضا نکنی،

‫گناهکار شناخته می‌شی.

‫من فقط زمین اسکله رو می‌گیرم.

‫تا سه روز دیگه،

‫می‌خوام اسکله ‫کاملاً خالی بشه.

‫حالا برید.

‫استاد، واقعاً نمی‌خواید کاری که ‫اون خارجی گفت رو انجام بدید؟

‫تمام چیزی که اونا می‌خوان، ‫اسکله‌ی «شو جین‌سونگ»ـه.

‫قبول کن تا ساختمون «جونگ‌هوا» ‫واسه خودمون بمونه.

‫زانو بزن.

‫سال بیست و پنجم جمهوری چین، قحطی اومد.

‫پدر «شو جین‌سونگ» درِ انبارها رو باز کرد ‫و غلات رو بین مردم پخش کرد.

‫اون جون ۳۰ نفر رو نجات داد.

‫اون گفت که ‫رزمی‌کارها

‫و کارگرها، ‫ستون‌های ملت چین هستن.

‫من قبلاً اسکله رو به «شو جینسونگ» واگذار کردم.

‫می‌خوای دوباره پسش بگیرم؟

‫استاد، انجمن ‫دیگه تقریباً هیچی واسه خوردن نداره.

‫مادرم واسه نجات جونش ‫به پول نیاز داره.

‫بسه دیگه.

‫توی دنیای رزمی، ‫ما فقط جلوی آسمون،

‫زمین و اجدادمون زانو می‌زنیم، ‫نه جلوی سختی‌ها.

‫استاد، نباید بذاریم ‫قوانین خفه‌مون کنن.

‫خارجی‌ها می‌تونن نجاتمون بدن. ‫اونا پول دارن.

‫همکاری با اونا ‫چیزی از ما کم نمی‌کنه!

‫خارجی‌ها! ‫همش داری از اونا حرف می‌زنی!

‫تو چینی هستی!

‫قلب اونا از جوهر هم سیاه‌تره!

‫دارن ساختمون رو به یه عمارت غربی تبدیل می‌کنن.

‫اونا ما چینی‌ها رو نوکر خودشون می‌کنن!

‫- استاد، مادرم... ‫- گوش کن!

‫این ساختمون نباید تخریب بشه،

‫اسکله نباید فروخته بشه و کارگرا هم نباید برن.

‫وگرنه مرتکب یه جنایت فجیع می‌شم!

‫بله.

‫حق با شماست.

‫یه جنایت فجیع؟

‫تماشای مرگ مادرم جلوی چشمام، جنایت فجیع واقعیه!

‫اینم دفتر حساب‌وکتاب.

‫تمام پول رو از حساب بکشید بیرون.

‫وسایل باارزشمون رو بفروشید.

‫اول از همه بذارید مادر «لی ییهو» رو درمان کنیم.

‫شرکت گوان‌رونگ

‫من اینو برمی‌دارم.

‫یواش‌تر.

‫شیائویینگ! زود باش برو یه دستی بهش برسون!

‫آروم‌تر.

‫مدیر شو، یه گروه از پناهنده‌ها رسیدن.

‫اسکله‌ی یونگ‌آن

‫- بیاین، بگیرین. ‫- غذا!

‫- بفرمایین. ‫- ممنون!

‫تقسیم کنین. به همه می‌رسه.

‫این تمام چیزیه که امروز داریم. ‫فردا بیشتر پخش می‌کنیم.

‫مدیر شو، تعداد پناهنده‌ها خیلی زیاده.

‫غلاتِ توی اسکله فقط واسه سه روز کافیه.

‫- چیکار کنیم؟ ‫- فعلاً یه کم دیگه صبر می‌کنیم.

‫از شرکت خارجی درخواست کمک می‌کنم.

‫یه راهی پیدا می‌کنیم.

‫- بگو مستقر بشن. ‫- بله.

‫- راهنمایی‌تون می‌کنم داخل. ‫- کمکتون می‌کنم.

‫استاد ایپ اومده.

‫- استاد ایپ. ‫- استاد ایپ.

‫- عمو ژونگ. ‫- استاد ایپ.

‫استاد ایپ.

‫برادر ایپ، ردیف شد؟

‫از پسِ آزمون‌ها براومدم. ‫همه چی باید درست بشه.

‫البته!

‫هیچ مشکلی نیست!

‫راستی جین‌سونگ،

‫اینم کرایه ‫و خرجِ خوراکم.

‫برادر ایپ، شرایطت رو درک می‌کنم.

‫واسه هیچ‌کس راحت نیست.

‫نگهش دار. ‫یه جا واسه مدرسه‌ت پیدا می‌کنم.

‫- نگران پول نباش. ‫- ما کمکت می‌کنیم.

‫ببخشید که باعث دردسرت شدم.

‫تو از اموال پدرم محافظت کردی. ‫امروز این اسکله رو داریم.

‫عالیه.

‫می‌تونیم هنرهای رزمی یاد بگیریم.

‫استاد ایپ.

‫- استاد ایپ! ‫- استاد ایپ!

‫- خیلی ممنون. ‫- بابا!

‫آ ژون.

‫- راه رو باز کنید. ‫- این صندوق هم هست.

‫بابا، بیا مسابقه بدیم ببینیم ‫کی می‌تونه سریع‌تر سرهمش کنه!

‫حتماً.

‫رفتم مغازه. ‫دیگه نسیه برنج نمی‌دادن.

‫یکم لباس رفو کردم، ‫دو تا سکه مسی کاسب شدم.

‫واسه نصف کیسه برنج کافیه.

‫صبر کن.

‫بده‌ش به من.

‫امروز «جین‌سانگ» ‫کرایه رو ازمون قبول نکرد.

‫می‌تونی باهاش برنج بخری.

‫وقتی مدرسه هنرهای رزمی راه بیفته، ‫اوضاع بهتر می‌شه.

‫مامان، دارو آماده‌ست.

‫بخور.

‫پسرم،

‫بیماری من درمون نداره.

‫دیگه پولت رو واسه این کار حروم نکن.

‫مامان،

‫دکتر قبلاً گفته

‫که بعد از عمل جراحی ‫حالت خوب می‌شه.

‫پولش رو جور می‌کنم.

‫داروت رو بخور.

‫یالا.

‫استادت احمقه.

‫شاگردای انجمن ‫دارن از گشنگی می‌میرن.

‫اون ترجیح میده به بدهی‌ای که

‫به پدر «شو جین‌سونگ» داره بچسبه ‫به جای اینکه چک من رو قبول کنه.

‫تو آدم عاقلی هستی،

‫برخلاف اون.

‫می‌خوای چیکار کنم؟

‫ساده‌ست.

‫«هونگ ژنا» حاضر نیست کاری بکنه.

‫تو بهش کمک کن.

‫آلونک‌های زاغه‌نشین‌ها رو آتیش بزن ‫و کارگرها رو بیرون کن.

‫اون دیگه پیر شده. نسل جوون ‫باید جایگزینش بشه.

‫و استاد جدید ساختمون «ژونگ‌هوا»،

‫خودِ تو میشی.

‫قراره ساختمون رو ‫خراب کنی؟

‫نه.

‫می‌خوام بکنمش نمادِ ‫انجمن جدید هنرهای رزمی.

‫در آینده،

‫تمام مدرسه‌های رزمیِ ‫هنگ‌کنگ میان تا بهت ادای احترام کنن،

‫«لی ییهو».

‫تو بیشتر از «هونگ ژنان» ‫به این چک نیاز داری.

‫در مورد مبلغش هم، ‫هر چقدر دلت خواست بنویس.

‫استاد «ایپ»، منم، عمو «ژونگ».

‫استاد «ایپ». استاد «ایپ»، خوابیدی؟

‫استاد «ایپ»!

‫- یه وضعیت اضطراریه! ‫- عمو «ژونگ».

‫مدیر «شو» رو دزدیدن.

‫- کی این کارو کرده؟ ‫- دارودسته هنرهای رزمی!

‫- مطمئنی؟ ‫- کاملاً. خودم دیدمش.

‫استاد ایپ، زود با من بیاین!

‫آ من.

‫حواست باشه.

‫حسابی مراقب «آ ژون» باش.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left