The first 200 lines.
" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "
بفرمایید، استاد ایپ.
استاد هونگ.
استاد ایپ،
از قدیمالایام، هر مدرسهی هنرهای رزمی قوانین خاص خودش رو داشته.
قانون توی هنگکنگ اینه:
قبل از باز کردن مدرسه، باید توی آزمون ورودی قبول بشی.
بیشتر توضیح بدید.
سه تا مرحله داره.
اگه موفق بشی، به عنوان استاد سبک «وینگ چون» به رسمیت شناخته میشی.
اگه شکست بخوری،
باید برگردی به «فوشان»!
نور توی قلبت میدرخشه.
بزرگواری به خرج بدید،
منم جبران میکنم.
شمعها باید روشن بمونن.
روغن نباید از ظرف بیرون بریزه.
استاد ایپ،
بفرمایید، در خدمتم.
قانون خوبیه.
اگه چراغ خاموش بشه یا روغن بریزه، ابهتتون از بین میره.
منم به شما احترام میذارم.
هنرهای رزمیِ درستوحسابی رو نمیشه با چیزایی که میبینی یا نمیبینی قضاوت کرد.
کونگفو رو باید با تمرین یاد گرفت، نه فقط با تماشا کردن.
وقتی چشمبند رو بستی، دیگه هیچ عذر و بهانهای نداری.
استاد چن، ممنون بابت تواضعتون.
خواهش میکنم.
عود خط رو نشون میده. آتیش هم مرز رو تعیین میکنه.
میراث همون عوده.
قوانین همون مرزها هستن.
داری یه مدرسه باز میکنی تا این میراث رو زنده نگه داری،
اما مدعی هستی و حد و مرز رو رعایت نمیکنی؟
به اندازه سوختن یه عود، اگه نتونی چشمشون رو نشونه بگیری،
وارد گود نشو.
استاد ایپ،
بهم خرده نگیر که بهت فرصت ندادم.
شیر آسمون رو میدره!
قوانین استاد هانگ از این ساختمون هم قدیمیتره.
اینجا چیکار میکنی؟
استاد ایپ، برگردید.
یه روز دیگه درباره افتتاح مدرسه گپ میزنیم.
خداحافظ.
استاد هانگ، زمینِ ساختمونِ «ژونگهوا»
توسط دولت برای باشگاه بوکس من تایید شده.
تا سه روز دیگه، میتونید همگی تخلیه کنید؟
درباره زمین، قبلاً بهتون گفته بودم.
این ساختمون ریشه و اساس ماست. اگه خراب بشه کجا بریم؟
توی بیست و هفتمین سال سلطنت «گوانگشو»،
پدربزرگت ۳۰۰۰ تائل از دولت هنگکنگ قرض گرفت.
اون ساختمون و ۲۰ «مو» زمین تا خودِ اسکله رو گرو گذاشت.
این بدهی سود مرکب بهش خورده.
الان شده ۳۰ هزار تائل.
اون موقع لغوش کردن.
این ساختمون متعلق به انجمنه.
مقامات قول دادن که برای همیشه مال ما بمونه.
برای همیشه؟
«لی ییهو» بهم گفت که مادرش تو بیمارستانه.
هزینهش شده ۵۰ دلار نقره.
چقدر توی حساب انجمن پول هست؟
مگه نه، «لی ییهو»؟
امضا کن تا تمام بدهیهات صاف بشه.
ساختمون «جونگهوا» مال خودت باقی میمونه،
خودت رئیس میمونی و شاگردات هم نون واسه خوردن دارن.
اگه امضا نکنی،
گناهکار شناخته میشی.
من فقط زمین اسکله رو میگیرم.
تا سه روز دیگه،
میخوام اسکله کاملاً خالی بشه.
حالا برید.
استاد، واقعاً نمیخواید کاری که اون خارجی گفت رو انجام بدید؟
تمام چیزی که اونا میخوان، اسکلهی «شو جینسونگ»ـه.
قبول کن تا ساختمون «جونگهوا» واسه خودمون بمونه.
زانو بزن.
سال بیست و پنجم جمهوری چین، قحطی اومد.
پدر «شو جینسونگ» درِ انبارها رو باز کرد و غلات رو بین مردم پخش کرد.
اون جون ۳۰ نفر رو نجات داد.
اون گفت که رزمیکارها
و کارگرها، ستونهای ملت چین هستن.
من قبلاً اسکله رو به «شو جینسونگ» واگذار کردم.
میخوای دوباره پسش بگیرم؟
استاد، انجمن دیگه تقریباً هیچی واسه خوردن نداره.
مادرم واسه نجات جونش به پول نیاز داره.
بسه دیگه.
توی دنیای رزمی، ما فقط جلوی آسمون،
زمین و اجدادمون زانو میزنیم، نه جلوی سختیها.
استاد، نباید بذاریم قوانین خفهمون کنن.
خارجیها میتونن نجاتمون بدن. اونا پول دارن.
همکاری با اونا چیزی از ما کم نمیکنه!
خارجیها! همش داری از اونا حرف میزنی!
تو چینی هستی!
قلب اونا از جوهر هم سیاهتره!
دارن ساختمون رو به یه عمارت غربی تبدیل میکنن.
اونا ما چینیها رو نوکر خودشون میکنن!
- استاد، مادرم... - گوش کن!
این ساختمون نباید تخریب بشه،
اسکله نباید فروخته بشه و کارگرا هم نباید برن.
وگرنه مرتکب یه جنایت فجیع میشم!
بله.
حق با شماست.
یه جنایت فجیع؟
تماشای مرگ مادرم جلوی چشمام، جنایت فجیع واقعیه!
اینم دفتر حسابوکتاب.
تمام پول رو از حساب بکشید بیرون.
وسایل باارزشمون رو بفروشید.
اول از همه بذارید مادر «لی ییهو» رو درمان کنیم.
شرکت گوانرونگ
من اینو برمیدارم.
یواشتر.
شیائویینگ! زود باش برو یه دستی بهش برسون!
آرومتر.
مدیر شو، یه گروه از پناهندهها رسیدن.
اسکلهی یونگآن
- بیاین، بگیرین. - غذا!
- بفرمایین. - ممنون!
تقسیم کنین. به همه میرسه.
این تمام چیزیه که امروز داریم. فردا بیشتر پخش میکنیم.
مدیر شو، تعداد پناهندهها خیلی زیاده.
غلاتِ توی اسکله فقط واسه سه روز کافیه.
- چیکار کنیم؟ - فعلاً یه کم دیگه صبر میکنیم.
از شرکت خارجی درخواست کمک میکنم.
یه راهی پیدا میکنیم.
- بگو مستقر بشن. - بله.
- راهنماییتون میکنم داخل. - کمکتون میکنم.
استاد ایپ اومده.
- استاد ایپ. - استاد ایپ.
- عمو ژونگ. - استاد ایپ.
استاد ایپ.
برادر ایپ، ردیف شد؟
از پسِ آزمونها براومدم. همه چی باید درست بشه.
البته!
هیچ مشکلی نیست!
راستی جینسونگ،
اینم کرایه و خرجِ خوراکم.
برادر ایپ، شرایطت رو درک میکنم.
واسه هیچکس راحت نیست.
نگهش دار. یه جا واسه مدرسهت پیدا میکنم.
- نگران پول نباش. - ما کمکت میکنیم.
ببخشید که باعث دردسرت شدم.
تو از اموال پدرم محافظت کردی. امروز این اسکله رو داریم.
عالیه.
میتونیم هنرهای رزمی یاد بگیریم.
استاد ایپ.
- استاد ایپ! - استاد ایپ!
- خیلی ممنون. - بابا!
آ ژون.
- راه رو باز کنید. - این صندوق هم هست.
بابا، بیا مسابقه بدیم ببینیم کی میتونه سریعتر سرهمش کنه!
حتماً.
رفتم مغازه. دیگه نسیه برنج نمیدادن.
یکم لباس رفو کردم، دو تا سکه مسی کاسب شدم.
واسه نصف کیسه برنج کافیه.
صبر کن.
بدهش به من.
امروز «جینسانگ» کرایه رو ازمون قبول نکرد.
میتونی باهاش برنج بخری.
وقتی مدرسه هنرهای رزمی راه بیفته، اوضاع بهتر میشه.
مامان، دارو آمادهست.
بخور.
پسرم،
بیماری من درمون نداره.
دیگه پولت رو واسه این کار حروم نکن.
مامان،
دکتر قبلاً گفته
که بعد از عمل جراحی حالت خوب میشه.
پولش رو جور میکنم.
داروت رو بخور.
یالا.
استادت احمقه.
شاگردای انجمن دارن از گشنگی میمیرن.
اون ترجیح میده به بدهیای که
به پدر «شو جینسونگ» داره بچسبه به جای اینکه چک من رو قبول کنه.
تو آدم عاقلی هستی،
برخلاف اون.
میخوای چیکار کنم؟
سادهست.
«هونگ ژنا» حاضر نیست کاری بکنه.
تو بهش کمک کن.
آلونکهای زاغهنشینها رو آتیش بزن و کارگرها رو بیرون کن.
اون دیگه پیر شده. نسل جوون باید جایگزینش بشه.
و استاد جدید ساختمون «ژونگهوا»،
خودِ تو میشی.
قراره ساختمون رو خراب کنی؟
نه.
میخوام بکنمش نمادِ انجمن جدید هنرهای رزمی.
در آینده،
تمام مدرسههای رزمیِ هنگکنگ میان تا بهت ادای احترام کنن،
«لی ییهو».
تو بیشتر از «هونگ ژنان» به این چک نیاز داری.
در مورد مبلغش هم، هر چقدر دلت خواست بنویس.
استاد «ایپ»، منم، عمو «ژونگ».
استاد «ایپ». استاد «ایپ»، خوابیدی؟
استاد «ایپ»!
- یه وضعیت اضطراریه! - عمو «ژونگ».
مدیر «شو» رو دزدیدن.
- کی این کارو کرده؟ - دارودسته هنرهای رزمی!
- مطمئنی؟ - کاملاً. خودم دیدمش.
استاد ایپ، زود با من بیاین!
آ من.
حواست باشه.
حسابی مراقب «آ ژون» باش.
No comments yet. Be the first to leave one.